ای درد مشترک همهچیز شکننده است جز ابرها. در این درد همراه هم هستیم. دست انداختهایم دور گردن گلهای کاغذی و بیاعتنا به خارها پخش میشویم روی هم و میبوسیم. تو درد لبهایم را من درد لبهایت را که نتوانستند استحمام و خیسی و برهنگی و حولههای نداشته را تحمل کنند.
ای درد مشترک ما آسمانمان یکی بوده و هست. این آینه وسیع شکسته همهجایمان را دریده و خون جاری از شانههایت را میمکم تا تو اینجا بمانی. درد مشترک ما را همین حضور پوشالیمان پر کرده. من متکای زیر سر تو. تو متکای زیر سر من. درد میکشیم و میخوابیم و سر یکدیگر را تحمل میکنیم در طول شب. درد مشترک التماس شبانهام وقتی از تو خواستم روی پارچهام اشک بریزی را خاطرت هست؟ شیرین بود. از لبت گذشته و به من رسیده بود.
انگار زندهایم ای درد مشترک. انگار همه چشم به وصلت تختخوابهای جدای ما دوختهاند. امیدوارند که حزنهای سبز من با حزنهای نقرهای تو مخلوط شود و رنگشان از دست برود تا ذوق کنند و بگویند ما فقط همتخت نبودیم.
ای درد مشترک میدانم صدایم میزنی. میدانم درون توام و تو چقدر از خودت نفرت داری. از بودنت. از لانه کردنمان بین خارهای همان گل کاغذی.
ای درد مشترک ما زندهایم. پس هنوز درد مشترک داریم.
ای درد مشترک ما آسمانمان یکی بوده و هست. این آینه وسیع شکسته همهجایمان را دریده و خون جاری از شانههایت را میمکم تا تو اینجا بمانی. درد مشترک ما را همین حضور پوشالیمان پر کرده. من متکای زیر سر تو. تو متکای زیر سر من. درد میکشیم و میخوابیم و سر یکدیگر را تحمل میکنیم در طول شب. درد مشترک التماس شبانهام وقتی از تو خواستم روی پارچهام اشک بریزی را خاطرت هست؟ شیرین بود. از لبت گذشته و به من رسیده بود.
انگار زندهایم ای درد مشترک. انگار همه چشم به وصلت تختخوابهای جدای ما دوختهاند. امیدوارند که حزنهای سبز من با حزنهای نقرهای تو مخلوط شود و رنگشان از دست برود تا ذوق کنند و بگویند ما فقط همتخت نبودیم.
ای درد مشترک میدانم صدایم میزنی. میدانم درون توام و تو چقدر از خودت نفرت داری. از بودنت. از لانه کردنمان بین خارهای همان گل کاغذی.
ای درد مشترک ما زندهایم. پس هنوز درد مشترک داریم.
از حالا به بعد اگر یک درصد ازم تعریف کردید دیگه تکذیب نمیکنم و استیکر «دروغ نگو دریغ نگو» نمیفرستم و صرفا ازتون کمال قدردانی رو میکنم.
Forwarded from Sarah with H (Sarah)
پناه تورا قشنگ تر میکند، چه باشی برای کسی، چه کسی باشد برای تو.
بسیار خسته و رنجور و تنهام و حوصلهام نمیکشد غرهایم رو قورت دهم یا آنها را در قالب نوشته و داستان بیان کنم.
قطعا زندگی من با عروسکها گره محکمی خورده. نباید اونها رو از پسربچههای دوساله جدا کرد مخصوصا اونایی که به ماشین و تفنگ علاقهای ندارن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی تو ایران به این صورته که به یه بچه فرصت میدن. جلوی یه دروازهبان بزرگ پنالتی بزن و به آرزوت برس. آیا اون دروازهبان از سر دلسوزی اجازشو میده؟
هه!
هه!
معکوس
Googoosh – Koli
چون این تیکه شعر رو خیلی دوست داشتم وسط چرکنویسام نوشتمش بمونه. خط خوبی ندارم. حس خوبی داره
در مقطعی از زندگی انسان دلش میخواهد فریاد بزند «از همتون متنفرم. تمام آدمها»
و اگر آن زمان انسانی باشد که این فریاد را بشنود و پس از آن باصبر و سکوت همچنان تو را بخواهد و دوست داشته باشد، شاید تو خوشبخت باشی.
و اگر آن زمان انسانی باشد که این فریاد را بشنود و پس از آن باصبر و سکوت همچنان تو را بخواهد و دوست داشته باشد، شاید تو خوشبخت باشی.