تلگرام فارسی رو به زواله. انگار آدمها مخصوصا نوجوونها و جوونهایی که یه مدت بهش روح میدادن همه پژمرده شدن. همه بزرگ شدن. انگار تو همه کانالها و گپها یه چیزی کمه.
معکوس
اگه دوباره مادربزرگم رو نمیدزدن خواستم بگم در یک حرکت انقلابی شروع کرده برای تقویت روحیه برام موزیکای شاد میفرسته و البته درکنارش کانال مشاور کنکوری
از سری داستانهای جدید من و مادربزرگم اینه که اومده خونمون
میگم قهوه میخوری؟
ازم میپرسه مدلش چیه
میگم گولد(من خودم تا پارسال نمیدونستم فرق قهوه معمولی و گولد رو)
گفت نه من فقط بدون کافئین میخورم🤣
خدایا
عالیه!
میگم قهوه میخوری؟
ازم میپرسه مدلش چیه
میگم گولد(من خودم تا پارسال نمیدونستم فرق قهوه معمولی و گولد رو)
گفت نه من فقط بدون کافئین میخورم🤣
خدایا
عالیه!
چیزی که در چشم دیگران انحراف است، در چشم من دادهای است برای تعیین مسیرم.
بنجامین آرکادس
بنجامین آرکادس
ای درد مشترک همهچیز شکننده است جز ابرها. در این درد همراه هم هستیم. دست انداختهایم دور گردن گلهای کاغذی و بیاعتنا به خارها پخش میشویم روی هم و میبوسیم. تو درد لبهایم را من درد لبهایت را که نتوانستند استحمام و خیسی و برهنگی و حولههای نداشته را تحمل کنند.
ای درد مشترک ما آسمانمان یکی بوده و هست. این آینه وسیع شکسته همهجایمان را دریده و خون جاری از شانههایت را میمکم تا تو اینجا بمانی. درد مشترک ما را همین حضور پوشالیمان پر کرده. من متکای زیر سر تو. تو متکای زیر سر من. درد میکشیم و میخوابیم و سر یکدیگر را تحمل میکنیم در طول شب. درد مشترک التماس شبانهام وقتی از تو خواستم روی پارچهام اشک بریزی را خاطرت هست؟ شیرین بود. از لبت گذشته و به من رسیده بود.
انگار زندهایم ای درد مشترک. انگار همه چشم به وصلت تختخوابهای جدای ما دوختهاند. امیدوارند که حزنهای سبز من با حزنهای نقرهای تو مخلوط شود و رنگشان از دست برود تا ذوق کنند و بگویند ما فقط همتخت نبودیم.
ای درد مشترک میدانم صدایم میزنی. میدانم درون توام و تو چقدر از خودت نفرت داری. از بودنت. از لانه کردنمان بین خارهای همان گل کاغذی.
ای درد مشترک ما زندهایم. پس هنوز درد مشترک داریم.
ای درد مشترک ما آسمانمان یکی بوده و هست. این آینه وسیع شکسته همهجایمان را دریده و خون جاری از شانههایت را میمکم تا تو اینجا بمانی. درد مشترک ما را همین حضور پوشالیمان پر کرده. من متکای زیر سر تو. تو متکای زیر سر من. درد میکشیم و میخوابیم و سر یکدیگر را تحمل میکنیم در طول شب. درد مشترک التماس شبانهام وقتی از تو خواستم روی پارچهام اشک بریزی را خاطرت هست؟ شیرین بود. از لبت گذشته و به من رسیده بود.
انگار زندهایم ای درد مشترک. انگار همه چشم به وصلت تختخوابهای جدای ما دوختهاند. امیدوارند که حزنهای سبز من با حزنهای نقرهای تو مخلوط شود و رنگشان از دست برود تا ذوق کنند و بگویند ما فقط همتخت نبودیم.
ای درد مشترک میدانم صدایم میزنی. میدانم درون توام و تو چقدر از خودت نفرت داری. از بودنت. از لانه کردنمان بین خارهای همان گل کاغذی.
ای درد مشترک ما زندهایم. پس هنوز درد مشترک داریم.
از حالا به بعد اگر یک درصد ازم تعریف کردید دیگه تکذیب نمیکنم و استیکر «دروغ نگو دریغ نگو» نمیفرستم و صرفا ازتون کمال قدردانی رو میکنم.
Forwarded from Sarah with H (Sarah)
پناه تورا قشنگ تر میکند، چه باشی برای کسی، چه کسی باشد برای تو.
بسیار خسته و رنجور و تنهام و حوصلهام نمیکشد غرهایم رو قورت دهم یا آنها را در قالب نوشته و داستان بیان کنم.
قطعا زندگی من با عروسکها گره محکمی خورده. نباید اونها رو از پسربچههای دوساله جدا کرد مخصوصا اونایی که به ماشین و تفنگ علاقهای ندارن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی تو ایران به این صورته که به یه بچه فرصت میدن. جلوی یه دروازهبان بزرگ پنالتی بزن و به آرزوت برس. آیا اون دروازهبان از سر دلسوزی اجازشو میده؟
هه!
هه!