معکوس
762 subscribers
827 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
مراقب باشید از حال بدتون سو استفاده نکنن
ما وقتی که حالمون بده
نه تنها آسیب پذیریم
بلکه پذیرای حرف ها و پیشنهاد های مختلفیم و احساسات قدرت تفکر کامل رو به ما نمیدن
مراقب خودتون و حال بدتون باشید
Forwarded from 🧿𝑫𝒆𝒍𝒊𝒃𝒂𝒍🧿 (𝖘𝖍𝖒𝖎𝖑𝖞ᗰ 𓆩𓂍𓆪)
صد بار گفتم وقتی میرسین خونه آدماتونو مرتب دربیارین بزارین تو کمد!
کاش می شد دست خودم را می گرفتم
نه برای دردهایش
برای اینکه یادش نرود هنوز دست دارد...
ما گاهی برای بهتر شناختنمون ایراداتمون رو به اشتراک میذاریم
ولی جای همون یه کم محبت بدیم به هم همه چیز بهتر درست میشه (البته اگه کسی لیاقتشو داشته باشه)
باید به شاعران بزرگ گفت
یک نفس پنجره را باز کن.
بی نفست دنیا می میرد
در دلم فرو میریزی و
فرو می ریزد هر چه در دل است...
یادت نرود
هرچقدر هم دنیا برایت درخشید
به تاریکی وفادار بمان
پشت این آغوش دنیایی است گرم
با نفس های تو می جوشد یار
در دلم ذوق های بسیاری است
در دلم ضرب ها چه آهنگین
تو شنیدی تمام دست مرا
که ز سرمای تو شود رنگین
تو فراتر شوی ز چشم و لبت
تو به شیرینی این مهتابی
تو بگو گر ببوسمت امروز
شادیم را کجا می‌سپاری؟
با توجه به عمر محدودم
تغییر همیشه جذابه
من تو را همراه خودم
غرق تنهایی می کنم
Forwarded from Deleted Account
سلام مجوز کتابتون صادر شده
Deleted Account
سلام مجوز کتابتون صادر شده
رمان ایز کامینگ.... 🥲🥲🥲
بلند شدم و رقصیدم. باد در من جوانه زده بود. و من شاد بودم از تغییرات فراوانم. از شکلات تلخ آقای نویسنده شده بودم آب‌نباتی در دستان دختربچه ای سه ساله. چشم هایم برای دیدن دنیا می تپید. به سرخوشی دانش آموزی که سخت ترینش امتحانش لغو شده. من مشت باز شده ام برای نوازش موهای دریا. و از بلندای شهر دل شهر را نگاه می کنم. امروز دلم می‌خواهد چشمم را روی عذاب‌ها ببندم. تو چه می کنی؟



در راه آقای نویسنده شدن
یلدا سرخه
برای بعضیا سرخی خوشحالی
برای بعضیا زخم
بعضیا هم یلدا رو با سیلی سرخ می کنن
یلداتون سرخ و مبارک
باید به سرما پناه برد
هر چه می کشیم از گرمای محبت های نصفه نیمه بود
همه جا پر از آدم بود
یک نگاه انداخت
انسانی یافت و ساخت
از نفس های سرد دی دوست دارم برفی روی شانه های خود باشم. با تپش های بی حدود لغزش برگ های نابود پای بکوبم. حسم را در چاله آب های یخ زده بریزم. دوست دارم زمستان را عاشقانه ببوسم و از سوزش لب‌هایی که یخ می‌زند لذت ببرم جای اینکه شاید روزی بهاری بیاید..
اصلا از کجا معلوم
شاید بهار انقدر دوست داشتنی نباشد!
روح را خاک کن
شاید چیز بهتری از دل خاک سردربیاورد
یه وقتا باید دست کشید لای موهای دنیا