انگار وجودم به دو قسمت تقسیم شده. بخشی از من ناامیده و میخواد دست بکشه از همهچی، اون بخش دیگهام با تموم توانش داره برای زندگی میجنگه.
هر چی سنم بالاتر میره، بیشتر درک میکنم چرا بعضی از مردم یه دفعه ناپدید میشن و یه زندگی شخصی و ساکت رو انتخاب میکنن.
آدم وقتی تنهایی از پس یسری اتفاقات برمیاد، دیگه بعدش براش مهم نیست که کی کنارش میمونه و کی از پیشش میره.