بوی بارانی
عمری است که خاک را می بوسی
کفش هایت جنس ابر
آزادی برای قطرات
بوی بارانی
همینقدر دوست داشتنی
عمری است که خاک را می بوسی
کفش هایت جنس ابر
آزادی برای قطرات
بوی بارانی
همینقدر دوست داشتنی
پر از دود است نقش آسمانی که رنگ ندارد. عجیب بوی سیگار می دهد هوایی که نفس نمی کشم و پشت هم فندک ذهن روشن می کنم. خودم را به هم میریزم و عجیب کام های من قفل یکدیگر می شوند. کام عشق، حس و مزخرفات این چنینی که رو به افول است.
به کجا می رود دره ی احساسات؟
به کجا می رود دره ی احساسات؟
بلندگو در گوشم سوت می کشد
آرام می مانم
نور نگاه دیگران چشمانم را از حدقه در می آورد
آرام می مانم
پوستم را نوازش هایشان می خراشد
آرام می مانم
سیم های ساز صدایم را پاره می کنند
آرام می مانم
دست هایم از آغوش هایشان می لرزد
آرام می مانم
لب هایم از بوسه هایشان یخ می زند
آرام می مانم
اما نمی دانم چه بر سر دلم آمد
هنوز هم اینجاست
لا به لای دنده هایم
پر از محبت های نچشیده
اینجاست که آرام بودن را یادم می رود
و بیش از حد آرام می شوم!
آرام می مانم
نور نگاه دیگران چشمانم را از حدقه در می آورد
آرام می مانم
پوستم را نوازش هایشان می خراشد
آرام می مانم
سیم های ساز صدایم را پاره می کنند
آرام می مانم
دست هایم از آغوش هایشان می لرزد
آرام می مانم
لب هایم از بوسه هایشان یخ می زند
آرام می مانم
اما نمی دانم چه بر سر دلم آمد
هنوز هم اینجاست
لا به لای دنده هایم
پر از محبت های نچشیده
اینجاست که آرام بودن را یادم می رود
و بیش از حد آرام می شوم!
نمی فهمم چرا آدم ها صداقت و بی نزاکتی رو اشتباه می گیرن
ماری و مکس
ماری و مکس
معکوس
Ø®Ø¯Ø§Û Ø²ÙØ¯Ø§ÙÛ (1).docx
داستان کوتاهِ «خدای زندانی»
نویسنده: آرش شیبانی
امیدوارم لذت ببرید
نویسنده: آرش شیبانی
امیدوارم لذت ببرید