جنس ادبیات میان دستان من از همان جنسهایی هست که ته انباری پیدا میشود. من دلم میخواهد گاهی زنگ بزنم و بروم ته تاریکی نمدار و خاک خورده و شمایی که مرا میخوانید سر و کارتان برای زنده بودن تا پلههای انباری سرک بکشد. اصلا شاید زیبایی هر خانهای انباریاش باشد. مخصوصا آنها که زمان قدیم در پس خیالها و خاطرات، یک خروار واقعیت له و لورده آنجا کز میکرد.
در دنیای کتابها ما هیچ نمیخواهیم جز به روی زانو افتادن. تسلیم حرف اول را میزند در دنیای نوشتهها. هرکس که باشکوهتر گردن افکار ما را بزند را تاج سر مینهیم. حالا من به این فکر میکنم که اگر نوشتهها جایی سبز، به سبزی برگ چای، کم تراکم و پر از افت و خیز نبود و لم میداد به دل ما چه میشد؟
در دنیای کتابها ما هیچ نمیخواهیم جز به روی زانو افتادن. تسلیم حرف اول را میزند در دنیای نوشتهها. هرکس که باشکوهتر گردن افکار ما را بزند را تاج سر مینهیم. حالا من به این فکر میکنم که اگر نوشتهها جایی سبز، به سبزی برگ چای، کم تراکم و پر از افت و خیز نبود و لم میداد به دل ما چه میشد؟
Forwarded from ترتیزک (ذ)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حس میکنم «از دست رفتگی» چیزی فراتر از تصورات من است. چیزی فراتر از بنیاد زندگی من. انقدر سنگین و سخت و والاست که در طول این عمر کوتاه هرگاه فکر میکنم تمام آن را چشیده و بدست آوردهام، مجدد بیشتر از آن چه که بود را به من نشان میدهد.
هیچ تعادلی بین در لحظه زندگی کردن و آینده نگری وجود نداره.
این صرفا دیدگاه ماست که بپذیره به طور موقت و روزانه به عمرمون نگاه کنیم یا سرمایه ی نامشخصمون رو قمار کنیم روی یک آینده ی نامشخصتر.
که معمولا چون انسان تمایل به بقا داره و مرگ تو کتش نمیره دومی رو انتخاب میکنه.
این صرفا دیدگاه ماست که بپذیره به طور موقت و روزانه به عمرمون نگاه کنیم یا سرمایه ی نامشخصمون رو قمار کنیم روی یک آینده ی نامشخصتر.
که معمولا چون انسان تمایل به بقا داره و مرگ تو کتش نمیره دومی رو انتخاب میکنه.
Forwarded from پرسهزنیِ اجتماعی (پایان یافت)
طرفدارانِ جلیلی هجوم آوردند و کل حرفشان این است که جلیلی، یک قیمِ بابرنامهست و پزشکیان یک قیم بیبرنامه و لذا باید به جلیلی رای داد! گویا اصلاً متن را نخواندند و متوجه نشدند که اعتراض اصلی به برنامه داشتن یا نداشتن، نیست؛ بلکه خودِ قیممآبی مسئلهست! این نحوهی برخورد طرفداران جلیلی با من، دقیقاً نشان دهندهی رویکردِ خود جلیلیست که عامدانه از فهمیدنِ مسئلهی اصلی، اجتناب میکند.
اما در مورد برنامههای جلیلی، معتقدم که اولاً تخیلی و فانتزیست و در ثانی، در همین فضای تخیلی، برنامههایش کاملاً استبدادی و اقتدارگراست! هر ایرانی یک نقش، و چه کسی، نقشهای تخیلی را معلوم میکند؟ جناب جلیلی و دوستانش! این نحوهی نگاه به جامعه، حتی برای کمونیستها هم قفل است! همچنین جلیلی و دوستانش هیچ وقت نگفتند که اگر منِ نوعی، نقشِ مورد نظرِ دولت را نخواهم، تکلیفم چیست؟ به گمانم پاسخ به این پرسش واضح است.
همچنین جلیلی، نگاهِ گلچین و محدودی به جامعه دارد؛ به عنوان مثال در تمام مناظرهها، هر وقت که به موضوع زنان رسید، فقط از زنان روستایی و بدسرپرست و امثالهم صحبت کرد! گویی برایِ جلیلی، زنانِ معترض وجود خارجی ندارند؛ زنانی که خواستههای مدنی و سیاسی دارند، وجود خارجی ندارند. در مورد سایر اقشار و سایر گروهها نیز همین رویکرد را دارد و فقط بخشی از جامعه را میبیند که مطابق نگاه و برنامههایش باشد ... . منظورِ او از مشارکت مردم، مردمیست که پیرو او باشند.
پس لطفاً دم از برنامه داشتن نزنید! تاریخ، پر است از کسانی که فکر میکردند بهترین برنامهها را دارند ولی در عمل فاجعه آفریدند! عملکرد واقعیِ جلیلی بر وعدههای تخیلیِ او اولویت دارد.
و در نهایت جالب است که دم از جامعه میزنند ولی نمیبینند که اکثریتِ جامعه آنها را نمیخواهد؛ اما چرا همچنان میخواهند قدرت را به دست بگیرند؟ چون عمیقاً معتقد هستند که جامعه نمیفهمد و آنها بهتر از جامعه، صلاحِ جامعه را میدانند! حتی آنها فکر میکنند که دارند از خودگذشتگی میکنند ...
اما در مورد برنامههای جلیلی، معتقدم که اولاً تخیلی و فانتزیست و در ثانی، در همین فضای تخیلی، برنامههایش کاملاً استبدادی و اقتدارگراست! هر ایرانی یک نقش، و چه کسی، نقشهای تخیلی را معلوم میکند؟ جناب جلیلی و دوستانش! این نحوهی نگاه به جامعه، حتی برای کمونیستها هم قفل است! همچنین جلیلی و دوستانش هیچ وقت نگفتند که اگر منِ نوعی، نقشِ مورد نظرِ دولت را نخواهم، تکلیفم چیست؟ به گمانم پاسخ به این پرسش واضح است.
همچنین جلیلی، نگاهِ گلچین و محدودی به جامعه دارد؛ به عنوان مثال در تمام مناظرهها، هر وقت که به موضوع زنان رسید، فقط از زنان روستایی و بدسرپرست و امثالهم صحبت کرد! گویی برایِ جلیلی، زنانِ معترض وجود خارجی ندارند؛ زنانی که خواستههای مدنی و سیاسی دارند، وجود خارجی ندارند. در مورد سایر اقشار و سایر گروهها نیز همین رویکرد را دارد و فقط بخشی از جامعه را میبیند که مطابق نگاه و برنامههایش باشد ... . منظورِ او از مشارکت مردم، مردمیست که پیرو او باشند.
پس لطفاً دم از برنامه داشتن نزنید! تاریخ، پر است از کسانی که فکر میکردند بهترین برنامهها را دارند ولی در عمل فاجعه آفریدند! عملکرد واقعیِ جلیلی بر وعدههای تخیلیِ او اولویت دارد.
و در نهایت جالب است که دم از جامعه میزنند ولی نمیبینند که اکثریتِ جامعه آنها را نمیخواهد؛ اما چرا همچنان میخواهند قدرت را به دست بگیرند؟ چون عمیقاً معتقد هستند که جامعه نمیفهمد و آنها بهتر از جامعه، صلاحِ جامعه را میدانند! حتی آنها فکر میکنند که دارند از خودگذشتگی میکنند ...
سالها قبل، از فریدون جنیدی یکی از بزرگترین شاهنامهپژوهان ایران درخواست شد که در دانشگاه ناپل ایتالیا تدریس کند. او در جواب گفت باید مراقب مادر پیرم باشم!
پروفسوری که مشغول دعوت او بود گفت ما آنجا تمام امکانات رفاهی را برای مادرتان فراهم میکنیم.
جنیدی گفت نمیتوانم مادرم را با خود بیاورم.
پروفسور گفت شرایطشان هر چه باشد، حتی اگر نیازمند انتقال فوری به بیمارستان باشند ما انجامش میدهیم.
جنیدی به پنجره بیرون نگاه کرد و گفت:«نگاه کنید آقای پروفسور، چین دامن مادر من را ببینید، دماوند. سر به آسمان افراشته به آسمان دارد صحبت میکند ... بیوفا مرد که در هنگام ناخوش و تب مادر خود را ترک کند.»
۱۳ تیر روز ملی دماوند مبارک.
پروفسوری که مشغول دعوت او بود گفت ما آنجا تمام امکانات رفاهی را برای مادرتان فراهم میکنیم.
جنیدی گفت نمیتوانم مادرم را با خود بیاورم.
پروفسور گفت شرایطشان هر چه باشد، حتی اگر نیازمند انتقال فوری به بیمارستان باشند ما انجامش میدهیم.
جنیدی به پنجره بیرون نگاه کرد و گفت:«نگاه کنید آقای پروفسور، چین دامن مادر من را ببینید، دماوند. سر به آسمان افراشته به آسمان دارد صحبت میکند ... بیوفا مرد که در هنگام ناخوش و تب مادر خود را ترک کند.»
۱۳ تیر روز ملی دماوند مبارک.
نمیدونم تاحالا خفگی در حضور هوا رو تجربه کردید یا نه. درحالی که تمام اجزای قفسه ی سینه و ششها درست کار میکنن اما انگار نفس چیزی جز یک کلمه نیست و پشت درهای بسته ی زیادی مونده. نمیدونم.
احتمالا تجربههای مشابه زیادی با هم داشتیم و هرکس به علت خاص خودش.
اما خفگی معنای خاصی داره. خیلی ساده و بیپرده اتفاق میوفته. هیچ چیز تو وجودت نمیمونه برای چنگ زدن به این دنیا. انگار هرچقدر درونت دست و پا بزنه جسمی که چشمای اون رنجها رو دیده با مغزی که تاب آوردشون خسته شدن.
خفگی مثل یه خواب میمونه که به کابوس آغشته شده.
احتمالا تجربههای مشابه زیادی با هم داشتیم و هرکس به علت خاص خودش.
اما خفگی معنای خاصی داره. خیلی ساده و بیپرده اتفاق میوفته. هیچ چیز تو وجودت نمیمونه برای چنگ زدن به این دنیا. انگار هرچقدر درونت دست و پا بزنه جسمی که چشمای اون رنجها رو دیده با مغزی که تاب آوردشون خسته شدن.
خفگی مثل یه خواب میمونه که به کابوس آغشته شده.