معکوس
760 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
هوشنگ مرادی کرمانی آخر قصه های مجید نوشته من مثل دختر بچه ای هستم که از سهم خمیر نون خودش میزد تا با اونها ادمکای بیسکوئیتی درست کنه. یک آینه داشتم که اونو شکستم و تیکه هاشو گذاشتم روی عروسکا تا اونا برای بقیه داستانامو تعریف کنن و صدام به گوش بقیه برسه.


چی از این قشنگ تر؟
Gerye Kon
Homayoun Shajarian
روز را دوست ندارم. راستش را بخواهید توان تحمل این همه چشم باز خیره به خودم را ندارم. از آن لحظه که دیگر ستاره ای به من چشمک نزند تا وقتی که ماه آرام خداحافظش را بگوید من هم کم کم وقت غروب چشم هایم با طلوع خورشید فرا می رسد. اصلا دخل و خرجی میان افسانه گرایی احساسات شب نیست. فقط، من روز را دوست ندارم.
Forwarded from ☾︎セピデ☼︎ (Sepideh)
گاهی تشویق یک نفر به مثبت اندیشی
منفی ترین کاریه که میشه براش انجام داد!!
«مسافتی را که نویسنده برای رسیدن به انتهای داستانش باید قدم بردارد، شاعر می‌رقصد.»


|پل والری|
نه سلام گرمی
نه مکافات عمل
خوشه ای خشم شدم در دل این باغ حریص
تکه برگی که دلش خنده ی گل می خواهد
رود نهری که مرا با نفسش خام کند
تو کجایی خورشید
و چه تنها ماندم
اخرین شاخه ی باغ
که نیامد ز برش میوه و گل
ریشه ی مرگ دوید
بوسه ای کرد مرا
و تو ارام نشستی بر من
تا که بی پروا شد
و دلم زارترین شاخه ی باغ است امشب
تا که خورشید فلک باز بتابد بر من
Khatoon (Ft Banan)
Keyhan Kalhor
-ای هستی من و مستی تو افسانه‌ای غم افزا...🎴
زنده بگور


نشسته بودم که سراغم آمد. خیلی وقت بود به من سری نزده بود اما حالا؟ وسط حرف های مهمم با شخصی مهم برای آینده ام و کاری مهم؟ قبول دارم خروس بی محلی است. فقط نمی‌دانم چطور آمد و ناگهان خودش را وسط بحث جا کرد. حقیقتا کمی هم دلم برایش تنگ شده بود. انگار ناگهانی آمده تا یادم بیاورد که فراموشش نکنم. خاطراتم هم با او زنده شد. از آن تنش ها و دلگرمی ها گرفته تا آن همه زیبایی و سختی. روزهایم دست در دست او گذشته بود و مدت ها بود از او خبری نداشتم تا اینکه ناگهان سر و کله اش اینجا پیدا شد. کمی گلویم را نوازش کردم تا آرام شوم. عرقم را پاک کردم. نگذاشتم کسی بفهمد از وقتی آمده و با چشمان درشتش به من زل زده چقدر حالم دگرگون شده است. او همان بود بغضی که ناگهان آمد و برگلویم نشست. و دوباره چندوقت دیگر برمی‌خیزد. کی؟ چطور؟ نمی‌دانم. فقط امیدوارم وقت مناسبی را انتخاب کند تا اشک هایم زنده بگور نشوند.
Jib (Ft Safir & Bidad)
Quf
می شود ماند و فروریخت ز درد
میشود خنده ی گل را به تماشا ننشست
می‌شود دنیا شد
بی عدالت بشویم
شادیم تکه ی نانی است که تقسیم نشد
می‌شود محزون بود
چه کسی گفت که غم ممنوع است؟
میشود خنده ی لب را ببریم
برویم پیش خدا
گله ای پهن کنیم
درد خود را بتکانیم به هم
میشود قرمز بود
لکه خونی بشویم روی گلو
تا که انسان بشویم
چون که ادم ز ازل تنها بود
نشد که از دلم
جدا کنم تو رو
نشد نشد گلم
برو برو برو
نشد که بی دهن
صدا کنم تو رو
تمام حرف من
برو برو برو


حسین صفا
Forwarded from کتابخونه
این تنهایی نیست که به آن احتیاج دارم، گم‌نامی است
- رولان بارت
_ یه روزی همه چیز قطعا درست میشه!
_ میدونم. توکلت به خدا. شاید قطعا نه! ولی آره. میشه!
_ نه. دقت کن به حرفم. یه روزی قطعا همه چیز درست میشه.
گاهی تصور میکنم بجای رفتن از پیش من، مرده ای!
تا حداقل دلیل خوبی براش اشک ریختن بخاطر تو را داشته باشم!
کاش انسان نبودم. حقیقتا بزرگ ترین ای کاش زندگی من است. چون این سر و تن جلوه ی انسانیت من نبوده و نیست. روح دردمندی است که نفس می کشد و زندگی نمی کند. می دانم که همه این ها کلیشه هایی است که ما با هم تجربه می کنیم و می‌گوییم و می‌زیستیم. کاش درد را می شد زیر پا گذاشت اما چشم و گوش و دهان و ذهن را که نمی شود له کرد. ما متاسفیم برای خود. گاهی بیزار از دیگران.
ما نسبت به حال و احوال خود دروغگو ترینیم
همیشه می‌دویدم تا حقم را نخورند. تا اینکه فهمیدم من همان موقع که به دنیا آمدم حق زنده نماندن را از من گرفته اند...
Forwarded from Turn on feeling
بابک زمانی داخلِ کتابِ «بعد از ابر» نوشت:

«آدم از یک جایی به بعد دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد، از هرچه هست و نیست شاکی نمیشود، از آدم‌ها فاصله نمیگیرد، از هیچ‌کس دیگر متنفر نمیشود، دیگر گریه نمیکند، غصه نمی‌خورد، از حرفِ کسی نمی‌رنجد، دیگر شعر نمیخواند، موسیقی گوش نمیدهد، به کسی زنگ نمی‌زند، کسی هم به او زنگ نمی‌زند.
دیگر صدایی، اتفاقی، بوی عطری، اسمی،
زنگِ تلفنی، نامه‌ای، خاطره‌ای، حرفی،
رنگِ پیراهنی حواسش را پرت نمی‌کند.
آدم از یک جایی به بعد دیگر منتظر نمی‌ماند، دیگر عجله نمی‌کند، دیگر حوصله‌اش
سر نمی‌رود، دیگر بی‌قرار نمی‌شود…
می‌دانی؟
آدم از یک جایی به بعد فقط تماشا میکند!»
#تیکه_کتاب
@turnonfeeling
و به نام وهم‌هایی که دوست داشتنی‌تر از واقعیت بودند-
Forwarded from Blue heart
جدیدا دارم به این پی میبرم مغز هر آدمی معنای حقیقی واژه ها رو متفاوت از بقیه برداشت میکنه...
حتی نوع برداشتشون از رفتار ها با هم متفاوته...

انگار دنیای هر آدمی کیلومتر ها با آدم دیگه  فاصله داره و حتی جنسشونم باهم فرق میکنه🌍


* و من معلق بین زمین و هوا  که واقعا معنای حقیقی کدوم واژه ، کدوم رفتار و ‌کدوم دنیا درست تره؟!!
به قول بهداد کی مشخص میکنه درست و غلط چیه؟!!👀

🧠👣