طنز حبسیه!
سروده ی: راشدانصاری
تکان خوردم مرا در حبس بردند
نمی دانم چرا؟ در حبس بردند
همه با ماجرا در حبس هستند
مرا بی ماجرا در حبس بردند
شما هی اختلاسیدید! اما
مرا جای شما در حبس بردند
خدا گر کرد فرضاً اشتباهی
مرا جای خدا در حبس بردند
تنفس جرم سنگینی ست، شاید
که من را بی هوا درحبس بردند
به جرمِ گفتنِ حق در جراید
به ناحق بنده را در حبس بردند
مرا از ابتدا توبیخ کردند
سپس تا انتها در حبس بردند
برای گفتن از دردِ رعیت
به امر کدخدا در حبس بردند
به آبادان به کوی ذوالفقاری
به رغم لافتی در حبس بردند!
نخواندم مبتذل آهنگی از کس
ولی وقتِ دعا در حبس بردند
زمانی ادعایم گُربِگی بود
چو موشی بینوا در حبس بردند!
بِلا تشبیه!! مانند جُزامی
نه که دارالشفا، درحبس بردند
دراماتیک، من را فیلم کردند
به جای سینما، در حبس بردند
وکیلم بود چون همدست قاضی
سریعاً ، جا به جا در حبس بردند
«من از بیگانگان هرگز ننالم»
به لطفِ آشنا، در حبس بردند!
خبر تلخ است اما آبرویم،
اگر گفتی کجا؟ در حبس بردند
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سروده ی: راشدانصاری
تکان خوردم مرا در حبس بردند
نمی دانم چرا؟ در حبس بردند
همه با ماجرا در حبس هستند
مرا بی ماجرا در حبس بردند
شما هی اختلاسیدید! اما
مرا جای شما در حبس بردند
خدا گر کرد فرضاً اشتباهی
مرا جای خدا در حبس بردند
تنفس جرم سنگینی ست، شاید
که من را بی هوا درحبس بردند
به جرمِ گفتنِ حق در جراید
به ناحق بنده را در حبس بردند
مرا از ابتدا توبیخ کردند
سپس تا انتها در حبس بردند
برای گفتن از دردِ رعیت
به امر کدخدا در حبس بردند
به آبادان به کوی ذوالفقاری
به رغم لافتی در حبس بردند!
نخواندم مبتذل آهنگی از کس
ولی وقتِ دعا در حبس بردند
زمانی ادعایم گُربِگی بود
چو موشی بینوا در حبس بردند!
بِلا تشبیه!! مانند جُزامی
نه که دارالشفا، درحبس بردند
دراماتیک، من را فیلم کردند
به جای سینما، در حبس بردند
وکیلم بود چون همدست قاضی
سریعاً ، جا به جا در حبس بردند
«من از بیگانگان هرگز ننالم»
به لطفِ آشنا، در حبس بردند!
خبر تلخ است اما آبرویم،
اگر گفتی کجا؟ در حبس بردند
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
خلاف
سروده ی: راشد انصاری
هر زمانی خلاف میکردم
بعد از آن اعتراف میکردم
در شب سرد و بیکسی، تنها
درد دل با لحاف میکردم!
با خودم جای دشمن فرضی
نیمه شبها مصاف میکردم
در خیابان و کوچهها ، حتی
دوری از هرچه داف میکردم
تازه قبل از تولدم، بنده
خنده بر بند ناف میکردم
میشدم تا کلافه در کارم
نخِ خود را کلاف میکردم
یا به مسجد نمیشدم وارد
یا در آن اعتکاف میکردم
تا که سیمرغ مان به تخم آید
رو سوی کوه قاف میکردم
شهر قزوین اگر مخوف نبود
کی سفر سوی خواف میکردم؟!
با همین شعرهای بودارم
چه دهنها که صاف میکردم
با سرانِ مخالفان، اما
دور بعد ائتلاف میکردم
کاش میشد رئیسِ اخمو را
قرص خنده شیاف میکردم!
نوک کفشم که پاره شد، انگشت
داخل هر شکاف میکردم!
بعد از آن هم بنا به تشخیصم
فوری آن را غلاف میکردم
مینشستم به شعر خود، با شوق
دو سه بیتی اضاف میکردم!!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سروده ی: راشد انصاری
هر زمانی خلاف میکردم
بعد از آن اعتراف میکردم
در شب سرد و بیکسی، تنها
درد دل با لحاف میکردم!
با خودم جای دشمن فرضی
نیمه شبها مصاف میکردم
در خیابان و کوچهها ، حتی
دوری از هرچه داف میکردم
تازه قبل از تولدم، بنده
خنده بر بند ناف میکردم
میشدم تا کلافه در کارم
نخِ خود را کلاف میکردم
یا به مسجد نمیشدم وارد
یا در آن اعتکاف میکردم
تا که سیمرغ مان به تخم آید
رو سوی کوه قاف میکردم
شهر قزوین اگر مخوف نبود
کی سفر سوی خواف میکردم؟!
با همین شعرهای بودارم
چه دهنها که صاف میکردم
با سرانِ مخالفان، اما
دور بعد ائتلاف میکردم
کاش میشد رئیسِ اخمو را
قرص خنده شیاف میکردم!
نوک کفشم که پاره شد، انگشت
داخل هر شکاف میکردم!
بعد از آن هم بنا به تشخیصم
فوری آن را غلاف میکردم
مینشستم به شعر خود، با شوق
دو سه بیتی اضاف میکردم!!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
درد بی پولی از یک طرف...
سروده ی: راشد انصاری(خالوراشد)
درد بی نفتی ز یک سو، سوز سرما یک طرف
قیمت تنبان ز یک سو، لرزش پا یک طرف
پول اگر در کوه قاف و آن بلندی ساکن است
پای لنگ ما ز یک سو، دست کوتا۱ یک طرف!
هر کسی از هر طرف، در فکر چاپیدن بُوَد
موجرِ بَدپیله یک سو، مرد نانوا یک طرف
خانه ی ما چون هتل شد، بس که مهمان می رسد
این همه مهمان ز یک سو، لانه ی ما یک طرف
همسرم از بخت بد، زاییده فرزندی دگر
این گرفتاری ز یک سو، خرج ماما یک طرف
می خورد همسایه هر شب ماهی و مرغ و کباب
یک طرف ما گشنه او با این مزایا یک طرف
توی قنادی فراوان دیده ام حلوای لار
درد بی پولی ز یک سو، نرخ حلوا یک طرف
من دو تا لیمو خریدم قیمتش هفتاد شد
قیمتِ یک جفت لیمو تا کجاها! یک طرف!
بچهها در خانه شاد و غافل اند از مشکلات
خرج فرزندان ز یک سو، جیب بابا یک طرف
الغرض توی اداره دخل پایین یک طرف
در عوض توی مغازه خرجِ بالا یک طرف
آن که بر مسند نشیند، بی خبر باشد ز ما
بی خبر بودن ز یک سو، حّب دنیا یک طرف
پی نوشت:
۱- شما نگران نباشید. آن هم یک بار اشکالی ندارد.
دیگران کردند، شد! ما هم کردیم....(قافیه را عرض می کنم!)
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سروده ی: راشد انصاری(خالوراشد)
درد بی نفتی ز یک سو، سوز سرما یک طرف
قیمت تنبان ز یک سو، لرزش پا یک طرف
پول اگر در کوه قاف و آن بلندی ساکن است
پای لنگ ما ز یک سو، دست کوتا۱ یک طرف!
هر کسی از هر طرف، در فکر چاپیدن بُوَد
موجرِ بَدپیله یک سو، مرد نانوا یک طرف
خانه ی ما چون هتل شد، بس که مهمان می رسد
این همه مهمان ز یک سو، لانه ی ما یک طرف
همسرم از بخت بد، زاییده فرزندی دگر
این گرفتاری ز یک سو، خرج ماما یک طرف
می خورد همسایه هر شب ماهی و مرغ و کباب
یک طرف ما گشنه او با این مزایا یک طرف
توی قنادی فراوان دیده ام حلوای لار
درد بی پولی ز یک سو، نرخ حلوا یک طرف
من دو تا لیمو خریدم قیمتش هفتاد شد
قیمتِ یک جفت لیمو تا کجاها! یک طرف!
بچهها در خانه شاد و غافل اند از مشکلات
خرج فرزندان ز یک سو، جیب بابا یک طرف
الغرض توی اداره دخل پایین یک طرف
در عوض توی مغازه خرجِ بالا یک طرف
آن که بر مسند نشیند، بی خبر باشد ز ما
بی خبر بودن ز یک سو، حّب دنیا یک طرف
پی نوشت:
۱- شما نگران نباشید. آن هم یک بار اشکالی ندارد.
دیگران کردند، شد! ما هم کردیم....(قافیه را عرض می کنم!)
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
بداهه ای برای پدر
یک نیمه جدی، یک نیمه شوخی!
سروده ی: راشدانصاری
ای از تو سبز، شاخه و برگ و برم پدر
وی یاد و نام نیک تو بال و پرم، پدر
در پیشگاه جمله ی نام آورانِ دهر
رخشنده است نام تو بر دفترم، پدر
تا سروری نصیب شود در جهان مرا
سرمی نهم به پای تو ای سرورم، پدر
بر پادشاهی دو جهان اعتنا نداشت
هرکس که گفت ای تو گُلِ باورم، پدر
از چشمه سار مهر تو سیراب بوده ام
از ابتدا که زاده مرا مادرم،پدر
تا ریزه خوارِ سفره ی فضل توأم یقین
در پیش چشم خلق شوم محترم، پدر
بر مردمان سست عناصر امید نیست
خواهش مباد در برشان آورم، پدر
اندوه نان اگر بگذارد تمام عمر
خدمت به توست دغدغه ی دیگرم پدر
هرگز نمی روم به خطا راه را که هست
همچون تو پر فروغ ترین رهبرم، پدر
شد سالها که در صدف سینه با غرور
دُر گران مهر تو می پرورم پدر
نان آوری به مثل تو تا هست هیچگاه
عنوان پسر نکرد که نام آورم، پدر
***
حق تورا، نکرده ادا این پسر، ببخش
بر من مگير خرده که خیلی خرم پدر!
اصلاً نکرده هیچ اثر روی عقل من
گردن ، کلفت اگر شده همچون برم پدر
از من مپرس چیست مرا بق بقو بقو
زیرا تو شاهبازی و من کفترم پدر
اقرار می کنم که ز روباه کمترم
بیخود نوشته اند که شیر نرم پدر
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
یک نیمه جدی، یک نیمه شوخی!
سروده ی: راشدانصاری
ای از تو سبز، شاخه و برگ و برم پدر
وی یاد و نام نیک تو بال و پرم، پدر
در پیشگاه جمله ی نام آورانِ دهر
رخشنده است نام تو بر دفترم، پدر
تا سروری نصیب شود در جهان مرا
سرمی نهم به پای تو ای سرورم، پدر
بر پادشاهی دو جهان اعتنا نداشت
هرکس که گفت ای تو گُلِ باورم، پدر
از چشمه سار مهر تو سیراب بوده ام
از ابتدا که زاده مرا مادرم،پدر
تا ریزه خوارِ سفره ی فضل توأم یقین
در پیش چشم خلق شوم محترم، پدر
بر مردمان سست عناصر امید نیست
خواهش مباد در برشان آورم، پدر
اندوه نان اگر بگذارد تمام عمر
خدمت به توست دغدغه ی دیگرم پدر
هرگز نمی روم به خطا راه را که هست
همچون تو پر فروغ ترین رهبرم، پدر
شد سالها که در صدف سینه با غرور
دُر گران مهر تو می پرورم پدر
نان آوری به مثل تو تا هست هیچگاه
عنوان پسر نکرد که نام آورم، پدر
***
حق تورا، نکرده ادا این پسر، ببخش
بر من مگير خرده که خیلی خرم پدر!
اصلاً نکرده هیچ اثر روی عقل من
گردن ، کلفت اگر شده همچون برم پدر
از من مپرس چیست مرا بق بقو بقو
زیرا تو شاهبازی و من کفترم پدر
اقرار می کنم که ز روباه کمترم
بیخود نوشته اند که شیر نرم پدر
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
طنز گازی!
در راستای این که پس از سال ها و دهه ها در برخی نقاط مملکت هنوز که هنوز است، ملت سیلندر(کپسول) به دست از این محله به آن محله در پی تهیه گاز هستند!
سروده ی: راشدانصاری
در فراقِ یک عدد کپسولِ گاز
هم بسوز و هم بساز
بعد از این کمتر بکن سوز و گداز
هم بسوز و هم بساز
ای که عمرت توی صف ها شد تلف
تا که گاز آری به کف
خود نیاوردی به کف اِلا نیاز
هم بسوز و هم بساز
از «کمربندی»۱ برو تا «یادبود»۲
گاز اگر آن جا نبود
با سمندت سوی «داماهی»۳ بتاز
هم بسوز و هم بساز
کاش پولت بود در دنیا زیاد
می رسیدی بر مراد
پولداران را نباشی همتراز
هم بسوز و هم بساز
گازِ تنها نه، نداری هیچ چیز
تا بیرزد یک پشیز
با چنین وضعی نداری امتیاز
هم بسوز و هم بساز
حالیا در چشم ارباب نعم
ای سراپا رنج و غم
می نمایی چون عروسی بی جهاز
هم بسوز و هم بساز
در زمستانی که با گاز تو برق
قطع در غرب است و شرق
وصل گویی بر تو شد برق سه فاز
هم بسوز و هم بساز
باش بر درگاه رب العالمین
ای تو را صد آفرین
از سر شب تا سحرگه در نماز
هم بسوز و هم بساز
برق و آب و گاز و الباقی کجاست؟
شرح مشتاقی کجاست؟
گر نداری پاسخی چون اهل راز
هم بسوز و هم بساز
دست تو کوتاه و خرما بر نخیل
ای تو آویزان سبیل
الامان از آرزوهای دراز
هم بسوز و هم بساز
ای که بر هر ناکس و کس رو زدی
پشتک و وارو زدی
نیست در دست تو حتی تخم غاز
هم بسوز و هم بساز
در نداری می شوی ضرب المثل
بینِ اقوام و ملل
در فراق لقمه ای نان و پیاز
هم بسوز و هم بساز
از دهان باز بهر نان جو
دور چون باشد پلو
ای برادر برکَن آن دندانِ آز
هم بسوز و هم بساز
نیست گر کپسول گازت دسترس
قرص اعصاب است بس
یک ورق بنداز بالا بی جواز
هم بسوز و هم بساز
گازِ ملعون بوده از اول بلا
دامنش را کن رها
چون تو را رنج است بعد از احتراز
هم بسوز و هم بساز
آرزوها را رها کن بی خیال
تا شوی آسوده حال
بی خیالِ عشق محمود و ایاز
هم بسوز و هم بساز
باز از کمبود «خالو» دم زدی
حرف ها مبهم زدی
نیست چون اشعار طنزت چاره ساز
هم بسوز و هم بساز
قدرِ یک کپسول گازت قدر نیست
جایگاهت صدر نیست
بعد از این بر ثروت ملی مناز
هم بسوز و هم بساز
پی نوشت:
۱ و ۲ و ۳
نام برخی محلات در بندرعباس که در آن، سیلندر(کپسول) گاز توزیع می کنند...
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
در راستای این که پس از سال ها و دهه ها در برخی نقاط مملکت هنوز که هنوز است، ملت سیلندر(کپسول) به دست از این محله به آن محله در پی تهیه گاز هستند!
سروده ی: راشدانصاری
در فراقِ یک عدد کپسولِ گاز
هم بسوز و هم بساز
بعد از این کمتر بکن سوز و گداز
هم بسوز و هم بساز
ای که عمرت توی صف ها شد تلف
تا که گاز آری به کف
خود نیاوردی به کف اِلا نیاز
هم بسوز و هم بساز
از «کمربندی»۱ برو تا «یادبود»۲
گاز اگر آن جا نبود
با سمندت سوی «داماهی»۳ بتاز
هم بسوز و هم بساز
کاش پولت بود در دنیا زیاد
می رسیدی بر مراد
پولداران را نباشی همتراز
هم بسوز و هم بساز
گازِ تنها نه، نداری هیچ چیز
تا بیرزد یک پشیز
با چنین وضعی نداری امتیاز
هم بسوز و هم بساز
حالیا در چشم ارباب نعم
ای سراپا رنج و غم
می نمایی چون عروسی بی جهاز
هم بسوز و هم بساز
در زمستانی که با گاز تو برق
قطع در غرب است و شرق
وصل گویی بر تو شد برق سه فاز
هم بسوز و هم بساز
باش بر درگاه رب العالمین
ای تو را صد آفرین
از سر شب تا سحرگه در نماز
هم بسوز و هم بساز
برق و آب و گاز و الباقی کجاست؟
شرح مشتاقی کجاست؟
گر نداری پاسخی چون اهل راز
هم بسوز و هم بساز
دست تو کوتاه و خرما بر نخیل
ای تو آویزان سبیل
الامان از آرزوهای دراز
هم بسوز و هم بساز
ای که بر هر ناکس و کس رو زدی
پشتک و وارو زدی
نیست در دست تو حتی تخم غاز
هم بسوز و هم بساز
در نداری می شوی ضرب المثل
بینِ اقوام و ملل
در فراق لقمه ای نان و پیاز
هم بسوز و هم بساز
از دهان باز بهر نان جو
دور چون باشد پلو
ای برادر برکَن آن دندانِ آز
هم بسوز و هم بساز
نیست گر کپسول گازت دسترس
قرص اعصاب است بس
یک ورق بنداز بالا بی جواز
هم بسوز و هم بساز
گازِ ملعون بوده از اول بلا
دامنش را کن رها
چون تو را رنج است بعد از احتراز
هم بسوز و هم بساز
آرزوها را رها کن بی خیال
تا شوی آسوده حال
بی خیالِ عشق محمود و ایاز
هم بسوز و هم بساز
باز از کمبود «خالو» دم زدی
حرف ها مبهم زدی
نیست چون اشعار طنزت چاره ساز
هم بسوز و هم بساز
قدرِ یک کپسول گازت قدر نیست
جایگاهت صدر نیست
بعد از این بر ثروت ملی مناز
هم بسوز و هم بساز
پی نوشت:
۱ و ۲ و ۳
نام برخی محلات در بندرعباس که در آن، سیلندر(کپسول) گاز توزیع می کنند...
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
چند بیت شعر تقدیم به خالو راشد عزیز و دوست داشتنی
پر از عصرِ امروزِ بیداری است
خوش آواز و زیبا چنان ساریاست
روان و زلال و گوارا و ناب
چو رودیکه در جویها جاری است
اگر تیغ طنزش بگیرد به کس
چو تیر گرینف بسی کاری است
گهی توی جیرفت و تهران و یزد
زمانی به میناب و گه ساری است
میان همه شاعران در جنوب
چنان میوه خوب سرباری است*
لذیذ و نمک دار و خوشمزه نیز
چنان ماهی شیرِ سوخاری است
به چشمان خود دیدمش ماه پیش
کهچون مسلم او نیز سیگاری است
بلی روحسابم در این چند بیت
همین راشدِ خوبِ انصاری است
پرویزخسروی (پنجلوک)
سرباری : در جنوب کرمان بهترین نوع میوه ترباره است که در وقت برداشت در تاج کامیون راننده برای سوغات گذاشته می شود.
پر از عصرِ امروزِ بیداری است
خوش آواز و زیبا چنان ساریاست
روان و زلال و گوارا و ناب
چو رودیکه در جویها جاری است
اگر تیغ طنزش بگیرد به کس
چو تیر گرینف بسی کاری است
گهی توی جیرفت و تهران و یزد
زمانی به میناب و گه ساری است
میان همه شاعران در جنوب
چنان میوه خوب سرباری است*
لذیذ و نمک دار و خوشمزه نیز
چنان ماهی شیرِ سوخاری است
به چشمان خود دیدمش ماه پیش
کهچون مسلم او نیز سیگاری است
بلی روحسابم در این چند بیت
همین راشدِ خوبِ انصاری است
پرویزخسروی (پنجلوک)
سرباری : در جنوب کرمان بهترین نوع میوه ترباره است که در وقت برداشت در تاج کامیون راننده برای سوغات گذاشته می شود.
عاشقانه یخکی!
سروده ی: راشدانصاری
خود را بکشی کنار، یخ خواهم زد
در حالتِ انفجار ، یخ خواهم زد
امشب نرسی به داد من خواهی دید
فی الفور سرِ قرار یخ خواهم زد!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سروده ی: راشدانصاری
خود را بکشی کنار، یخ خواهم زد
در حالتِ انفجار ، یخ خواهم زد
امشب نرسی به داد من خواهی دید
فی الفور سرِ قرار یخ خواهم زد!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
4_5974289286713842962.pdf
482.4 KB
صفحه ی طنز جهان که بیش از بیست سال است زیر نظر راشد انصاری هر هفته در ندای هرمزگان منتشر می شود
قلم و شمشیر....
برای راشد انصاری
تو شاعری و شجاعتت چون شیر است
زخمی شده از تو ؛ هر کجا تزویر است
"خالو"ی همیشه مهربانی ؛ اما...
زهر قلمت فراتر از شمشیر است
مصطفی رضوی سیمکانِ جهرم
تقدیم به خالو راشد به مناسبت روز قلم
برای راشد انصاری
تو شاعری و شجاعتت چون شیر است
زخمی شده از تو ؛ هر کجا تزویر است
"خالو"ی همیشه مهربانی ؛ اما...
زهر قلمت فراتر از شمشیر است
مصطفی رضوی سیمکانِ جهرم
تقدیم به خالو راشد به مناسبت روز قلم
آدم شاخ درمی آره
سروده ی: راشد انصاری
عجب اوضاع دنیا خنده داره
آدم شاخ درمی آره
زمستونه ولی گویی بهاره
آدم شاخ درمی آره
از اوضاع وخیم اقتصادی
نمونده شور و شادی
غم و اندوه و محنت بی شماره
آدم شاخ درمی آره
گرونی می کنه هر لحظه بیداد
ز دستش داد و فریاد
شده فیلی که مست و بی مهاره
آدم شاخ درمی آره
پدر شرمنده ی اهل و عیاله
حکومت بی خیاله
حقوقش نیست در حد اجاره
آدم شاخ درمی آره
کنار هر خیابونی که برخاست
جماعت از چپ و راست،
شعار می دن، ولی می گن نواره
آدم شاخ درمی آره
یه عده حرفشون حرف حسابه
می گن نرخا خرابه
مقصر هم فقط پوند و دلاره!
آدم شاخ درمی آره
تو این دنیا که یک ارزن نیرزه
دل و دستم می لرزه
هر آن کس مثل من شد، بی قراره
آدم شاخ درمی آره
تنوری دارم اما هست خاموش
شدم کلی فراموش
خمیرم ترش و بیرون از تغاره
آدم شاخ درمی آره
گذشت از عمر من پنجاه و اندی
بگم چیزی بخندی؟
ولش کن آبروم میره دوباره!
آدم شاخ درمی آره
بدهکارم به آقای فلانی
کنار شیروانی،
مرتب در خیال استتاره
آدم شاخ درمی آره
دماغش روو سیبیلش آویزونه
ولی بلبل زبونه
همه می گن که کارش احتکاره
آدم شاخ درمی آره
در این وضعیت بغرنج مالی
زنم با بی خیالی
مهارم کرده و بر من سواره!
آدم شاخ درمی آره
یه صاحب خونه ای دارم به ظاهر
که باشد از نوادر
سرِ هر برج، برج زهر ماره!
آدم شاخ درمی آره
گرفتارم به درد اقتصادی
چه بخت نامرادی
عجب دردی که درمونی نداره
آدم شاخ درمی آره
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سروده ی: راشد انصاری
عجب اوضاع دنیا خنده داره
آدم شاخ درمی آره
زمستونه ولی گویی بهاره
آدم شاخ درمی آره
از اوضاع وخیم اقتصادی
نمونده شور و شادی
غم و اندوه و محنت بی شماره
آدم شاخ درمی آره
گرونی می کنه هر لحظه بیداد
ز دستش داد و فریاد
شده فیلی که مست و بی مهاره
آدم شاخ درمی آره
پدر شرمنده ی اهل و عیاله
حکومت بی خیاله
حقوقش نیست در حد اجاره
آدم شاخ درمی آره
کنار هر خیابونی که برخاست
جماعت از چپ و راست،
شعار می دن، ولی می گن نواره
آدم شاخ درمی آره
یه عده حرفشون حرف حسابه
می گن نرخا خرابه
مقصر هم فقط پوند و دلاره!
آدم شاخ درمی آره
تو این دنیا که یک ارزن نیرزه
دل و دستم می لرزه
هر آن کس مثل من شد، بی قراره
آدم شاخ درمی آره
تنوری دارم اما هست خاموش
شدم کلی فراموش
خمیرم ترش و بیرون از تغاره
آدم شاخ درمی آره
گذشت از عمر من پنجاه و اندی
بگم چیزی بخندی؟
ولش کن آبروم میره دوباره!
آدم شاخ درمی آره
بدهکارم به آقای فلانی
کنار شیروانی،
مرتب در خیال استتاره
آدم شاخ درمی آره
دماغش روو سیبیلش آویزونه
ولی بلبل زبونه
همه می گن که کارش احتکاره
آدم شاخ درمی آره
در این وضعیت بغرنج مالی
زنم با بی خیالی
مهارم کرده و بر من سواره!
آدم شاخ درمی آره
یه صاحب خونه ای دارم به ظاهر
که باشد از نوادر
سرِ هر برج، برج زهر ماره!
آدم شاخ درمی آره
گرفتارم به درد اقتصادی
چه بخت نامرادی
عجب دردی که درمونی نداره
آدم شاخ درمی آره
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
4_5767041639914675590.pdf
482.2 KB
صفحه طنز بادم جان. روزنامه ندای هرمزگان
4_5767041639914675591 (1).pdf
369.2 KB
صفحه ی قدیمیِ طنز «بادم جان»روزنامه ندای هرمزگان
برای راشد انصاری عزیز:
سازهای دل ِ خود را همه بنواخته ام
شعر میگویم و هر سو به جهان تاخته ام
قلم افتاده به دستم بنویسم غزلی
بی سبب نیست که در وصف تو پرداخته ام
گرچه خود شاعری و اهل سخا و قلمی
وصف علم و هنرت من غزلی ساخته ام
گفته ای طنز و ، سخن در همه ابعاد وسیع
به کتابی که نوشتی نظر انداخته ام
ای سراپا هنر و شعر و ادب در همه جا
در مقام تو دگر قافیه را باخته ام
نام راشد لقبت شیخ و تخلص خالو
طنز گویی به جهان همچو تو نشناخته ام
مرتضی ملایی ـ بندر گناوه
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سازهای دل ِ خود را همه بنواخته ام
شعر میگویم و هر سو به جهان تاخته ام
قلم افتاده به دستم بنویسم غزلی
بی سبب نیست که در وصف تو پرداخته ام
گرچه خود شاعری و اهل سخا و قلمی
وصف علم و هنرت من غزلی ساخته ام
گفته ای طنز و ، سخن در همه ابعاد وسیع
به کتابی که نوشتی نظر انداخته ام
ای سراپا هنر و شعر و ادب در همه جا
در مقام تو دگر قافیه را باخته ام
نام راشد لقبت شیخ و تخلص خالو
طنز گویی به جهان همچو تو نشناخته ام
مرتضی ملایی ـ بندر گناوه
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
بداهه برای راشدانصاری عزیز در همایش شیراز
بچرخان در هوا آن روسری را
شنو اشعار این کبک دری را
به سبک بندرعباسی بزن دست
بکن تشویق خالوبندری را
بیژن مکانی - شیراز
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
بچرخان در هوا آن روسری را
شنو اشعار این کبک دری را
به سبک بندرعباسی بزن دست
بکن تشویق خالوبندری را
بیژن مکانی - شیراز
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
تقدیم به راشد انصاری(خالو)
آن شنیدم که راشدالشعرا
طنز پرداز و مونس فقرا
گاه گاهی به قصد طنازی
با دُم شیر میکند بازی
گفتم او را، نکن، خطرناک است
شیر، درّنده است و، سفّاک است
گر چه در حلقههای رندانی۱
عاقبت رهسپار زندانی
حرف ما را، به ارزنی نخرید
چون شترمرغ هی دوید و پرید
نمره ی خوب و عالی اش دادند
گوشت کوب طلایی اش دادند
نوش جان کن که لایق آنی
باد بر تو همیشه ارزانی
سعید رحمانی نژاد - جهرم ۱۴ - ۱۲ - ۱۳۸۲
پی نوشت:
۱- شب شعر در حلقه ی رندان تهران
۲- اشاره شده است به راشدانصاری که در سال ۸۲ برنده ی گوشت کوب طلایی در جشنواره طنز کشور شد.
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
آن شنیدم که راشدالشعرا
طنز پرداز و مونس فقرا
گاه گاهی به قصد طنازی
با دُم شیر میکند بازی
گفتم او را، نکن، خطرناک است
شیر، درّنده است و، سفّاک است
گر چه در حلقههای رندانی۱
عاقبت رهسپار زندانی
حرف ما را، به ارزنی نخرید
چون شترمرغ هی دوید و پرید
نمره ی خوب و عالی اش دادند
گوشت کوب طلایی اش دادند
نوش جان کن که لایق آنی
باد بر تو همیشه ارزانی
سعید رحمانی نژاد - جهرم ۱۴ - ۱۲ - ۱۳۸۲
پی نوشت:
۱- شب شعر در حلقه ی رندان تهران
۲- اشاره شده است به راشدانصاری که در سال ۸۲ برنده ی گوشت کوب طلایی در جشنواره طنز کشور شد.
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
خجالت!
سروده ی: راشد انصاری
من به جای دولت از ملت خجالت می کشم
جای ملت هم از این دولت خجالت می کشم
بس که هر سو می کنم رو بی سوادی رایج است
از کتاب و دانش و حکمت خجالت می کشم
نیست کالای هنر را مشتری این روزها
با وجودِ این همه ثروت خجالت می کشم
زیر بار زندگانی لِه شدم، مُثله شدم
بابت این خواری و ذلت خجالت می کشم
همسرم تنها النگوی خودش را هم فروخت
از خودم، از مردی و غیرت! خجالت می کشم
مثل بعضی ها نه از نرخ دلارِ لعنتی!
از نخود، مَن بابت قیمت خجالت می کشم
از زیاد و کم گله هرگز نمی باشد مرا
هر کجا از کثرت و قِلّت خجالت می کشم
شیخ می گوید که در بین مذاهب فرق نیست
بنده هم از این همه وحدت خجالت می کشم
با چنین وضعی به جز تلخی ندارد طنز من
در نهایت هم از این بابت خجالت میکشم
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سروده ی: راشد انصاری
من به جای دولت از ملت خجالت می کشم
جای ملت هم از این دولت خجالت می کشم
بس که هر سو می کنم رو بی سوادی رایج است
از کتاب و دانش و حکمت خجالت می کشم
نیست کالای هنر را مشتری این روزها
با وجودِ این همه ثروت خجالت می کشم
زیر بار زندگانی لِه شدم، مُثله شدم
بابت این خواری و ذلت خجالت می کشم
همسرم تنها النگوی خودش را هم فروخت
از خودم، از مردی و غیرت! خجالت می کشم
مثل بعضی ها نه از نرخ دلارِ لعنتی!
از نخود، مَن بابت قیمت خجالت می کشم
از زیاد و کم گله هرگز نمی باشد مرا
هر کجا از کثرت و قِلّت خجالت می کشم
شیخ می گوید که در بین مذاهب فرق نیست
بنده هم از این همه وحدت خجالت می کشم
با چنین وضعی به جز تلخی ندارد طنز من
در نهایت هم از این بابت خجالت میکشم
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT