Yaavar
Atour & Beatbynajwa
جنون نجوا با خلاقیت آتور؟
مو به تن سیخ میکنه.
مو به تن سیخ میکنه.
ناخواسته نگاهم خورد به یه مستند از طبیعت شمال
یه پیرمرد که ساکن یکی از روستاها بود میگفت ما خوب و بد بودن حالمون به خوب و بد بودن حال این کوه و طبیعت بنده
یه پیرمرد که ساکن یکی از روستاها بود میگفت ما خوب و بد بودن حالمون به خوب و بد بودن حال این کوه و طبیعت بنده
Forwarded from معکوس (ننویسنده)
در فرهنگ سیاست و حکومتداری، ذلت به معنای شکست نیست. ذلت به معنای پوسیدگیهای درونی یک حکومت است که برای ایجاد جنبشهای گستردهتر و ایجاد یک «انقلاب» نیازمند عوامل خارجی است.
از اینها بگذریم.
ذلت زمانی پدید میآید که حکومتی برای توجیه رفتار و اعمال خود دست به هرکاری بزند.
البته، حکومت ذلیل هیچچیزی برای از دست دادن ندارد.
من به شخصه بعد از گذر کردن این خردهسالهای عمرم تا به حال ندیده بودم حکومتی این چنین برای جلب نظر و رای ملتش تلاش کند.
نکته این نیست که یک حکومت ذلیل صرفا یک حکومت از بین نرفته نیست و میتواند هنوز به ظلمهای خودش ادامه دهد. نکته اینجاست که یک حکومت ذلیل شده!
از اینها بگذریم.
ذلت زمانی پدید میآید که حکومتی برای توجیه رفتار و اعمال خود دست به هرکاری بزند.
البته، حکومت ذلیل هیچچیزی برای از دست دادن ندارد.
من به شخصه بعد از گذر کردن این خردهسالهای عمرم تا به حال ندیده بودم حکومتی این چنین برای جلب نظر و رای ملتش تلاش کند.
نکته این نیست که یک حکومت ذلیل صرفا یک حکومت از بین نرفته نیست و میتواند هنوز به ظلمهای خودش ادامه دهد. نکته اینجاست که یک حکومت ذلیل شده!
حس از دست رفتن یا از دسترفتگی ندارم
حس میکنم فقط قرار نیست چیزی بدست بیاد.
حس میکنم فقط قرار نیست چیزی بدست بیاد.
Forwarded from That’s all folks!
فکر نکنم حتا دوستدار ادبیات باشم! بیشتر یکجور اعتیاد بیخوده که نمیتونم ترکش کنم. گاهی با زجر کتاب میخونم انگار اگه نخونم مریض میشم و خوندنش هم زیاد فایدهای برام نداره. تموم روز فکر میکنم چهکار کنم که خوشم هم بیاد و خوش بگذره، هیچی پیدا نمیکنم. یک آدم کسل و بیخودی شدم.
احتمالا عشق، پای لنگ جهان است.
تفسیر و توضیحاتش را هم تو خودم نگه میدارم.
تفسیر و توضیحاتش را هم تو خودم نگه میدارم.
Forwarded from معکوس (ننویسنده)
داخل چشمها مثل یه خونه ی آوار شده است. باید بین اون آجرهای فروریخته بری و دنبال یه قاب عکس شکسته از کودکیها بگردی. همون رو برداری. از توی قاب دربیاری. خاکش رو پاک کنی. ببوسیش و دراز بکشی وسط همون خرابهها و از حضورت خوشحال باشی و لبخند بزنی.
و شاید فردا بفهمی اون قاب عکس چه آواری تو چشمات ایجاد کرده.
و شاید فردا بفهمی اون قاب عکس چه آواری تو چشمات ایجاد کرده.