معکوس
763 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
آیا انسان آنقدر که تصور می‌کند غمگین است یا صرفا این از جذابیت‌های وجودی اوست.
شاید روزی آنقدر دربرابر خودم ضعیف باشم که باور کنم؛ هرچیزی که به آن فکر می‌کنم و قدمی برایش می‌دارم و جرئت به زبان آوردنش را دارم، شدنی است.
من جهالت را تایید نمی کنم. عاشق این مردمم ولی نه عاشق جهالتشان . عاشق آن استعدادی که درونشان هست و می تواند به جهش آنها بینجامد.

بهرام بیضایی
بالاخره خودزنی هم بخشی از یه حکومت فاسده.
چه زمانی از همیشه غمگین ترم:
Forwarded from معکوس (ننویسنده)
تو احتمالا صدای آسمان‌ها باشی
آنگاه که خدایی پشت ابرها نیست
و پادشاه بزرگی ما را نمی‌پاید
احتمالا درخت‌های خشکیده باشی
که گنجشکی سمت و سویت نمی‌آید
تو شاید بزرگی
بزرگ‌تر از درکت از دنیا
و بفهمی که این بزرگی‌هایی که در آن غرقیم چقدر ناچیز
و بزرگ است
یک روبان مشکی
یک روبان قرمز
زندگی من به این‌ها گره خورده این روزها
و نمی‌دانم چند روبان دیگر باقی است که عروسک خیمه شب‌بازیشان شوم
Forwarded from آخرین نوار من (Mahdi tapdoghi)
کاش میشد مرد و مادر نفهمد...
#ننوشته

قسم به جنگ


دنبال کلمات می‌گردم. و تشبیه‌ها بی‌فایده است. دنبال سربازی پیر می‌گردم که هنوز کابوس جنگ می‌بیند اما تفنگ خاک خورده‌اش روی دیوار است. دلتنگ تمام آن ترس‌های ناشی از ترکش‌هاست. دلتنگ خمپاره‌های گلو و زیرپایش. رنگ خواب را با رنگ سبز لجن‌گرفته ی جنگ تاخت می‌زند اما هنوز انگشتانش از ترس می‌لرزد. ترس مرا در خودم دور انداخته. سطل آشغال شده‌ام برای خویش. و ارتفاعات زندگی‌ام مرا به پایین پرتاب می‌کنند. نظاره می‌کنم انسان‌ها را که برای ادعای غربت می‌جنگند. دفن می‌کنند جسد دشمنان به ظاهر دوست را در خاک‌های حاصل‌خیز آشنایی و درک. سربند می‌بندم تا همه ببینند مرا. تا به آن‌ها یادآور شوم سربازی معصومم که بی‌اراده در این میدان سرپرترین تفنگ مهربانی را شلیک می‌کند که قبل از اینکه دست و پایش این وسط بشکند گلوله‌ها او را روی داربستی از احساسات پوسیده برای رشد پهن می‌کنند. چند تانک در ذهنم، مثل مردی فرانسوی در یکی از پیاده‌رو‌های بندر آمستردام قدم می‌زند و به این فکر می‌کند که انسان چقدر منزجرکننده است؟
باید به تمام جنگ‌های دنیا قسم بخورم. می‌توانم به تمام جنگ‌ها قسم بخورم که چه مظلومانه گستاخیم. به این خدایان عظیم و پرابهت قسم می‌خورم که زندگی تماما بلامانع است. آن سرباز جنگ نه به خدای مسیح و محمد و ابراهیم بلکه به خشاب‌ها قسم می‌خورد. به گوشش که سوت کشیده. به هرچیز سفاهت‌آمیز که برایش جان می‌دهند. که هر داو سرباز سنگین‌ترین شرط را متحمل می‌شود.
فرمانده‌های درونم مرده‌اند. سربازی تنهام. بسیار تنها. با بسیاری سرباز دیگر. همگی در پست‌ترین درجه ی نظامی. فرمانده‌هایمان کشته شده‌‌اند. ما مانده‌ایم و بی‌دستوری و قسم به جنگ که دشمن تا دندان مسلح است.
Forwarded from خنده غمگین‌ترت می‌کند (Asal)
محلی‌ها به سکوت می‌گویند: آواز خدا...
من به صبری عمیق نیازمندم
و به صبری عمیق خواهم رسید
شاید
روزی
آن هم
با صبر
Khaali
Ebi