ادبیات بهترین بازیچهای است که بشر اختراع کرده است تا مردم را مسخره کند.
صد سال تنهایی
گابریل گارسیا مارکز
صد سال تنهایی
گابریل گارسیا مارکز
میپرسید روح کجاست؟
هر موقع روح شما دردش بگیرد خواهید دانست که کجاست.
📕دختر_استالین
✍🏼#رزماری_سالیوان
هر موقع روح شما دردش بگیرد خواهید دانست که کجاست.
📕دختر_استالین
✍🏼#رزماری_سالیوان
فکر نمی کردم حسی زیبا تر از آغوش تو باشد
تااینکه با رقصیدن با موزیک بعد امتحان تو راه خونه آشنا شدم
تااینکه با رقصیدن با موزیک بعد امتحان تو راه خونه آشنا شدم
معکوس
ادبیات بهترین بازیچهای است که بشر اختراع کرده است تا مردم را مسخره کند. صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز
اگر به ترکیب
عشق، جنگ و شگفتی علاقه دارید
صدسال تنهایی رو از دست ندید
عشق، جنگ و شگفتی علاقه دارید
صدسال تنهایی رو از دست ندید
تاريخ یقینی است که در نقطه تلاقی نارسایی حافظه و نابسندگی مدارک حاصل می شود.
جولین بارنز
جولین بارنز
اجتماع سیاه!
نور زرد و مسخره لوستر دور حدقه ام مثل مار می پیچد. اذیت کننده تر از حرف های پوچ اطرافیان و دست هایی که از هیجان بالا و پایین می شوند نیست. به صدای بالا سر مردی که چهارخانه سفید پوشیده و کت سورمه ای کهنه و نخ نمایش روی دسته مبل لم داده زل می زنم. لیوان قهوه جلوی روی او تلخی اش را به صورت من پس میزند. مسخره است! لب های جنبان و وحشی برای ولع شکم و دریدن پوست میوه ها! و منی که گوشه خلوت روشنای خودم با بوی قهوه و زل زده به تیک تاک ساعت و گوش های بیچاره ام از سر و صدای پرشور و نشاط دیگران از قضاوت زیر چشمیه آدم های مغرور آزار می بینم. دلم برای کاغذ سفیدم تنگ است از بس که روبرویم حرف های زرد و خبرهای توخالی دیگران را می شنوم. بوی زباله میدهند. لایشان باید نفتالین بریزی و تاشان کنی و بیندازیشان ته کمد تا بپوسند. هیچکس هم شعورش نمی رسد پرده را بکشد تا آفتاب دزدکی داخل خانه را دید نزند. باید منتظر خودم بمانم. با همین قهوه سرد شده و تیک تاک ها. در خیال خودم بودم که چشمانش در دلم آب شد. فهمیدم دنیا سیاه تر از این نمی شود. حتی در دل خورشید.
#ننوشته
نور زرد و مسخره لوستر دور حدقه ام مثل مار می پیچد. اذیت کننده تر از حرف های پوچ اطرافیان و دست هایی که از هیجان بالا و پایین می شوند نیست. به صدای بالا سر مردی که چهارخانه سفید پوشیده و کت سورمه ای کهنه و نخ نمایش روی دسته مبل لم داده زل می زنم. لیوان قهوه جلوی روی او تلخی اش را به صورت من پس میزند. مسخره است! لب های جنبان و وحشی برای ولع شکم و دریدن پوست میوه ها! و منی که گوشه خلوت روشنای خودم با بوی قهوه و زل زده به تیک تاک ساعت و گوش های بیچاره ام از سر و صدای پرشور و نشاط دیگران از قضاوت زیر چشمیه آدم های مغرور آزار می بینم. دلم برای کاغذ سفیدم تنگ است از بس که روبرویم حرف های زرد و خبرهای توخالی دیگران را می شنوم. بوی زباله میدهند. لایشان باید نفتالین بریزی و تاشان کنی و بیندازیشان ته کمد تا بپوسند. هیچکس هم شعورش نمی رسد پرده را بکشد تا آفتاب دزدکی داخل خانه را دید نزند. باید منتظر خودم بمانم. با همین قهوه سرد شده و تیک تاک ها. در خیال خودم بودم که چشمانش در دلم آب شد. فهمیدم دنیا سیاه تر از این نمی شود. حتی در دل خورشید.
#ننوشته
رقص🩰
صدای قدم هایت از دور آشنا تر است شاید چون به نزدیک بودن عادت نداریم.
در تنش رقص های روزانه. با لباس های جذب سیاه و سفید پوسیده. این رقص نمایشی است که ابدیت من و توست. من و تویی که هر روز پاهای برهنه خود را به کفش های تخت سفید بزک می کنیم و ارتعاش نفس هایمان را روی چرخش نا محرم بودن دست ها حس می کنیم. روی صحنه ی نمایش قدم می گذاری و کنار من می آیی. لبانت از همیشه خشک تر و سردیت از همیشه سرد تر است. چشمان بی نگاهت همانطور مبهوت دست مرا می گیرد و جلوی حضار شروع به بازی دادن نور می کنیم. موج بوی اصطکاک چرخش تو را هیچکس جز خنده های بی گناه من نمی فهمد. هیچکس. هیچ کدام از تماشاچی ها! فقط وقتی نمایش تمام می شود تو می روی و من می روم و روح من در پی آمدن روح تو همانطور همانجا می رقصد.
#ننوشته
صدای قدم هایت از دور آشنا تر است شاید چون به نزدیک بودن عادت نداریم.
در تنش رقص های روزانه. با لباس های جذب سیاه و سفید پوسیده. این رقص نمایشی است که ابدیت من و توست. من و تویی که هر روز پاهای برهنه خود را به کفش های تخت سفید بزک می کنیم و ارتعاش نفس هایمان را روی چرخش نا محرم بودن دست ها حس می کنیم. روی صحنه ی نمایش قدم می گذاری و کنار من می آیی. لبانت از همیشه خشک تر و سردیت از همیشه سرد تر است. چشمان بی نگاهت همانطور مبهوت دست مرا می گیرد و جلوی حضار شروع به بازی دادن نور می کنیم. موج بوی اصطکاک چرخش تو را هیچکس جز خنده های بی گناه من نمی فهمد. هیچکس. هیچ کدام از تماشاچی ها! فقط وقتی نمایش تمام می شود تو می روی و من می روم و روح من در پی آمدن روح تو همانطور همانجا می رقصد.
#ننوشته
Forwarded from Panda | چالش هات
Forwarded from توییتر فارسی