همین که تلاش میکنم به دنیا بفهمانم زندگی انقدر هم سخت نیست
همین
همین برایم زندگی را سخت می کند
همین
همین برایم زندگی را سخت می کند
Forwarded from هات نیوز | HotNews
هات نیوز | HotNews
راه حل منطقی یکی از مراجع تقلید برای حل مشکل سرما 📛 @news_hut | رسانه هات نیوز
اصلا کاری ندارم قصدشون شوخی بود یا نه
ولی اینو میدونم انقددررررررر احمق داریم تو خوندن این خبرا که اینو جدی میگیرن میرن همه جا جار میزنن
یعنی چی
برای چی
بس کنید دیگه مسخره ها دارید گند یه موضوع رو از هر جهت درمیارید
خودم به شخصه تا دلتون بخواد آخوند خوب دیدم
آدمایی که تا تونستن به مردم کمک کردن
دلیل نمیشه که چون راس کار بده همشونو بد بگیریم
اونوقت اسم آدمای معتقد میشه تعصبی؟
یا همین چیزاست که تعصب رو میسازه؟
ولی اینو میدونم انقددررررررر احمق داریم تو خوندن این خبرا که اینو جدی میگیرن میرن همه جا جار میزنن
یعنی چی
برای چی
بس کنید دیگه مسخره ها دارید گند یه موضوع رو از هر جهت درمیارید
خودم به شخصه تا دلتون بخواد آخوند خوب دیدم
آدمایی که تا تونستن به مردم کمک کردن
دلیل نمیشه که چون راس کار بده همشونو بد بگیریم
اونوقت اسم آدمای معتقد میشه تعصبی؟
یا همین چیزاست که تعصب رو میسازه؟
ولی من فهمیدم چیزی به اسم بیخیالی مطلق وجود نداره
شما اگر تموم زندگی خودت رو بیخیال بشی
همیشه از یه جنبه ی دیگه روی همه چیز حساس میشی
شما اگر تموم زندگی خودت رو بیخیال بشی
همیشه از یه جنبه ی دیگه روی همه چیز حساس میشی
من خودم کسی بودم که بارها و بارها زیر نقد اضافه گویی رفتم
ببین از یه جایی به بعد نویسندگی به این جملات درهم تنیده قشنگ ختم نمیشه
نویسندگی باید به یه روش مفهوم جدید برسونه
و خب
من کی باشم که از قلمای قشنگ ایراد بگیرم
منتها
برای منی که دو ساله فقط داشتم انتزاعی مینوشتم میخوندم
خسته کنندست دیگه
چون چیزی نیست که ببریش تو چهارچوب استاندارد و بعد بخوای نقدش کنی
انکار بخوای بگی خمیر شل مایعه یا جامد و ایراد بگیری به این یا نقد کنی یا تعریف کنی
بخاطر این مفاهیم
ببین از یه جایی به بعد نویسندگی به این جملات درهم تنیده قشنگ ختم نمیشه
نویسندگی باید به یه روش مفهوم جدید برسونه
و خب
من کی باشم که از قلمای قشنگ ایراد بگیرم
منتها
برای منی که دو ساله فقط داشتم انتزاعی مینوشتم میخوندم
خسته کنندست دیگه
چون چیزی نیست که ببریش تو چهارچوب استاندارد و بعد بخوای نقدش کنی
انکار بخوای بگی خمیر شل مایعه یا جامد و ایراد بگیری به این یا نقد کنی یا تعریف کنی
بخاطر این مفاهیم
با این پست
۵۰ بار توی این چنل کلمه تنها به کار رفته میشه
پس این کلمه دیگه تنها نیست
۵۰ بار توی این چنل کلمه تنها به کار رفته میشه
پس این کلمه دیگه تنها نیست
من از تو هیچ جمله تاثیرگذاری به خاطر ندارم چون هروقت صحبت میکردی من فقط به خود تو نگاه می کردم و حواسم پرت تو بود
اگر با یک نفر یکساعت بازی کنید خیلی بهتر او راخواهید شناخت تا با او یکسال صحبت کنید
بارنی استنسون
بارنی استنسون
Forwarded from غزاله غفارزاده
نویسنده موجودی است غریب، مخالفخوان و معنیناپذیر. نوشتن، حرفنزدن است، و دم فروبستن. نوشتن، نعرهٔ بیصداست. نویسنده فروبسته دَم است اغلب، بیشتر گوش میدهد، کمتر حرف میزند. چون ممکن نیست که آدم بتواند دربارهٔ کتابی که نوشته یا حتی کتابی که مشغول نوشتنش است با کسی حرف بزند. غیرممکن است.
«نوشتن یک کتاب، مثل بچه به دنیا آوردن است، چیزی است که از وجود شما زاده میشود. در آرزوی بچهدار شدن، که بعضی اوقات میتواند زنی را به مرز جنون برساند، نیازی مبرم به فراتر رفتن از زندگی وجود دارد؛ نیاز به داشتن بچهای از خود و از مردی که دوست میداریم؛ ولی در نوشتن یک کتاب تنها هستیم، تنهای تنها. سرنوشت کتاب هم با سرنوشت یک کودک متفاوت است.»
✍مارگریت دوراس
@GhazalKhoshghalam
«نوشتن یک کتاب، مثل بچه به دنیا آوردن است، چیزی است که از وجود شما زاده میشود. در آرزوی بچهدار شدن، که بعضی اوقات میتواند زنی را به مرز جنون برساند، نیازی مبرم به فراتر رفتن از زندگی وجود دارد؛ نیاز به داشتن بچهای از خود و از مردی که دوست میداریم؛ ولی در نوشتن یک کتاب تنها هستیم، تنهای تنها. سرنوشت کتاب هم با سرنوشت یک کودک متفاوت است.»
✍مارگریت دوراس
@GhazalKhoshghalam
خنده هایش را کنار نبات درلیوان چای ریختم و نوشیدم
چای من بیش از حد شیرین شده بود
چای من بیش از حد شیرین شده بود
عکسی که در آن رویا بود
درخاطره ای تار افتاد
عکسی که در آن خندیدم
از سینه ی دیوار افتاد
حسین غیاثی
درخاطره ای تار افتاد
عکسی که در آن خندیدم
از سینه ی دیوار افتاد
حسین غیاثی
داستان کوتاه خدای زندانی رو خوندید؟
Anonymous Poll
38%
آره
23%
نه
27%
ندیدمش. بفرست دوباره بخونم
12%
تمایلی به خوندن ندارم(فقط ده دقیقه وقت میخواد بخون لوس نکن)
Forwarded from معکوس (آقای نویسنده نیستم)
Ø®Ø¯Ø§Û Ø²ÙØ¯Ø§ÙÛ (1).docx
29.1 KB
معکوس
Ø®Ø¯Ø§Û Ø²ÙØ¯Ø§ÙÛ (1).docx
داستان ۷ صفحه ای خدای زندانی
اگر براتون باز نشد بگید بفرستم
اگر براتون باز نشد بگید بفرستم
Forwarded from معکوس (آقای نویسنده نیستم)
موضوع رمان اینجا کلمات بی معنی است🔒
این رمان یه کم فرق داره✏️🔍
تاحالا شده انقدر ناراحت باشی یا انقدر ذوق کنی که نتونی بین کلمه های درست یه کلمرو انتخاب کنی؟
یا اینکه گاهی وقتا شده دنیات برات کوچیک بشه و تو دقیق ندونی کجای این دنیا ایستادی؟
اگر قرار باشه ما نه با احساساتمون تصمیم بگیریم نه با عقل و منطقمون، پس دیگه چی برای ادامه دادن میمونه؟
داستان ما از همین جمله ها شروع میشه.
داستان، داستان یه دهکده است. جایی که هیچکس اختیارش دست خودش نیست و کسی حق فکر یا حرف زدن نداره. حتی دهن مردم رو هم شکل لبخند دوختن! مردم این دهکده به این زندگی عادت کردن تا اینکه یه پسری میاد و کنجکاویای این پسر میره تو دست و پای کسی که داره این دهکده رو مدیریت می کنه.
و داستان پسر ما به همین چهارخط داستان فانتزی ختم نمیشه.
اون دلش میخواد آزادی رو بچشه
به آزادی میرسه
و بعد میفهمه چیزی که ما آدم ها تو روزمرگیمون بهش میگیم آزادی توهمه که باید اصلاح بشه و اون پسر دنبال خودش می گرده.
اون می گرده تا بفهمه این دنیا چقد از درون خودش بزرگتره…
این رمان یه کم فرق داره✏️🔍
تاحالا شده انقدر ناراحت باشی یا انقدر ذوق کنی که نتونی بین کلمه های درست یه کلمرو انتخاب کنی؟
یا اینکه گاهی وقتا شده دنیات برات کوچیک بشه و تو دقیق ندونی کجای این دنیا ایستادی؟
اگر قرار باشه ما نه با احساساتمون تصمیم بگیریم نه با عقل و منطقمون، پس دیگه چی برای ادامه دادن میمونه؟
داستان ما از همین جمله ها شروع میشه.
داستان، داستان یه دهکده است. جایی که هیچکس اختیارش دست خودش نیست و کسی حق فکر یا حرف زدن نداره. حتی دهن مردم رو هم شکل لبخند دوختن! مردم این دهکده به این زندگی عادت کردن تا اینکه یه پسری میاد و کنجکاویای این پسر میره تو دست و پای کسی که داره این دهکده رو مدیریت می کنه.
و داستان پسر ما به همین چهارخط داستان فانتزی ختم نمیشه.
اون دلش میخواد آزادی رو بچشه
به آزادی میرسه
و بعد میفهمه چیزی که ما آدم ها تو روزمرگیمون بهش میگیم آزادی توهمه که باید اصلاح بشه و اون پسر دنبال خودش می گرده.
اون می گرده تا بفهمه این دنیا چقد از درون خودش بزرگتره…
سرنگ ها همگان قرمز
و رنگ ها همگان قرمز
سماع مولویان قرمز
جهان کران به کران قرمز
که نقشی از رژ گلگونت
هنوز بر لب این جام است
حسین صفا
و رنگ ها همگان قرمز
سماع مولویان قرمز
جهان کران به کران قرمز
که نقشی از رژ گلگونت
هنوز بر لب این جام است
حسین صفا
Forwarded from معکوس (اشتباه نسبتا خوب)
قسمتی از متن:
پارت آخر معرفی
#تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است
اما چه شد که من راهی این غم های دوست داشتنی شدم. کجای زندگی مسیرم را تغییر دادم و سیاهی ر ا بغل کردم که حالا این گرفتگی ها را مثل قلب، قسمتی از خود بدانم. اصلا چرا باید نسخه ای شادتر و باانگیزه تر از من دل مرا اشغال کند درحالی که من خودم را از جریانات بی پروای این احساسات ناموزون جدا کرده ام؟ این همه لباس های سیاه کمدم، عطر های تلخ روی میزم و ربان مشکی بالای برگه ام که همیشه عزادار قلم من است از کجا آمده؟ سوالم بی جواب نیست اما در این چند خط نمی گنجد. همیشه بر این باورم که هر چیز که نتواند حقیقی شود باید رویایش را داشت اما رویا همیشه آسیب پذیر و آسیب زننده است. حتی تمام زجرها می تواند رویایی شیرین از آینده ای دور دست باشد که هیچ گاه نرسیده. مثل کسی که با خواندن شعر های عاشقانه از اشک فراق یار گریه اش بگیرد در حالی که تا به حال معشوقی نداشته. مثل زمانی است که ماهی از تنگ، زیبایی دریا را بپرسد. خیالات ما هم گاهی آزارمان می دهد و مردمانی که همیشه به تو می گویند خیال مضحک است تو را شکننده تر می کنند. نمی دانند در پس هر خیال ما هزاران واقعیتی خوابیده که توانسته آن را بسازد.
پارت آخر معرفی
#تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است
اما چه شد که من راهی این غم های دوست داشتنی شدم. کجای زندگی مسیرم را تغییر دادم و سیاهی ر ا بغل کردم که حالا این گرفتگی ها را مثل قلب، قسمتی از خود بدانم. اصلا چرا باید نسخه ای شادتر و باانگیزه تر از من دل مرا اشغال کند درحالی که من خودم را از جریانات بی پروای این احساسات ناموزون جدا کرده ام؟ این همه لباس های سیاه کمدم، عطر های تلخ روی میزم و ربان مشکی بالای برگه ام که همیشه عزادار قلم من است از کجا آمده؟ سوالم بی جواب نیست اما در این چند خط نمی گنجد. همیشه بر این باورم که هر چیز که نتواند حقیقی شود باید رویایش را داشت اما رویا همیشه آسیب پذیر و آسیب زننده است. حتی تمام زجرها می تواند رویایی شیرین از آینده ای دور دست باشد که هیچ گاه نرسیده. مثل کسی که با خواندن شعر های عاشقانه از اشک فراق یار گریه اش بگیرد در حالی که تا به حال معشوقی نداشته. مثل زمانی است که ماهی از تنگ، زیبایی دریا را بپرسد. خیالات ما هم گاهی آزارمان می دهد و مردمانی که همیشه به تو می گویند خیال مضحک است تو را شکننده تر می کنند. نمی دانند در پس هر خیال ما هزاران واقعیتی خوابیده که توانسته آن را بسازد.