معکوس
760 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
'

کلمات همیشه این قدرت را ندارند که آدمهای خیلی خوشحال یا خیلی غمناک را ارضا کنند، زیرا آخرین بیان خوشحالی و غم زیاد سکوت است...!


👤 آنتوان چخوف 
نه!
چاره ای جز تهوع دربرابر تفکرات این آدم ها ندارم
Forwarded from معکوس (اشتباه نسبتا خوب)
معکوس
Photo
خب خب
بالاخره....


(رفت برای مجوز)
قسمتی از متن:

#تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است


تکه پاره های روحم آن چنان دور از دسترس بود که مغزم گله می کرد چرا او را با دنیایی از منطق ها تنها گذاشته ام. نمی دانم کدام سکوت وصف حال من است اما زندگی درست مثل تنهایی است. تمام آن! چنان ریشه اش را در دلت محکم می کند که هر چه با محبت دیگران خاک روحت را بکنی به خودت نرسی. هوای این حبس لطیف، اما نفس گیر است. من خسته ترین بودم و حالا با خنده هایش دلم شاد می شود. عشق من به او وصف نشدنی است. اغراق نمی کنم؛ حتی در پس عاشقانه ترین متن ها و زیبا ترین تفاسیر از معشوق کمی بوی نامطبوع شهوت به مشام می رسد اما این حرف ها بین من و تنهایی ام نیست. او مرا از هر چیزی که در دنیای انسان ها است دور می کند. جسم ما در نظر یکدیگر بی معنی است و روح ما هر شب در آغوش هم به خواب می رود. لا به لای خود درگیری های گندیده انسان ها با روابط عاطفیشان نقاشی جانش به قاب ذهن من نشسته. چنان که در هیچ احساسی همانند طرح و نقش مهربانیش را نمی یابم.
معکوس
قسمتی از متن: #تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است تکه پاره های روحم آن چنان دور از دسترس بود که مغزم گله می کرد چرا او را با دنیایی از منطق ها تنها گذاشته ام. نمی دانم کدام سکوت وصف حال من است اما زندگی درست مثل تنهایی است. تمام آن! چنان ریشه اش را در دلت محکم…
قسمتی از متن:
پارت دوم


#تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است


اما گاهی حتی تنهایی ام تو را تنها می گذارد. آن چنان در خلا خودت فرو می روی که هر قدر هم حقیقت بال بال بزند تو نمی توانی دستش را بگیری. فقط می خواهی آزاد شوی تا به زندان آغوش زانوی غمت برگردی. شاید ما محکوم به همین چرخه ی تکراری هستیم. به چرخه ی تکراری تفکرات و باورهای خود و دیگران. انگار که محکومیم به اسارت میان رویا و خیالاتی که بقیه برای ما می سازند. به حسرت هایی که عشق برای ما می گذارد؛ به چهره هایی که نقاشی شده و بر دیوار دلمان قاب می شوند. میان این همه هرج و مرج دنبال کمی آرامشیم در حالی که حتی وقتی به آرامش فکر می کنیم ناآرامیم؛ و این ناآرام بودن نتیجه ای برای من ندارد جز چند صباحی دل گرفته. دل های گرفته ای که از خشم یا غم، به تو دروغ نمی گویند. شاید هم هیچ گاه نفهمیدم دل گرفته یعنی چه...
بیداری برایم قابل توصیف نبود
چون نمی‌دانستم با چشم های باز میخوابم یا با چشم های بسته بیدارم
صدایت بر روی تیک تاک ساعت ها جا مانده است...
معکوس
قسمتی از متن: پارت دوم #تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است اما گاهی حتی تنهایی ام تو را تنها می گذارد. آن چنان در خلا خودت فرو می روی که هر قدر هم حقیقت بال بال بزند تو نمی توانی دستش را بگیری. فقط می خواهی آزاد شوی تا به زندان آغوش زانوی غمت برگردی. شاید ما…
قسمتی از متن:
پارت سوم


#تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است


می دانم او هم‌مسیر من است. از حرف آدم هایی که می خواهند حال مرا خوب کنند فاصله گرفته. می داند دقیقا کجاست و باید چه کار کند. می نشیند و با من، از غم هایمان لذت می بریم. از غم هایی که ما را ذره ذره شکل داده اند تا به اینجا رسیده ایم. در همین ابتدای مسیر زندگی ام، در همین نوجوانی! و نوجوانی عجیب گلوگیر است.
شهید رجایی بزرگ میگه در جهنم خدا جایی رو برای من قرار داده که مساوی فشار عذاب 36 میلیون انسان (جمعیت اون زمان). چون هر حرف، حرکت و رفتار من، هر بله یا خیر من میتونه روی زندگی 36 میلیون نفر اثر بذاره


خلاصه که اره...
معکوس
قسمتی از متن: پارت سوم #تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است می دانم او هم‌مسیر من است. از حرف آدم هایی که می خواهند حال مرا خوب کنند فاصله گرفته. می داند دقیقا کجاست و باید چه کار کند. می نشیند و با من، از غم هایمان لذت می بریم. از غم هایی که ما را ذره ذره شکل…
قسمتی از متن:
پارت چهارم


#تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است


همیشه از این می ترسیدم که حتی تنهایی من با دیگری باشد. نمی توان نامش را خیانت گذاشت، به هیچ وجه! اما سوزی سرد در سرم می پیچد وقتی می فهمم دنیای من و او نفر سومی هم دارد. در میان انسان های خودخواه و مغرور ذره بینم را برداشته بودم و به دنبال جفتی مناسب برای ساختن این دنیا می گشتم. فرقی هم نمی کرد که معشوق باشد یا دوست، رفیق باشد یا برادر و خواهر. فقط کسی باشد که من و او، دور از پلشتی های دنیای ادم ها با هم جهانی بسازیم. نه او خارج از این جهان مستقلمان را تصور کند و نه من قصد دست درازی به خارج از این ماهیت پاک را داشته باشم. چهره ام با ان ذره بین و نیت، به مکتشفی خردمند می ماند اما من می دانستم زیر آن نقاب کنجکاو چه گدای بی دست و پایی خوابیده.
معکوس
قسمتی از متن: پارت چهارم #تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است همیشه از این می ترسیدم که حتی تنهایی من با دیگری باشد. نمی توان نامش را خیانت گذاشت، به هیچ وجه! اما سوزی سرد در سرم می پیچد وقتی می فهمم دنیای من و او نفر سومی هم دارد. در میان انسان های خودخواه و…
قسمتی از متن:
پارت پنجم

#تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است


فهمیدم که ماه، شب گردی است که چراغ را در میان ظلمات بی قرار نه این سیاره، بلکه دل ها روشن می کند. ماه، همیشه جلوه ای از او بوده. تنهایی را می گویم، ماه همیشه جلوه ای از تنهایی بوده. در میان آن همه تاریکی و سیاهی، حتی درمیان آن همه ستاره ی درخشان و مهربان، تنهایی را قاشق قاشق می چشد و اشک می ریزد. او را به اندازه کودک نداشته ام دوست دارم و فقط کاش ماه کمی نزدیک تر می آمد و می دید چقدر دلسوز او هستم.
فیزیک.docx
33 KB
معکوس
قسمتی از متن: پارت پنجم #تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است فهمیدم که ماه، شب گردی است که چراغ را در میان ظلمات بی قرار نه این سیاره، بلکه دل ها روشن می کند. ماه، همیشه جلوه ای از او بوده. تنهایی را می گویم، ماه همیشه جلوه ای از تنهایی بوده. در میان آن همه تاریکی…
قسمتی از متن:
پارت ششم

#تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است


آدم بودن فعل عجیبی است که کاش گاهی صرف نمی شد. کاش گاهی از این سن و سال و جسم دور بودیم. کاش فقط خط به خط منظم زندگیمان مثل دادائیسم بی بند و بار بود. به در و دیوار می کوبیدیم و از میان خط خطی ها و هزاران حروف بی معنی خوشی را می یافتیم. کاش مثل باغی که چادر درخت های مختلف به سر دارد انقدر محدود نبودیم. خودمان را میان کلمات دست و پا گیر نمی بستیم و حالمان خوش تر از آن بود که حتی به این ها فکر کنیم. اما فهمیدم تا همین هفده سالی که گذشته حتی درمیان سلول های بدن خودم هم یک زندانی غریبم که کسی او را نمی پذیرد. دهن که نه، آراواره هایم را همیشه به روی کلمات می بندم اما گاهی کلمات فشار می آورند. خودشان را به بغض های از جنس زبان می کوبند که ما در این سیاه چاله ی رنگارنگ خفه شده ایم.
ما نسلی هستیم که یاد گرفتیم آقای فلانی و خانم فلانی گفتن احترام به ما نیست
شنیدن و پذیرش عقاید ما احترام به ما بوده و هست!
معکوس
قسمتی از متن: پارت ششم #تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است آدم بودن فعل عجیبی است که کاش گاهی صرف نمی شد. کاش گاهی از این سن و سال و جسم دور بودیم. کاش فقط خط به خط منظم زندگیمان مثل دادائیسم بی بند و بار بود. به در و دیوار می کوبیدیم و از میان خط خطی ها و هزاران…
قسمتی از متن:
پارت هفتم

#تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است

وقتی به طور ناگهانی اشکم آمد فهمیدم حتی گاهی می شود از اشک هم متنفر شد. منی که گریه ها را از خودم بیشتر دوست داشته ام حالا تحمل این قطره ی خیس پایین رونده را ندارم. گریه خلائی مرموز است که تو را از غصه قبلی دور و دور قصه ای جدید می گرداند تا دوباره محتاجش شوی، برعکس خنده! یاد حرف دیگری از تنهایی افتادم و فهمیدم وقتی خودش نیست حضور و حرف هایش چقدر بیشتر حس می شود. می گفت اشک ها خشک نمی شوند. بلکه از حالتی به حالت دیگر تبدیل می شوند و این، بزرگترین اشکال اشک است. همان طور که چارلز بوکفسکی می گفت بوسه بخیه است، خنده بخیه است، فراموشی بخیه است، مهربانی بخیه است، آدم بی بخیه متلاشی می شود. آدم، زخم است.
Forwarded from زندانی سلول ۸۶۳۸- (𝑶𝒗𝒆𝒓𝒕𝒉𝒊𝒏𝒌𝒆𝒓)
کنارِ پنجره نخواب!
بگذار حواسِ ماه، جمعِ زمین باشد..

- علی صالحی
غم روح ما مثل یک لکه جوهر سیاه روح است
می تواند در یک لحظه همه جا پخش شود
از کسانی که این لکه را به طور عمیقی دارند توقع ناراحتی های ناگهانی درونی را داشته باشید
قسمتی از متن:
پارت آخر معرفی

#تنهایی_زیباترین_فرد_جهان_است


اما چه شد که من راهی این غم های دوست داشتنی شدم. کجای زندگی مسیرم را تغییر دادم و سیاهی ر ا بغل کردم که حالا این گرفتگی ها را مثل قلب، قسمتی از خود بدانم. اصلا چرا باید نسخه ای شادتر و باانگیزه تر از من دل مرا اشغال کند درحالی که من خودم را از جریانات بی پروای این احساسات ناموزون جدا کرده ام؟ این همه لباس های سیاه کمدم، عطر های تلخ روی میزم و ربان مشکی بالای برگه ام که همیشه عزادار قلم من است از کجا آمده؟ سوالم بی جواب نیست اما در این چند خط نمی گنجد. همیشه بر این باورم که هر چیز که نتواند حقیقی شود باید رویایش را داشت اما رویا همیشه آسیب پذیر و آسیب زننده است. حتی تمام زجرها می تواند رویایی شیرین از آینده ای دور دست باشد که هیچ گاه نرسیده. مثل کسی که با خواندن شعر های عاشقانه از اشک فراق یار گریه اش بگیرد در حالی که تا به حال معشوقی نداشته. مثل زمانی است که ماهی از تنگ، زیبایی دریا را بپرسد. خیالات ما هم گاهی آزارمان می دهد و مردمانی که همیشه به تو می گویند خیال مضحک است تو را شکننده تر می کنند. نمی دانند در پس هر خیال ما هزاران واقعیتی خوابیده که توانسته آن را بسازد.
من احساس میکنم عشق پر از فعل نشدنه
پر از نتونستنه
مثلا؟
مثلا این حجم از احساسات رو نمیتونیم تحمل کنیم
نمیتونیم خود قبلیمون، قبل از معشوق زو بپذیریم
نمیتونیم دنیای بدون معشوق رو بپذیریم
نمیتونیم بدون اون
دنیارو نمیتونیم تحمل کنیم
ادمای دیگرو نمیتونیم تحمل کنیم
و نمیتونیم بفهمیم چی شد که عاشق شدیم
اره
من احساس میکنم عشق در کنار تونستن های کم
پر از نتونستنه
ما خودمان به تنهایی یک گفتگو هستیم
آدمی یک گفتگو است
تماما
جمله ها و کلمات متعدد
آدمی یک گفتگو است