من به شدت به انسان بودنم باور دارم
و یکی از اون چیزایی که این انسان با خودش حمل میکنه:«فناپذیریه
نابودیه
بیبرو برگشت
پس
حالا که انقدر انسانم باید همین حالا
همین امروز
همین لحظهها همراهم باشن
پس اگر شما هم از این انسان بودن به تن و روحتون چسبیده
هرحرفی یا هرتجربهای که نگه داشتید توی وجودتون و جرئت بیانش رو ندارید
یا جرئت انجامش رو
انجامش بدید و حرف بزنید
به آینه
به طرف مقابل
به کسی که دوستش دارید یا ازش متنفرید
از انسان بودنتون فرار نکنید
مخصوصا اگر راجع به من باشه.
و یکی از اون چیزایی که این انسان با خودش حمل میکنه:«فناپذیریه
نابودیه
بیبرو برگشت
پس
حالا که انقدر انسانم باید همین حالا
همین امروز
همین لحظهها همراهم باشن
پس اگر شما هم از این انسان بودن به تن و روحتون چسبیده
هرحرفی یا هرتجربهای که نگه داشتید توی وجودتون و جرئت بیانش رو ندارید
یا جرئت انجامش رو
انجامش بدید و حرف بزنید
به آینه
به طرف مقابل
به کسی که دوستش دارید یا ازش متنفرید
از انسان بودنتون فرار نکنید
مخصوصا اگر راجع به من باشه.
Forwarded from سـرزمینِ ذهـنِ مـن.
مرا به گل های سرخِ درونِ باغچه بسپار.
به ابرهایی که با شمایل عجیب در آسمان قدم میزنند.
یا به آن چکاوکی که بر رویِ شاخهی درختِ سیب آواز سر میدهد.
مرا به رهگذرانِ خیابان بسپار.
به صدای خندهی کودکان.
یا حتی مرا به نسیمِ گرمِ تابستان بسپار که گرمایِ حضورِ تورا داشته باشد.
مرا به تکه سنگی که به پایت برخورد میکند بسپار و بعد برو، هرجا که میخواهی.
اما مرا بدونِ اینکه کسی یا چیزی مواظبم نباشد رها نکن، من به دور از تو ترک خورده شده و شکسته خواهم شد.
به ابرهایی که با شمایل عجیب در آسمان قدم میزنند.
یا به آن چکاوکی که بر رویِ شاخهی درختِ سیب آواز سر میدهد.
مرا به رهگذرانِ خیابان بسپار.
به صدای خندهی کودکان.
یا حتی مرا به نسیمِ گرمِ تابستان بسپار که گرمایِ حضورِ تورا داشته باشد.
مرا به تکه سنگی که به پایت برخورد میکند بسپار و بعد برو، هرجا که میخواهی.
اما مرا بدونِ اینکه کسی یا چیزی مواظبم نباشد رها نکن، من به دور از تو ترک خورده شده و شکسته خواهم شد.
Forwarded from آواز قو در وقت مرگ؛ (پنگوئن مغموم)