درد را که دانستی، دیگر سخن به چه کارت میآيد؟ کار به کار است. راه آشکار، رفتن میطلبد.
-محمود دولتآبادی
-محمود دولتآبادی
Blue velvet
ارزش دیدن داره؟ صد در صد!
(تحلیل خودمم ازش نمیگم صرفا بخاطر اینکه نمیخوام صدرا بشنوه👐🏻)
#معرفی_فیلم
ارزش دیدن داره؟ صد در صد!
(تحلیل خودمم ازش نمیگم صرفا بخاطر اینکه نمیخوام صدرا بشنوه👐🏻)
#معرفی_فیلم
معکوس
نویسندههایی که برای زنده موندن تو این دنیا حداقل به یک کتابشون نیاز داریم(پارت دوم) ۱.لوئی جی پیر اندرلو ۲.صادق هدایت ۳.مهدی رجبی ۴.فئودور داستایوفسکی ۵.گابریل گارسیا مارکز ۶.جان فانته ۷.کاوه میرعباسی ۸.جی دی سلینجر ۹.آندره برتون ۱۰.آلبر کامو
یکی از کتابهای نویسندگان لیست دوم
۱.(داستان کوتاه هاشو بخونید)
۲.بوف کور✨
۳.کنسرو غول
۴.قمارباز
۵.صدسال تنهایی
۶.از غبار بپرس
۷.(ترجمههاش)
۸.ناتور دشت
۹.نادیا
۱۰.بیگانه
۱.(داستان کوتاه هاشو بخونید)
۲.بوف کور✨
۳.کنسرو غول
۴.قمارباز
۵.صدسال تنهایی
۶.از غبار بپرس
۷.(ترجمههاش)
۸.ناتور دشت
۹.نادیا
۱۰.بیگانه
Forwarded from خرمگس
↕️
↕️
بسیاری از این «فارسی ستیزی» و «قومگرایی» مُد شده در کشور، ریشه در تفاوت محیطی است که بانیان چنین جریانی رشد یافته اند.
بسیاری از این افراد از محیط های کوچک و دورافتاده به آنی راهی دانشگاهی در شهر بزرگ (عموما تهران) شده اند و طبیعتا در تقابل میان ریتم تند و سبک متفاوت زندگی شهری احساس سرخوردگی و تحقیرشدگی کرده اند.
آنها در ناخودآگاه خود ریشه چنین تحقیری را نه در تفاوت سبک زیست کلانشهر و شهر کوچک و روستا بلکه به «فارس» و «غیرفارس» بودن تقلیل داده و کینه عجیبی نسبت به زبان فارسی و ایران پیدا کرده اند.
بخش عمده نگاه «ایران ستیز» و «فارسیستیز» امروز از چنین عقده های سرکوب شده ای نشات می گیرد. عقده هایی که قبل از انقلاب عدهای از دانشجوهای ساده حاشیهنشین رسیده به تهران و شهرهای بزرگ را به عضویت در گروههای تروریستی مانند مجاهدین و فداییان خلق سوق می داد و دانشجوی سرخورده امروزی را به تقابل با ایران و فارسی.ستیزی و نوکری برای بیگانه و امثالهم سوق می دهد.
به این افراد حَرجی نیست، اما مخاطب ایرانی ساکن ایران باید حواسش جمع باشد و گول این بازیها را نخورد.
@kharmagaas
↕️
بسیاری از این «فارسی ستیزی» و «قومگرایی» مُد شده در کشور، ریشه در تفاوت محیطی است که بانیان چنین جریانی رشد یافته اند.
بسیاری از این افراد از محیط های کوچک و دورافتاده به آنی راهی دانشگاهی در شهر بزرگ (عموما تهران) شده اند و طبیعتا در تقابل میان ریتم تند و سبک متفاوت زندگی شهری احساس سرخوردگی و تحقیرشدگی کرده اند.
آنها در ناخودآگاه خود ریشه چنین تحقیری را نه در تفاوت سبک زیست کلانشهر و شهر کوچک و روستا بلکه به «فارس» و «غیرفارس» بودن تقلیل داده و کینه عجیبی نسبت به زبان فارسی و ایران پیدا کرده اند.
بخش عمده نگاه «ایران ستیز» و «فارسیستیز» امروز از چنین عقده های سرکوب شده ای نشات می گیرد. عقده هایی که قبل از انقلاب عدهای از دانشجوهای ساده حاشیهنشین رسیده به تهران و شهرهای بزرگ را به عضویت در گروههای تروریستی مانند مجاهدین و فداییان خلق سوق می داد و دانشجوی سرخورده امروزی را به تقابل با ایران و فارسی.ستیزی و نوکری برای بیگانه و امثالهم سوق می دهد.
به این افراد حَرجی نیست، اما مخاطب ایرانی ساکن ایران باید حواسش جمع باشد و گول این بازیها را نخورد.
@kharmagaas
Forwarded from معکوس (ننویسنده)
من در طلب رها شدن
یا عزیمت میکنم به سمت مرگ
یا میدوم که جانم گره بخورد در حلقم
و سوال میکنم از تخته سنگها
که این رخوت رهایی است
یا بادی که اکنون از کنارتان گذشت؟
یا عزیمت میکنم به سمت مرگ
یا میدوم که جانم گره بخورد در حلقم
و سوال میکنم از تخته سنگها
که این رخوت رهایی است
یا بادی که اکنون از کنارتان گذشت؟
اینجا خیلی نویسندهطوری شده همه چیزش
من سعی میکنم فاصله بگیرم
کمی از «منِ بیاهمیت» برای شما بگم
ببینیم خوشمیگذره هنوزم یا خیر
من سعی میکنم فاصله بگیرم
کمی از «منِ بیاهمیت» برای شما بگم
ببینیم خوشمیگذره هنوزم یا خیر