معکوس
759 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
عشق دو حبه قنده که تو چایی ریخته میشه
یکی تویی یکی اون
بعدش حل میشید
و جفتتون میشید چایی شیرین
دیگه قند خالی نمیمونه
جاتون اینجا کنار دل من خالی
می‌دانی،
ما می‌خواستیم دنیا را عوض کنیم،
حالا می‌بینم فقط خودمان عوض شده‌ایم
.



#هوشنگ_گلشیری
📚 #آینه‌های_دردار
حسین صفا
روی دل های خار
برف نمی شیند
نبار
06. Kenaram
Rez
شب بخیر
Forwarded from MUSIC POETRY (SIYΛ с̷ ̷п̷ ̷и̷.̷)
.
نمی‌شود آدم هزار سال استبداد را در خونش داشته باشد و بتواند ناگهان مفهوم کامل آزادی را درک کند.



مارسل #پروست
.
یا من از این مرز دورم یا دنیای من کوچک. صراحتا می گویم حقیقت، عدالت و هر مفهومی که برایش می شود جنگید برای من دیگر شاید ذره ای نمی ارزد. و من فقط هفده سالم بود؟
بعید می دانم.
شاید تنها چیزی که در این دنیا ارزش ماندن داشته باشد آرامشی است که از نبودن های دیگران به دست بیاید.
زنده به گور ترین حالت کتاب صادق هدایتم!
دنیای ما دو جفت کفش بندار بود
می دوید و نمی فهمید
همه چیز پشت سرش هست
هنوز
ما زنده نیستیم تا با ناراحتی های کاذب خود دنیا رو غمگین ببینیم!
لطفا ادبیات عاشقانه رو با تخت خواب اشتباه نگیریم!
چرا که حالا کنج خودم می نشینم. شاید سردی دستانی پشت مرا خالی کرده
شاید مرگ از بیخ گوش من گذشته باشد
شاید شادی های من مچاله و گوشه ی اتاق افتاده
اصلا شاید روح من با بدترین کابوس از خواب پریده
ابری بهاری که جان باریدن ندارد
و یک عالم خرده شکسته های تصوراتی که روی زمین پخش شده اند
من این ها را از تو هدیه گرفته ام؟
شاید
حتی شب ها را از ترس ستارگان بیرون از خود نمی روم
سرم را جز به بالشت شانه ی کسی نخواهم گذاشت
و شاید
اکنون به خود اجازه دهم که گاری دردهایم را به دوش بکشم
درست است!
بالاخره می توانم با صراحتی عمیق این را به خودم بگویم و از خود، خودم را بازخواست کنم
شاید
دومی
Forwarded from melobit | ملوبیت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من آخرین آوازم زخمی ترین پروازم
میسوزم و میسازم حالم خوش نیست 💔
#ملوکلیپ

🆔 @melodio
ممنوعه ترین راهی
برگرد به سوی خود
که قانون ها گرچه ناقص اند
ولیکن تو بمان دربندشان
که این بندهاست که من خودخواه را
قانون شکنی کند که به وصالت رسید
نقض ترین من!
چشم به راه دلت نمان
در این مسیر
از این دور
مقصدی معلوم نیست
من همینجا به دنیا امدم
لای همین آرامش های از دست رفته
از بین عطر کاج، با پس زمینه ای از کبوتر های نشسته و ننشسته، روی دو مشت طلای بی ارزش شاید بشود پر کشید و بال زد اما به آرامش نمی توان رسید.
باران شوی، روی خاکت بباری
با خودت بحث نکنی
و دستان خودت را صمیمانه بگیری
باز هم توانی برای ابراز خوشحالی از داشتن هدیه ای به اسم آرامش نداری
چون تمام این بغض هدیه پیچ شده برای تو فقط همان بزک های رویش است.
پر زدن با یک مشت عقل فرسوده هیچ گاه نامش پرواز نخواهد شد
هرچقدر هم این دنیا را بغل کنی انسانی برای پس زدن آغوشت خواهد آمد
پس
همه می دانیم که انکار این جمله که «آرامش ما درچیزی جز دایه ی مهربان درون یافت می شود نیست» دشوار و حتی غیر ممکن است
اما گاهی انگار آرامش محکم در صورتت سیلی می زند و به این روش خودش را نشان می دهد
و چه کسی در صورت خود سیلی می زند؟
شاید برای آرامش حتی گاهی باید هم مسیر مازوخیسم درون شد.
با اینکه هیچوقت به آن اعتقاد نداشته ام!
Forwarded from کتابخونه
همیشه از شوق و علاقه ای که مردم به دیدنِ اشخاص مشهور دارند ، متعجب و متحیر شده ام.
اینکه شناختن اشخاص مشهور را افتخار و سربلندی بدانی و به دوستانت بگویی حضوراً آن ها را دیده ای فقط ثابت می کند که خودِ تو ، آدم کوچکی هستی.
📚 جمع بندی:
سامرست موآم