معکوس
تو خوشمزه ترین کاپوچینویی که زیر بارون پاییز جرئه جرئه توی خیابون خلوت خوردم
و من
خیس ترین لیوان ریخته کاپوچینو ام
که زیر باران
بدون خود
جامانده
خیس ترین لیوان ریخته کاپوچینو ام
که زیر باران
بدون خود
جامانده
Forwarded from Shahin Najafi
با تعابیر احمقانه مرگ او را نباید زیبا کرد
#مهسا_امینی نه پرکشید، نه پرواز کرد و نه فاکینگ چیزی دیگر. او را کشتند و ما همچنان باید خبرها را مرور بکنیم و گوسفندوار به زندگی ادامه بدهیم. فردا نوبت کسی از فامیل ماست. همین
#مهسا_امینی نه پرکشید، نه پرواز کرد و نه فاکینگ چیزی دیگر. او را کشتند و ما همچنان باید خبرها را مرور بکنیم و گوسفندوار به زندگی ادامه بدهیم. فردا نوبت کسی از فامیل ماست. همین
Forwarded from مغزملایدندانشگیرکرد. (nima)
لطفی در حقم کن و زیاد دوستم نداشته باش. از آخرین باری که زیاد دوستم داشتن به بعد ، کم ترین محبتی ندیدم.
- نیما
- نیما
قدمی سوی نفس برمیدارم
سوی کلاغ های خانه ی دل خود
سوی زرد ترین برگ پاییزی که دور از دیگران فرود افتاده
دستانم برای نوشتن کلمه ی غمگینم نمی لغزد و ماه پشت سیاه ترین آسمان دلمرا از دیدنش محروم کرده
به سادگی قدم هایم میان عابر های مغرور خودم را گم کرده ام
به سادگی سوال های کودکی ام بی کسی را درآغوش گرفته ام
و من
پایانی بر نبود انسانیتم
پایانی برای آن زمان که چوبه ی دار اعتیاد من، زیباترین آغوش خواهد شد
سوی کلاغ های خانه ی دل خود
سوی زرد ترین برگ پاییزی که دور از دیگران فرود افتاده
دستانم برای نوشتن کلمه ی غمگینم نمی لغزد و ماه پشت سیاه ترین آسمان دلمرا از دیدنش محروم کرده
به سادگی قدم هایم میان عابر های مغرور خودم را گم کرده ام
به سادگی سوال های کودکی ام بی کسی را درآغوش گرفته ام
و من
پایانی بر نبود انسانیتم
پایانی برای آن زمان که چوبه ی دار اعتیاد من، زیباترین آغوش خواهد شد
خون را در شیشه ی دل نهان باید کرد.
و لب دنیا را برای بوسه هایش خون!
کوچه های شهر را باید ترس پاشید
و با موسیقی باید سر مردمان را دار زد
عشق را باید پشت خاکریزی قایم، و انسانیت را ترک باید کرد.
شمشیر عذاب را تیز
و در گلوی خود
باید
کرد
و لب دنیا را برای بوسه هایش خون!
کوچه های شهر را باید ترس پاشید
و با موسیقی باید سر مردمان را دار زد
عشق را باید پشت خاکریزی قایم، و انسانیت را ترک باید کرد.
شمشیر عذاب را تیز
و در گلوی خود
باید
کرد
میروم کنج دلت خانه بسازم
خانه ای گرم به گرمای وجود
میروم تا که در زلف تو را شانه بگیرم
از سر ناله ی خود
و چنان است همین شاخک ها
و چنین است همین آینه ها
که مرا هم نفس بوی دلت راز کند
کاش تنها تو را
کاش تنها تو را
کاش تنها تو را
چو حبابی
در آغوش بگیرم
خانه ای گرم به گرمای وجود
میروم تا که در زلف تو را شانه بگیرم
از سر ناله ی خود
و چنان است همین شاخک ها
و چنین است همین آینه ها
که مرا هم نفس بوی دلت راز کند
کاش تنها تو را
کاش تنها تو را
کاش تنها تو را
چو حبابی
در آغوش بگیرم
نه توانی برای عشق
نه دمی برای احساسات
هیچ چیز اینجا حوصله ما را ندارد
نه دمی برای احساسات
هیچ چیز اینجا حوصله ما را ندارد