معکوس
1_2231305647.docx
داستان کوتاه یک گل سرخ برای امیلی
از ویلیام فاکنر
ترجمه نجف دریابندری
به شدت ارزش خوندن داره
از ویلیام فاکنر
ترجمه نجف دریابندری
به شدت ارزش خوندن داره
Forwarded from میو
دستم قلم را پس میزند، گلویم حرف هایی را پاره میکند که انگار نزدیک ترین ، به سخن هستند. کسی در من فریاد میکشد و لبانم مهر و موم شده اند. من با من همراه نیست و چه بسیار کسی در من فریاد سر میدهد.
#اقیانوس [💙🌊]
@Emotional_book
#اقیانوس [💙🌊]
@Emotional_book
معکوس
Audio
متن راجع به محدودیت!
برای راحتی شما صوتش کردم
قرار بود اینو خیلی وقت پیش بنویسم و بفرستم
ولی خب
دائم تغییر میکرد جملاتی که میخواستم بنویسم
برای راحتی شما صوتش کردم
قرار بود اینو خیلی وقت پیش بنویسم و بفرستم
ولی خب
دائم تغییر میکرد جملاتی که میخواستم بنویسم
بنویسید
امیدوارترین بودیم
آن هنگام که تنهایمان
آغشتهی زخم و درد بود
-حسین عربی
امیدوارترین بودیم
آن هنگام که تنهایمان
آغشتهی زخم و درد بود
-حسین عربی
انگار باید مدت زیادی میگذشت تا بفهمم درد و خنده هیچ ارتباطی با هم ندارند
ممکن است با هم یا بدون هم بر سرمان خراب شوند
ممکن است با هم یا بدون هم بر سرمان خراب شوند
Forwarded from زندانی سلول ۸۶۳۸- (𝑶𝒗𝒆𝒓𝒕𝒉𝒊𝒏𝒌𝒆𝒓)
دلم گرفته و روی شانه های خودم گریه میکنم.
معین دهاز
معین دهاز
خب اصلا انسان بودن یعنی درد داشتن
مگه میشه کسی تو این دنیا دردی نداشته باشه؟
نمی شه که هممون با هم درد داشته باشیم و هممون با هم لقب هایی مثل دل گرفته و غمگین و حال درونی بد رو یدک بکشیم
این بد بودن قسمتی از وجود ماست
من به جواب حالم خوب نیست اعتماد زیادی ندارم!
مگه میشه کسی تو این دنیا دردی نداشته باشه؟
نمی شه که هممون با هم درد داشته باشیم و هممون با هم لقب هایی مثل دل گرفته و غمگین و حال درونی بد رو یدک بکشیم
این بد بودن قسمتی از وجود ماست
من به جواب حالم خوب نیست اعتماد زیادی ندارم!
#ننوشته
از نوای باران و تشبیهات و استعارات خستهام. از وصف بوی سبز و نویسندگان مسخ قطرات خوشبو بیزارم.
پرندهای هستم که لانهاش فروریخته، جوجهاش خیس و گرسنه است و بیقرار، از عطسههای آسمان میگریزد. دلم کویری است که با ریزش باران اهمیتی به ظاهر خوشطراوت جدیدش نمیدهد و دلش برای خودش تنگ شده. و انسانها باران من هستند. گاهی به شکل سیل، گاهی به لطافت بهار. هر وقت که بر من باریدهاند عطری بلند شده و دلم خواسته که گرد و خاکم را بتکانم و بلند شوم اما بارانها ردی میگذارند و میروند. و من همچنان بیابانم. همچنان گنجشکی در پی غذا.
از نوای باران و تشبیهات و استعارات خستهام. از وصف بوی سبز و نویسندگان مسخ قطرات خوشبو بیزارم.
پرندهای هستم که لانهاش فروریخته، جوجهاش خیس و گرسنه است و بیقرار، از عطسههای آسمان میگریزد. دلم کویری است که با ریزش باران اهمیتی به ظاهر خوشطراوت جدیدش نمیدهد و دلش برای خودش تنگ شده. و انسانها باران من هستند. گاهی به شکل سیل، گاهی به لطافت بهار. هر وقت که بر من باریدهاند عطری بلند شده و دلم خواسته که گرد و خاکم را بتکانم و بلند شوم اما بارانها ردی میگذارند و میروند. و من همچنان بیابانم. همچنان گنجشکی در پی غذا.
نفسم با تپش پنجره ی خیس دوید
بوی گِل را نشنید هیچکسی
قدمم با قدم خاک زمین بال گرفت
دست سردم به تقاضای زمین نالان است
من نبوسیدمت امروز دگر
تو بگو چتر خدا روی سرت هست عزیز؟
چون که اینجا که منم سقف زمین محزون است
بغض من چنگ زده دامن این ابر وسیع
تا فراموش کنم چشم، دگر دریا نیست
آرش!
بوی گِل را نشنید هیچکسی
قدمم با قدم خاک زمین بال گرفت
دست سردم به تقاضای زمین نالان است
من نبوسیدمت امروز دگر
تو بگو چتر خدا روی سرت هست عزیز؟
چون که اینجا که منم سقف زمین محزون است
بغض من چنگ زده دامن این ابر وسیع
تا فراموش کنم چشم، دگر دریا نیست
آرش!
سکوت جویدنی است
مزه مزه می شود
آرام آرام قورت می دهیم
وقتی که دیگر دهانمان پر از سکوت نبود
حرف می خوریم
حرف می شنویم
تا دوباره محتاج سکوتی در دهانمان شویم
مزه مزه می شود
آرام آرام قورت می دهیم
وقتی که دیگر دهانمان پر از سکوت نبود
حرف می خوریم
حرف می شنویم
تا دوباره محتاج سکوتی در دهانمان شویم
تو یه جایی میخوای که خیابونش پر رقصن
من نقش رقصو میخوام حک کنیم رو تن خیابون
دیگرد
من نقش رقصو میخوام حک کنیم رو تن خیابون
دیگرد
ما پر از همیم
هرزگاهی همدیگر را کم می آوریم اما خب دلیل نمی شود که این واقعیت نداشته باشد
درد تو را فریاد میزنم
و راستش را بخواهی
هروقت که ناگهانی اشک میریزم میفهمم که این اشک تو بود که از چشم من آمده
هرزگاهی همدیگر را کم می آوریم اما خب دلیل نمی شود که این واقعیت نداشته باشد
درد تو را فریاد میزنم
و راستش را بخواهی
هروقت که ناگهانی اشک میریزم میفهمم که این اشک تو بود که از چشم من آمده