Forwarded from ᴇᴠᴇʀʏᴛʜɪɴɢꜰᴏx ᴄɪʀᴄᴜs (𝑠𝑖𝑙𝑣𝑒𝑟𝑎𝑛𝑔𝑒𝑙𝑑𝑢𝑠𝑡:)~)
من اینجوریم که
ماهی ترین حافظه دنیا رو دارم
ولی دلیل نمیشه جزییات کسایی که دوستشون دارم رو یادم نباشه
ماهی ترین حافظه دنیا رو دارم
ولی دلیل نمیشه جزییات کسایی که دوستشون دارم رو یادم نباشه
امروز غروب نسخه نهایی 10 صفحه اول رمانم رو میذارم اینجا💯
(اگر دوس داشتید تیکه هاییش رو بخونید از هشتگ #اینجا_کلمات_بی_معنی_است استفاده کنید)
لطفا این 10 صفحه رو تو دیلی هاتون و جاهای دیگه اگه خوشتون اومد تا جایی که میتونید منتشر کنید🥲
مرسی
(اگر دوس داشتید تیکه هاییش رو بخونید از هشتگ #اینجا_کلمات_بی_معنی_است استفاده کنید)
لطفا این 10 صفحه رو تو دیلی هاتون و جاهای دیگه اگه خوشتون اومد تا جایی که میتونید منتشر کنید🥲
مرسی
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو خوشمزه ترین کاپوچینویی که زیر بارون پاییز جرئه جرئه توی خیابون خلوت خوردم
معکوس
تو خوشمزه ترین کاپوچینویی که زیر بارون پاییز جرئه جرئه توی خیابون خلوت خوردم
و من
خیس ترین لیوان ریخته کاپوچینو ام
که زیر باران
بدون خود
جامانده
خیس ترین لیوان ریخته کاپوچینو ام
که زیر باران
بدون خود
جامانده
Forwarded from Shahin Najafi
با تعابیر احمقانه مرگ او را نباید زیبا کرد
#مهسا_امینی نه پرکشید، نه پرواز کرد و نه فاکینگ چیزی دیگر. او را کشتند و ما همچنان باید خبرها را مرور بکنیم و گوسفندوار به زندگی ادامه بدهیم. فردا نوبت کسی از فامیل ماست. همین
#مهسا_امینی نه پرکشید، نه پرواز کرد و نه فاکینگ چیزی دیگر. او را کشتند و ما همچنان باید خبرها را مرور بکنیم و گوسفندوار به زندگی ادامه بدهیم. فردا نوبت کسی از فامیل ماست. همین
Forwarded from مغزملایدندانشگیرکرد. (nima)
لطفی در حقم کن و زیاد دوستم نداشته باش. از آخرین باری که زیاد دوستم داشتن به بعد ، کم ترین محبتی ندیدم.
- نیما
- نیما
قدمی سوی نفس برمیدارم
سوی کلاغ های خانه ی دل خود
سوی زرد ترین برگ پاییزی که دور از دیگران فرود افتاده
دستانم برای نوشتن کلمه ی غمگینم نمی لغزد و ماه پشت سیاه ترین آسمان دلمرا از دیدنش محروم کرده
به سادگی قدم هایم میان عابر های مغرور خودم را گم کرده ام
به سادگی سوال های کودکی ام بی کسی را درآغوش گرفته ام
و من
پایانی بر نبود انسانیتم
پایانی برای آن زمان که چوبه ی دار اعتیاد من، زیباترین آغوش خواهد شد
سوی کلاغ های خانه ی دل خود
سوی زرد ترین برگ پاییزی که دور از دیگران فرود افتاده
دستانم برای نوشتن کلمه ی غمگینم نمی لغزد و ماه پشت سیاه ترین آسمان دلمرا از دیدنش محروم کرده
به سادگی قدم هایم میان عابر های مغرور خودم را گم کرده ام
به سادگی سوال های کودکی ام بی کسی را درآغوش گرفته ام
و من
پایانی بر نبود انسانیتم
پایانی برای آن زمان که چوبه ی دار اعتیاد من، زیباترین آغوش خواهد شد
خون را در شیشه ی دل نهان باید کرد.
و لب دنیا را برای بوسه هایش خون!
کوچه های شهر را باید ترس پاشید
و با موسیقی باید سر مردمان را دار زد
عشق را باید پشت خاکریزی قایم، و انسانیت را ترک باید کرد.
شمشیر عذاب را تیز
و در گلوی خود
باید
کرد
و لب دنیا را برای بوسه هایش خون!
کوچه های شهر را باید ترس پاشید
و با موسیقی باید سر مردمان را دار زد
عشق را باید پشت خاکریزی قایم، و انسانیت را ترک باید کرد.
شمشیر عذاب را تیز
و در گلوی خود
باید
کرد
میروم کنج دلت خانه بسازم
خانه ای گرم به گرمای وجود
میروم تا که در زلف تو را شانه بگیرم
از سر ناله ی خود
و چنان است همین شاخک ها
و چنین است همین آینه ها
که مرا هم نفس بوی دلت راز کند
کاش تنها تو را
کاش تنها تو را
کاش تنها تو را
چو حبابی
در آغوش بگیرم
خانه ای گرم به گرمای وجود
میروم تا که در زلف تو را شانه بگیرم
از سر ناله ی خود
و چنان است همین شاخک ها
و چنین است همین آینه ها
که مرا هم نفس بوی دلت راز کند
کاش تنها تو را
کاش تنها تو را
کاش تنها تو را
چو حبابی
در آغوش بگیرم
نه توانی برای عشق
نه دمی برای احساسات
هیچ چیز اینجا حوصله ما را ندارد
نه دمی برای احساسات
هیچ چیز اینجا حوصله ما را ندارد