چند بیت شعر تقدیم به خالو راشد عزیز و دوست داشتنی
پر از عصرِ امروزِ بیداری است
خوش آواز و زیبا چنان ساریاست
روان و زلال و گوارا و ناب
چو رودیکه در جویها جاری است
اگر تیغ طنزش بگیرد به کس
چو تیر گرینف بسی کاری است
گهی توی جیرفت و تهران و یزد
زمانی به میناب و گه ساری است
میان همه شاعران در جنوب
چنان میوه خوب سرباری است*
لذیذ و نمک دار و خوشمزه نیز
چنان ماهی شیرِ سوخاری است
به چشمان خود دیدمش ماه پیش
کهچون مسلم او نیز سیگاری است
بلی روحسابم در این چند بیت
همین راشدِ خوبِ انصاری است
پرویزخسروی (پنجلوک)
سرباری : در جنوب کرمان بهترین نوع میوه ترباره است که در وقت برداشت در تاج کامیون راننده برای سوغات گذاشته می شود.
پر از عصرِ امروزِ بیداری است
خوش آواز و زیبا چنان ساریاست
روان و زلال و گوارا و ناب
چو رودیکه در جویها جاری است
اگر تیغ طنزش بگیرد به کس
چو تیر گرینف بسی کاری است
گهی توی جیرفت و تهران و یزد
زمانی به میناب و گه ساری است
میان همه شاعران در جنوب
چنان میوه خوب سرباری است*
لذیذ و نمک دار و خوشمزه نیز
چنان ماهی شیرِ سوخاری است
به چشمان خود دیدمش ماه پیش
کهچون مسلم او نیز سیگاری است
بلی روحسابم در این چند بیت
همین راشدِ خوبِ انصاری است
پرویزخسروی (پنجلوک)
سرباری : در جنوب کرمان بهترین نوع میوه ترباره است که در وقت برداشت در تاج کامیون راننده برای سوغات گذاشته می شود.
عاشقانه یخکی!
سروده ی: راشدانصاری
خود را بکشی کنار، یخ خواهم زد
در حالتِ انفجار ، یخ خواهم زد
امشب نرسی به داد من خواهی دید
فی الفور سرِ قرار یخ خواهم زد!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سروده ی: راشدانصاری
خود را بکشی کنار، یخ خواهم زد
در حالتِ انفجار ، یخ خواهم زد
امشب نرسی به داد من خواهی دید
فی الفور سرِ قرار یخ خواهم زد!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
4_5974289286713842962.pdf
482.4 KB
صفحه ی طنز جهان که بیش از بیست سال است زیر نظر راشد انصاری هر هفته در ندای هرمزگان منتشر می شود
قلم و شمشیر....
برای راشد انصاری
تو شاعری و شجاعتت چون شیر است
زخمی شده از تو ؛ هر کجا تزویر است
"خالو"ی همیشه مهربانی ؛ اما...
زهر قلمت فراتر از شمشیر است
مصطفی رضوی سیمکانِ جهرم
تقدیم به خالو راشد به مناسبت روز قلم
برای راشد انصاری
تو شاعری و شجاعتت چون شیر است
زخمی شده از تو ؛ هر کجا تزویر است
"خالو"ی همیشه مهربانی ؛ اما...
زهر قلمت فراتر از شمشیر است
مصطفی رضوی سیمکانِ جهرم
تقدیم به خالو راشد به مناسبت روز قلم
آدم شاخ درمی آره
سروده ی: راشد انصاری
عجب اوضاع دنیا خنده داره
آدم شاخ درمی آره
زمستونه ولی گویی بهاره
آدم شاخ درمی آره
از اوضاع وخیم اقتصادی
نمونده شور و شادی
غم و اندوه و محنت بی شماره
آدم شاخ درمی آره
گرونی می کنه هر لحظه بیداد
ز دستش داد و فریاد
شده فیلی که مست و بی مهاره
آدم شاخ درمی آره
پدر شرمنده ی اهل و عیاله
حکومت بی خیاله
حقوقش نیست در حد اجاره
آدم شاخ درمی آره
کنار هر خیابونی که برخاست
جماعت از چپ و راست،
شعار می دن، ولی می گن نواره
آدم شاخ درمی آره
یه عده حرفشون حرف حسابه
می گن نرخا خرابه
مقصر هم فقط پوند و دلاره!
آدم شاخ درمی آره
تو این دنیا که یک ارزن نیرزه
دل و دستم می لرزه
هر آن کس مثل من شد، بی قراره
آدم شاخ درمی آره
تنوری دارم اما هست خاموش
شدم کلی فراموش
خمیرم ترش و بیرون از تغاره
آدم شاخ درمی آره
گذشت از عمر من پنجاه و اندی
بگم چیزی بخندی؟
ولش کن آبروم میره دوباره!
آدم شاخ درمی آره
بدهکارم به آقای فلانی
کنار شیروانی،
مرتب در خیال استتاره
آدم شاخ درمی آره
دماغش روو سیبیلش آویزونه
ولی بلبل زبونه
همه می گن که کارش احتکاره
آدم شاخ درمی آره
در این وضعیت بغرنج مالی
زنم با بی خیالی
مهارم کرده و بر من سواره!
آدم شاخ درمی آره
یه صاحب خونه ای دارم به ظاهر
که باشد از نوادر
سرِ هر برج، برج زهر ماره!
آدم شاخ درمی آره
گرفتارم به درد اقتصادی
چه بخت نامرادی
عجب دردی که درمونی نداره
آدم شاخ درمی آره
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سروده ی: راشد انصاری
عجب اوضاع دنیا خنده داره
آدم شاخ درمی آره
زمستونه ولی گویی بهاره
آدم شاخ درمی آره
از اوضاع وخیم اقتصادی
نمونده شور و شادی
غم و اندوه و محنت بی شماره
آدم شاخ درمی آره
گرونی می کنه هر لحظه بیداد
ز دستش داد و فریاد
شده فیلی که مست و بی مهاره
آدم شاخ درمی آره
پدر شرمنده ی اهل و عیاله
حکومت بی خیاله
حقوقش نیست در حد اجاره
آدم شاخ درمی آره
کنار هر خیابونی که برخاست
جماعت از چپ و راست،
شعار می دن، ولی می گن نواره
آدم شاخ درمی آره
یه عده حرفشون حرف حسابه
می گن نرخا خرابه
مقصر هم فقط پوند و دلاره!
آدم شاخ درمی آره
تو این دنیا که یک ارزن نیرزه
دل و دستم می لرزه
هر آن کس مثل من شد، بی قراره
آدم شاخ درمی آره
تنوری دارم اما هست خاموش
شدم کلی فراموش
خمیرم ترش و بیرون از تغاره
آدم شاخ درمی آره
گذشت از عمر من پنجاه و اندی
بگم چیزی بخندی؟
ولش کن آبروم میره دوباره!
آدم شاخ درمی آره
بدهکارم به آقای فلانی
کنار شیروانی،
مرتب در خیال استتاره
آدم شاخ درمی آره
دماغش روو سیبیلش آویزونه
ولی بلبل زبونه
همه می گن که کارش احتکاره
آدم شاخ درمی آره
در این وضعیت بغرنج مالی
زنم با بی خیالی
مهارم کرده و بر من سواره!
آدم شاخ درمی آره
یه صاحب خونه ای دارم به ظاهر
که باشد از نوادر
سرِ هر برج، برج زهر ماره!
آدم شاخ درمی آره
گرفتارم به درد اقتصادی
چه بخت نامرادی
عجب دردی که درمونی نداره
آدم شاخ درمی آره
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
4_5767041639914675590.pdf
482.2 KB
صفحه طنز بادم جان. روزنامه ندای هرمزگان
4_5767041639914675591 (1).pdf
369.2 KB
صفحه ی قدیمیِ طنز «بادم جان»روزنامه ندای هرمزگان
برای راشد انصاری عزیز:
سازهای دل ِ خود را همه بنواخته ام
شعر میگویم و هر سو به جهان تاخته ام
قلم افتاده به دستم بنویسم غزلی
بی سبب نیست که در وصف تو پرداخته ام
گرچه خود شاعری و اهل سخا و قلمی
وصف علم و هنرت من غزلی ساخته ام
گفته ای طنز و ، سخن در همه ابعاد وسیع
به کتابی که نوشتی نظر انداخته ام
ای سراپا هنر و شعر و ادب در همه جا
در مقام تو دگر قافیه را باخته ام
نام راشد لقبت شیخ و تخلص خالو
طنز گویی به جهان همچو تو نشناخته ام
مرتضی ملایی ـ بندر گناوه
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سازهای دل ِ خود را همه بنواخته ام
شعر میگویم و هر سو به جهان تاخته ام
قلم افتاده به دستم بنویسم غزلی
بی سبب نیست که در وصف تو پرداخته ام
گرچه خود شاعری و اهل سخا و قلمی
وصف علم و هنرت من غزلی ساخته ام
گفته ای طنز و ، سخن در همه ابعاد وسیع
به کتابی که نوشتی نظر انداخته ام
ای سراپا هنر و شعر و ادب در همه جا
در مقام تو دگر قافیه را باخته ام
نام راشد لقبت شیخ و تخلص خالو
طنز گویی به جهان همچو تو نشناخته ام
مرتضی ملایی ـ بندر گناوه
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
بداهه برای راشدانصاری عزیز در همایش شیراز
بچرخان در هوا آن روسری را
شنو اشعار این کبک دری را
به سبک بندرعباسی بزن دست
بکن تشویق خالوبندری را
بیژن مکانی - شیراز
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
بچرخان در هوا آن روسری را
شنو اشعار این کبک دری را
به سبک بندرعباسی بزن دست
بکن تشویق خالوبندری را
بیژن مکانی - شیراز
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
تقدیم به راشد انصاری(خالو)
آن شنیدم که راشدالشعرا
طنز پرداز و مونس فقرا
گاه گاهی به قصد طنازی
با دُم شیر میکند بازی
گفتم او را، نکن، خطرناک است
شیر، درّنده است و، سفّاک است
گر چه در حلقههای رندانی۱
عاقبت رهسپار زندانی
حرف ما را، به ارزنی نخرید
چون شترمرغ هی دوید و پرید
نمره ی خوب و عالی اش دادند
گوشت کوب طلایی اش دادند
نوش جان کن که لایق آنی
باد بر تو همیشه ارزانی
سعید رحمانی نژاد - جهرم ۱۴ - ۱۲ - ۱۳۸۲
پی نوشت:
۱- شب شعر در حلقه ی رندان تهران
۲- اشاره شده است به راشدانصاری که در سال ۸۲ برنده ی گوشت کوب طلایی در جشنواره طنز کشور شد.
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
آن شنیدم که راشدالشعرا
طنز پرداز و مونس فقرا
گاه گاهی به قصد طنازی
با دُم شیر میکند بازی
گفتم او را، نکن، خطرناک است
شیر، درّنده است و، سفّاک است
گر چه در حلقههای رندانی۱
عاقبت رهسپار زندانی
حرف ما را، به ارزنی نخرید
چون شترمرغ هی دوید و پرید
نمره ی خوب و عالی اش دادند
گوشت کوب طلایی اش دادند
نوش جان کن که لایق آنی
باد بر تو همیشه ارزانی
سعید رحمانی نژاد - جهرم ۱۴ - ۱۲ - ۱۳۸۲
پی نوشت:
۱- شب شعر در حلقه ی رندان تهران
۲- اشاره شده است به راشدانصاری که در سال ۸۲ برنده ی گوشت کوب طلایی در جشنواره طنز کشور شد.
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
خجالت!
سروده ی: راشد انصاری
من به جای دولت از ملت خجالت می کشم
جای ملت هم از این دولت خجالت می کشم
بس که هر سو می کنم رو بی سوادی رایج است
از کتاب و دانش و حکمت خجالت می کشم
نیست کالای هنر را مشتری این روزها
با وجودِ این همه ثروت خجالت می کشم
زیر بار زندگانی لِه شدم، مُثله شدم
بابت این خواری و ذلت خجالت می کشم
همسرم تنها النگوی خودش را هم فروخت
از خودم، از مردی و غیرت! خجالت می کشم
مثل بعضی ها نه از نرخ دلارِ لعنتی!
از نخود، مَن بابت قیمت خجالت می کشم
از زیاد و کم گله هرگز نمی باشد مرا
هر کجا از کثرت و قِلّت خجالت می کشم
شیخ می گوید که در بین مذاهب فرق نیست
بنده هم از این همه وحدت خجالت می کشم
با چنین وضعی به جز تلخی ندارد طنز من
در نهایت هم از این بابت خجالت میکشم
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سروده ی: راشد انصاری
من به جای دولت از ملت خجالت می کشم
جای ملت هم از این دولت خجالت می کشم
بس که هر سو می کنم رو بی سوادی رایج است
از کتاب و دانش و حکمت خجالت می کشم
نیست کالای هنر را مشتری این روزها
با وجودِ این همه ثروت خجالت می کشم
زیر بار زندگانی لِه شدم، مُثله شدم
بابت این خواری و ذلت خجالت می کشم
همسرم تنها النگوی خودش را هم فروخت
از خودم، از مردی و غیرت! خجالت می کشم
مثل بعضی ها نه از نرخ دلارِ لعنتی!
از نخود، مَن بابت قیمت خجالت می کشم
از زیاد و کم گله هرگز نمی باشد مرا
هر کجا از کثرت و قِلّت خجالت می کشم
شیخ می گوید که در بین مذاهب فرق نیست
بنده هم از این همه وحدت خجالت می کشم
با چنین وضعی به جز تلخی ندارد طنز من
در نهایت هم از این بابت خجالت میکشم
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT