عشق دو حبه قنده که تو چایی ریخته میشه
یکی تویی یکی اون
بعدش حل میشید
و جفتتون میشید چایی شیرین
دیگه قند خالی نمیمونه
یکی تویی یکی اون
بعدش حل میشید
و جفتتون میشید چایی شیرین
دیگه قند خالی نمیمونه
میدانی،
ما میخواستیم دنیا را عوض کنیم،
حالا میبینم فقط خودمان عوض شدهایم.
#هوشنگ_گلشیری
📚 #آینههای_دردار
ما میخواستیم دنیا را عوض کنیم،
حالا میبینم فقط خودمان عوض شدهایم.
#هوشنگ_گلشیری
📚 #آینههای_دردار
Forwarded from MUSIC POETRY (SIYΛ с̷ ̷п̷ ̷и̷.̷)
.
نمیشود آدم هزار سال استبداد را در خونش داشته باشد و بتواند ناگهان مفهوم کامل آزادی را درک کند.
مارسل #پروست
.
نمیشود آدم هزار سال استبداد را در خونش داشته باشد و بتواند ناگهان مفهوم کامل آزادی را درک کند.
مارسل #پروست
.
یا من از این مرز دورم یا دنیای من کوچک. صراحتا می گویم حقیقت، عدالت و هر مفهومی که برایش می شود جنگید برای من دیگر شاید ذره ای نمی ارزد. و من فقط هفده سالم بود؟
بعید می دانم.
شاید تنها چیزی که در این دنیا ارزش ماندن داشته باشد آرامشی است که از نبودن های دیگران به دست بیاید.
زنده به گور ترین حالت کتاب صادق هدایتم!
بعید می دانم.
شاید تنها چیزی که در این دنیا ارزش ماندن داشته باشد آرامشی است که از نبودن های دیگران به دست بیاید.
زنده به گور ترین حالت کتاب صادق هدایتم!
چرا که حالا کنج خودم می نشینم. شاید سردی دستانی پشت مرا خالی کرده
شاید مرگ از بیخ گوش من گذشته باشد
شاید شادی های من مچاله و گوشه ی اتاق افتاده
اصلا شاید روح من با بدترین کابوس از خواب پریده
ابری بهاری که جان باریدن ندارد
و یک عالم خرده شکسته های تصوراتی که روی زمین پخش شده اند
من این ها را از تو هدیه گرفته ام؟
شاید
حتی شب ها را از ترس ستارگان بیرون از خود نمی روم
سرم را جز به بالشت شانه ی کسی نخواهم گذاشت
و شاید
اکنون به خود اجازه دهم که گاری دردهایم را به دوش بکشم
درست است!
بالاخره می توانم با صراحتی عمیق این را به خودم بگویم و از خود، خودم را بازخواست کنم
شاید
شاید مرگ از بیخ گوش من گذشته باشد
شاید شادی های من مچاله و گوشه ی اتاق افتاده
اصلا شاید روح من با بدترین کابوس از خواب پریده
ابری بهاری که جان باریدن ندارد
و یک عالم خرده شکسته های تصوراتی که روی زمین پخش شده اند
من این ها را از تو هدیه گرفته ام؟
شاید
حتی شب ها را از ترس ستارگان بیرون از خود نمی روم
سرم را جز به بالشت شانه ی کسی نخواهم گذاشت
و شاید
اکنون به خود اجازه دهم که گاری دردهایم را به دوش بکشم
درست است!
بالاخره می توانم با صراحتی عمیق این را به خودم بگویم و از خود، خودم را بازخواست کنم
شاید
ممنوعه ترین راهی
برگرد به سوی خود
که قانون ها گرچه ناقص اند
ولیکن تو بمان دربندشان
که این بندهاست که من خودخواه را
قانون شکنی کند که به وصالت رسید
نقض ترین من!
برگرد به سوی خود
که قانون ها گرچه ناقص اند
ولیکن تو بمان دربندشان
که این بندهاست که من خودخواه را
قانون شکنی کند که به وصالت رسید
نقض ترین من!
من همینجا به دنیا امدم
لای همین آرامش های از دست رفته
از بین عطر کاج، با پس زمینه ای از کبوتر های نشسته و ننشسته، روی دو مشت طلای بی ارزش شاید بشود پر کشید و بال زد اما به آرامش نمی توان رسید.
باران شوی، روی خاکت بباری
با خودت بحث نکنی
و دستان خودت را صمیمانه بگیری
باز هم توانی برای ابراز خوشحالی از داشتن هدیه ای به اسم آرامش نداری
چون تمام این بغض هدیه پیچ شده برای تو فقط همان بزک های رویش است.
پر زدن با یک مشت عقل فرسوده هیچ گاه نامش پرواز نخواهد شد
هرچقدر هم این دنیا را بغل کنی انسانی برای پس زدن آغوشت خواهد آمد
پس
همه می دانیم که انکار این جمله که «آرامش ما درچیزی جز دایه ی مهربان درون یافت می شود نیست» دشوار و حتی غیر ممکن است
اما گاهی انگار آرامش محکم در صورتت سیلی می زند و به این روش خودش را نشان می دهد
و چه کسی در صورت خود سیلی می زند؟
شاید برای آرامش حتی گاهی باید هم مسیر مازوخیسم درون شد.
با اینکه هیچوقت به آن اعتقاد نداشته ام!
لای همین آرامش های از دست رفته
از بین عطر کاج، با پس زمینه ای از کبوتر های نشسته و ننشسته، روی دو مشت طلای بی ارزش شاید بشود پر کشید و بال زد اما به آرامش نمی توان رسید.
باران شوی، روی خاکت بباری
با خودت بحث نکنی
و دستان خودت را صمیمانه بگیری
باز هم توانی برای ابراز خوشحالی از داشتن هدیه ای به اسم آرامش نداری
چون تمام این بغض هدیه پیچ شده برای تو فقط همان بزک های رویش است.
پر زدن با یک مشت عقل فرسوده هیچ گاه نامش پرواز نخواهد شد
هرچقدر هم این دنیا را بغل کنی انسانی برای پس زدن آغوشت خواهد آمد
پس
همه می دانیم که انکار این جمله که «آرامش ما درچیزی جز دایه ی مهربان درون یافت می شود نیست» دشوار و حتی غیر ممکن است
اما گاهی انگار آرامش محکم در صورتت سیلی می زند و به این روش خودش را نشان می دهد
و چه کسی در صورت خود سیلی می زند؟
شاید برای آرامش حتی گاهی باید هم مسیر مازوخیسم درون شد.
با اینکه هیچوقت به آن اعتقاد نداشته ام!