معکوس
760 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
بنویسید
امیدوارترین بودیم
آن هنگام که تن‌هایمان
آغشته‌ی زخم و درد بود

-حسین عربی
انگار باید مدت زیادی می‌گذشت تا بفهمم درد و خنده هیچ ارتباطی با هم ندارند
ممکن است با هم یا بدون هم بر سرمان خراب شوند
Forwarded from زندانی سلول ۸۶۳۸- (𝑶𝒗𝒆𝒓𝒕𝒉𝒊𝒏𝒌𝒆𝒓)
دلم گرفته و روی شانه های خودم گریه میکنم.

معین دهاز
من از خود سوالی دارم
مگر می شود انقدر از خودت فاصله بگیری؟
خب اصلا انسان بودن یعنی درد داشتن
مگه میشه کسی تو این دنیا دردی نداشته باشه؟
نمی شه که هممون با هم درد داشته باشیم و هممون با هم لقب هایی مثل دل گرفته و غمگین و حال درونی بد رو یدک بکشیم
این بد بودن قسمتی از وجود ماست
من به جواب حالم خوب نیست اعتماد زیادی ندارم!
#ننوشته

از نوای باران و تشبیهات و استعارات خسته‌ام. از وصف بوی سبز و نویسندگان مسخ قطرات خوش‌بو بی‌زارم.
پرنده‌ای هستم که لانه‌اش فروریخته، جوجه‌اش خیس و گرسنه است و بی‌قرار، از عطسه‌های آسمان می‌گریزد. دلم کویری است که با ریزش باران اهمیتی به ظاهر خوش‌طراوت جدیدش نمی‌دهد و دلش برای خودش تنگ شده. و انسان‌ها باران من هستند. گاهی به شکل سیل، گاهی به لطافت بهار. هر وقت که بر من باریده‌اند عطری بلند شده و دلم خواسته که گرد و خاکم را بتکانم و بلند شوم اما باران‌ها ردی می‌گذارند و می‌روند. و من همچنان بیابانم. همچنان گنجشکی در پی غذا.
نفسم با تپش پنجره ی خیس دوید
بوی گِل را نشنید هیچکسی
قدمم با قدم خاک زمین بال گرفت
دست سردم به تقاضای زمین نالان است
من نبوسیدمت امروز دگر
تو بگو چتر خدا روی سرت هست عزیز؟
چون که اینجا که منم سقف زمین محزون است
بغض من چنگ زده دامن این ابر وسیع
تا فراموش کنم چشم، دگر دریا نیست


آرش!
Audio
به نقدهاتون نیاز دارم

متن چطور بود؟
سبک چطور بود؟
اینکه وویس بود خوب بود؟
بازم اینجوری بذارم؟
تو می شکنی
من می شکنم
همه چیز بین ما می شکند یارا
سکوت جویدنی است
مزه مزه می شود
آرام آرام قورت می دهیم
وقتی که دیگر دهانمان پر از سکوت نبود
حرف می خوریم
حرف می شنویم
تا دوباره محتاج سکوتی در دهانمان شویم
تو یه جایی میخوای که خیابونش پر رقصن
من نقش رقصو میخوام حک کنیم رو تن خیابون



دیگرد
15 آذر!


بچه ها نخندید که پایان نزدیکه
گاهی یادم میره که باید یادم بره
ما پر از همیم
هرزگاهی همدیگر را کم می آوریم اما خب دلیل نمی شود که این واقعیت نداشته باشد
درد تو را فریاد میزنم
و راستش را بخواهی



هروقت که ناگهانی اشک میریزم می‌فهمم که این اشک تو بود که از چشم من آمده
16 آذر نباید خوابید



از بس هوا خوبه
حقیقت اسلحه است
خودت شلیک می کنی تو سرت یا یکی دیگه؟
من هرروز به خود دروغ گفته ام. هر روزم خودم را بخاطر استقامتم دربرابر سختی های درونی ستایش کردم. هر روز خودم را بیابانی بدون خار دانستم. هر شب هرگاه بغضم می گرفت می‌گفتم حتما سرماخورده ام و گلویم درد می کند و می رفتم پیاز خرد می کردم تا بگویم حتما اشک هایم به این علت است. هر حالت چطور است را خوبم گفته ام. هر روز خندیدم و گفتم این ها هم سختی هایی است که روزی تمام می شود. اما انگار من دست پرورده ی این دروغ های شیرینم.
پر از لبخند
پر از حس خوب
رو به خالی شدن
رو به تخریب
با سنگ نمای دروغ
Forwarded from زندانی سلول ۸۶۳۸- (𝑶𝒗𝒆𝒓𝒕𝒉𝒊𝒏𝒌𝒆𝒓)
من به تنهایی معتاد بودم
اگر هرروز کمی با خودم خَلوت نمی‌کردم مثل این بود که ضعیف‌تر می‌شدم، چیزی نبود که به آن افتخار کنم اما وابسته‌اَش شده بودم، تاریکیِ داخل اتاق، برایم مثل نورِ آفتاب بود.

چارلز بوکوفسکی
💚
🤍
❤️‍🩹
ببینید
از یه جایی به بعد بحث این نیست که شما چقدر از درون فرو ریختین و حالتون خوب نیست
بحث اینه که دیگه خسته می شید از اینکه همش به خودتون نگاه می کنید و حال خوب نمی بینید
اون موقع حتی اگر خود حال بدم اذیت نکنه قطعا این خستگی اذیتتون می کنه
یکی گفت: دوستی با تو قشنگ برا من حس دوستی با مثلا صادق هدایت داره



واقعا؟