خفقان با توست
با صدایت جریان گرفته امشب
اشک هایت ستودنی است
حفظ جان می کند نفس های سردت
باغبانی، گلی، درختی چیزی
برای این باغ نمی آوری؟
هنوز خزان است چشمانت
هنوز پر از خش خش برگم
دست تقدیر در جیب
پای حرف های تو نشستن زنجیر
و موسمی نخواهد آمد حالا
فضای با تو بودن خلا شده یا طوفانی است؟
نمیدانمت
چشم باز کن
قفست چیست که از آن آزادی می خواهی؟
من؟
بشکن مرا
که می شکند شعر
تا تو آزاد باشی
با صدایت جریان گرفته امشب
اشک هایت ستودنی است
حفظ جان می کند نفس های سردت
باغبانی، گلی، درختی چیزی
برای این باغ نمی آوری؟
هنوز خزان است چشمانت
هنوز پر از خش خش برگم
دست تقدیر در جیب
پای حرف های تو نشستن زنجیر
و موسمی نخواهد آمد حالا
فضای با تو بودن خلا شده یا طوفانی است؟
نمیدانمت
چشم باز کن
قفست چیست که از آن آزادی می خواهی؟
من؟
بشکن مرا
که می شکند شعر
تا تو آزاد باشی
روی پوست حرف های من راه برو که من بیابانی را روی خود فرش کرده ام برای بارانت
Rooze Khobe Man (Prod. Farshad)
Farshad & Bamdad
روز خوب من، روز خوب من
روزی که ببینن چشمای کور من
روزی که مشکلی واسه اعتراض نیس
روزی که هیچ نسلی رو به انقراض نیس
روزی که نگهبونای زندونا بیکارن
چوبه های دار بیکار کنج دیوارن
روزی که پلیس شهر واسم باتوم نکشه
هیچ تنی بی لباس سرما و بارون نچشه
واقعی دیدم واسه ی همین ناامیدم
من نمیخوام دلیل تولدی باشم با تولیدم
دنیا مث سر خره نگو پی شر نره
تو این آب مسخره قایقم بی لنگره
بدون شک غم بد میده بوی بد
یه روز بد میاد بد میاد پشت بد
باید شروع کنی قصه هاتو از سر
بازم تو میکنی شعرامو از بر
منتظری ولی هیچکس نمیاد
بشر یه بازنده اس چون بیشتر نمیخواد
روز خوب من روز دور دور دور من
شایدم روزی که هیچوقت نمیاد.
@TeensPlaylist
روزی که ببینن چشمای کور من
روزی که مشکلی واسه اعتراض نیس
روزی که هیچ نسلی رو به انقراض نیس
روزی که نگهبونای زندونا بیکارن
چوبه های دار بیکار کنج دیوارن
روزی که پلیس شهر واسم باتوم نکشه
هیچ تنی بی لباس سرما و بارون نچشه
واقعی دیدم واسه ی همین ناامیدم
من نمیخوام دلیل تولدی باشم با تولیدم
دنیا مث سر خره نگو پی شر نره
تو این آب مسخره قایقم بی لنگره
بدون شک غم بد میده بوی بد
یه روز بد میاد بد میاد پشت بد
باید شروع کنی قصه هاتو از سر
بازم تو میکنی شعرامو از بر
منتظری ولی هیچکس نمیاد
بشر یه بازنده اس چون بیشتر نمیخواد
روز خوب من روز دور دور دور من
شایدم روزی که هیچوقت نمیاد.
@TeensPlaylist
خیالت را به دار عشق می بندم
نه اعدامی است نه اضطراب
طناب فراق گردن که می اندازی؟
نه اعدامی است نه اضطراب
طناب فراق گردن که می اندازی؟
قبل انقلاب: هیچی
بعد انقلاب: تو هر خونه ایرانی یک تلویزیون
چند گوشی
تلگرام
اینستا
اسنپ چت
(اصنم فیلتر نیستن)
و کلیییی امکانات دیگه که اصن قبل انقلاب نبوده
جمهوری اسلامی🔥🔥🔥
بعد انقلاب: تو هر خونه ایرانی یک تلویزیون
چند گوشی
تلگرام
اینستا
اسنپ چت
(اصنم فیلتر نیستن)
و کلیییی امکانات دیگه که اصن قبل انقلاب نبوده
جمهوری اسلامی🔥🔥🔥
بوی فلفل میدهی
نازنین تند است احساسات تو
عطر خود را قالب هر عشق خواهی کرد
می دانم تو را
من نقاب عشق سوزان روی صورت می زنم
آخر این طعم عطش برباد داده است مرا
نازنین تند است احساسات تو
عطر خود را قالب هر عشق خواهی کرد
می دانم تو را
من نقاب عشق سوزان روی صورت می زنم
آخر این طعم عطش برباد داده است مرا
غروب مخروب من امروز هم پایین نرفت. تا من بمانم و خاطراتی سرخ از کلیشه هایی با یک مشت حس ناقابل به تو. حتی کلمات هم دیگر تکراری است. پشت به خورشید منم که از رحم دل، نمی توانم کودک احساسات تو را بیرون کنم. و خورشید غروبش را خراب و خراب تر می کند تا یکجا تمام نور های شب روی سر من بریزد.
خاموشم. بی نام بی نوایی. انگار یخ زده ام. پرم از آب های باطله. چرک نویس مغز های فاسد. هنر است رقص پاییزی. نوشتنی است فحاشی علما. درد خود به خودی دارم. به احترامش باید ایستاد. به احترام چیزی که بی احترام است.
Forwarded from - بهنام
زمانی که کافکا به دلیل بیماری
به برلین نقل مکان میکنه
در پارک دختر کوچکی رو میبینه که
عروسک مورد علاقهش را گم کرده
و گریه میکنه کافکا با دخترک
تمام پارک را برای پیدا کردن عروسک میگرده
اما پیداش نمیکنن و به دخترک میگه
فردا به پارک بیا تا با هم به دنبالش بگردیم.
فردا کافکا نامهای را به دخترک میده که
توسط عروسک نوشته شده
و به دخترک گفته گریه نکن
من به سفر دور دنیا رفتم و برایت از
ماجراهایی که در سفر دارم مینویسم.
کافکا هر روز نامهای برای دخترک میآورد
و دخترک از شنیدن ماجراها لذت میبرد
تا روزی که کافکا عروسکی را با خودش میاره
و دخترک با دیدنش شروع به گریه میکنه
وبه کافکا میگه این شبیه عروسک من نیست
همونجا کافکا نامه دیگری به دخترک میده که در آن عروسک به دخترک نوشته که مسافرت سبب تغییرش شده.
دخترک عروسک را با خوشحالی بغل میکنه
و به خانه ش میره .
یک سال بعد کافکا میمیره و دخترک سالها بعد زمانی که یه دختر جوان شده داخل عروسک نامهای با امضای کافکا پیدا میکنه که نوشته
هر چیزی را که بدان عشق میورزی
احتمالا زمانی از دست خواهی داد
اما عشق به طریق دیگری
به تو باز خواهد گشت.
گل رز🌷
به برلین نقل مکان میکنه
در پارک دختر کوچکی رو میبینه که
عروسک مورد علاقهش را گم کرده
و گریه میکنه کافکا با دخترک
تمام پارک را برای پیدا کردن عروسک میگرده
اما پیداش نمیکنن و به دخترک میگه
فردا به پارک بیا تا با هم به دنبالش بگردیم.
فردا کافکا نامهای را به دخترک میده که
توسط عروسک نوشته شده
و به دخترک گفته گریه نکن
من به سفر دور دنیا رفتم و برایت از
ماجراهایی که در سفر دارم مینویسم.
کافکا هر روز نامهای برای دخترک میآورد
و دخترک از شنیدن ماجراها لذت میبرد
تا روزی که کافکا عروسکی را با خودش میاره
و دخترک با دیدنش شروع به گریه میکنه
وبه کافکا میگه این شبیه عروسک من نیست
همونجا کافکا نامه دیگری به دخترک میده که در آن عروسک به دخترک نوشته که مسافرت سبب تغییرش شده.
دخترک عروسک را با خوشحالی بغل میکنه
و به خانه ش میره .
یک سال بعد کافکا میمیره و دخترک سالها بعد زمانی که یه دختر جوان شده داخل عروسک نامهای با امضای کافکا پیدا میکنه که نوشته
هر چیزی را که بدان عشق میورزی
احتمالا زمانی از دست خواهی داد
اما عشق به طریق دیگری
به تو باز خواهد گشت.
گل رز🌷
عزیز من
تو دوره ای که متمدن ترین انسان ها به ارزش ها و اعتقادات هم احترام نمی ذارن
تو توقعی از خودم و خودت نداشته باش
تو دوره ای که متمدن ترین انسان ها به ارزش ها و اعتقادات هم احترام نمی ذارن
تو توقعی از خودم و خودت نداشته باش
همانا در دوزخ آسیایی است که همواره خرد می کند.
چه چیز را؟
عالمان فاجر
قاریان فاسق
زمامداران ستمکار
وزیران خیانتکار
کارشناسان دروغگو
علی ابن ابی طالب
چه چیز را؟
عالمان فاجر
قاریان فاسق
زمامداران ستمکار
وزیران خیانتکار
کارشناسان دروغگو
علی ابن ابی طالب