«جهان استعماری، جهانی است دوپاره که هیچ نقطه مشترکی میان دو بخش آن وجود ندارد. مرز میان این دو بخش را پادگانها و کلانتریها مشخص میکنند. در مستعمرات، مخاطب رسمی و نماینده قانونی استعمارگر، ژاندارم یا سرباز است. در جامعهای که بر اساس استثمار سازمان یافته، استعمارگر با زبان خشونت ناب سخن میگوید و هرگز تلاش نمیکند این زبان را بزک کند. او از حق خود دفاع نمیکند؛ او آن را با نیروی توپخانهاش تحمیل میکند.
…این است منطق نظام استعماری: خلق موجوداتی که دیگر رویای آزادی در سر ندارند.»
بخشی از کتاب «دوزخیان روی زمین»
نوشتهی فرانتس فانون
تصویر: نوار غزه
…این است منطق نظام استعماری: خلق موجوداتی که دیگر رویای آزادی در سر ندارند.»
بخشی از کتاب «دوزخیان روی زمین»
نوشتهی فرانتس فانون
تصویر: نوار غزه
❤3👍2🔥1
#Capitalism_A_Love_Story 2009.720p.mkv
1.5 GB
Capitalism_A_Love_Story 2009.720p
Capitalism A Love Story
زیرنویس چسبیده فارسی(سافت ساب)
Capitalism A Love Story
زیرنویس چسبیده فارسی(سافت ساب)
🙏1🕊1
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ در بابل برگزار میشود:
نشستِ هشدار معیشتی: سبد مصرفی ایرانیان زیر فشار
با حضورِ محمد مالجو و به میزبانی امیر هادینژاد
✅ زمان: دوشنبه 14 مهر ۱۴۰۴، ساعت 18
✅ مکان: بابل، خیابان مدرس، مجتمع بابلپلازا، طبقۀ سوم، کتابفروشی چشمۀ بابل
🆔 @mmaljoo
نشستِ هشدار معیشتی: سبد مصرفی ایرانیان زیر فشار
با حضورِ محمد مالجو و به میزبانی امیر هادینژاد
✅ زمان: دوشنبه 14 مهر ۱۴۰۴، ساعت 18
✅ مکان: بابل، خیابان مدرس، مجتمع بابلپلازا، طبقۀ سوم، کتابفروشی چشمۀ بابل
🆔 @mmaljoo
👍2🕊2
دکتر مالجو
<unknown>
🔊 فایل شنیداری نشست هشدار معیشتی: سبد مصرفی ایرانیان زیر فشار با حضور محمد مالجو، کتابفروشی چشمۀ بابل، دوشنبه، ۱۴ مهر 1404
🆔 @mmaljoo
🆔 @mmaljoo
🙏5
Aftabi Marast Dar Didar
Lotfi & Tabari
آفتابی مراست در دیدار
تار: محمدرضا لطفی
شعر و خوانش: احسان طبری
از آلبوم " از میان ریگها و الماسها"
انتشار: ۱۳۵۹
تار: محمدرضا لطفی
شعر و خوانش: احسان طبری
از آلبوم " از میان ریگها و الماسها"
انتشار: ۱۳۵۹
❤6🙏1🕊1
Naked.1993.720p.PerSub.mkv
950.8 MB
📽پیشنهاد فیلم
Naked (1993)
Director: Mike Leigh
برهنه
کارگردان: مایک لی
[زیرنویس چسبیده]
•••
- خب، چی شد اومدی؟ تو اون شهر حوصلهات سر رفت؟
- حوصلهٔ من سر رفت؟ نه عمراً حوصلهٔ من سر نرفت. من هیچ وقت حوصلهام سر نمیره. همه این مشکل رو دارن! شما همهتون بیحوصلهاید. شما طبیعت رو داشتین که باهاتون حرف میزد. و حوصلهاش رو نداشتین. شما یه بدن زنده داشتین که باهاتون حرف میزد. و حوصلهاش رو نداشتین. شما دنیا رو داشتین که باهاتون حرف میزد. و حوصلهاش رو نداشتین، الان هم فقط هیجانهای سطحی میخواین. مثل بقیهشون. و مهم نیست که این هیجانات، چقدر پوچ و مزخرفه. تا وقتی جدیده، تا وقتی برق میزنه و توی چهل تا رنگِ مختلف جلوه میکنه، خب، هر چیز دیگهای میتونی راجع بهم بگی. من بیحوصله نیستم!
Naked (1993)
Director: Mike Leigh
برهنه
کارگردان: مایک لی
[زیرنویس چسبیده]
•••
- خب، چی شد اومدی؟ تو اون شهر حوصلهات سر رفت؟
- حوصلهٔ من سر رفت؟ نه عمراً حوصلهٔ من سر نرفت. من هیچ وقت حوصلهام سر نمیره. همه این مشکل رو دارن! شما همهتون بیحوصلهاید. شما طبیعت رو داشتین که باهاتون حرف میزد. و حوصلهاش رو نداشتین. شما یه بدن زنده داشتین که باهاتون حرف میزد. و حوصلهاش رو نداشتین. شما دنیا رو داشتین که باهاتون حرف میزد. و حوصلهاش رو نداشتین، الان هم فقط هیجانهای سطحی میخواین. مثل بقیهشون. و مهم نیست که این هیجانات، چقدر پوچ و مزخرفه. تا وقتی جدیده، تا وقتی برق میزنه و توی چهل تا رنگِ مختلف جلوه میکنه، خب، هر چیز دیگهای میتونی راجع بهم بگی. من بیحوصله نیستم!
❤5🕊2
دریغا، سرزمینِ نگونبخت که از بهیادآوردنِ خود بیمناک است.
آنجا که جز از همهجابیخبران را خنده بر لب نمیتوان دید؛
آنجا که آه و ناله و فریادهای آسمانشکاف را گوشِ شنوایی نیست! آنجا که اندوهِ جانکاه چیزی است همهجایاب.
و چون ناقوسِ عزا به نوا درآید، کمتر میپرسند که "این ناقوس مرگ کیست؟"
و عمر نیکمردان کوتاهتر از عمر گُلی است که به کلاه میزنند، و میمیرند پیش از آنکه بیماری گریبانگیرشان شود.
▪️
مکبث
ویلیام شکسپیر
پردهی چهارم، صحنهی سوم
کجا میتوانیم آن را سرزمین مادری بنامیم، که گورستانِ ماست؟
آنجا که جز از همهجابیخبران را خنده بر لب نمیتوان دید؛
آنجا که آه و ناله و فریادهای آسمانشکاف را گوشِ شنوایی نیست! آنجا که اندوهِ جانکاه چیزی است همهجایاب.
و چون ناقوسِ عزا به نوا درآید، کمتر میپرسند که "این ناقوس مرگ کیست؟"
و عمر نیکمردان کوتاهتر از عمر گُلی است که به کلاه میزنند، و میمیرند پیش از آنکه بیماری گریبانگیرشان شود.
▪️
مکبث
ویلیام شکسپیر
پردهی چهارم، صحنهی سوم
❤4👍3🕊1
Beri shinel', poshli domoy
Bulat Okudzhava
شنلات را بردار، به خانه بازمیگردیم.
🎵ترانه: بولات اوکودژاوا
🎵ترانه: بولات اوکودژاوا
❤4❤🔥1🕊1
نگاه میکنم و
از سنت، از محافظه، از آئین
نفرت میکنم
از فاضل، از میانهرو، ازمردهشور
وَ از عتیقه، از کفن، از کافور
نفرت میکنم
از نبش قبر و از قالب، از قاری
وز شکلهای تکراری
از سطحی، از کلیشه، از کهنه، از کهن
ـ از کهنه در شمایلِ نو
وز نو در التزامِ کهنه ـ
از حُجره، از قُم و از کَدکَن
نفرت میکنم
وَ از تمام آنان که خوابِ قرون رفته میبینند
از رجعت، از فرورفتن
نفرت میکنم
از آن که از اصیل، از دیگر، از متفاوت میترسد
وز شکلهای شادِ شکستن میترسد
زهد و ریا و مصلحت و رندی
کِشتِ دروغ
ـ فرهنگِ آخوندی ـ
از بَربَر از بسیج و از باتون
از قتل و از شقاوت، از قانون
از وهن و از شکنجه، از آزار
از اعتراضهای خاموش
وَ اعترافهای ناچار
از مغزهای شسته، از شستن
نفرت میکنم
از صدای حلقههای بسته در ضمیر و حلقههای بیضمیر
از زخم و از زنجیر
از گشتهای به اسمِ الله
ـ روی زمینِ خدا عفونتِ الله ـ
از حوض و از حوزه، از بوی گَند
از گنبد و مناره، از گوسفند،
از آفتابه، از لیفه، از اِزار
از چاهکِ ولایت
تا چاهِ انتظار،
تسبیح و کفشکن
نفرت میکنم
از قارچهای زهر
از خود وُ خار ـ همهمۀ دستار ـ
از لاشخوارهای موعظه، از منبر
از تازیانه و از چنبر،
از غارت، از غنیمت
ـ بالِ سیاهِ شولا بر لاشههای خوردن ـ
از بُردن
نفرت میکنم
در چهارراههای خطابه
از فکرهای روشن، از روشنانِ فکر
ـ مُعبّرها ـ
که از خطا و خواب طلاییشان دایم
تعبیرهایی بیتوبه میکنند
از توبه، از خجالت
از رسم و راه گفتن، اما
از خبطِ خود نگفتن
از گفتن نگفتن
نفرت میکنم
کفتارهای فتوا، موقوفهخوارها
که با سکوتشان
هضمِ جنایت میکنند
وَ یا که خود جنايت هضم میکنند
ازموريانههای معرّب، کِرمِ عروض
دُردانههای “بیت”، – انگلها –
حافظان حدیث و آیه و آیت
ازشيخکانِ شاعر ـ پروردههای سنت ـ
وز تولههای “سنت شکن”
نفرت میکنم
من میروم و نفرتِ من میمانَد
من میروم و آنکه میآید هم
با آنچه از من میماند
نفرت میکند
با آنچه میماند از من
من، ـ بَعدِ من ـ
در بودن و نبودن
نفرت میکنم.
یدالله رویایی
#تتبعات@reaserchs
از سنت، از محافظه، از آئین
نفرت میکنم
از فاضل، از میانهرو، ازمردهشور
وَ از عتیقه، از کفن، از کافور
نفرت میکنم
از نبش قبر و از قالب، از قاری
وز شکلهای تکراری
از سطحی، از کلیشه، از کهنه، از کهن
ـ از کهنه در شمایلِ نو
وز نو در التزامِ کهنه ـ
از حُجره، از قُم و از کَدکَن
نفرت میکنم
وَ از تمام آنان که خوابِ قرون رفته میبینند
از رجعت، از فرورفتن
نفرت میکنم
از آن که از اصیل، از دیگر، از متفاوت میترسد
وز شکلهای شادِ شکستن میترسد
زهد و ریا و مصلحت و رندی
کِشتِ دروغ
ـ فرهنگِ آخوندی ـ
از بَربَر از بسیج و از باتون
از قتل و از شقاوت، از قانون
از وهن و از شکنجه، از آزار
از اعتراضهای خاموش
وَ اعترافهای ناچار
از مغزهای شسته، از شستن
نفرت میکنم
از صدای حلقههای بسته در ضمیر و حلقههای بیضمیر
از زخم و از زنجیر
از گشتهای به اسمِ الله
ـ روی زمینِ خدا عفونتِ الله ـ
از حوض و از حوزه، از بوی گَند
از گنبد و مناره، از گوسفند،
از آفتابه، از لیفه، از اِزار
از چاهکِ ولایت
تا چاهِ انتظار،
تسبیح و کفشکن
نفرت میکنم
از قارچهای زهر
از خود وُ خار ـ همهمۀ دستار ـ
از لاشخوارهای موعظه، از منبر
از تازیانه و از چنبر،
از غارت، از غنیمت
ـ بالِ سیاهِ شولا بر لاشههای خوردن ـ
از بُردن
نفرت میکنم
در چهارراههای خطابه
از فکرهای روشن، از روشنانِ فکر
ـ مُعبّرها ـ
که از خطا و خواب طلاییشان دایم
تعبیرهایی بیتوبه میکنند
از توبه، از خجالت
از رسم و راه گفتن، اما
از خبطِ خود نگفتن
از گفتن نگفتن
نفرت میکنم
کفتارهای فتوا، موقوفهخوارها
که با سکوتشان
هضمِ جنایت میکنند
وَ یا که خود جنايت هضم میکنند
ازموريانههای معرّب، کِرمِ عروض
دُردانههای “بیت”، – انگلها –
حافظان حدیث و آیه و آیت
ازشيخکانِ شاعر ـ پروردههای سنت ـ
وز تولههای “سنت شکن”
نفرت میکنم
من میروم و نفرتِ من میمانَد
من میروم و آنکه میآید هم
با آنچه از من میماند
نفرت میکند
با آنچه میماند از من
من، ـ بَعدِ من ـ
در بودن و نبودن
نفرت میکنم.
یدالله رویایی
#تتبعات@reaserchs
❤4💔1
King Lear (1975).mp4
988.5 MB
King Lear
Director: Jonathan Miller
United Kingdom, 1975
یک اجرای تلویزیونی از نمایشنامهی شاه لیر نوشتهی ویلیام شکسپیر برای برنامهی تلویزیونی Play of the Month از BBC
#تئاتر
Director: Jonathan Miller
United Kingdom, 1975
یک اجرای تلویزیونی از نمایشنامهی شاه لیر نوشتهی ویلیام شکسپیر برای برنامهی تلویزیونی Play of the Month از BBC
#تئاتر
❤2
⭕️ چگونه دیکتاتورها سقوط میکنند
کتابِ چگونه دیکتاتورها سقوط میکنند و ملتها زنده میمانند، نوشتۀ مارسل دیرسوس، نوعی نقشۀ کالبدشکافی قدرت در نظامهای اقتدارگراست. دیرسوس با تکیه بر دهها نمونۀ واقعی نشان میدهد آنچه دیکتاتوریها را سرپا نگه میدارد نه ترسخوردگیِ تودهها بلکه شبکۀ وفاداری نخبگان سیاسی و نظامی و اقتصادی است.
این نگاه برای جامعهای مانند ایران حیاتی است، زیرا سالها تمرکز بر «قیام نهایی مردم» یا تغییرات ناگهانی عمدتاً به سرخوردگی انجامیده است. کتاب با شکستن اسطورۀ سقوطهای برقآسا به خواننده میآموزد که تغییر واقعی زمانی رخ میدهد که ستونهای درونی قدرت شروع به ترکبرداشتن کنند.
بر اساس تحلیل دیرسوس، ملتها در برابر دیکتاتوری معمولاً با چند مسیر روبهرو هستند: فشار اجتماعی از پایین، شکاف و ریزش درون حاکمیت، فشار اقتصادی و بینالمللی، و در برخی کشورها تهاجم خارجی.
در ایران، اعتراضات مردمی بزرگترین نیروی مرئی تغییر بوده است. قدرتش در مشروعیتزدایی و آشکارسازیِ بحران رضایت عمومی است، اما ضعفش در نبود رهبری منسجم و هزینۀ سنگین سرکوب و فرسایش روانی جامعه.
طبق تجربۀ تاریخی، شکاف در میان نخبگان طبقۀ حاکم، از مدیران اقتصادی تا فرماندهان نظامی و نیروهای امنیتی، مؤثرترین ضربه به دیکتاتوریهاست، زیرا مستقیماً ماشین قدرت را از کار میاندازد. اما این روند هم بسیار کُند و آهسته پیش میرود و هم در پشت صحنه. فقط زمانی شتاب میگیرد که توازن سود و زیان برای بازیگران درون حاکمیت تغییر کند.
فشار اقتصادی نیز شمشیری دولبه است. هرچند میتواند منابع سرکوب را محدود کند و نارضایتی را افزایش دهد، اما در ساختاری مانند ایران اغلب پیش از آن که حاکمیت را تضعیف کند، طبقات متوسط و فرودست را تحلیل میبرد و جامعه را از انرژی تغییر تهی میسازد. دیرسوس هشدار میدهد فقر لزوماً به انقلاب نمیانجامد، گاهی فقط به تشدید تقلا برای بقا منجر میشود.
در این میان، گزینۀ حملۀ خارجی که گاه سریعترین راهحل شناخته میشود، بنا بر منطق استدلالیِ کتاب، یکی از پرهزینهترین و کماثرترین مسیرهاست. تجربۀ کشورهایی چون عراق و لیبی و افغانستان نشان میدهد سرنگونی با زور خارجی عمدتاً به فروپاشی دولت و جنگ داخلی و بازتولید استبداد در شکلی تازه میانجامد. در مورد ایران، با ساختار اجتماعی پیچیده و ملیگرایی قوی و دستگاه امنیتی گسترده، چنین سناریویی نهفقط احتمال گذار دموکراتیک را افزایش نمیدهد بلکه میتواند کشور را وارد چرخهای طولانی از بیثباتی و خشونت کند.
پیام تکاندهندۀ دیرسوس برای ایران امروز شاید این باشد که بنبست کنونی نه با انفجار ناگهانی شکسته میشود نه با ناجی خارجی. یگانه راه مطمئن اما نفسگیر و دردناک و طولانی عبارت است از فرسایش تدریجی ستونهای وفاداری درون قدرت. دیکتاتوریها زمانی سقوط میکنند که دیگر نتوانند حامیان خود را راضی و متحد و مطمئن نگه دارند. جامعۀ ایران اگر میخواهد از چرخۀ باطل اعتراض و سرکوب عبور کند، باید همزمان فشار اجتماعی را حفظ کند و شکافهای درونی حکومت را هوشمندانه تعمیق بخشد. این کتاب یادآوری میکند تغییر ممکن است اما نه احساسی و نه فوری. تغییر در سرنوشت ما نه از یک انفجار ناگهانی بلکه از فرسایشی آرام و طولانی زاده میشود، مبارزهای پیوسته بر سر وفاداری به قدرت و فروپاشی مشروعیت و سنگینترشدن بهای سرکوب.
کتابِ چگونه دیکتاتورها سقوط میکنند و ملتها زنده میمانند، نوشتۀ مارسل دیرسوس، نوعی نقشۀ کالبدشکافی قدرت در نظامهای اقتدارگراست. دیرسوس با تکیه بر دهها نمونۀ واقعی نشان میدهد آنچه دیکتاتوریها را سرپا نگه میدارد نه ترسخوردگیِ تودهها بلکه شبکۀ وفاداری نخبگان سیاسی و نظامی و اقتصادی است.
این نگاه برای جامعهای مانند ایران حیاتی است، زیرا سالها تمرکز بر «قیام نهایی مردم» یا تغییرات ناگهانی عمدتاً به سرخوردگی انجامیده است. کتاب با شکستن اسطورۀ سقوطهای برقآسا به خواننده میآموزد که تغییر واقعی زمانی رخ میدهد که ستونهای درونی قدرت شروع به ترکبرداشتن کنند.
بر اساس تحلیل دیرسوس، ملتها در برابر دیکتاتوری معمولاً با چند مسیر روبهرو هستند: فشار اجتماعی از پایین، شکاف و ریزش درون حاکمیت، فشار اقتصادی و بینالمللی، و در برخی کشورها تهاجم خارجی.
در ایران، اعتراضات مردمی بزرگترین نیروی مرئی تغییر بوده است. قدرتش در مشروعیتزدایی و آشکارسازیِ بحران رضایت عمومی است، اما ضعفش در نبود رهبری منسجم و هزینۀ سنگین سرکوب و فرسایش روانی جامعه.
طبق تجربۀ تاریخی، شکاف در میان نخبگان طبقۀ حاکم، از مدیران اقتصادی تا فرماندهان نظامی و نیروهای امنیتی، مؤثرترین ضربه به دیکتاتوریهاست، زیرا مستقیماً ماشین قدرت را از کار میاندازد. اما این روند هم بسیار کُند و آهسته پیش میرود و هم در پشت صحنه. فقط زمانی شتاب میگیرد که توازن سود و زیان برای بازیگران درون حاکمیت تغییر کند.
فشار اقتصادی نیز شمشیری دولبه است. هرچند میتواند منابع سرکوب را محدود کند و نارضایتی را افزایش دهد، اما در ساختاری مانند ایران اغلب پیش از آن که حاکمیت را تضعیف کند، طبقات متوسط و فرودست را تحلیل میبرد و جامعه را از انرژی تغییر تهی میسازد. دیرسوس هشدار میدهد فقر لزوماً به انقلاب نمیانجامد، گاهی فقط به تشدید تقلا برای بقا منجر میشود.
در این میان، گزینۀ حملۀ خارجی که گاه سریعترین راهحل شناخته میشود، بنا بر منطق استدلالیِ کتاب، یکی از پرهزینهترین و کماثرترین مسیرهاست. تجربۀ کشورهایی چون عراق و لیبی و افغانستان نشان میدهد سرنگونی با زور خارجی عمدتاً به فروپاشی دولت و جنگ داخلی و بازتولید استبداد در شکلی تازه میانجامد. در مورد ایران، با ساختار اجتماعی پیچیده و ملیگرایی قوی و دستگاه امنیتی گسترده، چنین سناریویی نهفقط احتمال گذار دموکراتیک را افزایش نمیدهد بلکه میتواند کشور را وارد چرخهای طولانی از بیثباتی و خشونت کند.
پیام تکاندهندۀ دیرسوس برای ایران امروز شاید این باشد که بنبست کنونی نه با انفجار ناگهانی شکسته میشود نه با ناجی خارجی. یگانه راه مطمئن اما نفسگیر و دردناک و طولانی عبارت است از فرسایش تدریجی ستونهای وفاداری درون قدرت. دیکتاتوریها زمانی سقوط میکنند که دیگر نتوانند حامیان خود را راضی و متحد و مطمئن نگه دارند. جامعۀ ایران اگر میخواهد از چرخۀ باطل اعتراض و سرکوب عبور کند، باید همزمان فشار اجتماعی را حفظ کند و شکافهای درونی حکومت را هوشمندانه تعمیق بخشد. این کتاب یادآوری میکند تغییر ممکن است اما نه احساسی و نه فوری. تغییر در سرنوشت ما نه از یک انفجار ناگهانی بلکه از فرسایشی آرام و طولانی زاده میشود، مبارزهای پیوسته بر سر وفاداری به قدرت و فروپاشی مشروعیت و سنگینترشدن بهای سرکوب.
👍6
فرقهگرایی[سکتاریسم] بطور عمده موضعی احساسی و غیرانتقادی است؛ این خصیصهی خودخواهانه، ضد گفتوشنودی و لذا ضدارتباطی است. این یک موضع ارتجاعی است، حال چه از سوی یک دستراستی-که من او را فرقهگرای مادرزاد میخوانم- اتخاذ شود و یا از طرف یک دستچپی.
شخص فرقهگرا[سکتاریست] آفرینندهی چیزی نیست، چرا که نمیتواند عشق بورزد. با محترم نشمردن انتخاب دیگران، او تلاش در تحمیل انتخاب خود به هر فرد دیگر دارد.
اینجاست که تعلق خاطر فرد فرقهگرا به عملگرایی نهفته است: عمل بدون پشتوانهی تفکر؛ همینجاست که میل شدید او به شعارگویی آشکار میشود؛ چرا که همواره در سطح اسطوره و نیمهحقیقت باقی میماند.
شخص فرقهگرا، چه راستی و چه چپی، خود را به عنوان مالک تاریخ، به مثابه خالق نفس آن و کسی که فراخوانده شده تا به جنبش تاریخ سرعت بخشد، قلمداد میکند.
برای شخص فرقهگرا، مردم فقط در حد پشتوانهی هدفهایش اهمیت دارند.
او از مردم دعوت میکند تا در روند تاریخی، در نقش عملکنندگانی که با تبلیغات تهییج میشوند، حضور یابند. از مردم انتظار نمیرود که فکر کنند، دیگری به جای آنها فکر خواهد کرد؛ چرا که از دیدگاه او مردم همچون تحتالحمایگان، همچون کودکان به شمار میآیند.
▪️
آموزش شناخت انتقادی
پائولو فریره
ترجمهی منصوره کاویانی
انتشارات آگاه
#تتبعات@reaserchs
شخص فرقهگرا[سکتاریست] آفرینندهی چیزی نیست، چرا که نمیتواند عشق بورزد. با محترم نشمردن انتخاب دیگران، او تلاش در تحمیل انتخاب خود به هر فرد دیگر دارد.
اینجاست که تعلق خاطر فرد فرقهگرا به عملگرایی نهفته است: عمل بدون پشتوانهی تفکر؛ همینجاست که میل شدید او به شعارگویی آشکار میشود؛ چرا که همواره در سطح اسطوره و نیمهحقیقت باقی میماند.
شخص فرقهگرا، چه راستی و چه چپی، خود را به عنوان مالک تاریخ، به مثابه خالق نفس آن و کسی که فراخوانده شده تا به جنبش تاریخ سرعت بخشد، قلمداد میکند.
برای شخص فرقهگرا، مردم فقط در حد پشتوانهی هدفهایش اهمیت دارند.
او از مردم دعوت میکند تا در روند تاریخی، در نقش عملکنندگانی که با تبلیغات تهییج میشوند، حضور یابند. از مردم انتظار نمیرود که فکر کنند، دیگری به جای آنها فکر خواهد کرد؛ چرا که از دیدگاه او مردم همچون تحتالحمایگان، همچون کودکان به شمار میآیند.
فرقهگراها هرگز قادر به انجام یک انقلاب آزادیبخش نیستند؛ زیرا که آنان خود آزاد نیستند.
▪️
آموزش شناخت انتقادی
پائولو فریره
ترجمهی منصوره کاویانی
انتشارات آگاه
#تتبعات@reaserchs
👍3👏1🕊1