چشم هایم را باز کردم
سیاهی
دست هایم را باز کردم
هیچ چیز جز بی پناهی
خط به خط اشک های ماه
پیچ و خم دست های سیاه
لا به لای ترانه ی نثر گونه ما
سفیدی جایی ندارد
ناودان قلبم به چکه چکه افتادن این بند های انسان نما
روی خوشی نشان نمی دهد
به تو
به من
به آسمان تیره ی همچون قلم من
به دلی که پشت آینه توست تا تو ادعای زیبایی کنی
به این خطوط نامنظم فکر
به آب و جارو کردن تنهایی
عادت ندارم
بی حاشیه
حس خوبی ندارم
به قدم زدن های روزانه میان سوز خورشید
به پارس باد، کنار گوش نحیفم
به دست های غرق بوسه ی تو
عادت ندارم
بی تعارف
اعتماد ندارم
به این روشنایی های پیچیده
به این حال خوب
عادت ندارم
دقیق بگویم
حسی ندارم!
سیاهی
دست هایم را باز کردم
هیچ چیز جز بی پناهی
خط به خط اشک های ماه
پیچ و خم دست های سیاه
لا به لای ترانه ی نثر گونه ما
سفیدی جایی ندارد
ناودان قلبم به چکه چکه افتادن این بند های انسان نما
روی خوشی نشان نمی دهد
به تو
به من
به آسمان تیره ی همچون قلم من
به دلی که پشت آینه توست تا تو ادعای زیبایی کنی
به این خطوط نامنظم فکر
به آب و جارو کردن تنهایی
عادت ندارم
بی حاشیه
حس خوبی ندارم
به قدم زدن های روزانه میان سوز خورشید
به پارس باد، کنار گوش نحیفم
به دست های غرق بوسه ی تو
عادت ندارم
بی تعارف
اعتماد ندارم
به این روشنایی های پیچیده
به این حال خوب
عادت ندارم
دقیق بگویم
حسی ندارم!
الان نزدیک به یک ساعته دارم برای مامانم موسیقیای مختلف رپ رو میذارم و براش توضیح میدم هرکدوم چی به چیه و حقیقتا یکی تز بهترین لحظات زندگیم شد
معکوس
سلام اینجا دنیای ساده منه ... خوش اومدید
سلام
امروز اینجا دوساله شد.
دو سال!
و این به من یه حس خیلی عجیبی میده
یه حس تعلق و بخشی از وجود شدن
خلاصه
خوشحالم که اینجایید
اینجا زندگی من رو عوض کرده.
امروز اینجا دوساله شد.
دو سال!
و این به من یه حس خیلی عجیبی میده
یه حس تعلق و بخشی از وجود شدن
خلاصه
خوشحالم که اینجایید
اینجا زندگی من رو عوض کرده.
Forwarded from سـرزمینِ ذهـنِ مـن.
نمی شود همیشه ماند؛ هیچ مکانی انسانی را مدتی طولانی در خود جای نمی دهد.