𝑹𝒆𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 ☽︎
291 subscribers
473 photos
32 videos
1 file
163 links
_انتهاے پـاریـس‌ ، خـیابان شانـزه لیـزه^^

Insta: diary_farinaz

@frnzo_obot🎐
Download Telegram
هر چی سنم بالاتر میره، بیشتر درک می‌کنم چرا بعضی از مردم یه دفعه ناپدید میشن و یه زندگی شخصی و ساکت رو انتخاب میکنن.
آدمی که شنیده نشه بلندتر حرف می‌زنه، ادمی که درک نشه دیگه حرفی نمی‌زنه.
آدم وقتی تنهایی از پس یسری اتفاقات برمیاد، دیگه بعدش براش مهم نیست که کی کنارش می‌مونه و کی از پیشش می‌ره.
راستش ته دلم هنوز یکم امید دارم که شاید یه روزی زندگی، تموم روزهایی که نتونستم خوب زندگی کنم و خوشحال باشم رو برام جبران کنه.
تو باید بپذیری هرچقدر هم غمگین و ناامید باشی در آخر هیچکس جز خودت به دادت نمی‌رسه. یه روز جلوی آینه ایستادم و خودمو با تموم اشتباهاتم با همه‌ی گذشته‌ی پیش اومده پذیرفتم، چون فهمیدم کلنجار رفتن برای فراموشی اتفاقات ممکن نیست اون‌ها بخشی از زندگی‌اند.
مثل امروز و فرداهایی که هنوز از راه نرسیدن.
تو باید بپذیری و بهترین خودت باشی، تو باید بپذیری و به داد خودت برسی، تو باید بپذیری و باور کنی هیچکسی جز خودت به دادت نمی‌رسه!
Houdini
Dua Lipa
ᴛᴇʟʟ ᴍᴇ ᴀʟʟ ᴛʜᴇ ᴡᴀʏs ᴜ ɴᴇᴇᴅ ɪᴍ ɴᴏᴛ ʜᴇʀᴇ ғᴏʀ ʟᴏɴɢ ᴄᴀᴛᴄʜ ᴍᴇ ᴏʀ ɪ ɢᴏ ʜᴏᴜᴅɪɴɪ💆🏻‍♀
So September Here🫧🍂
من واقعاً دلم می‌خواد آپارتمان خودم رو داشته باشم. توی کشوری زندگی کنم که به راحتی می‌تونم با حقوقم به شعبه‌های دیور و شنل برم تا خرید کنم. توی خیابون غذا بخورم، هر روز از کافه‌ی نزدیک خونه‌ام لاته‌ام رو بخرم و با کیفی که پر از برگه و لپتاپمه سرکار می‌رم. هر سال حداقل دو بار به دو تا کشور جدید سفر می‌کنم، کیف بیرکین دارم، موهای بلندم رو همیشه جمع می‌کنم، هنوزم عاشق پلک‌هایی با سایه‌ی قهوه‌ایم، توی خیابون‌های بارونیِ کشور موردعلاقم پیاده قدم می‌زنم، توی فرانسه نون می‌خرم و توی نیویورک سیتی به سنترال پارک می‌رم تا حس سریال‌های موردعلاقم رو به چشم ببینم.
یه کتابفروشی پیدا می‌کنم که فروشنده‌اش تبدیل به بهترین دوستم می‌شه، آخر هفته‌ها پاستا می‌پزم و همکارهام که حالا دوست‌های نزدیکم شدن رو دعوت می‌کنم و یه‌نفرشون مثل همیشه با خودش بهترین شراب رو میاره.
عصرها تکیه می‌زنم به دیوار و از پنجره عبور آدم‌ها از زیر پنجره‌ی خونه‌ام رو تماشا می‌کنم.
احتمالاً دانشجوی دکترام و توی دانشگاه موردعلاقم درس می‌خونم، پژوهش می‌کنم و کلی مقاله‌ی علمی نوشتم.
و من همه‌چیز رو خیال می‌کنم و آخر عین مادام بواری از غصه‌ی نداشتنشون بیمار و خسته می‌شم.