راشد انصاری
782 subscribers
293 photos
25 videos
128 files
328 links
خالو راشد
Download Telegram
بداهه!
سروده ی: راشدانصاری

در راستای این که مسئولان محترم مدت ها بود اعلام می کردند که بنزین گران نخواهد شد و عاقبت هم یهویی گران کردند، آن هم چه کردنی ای....!

اگر مسئولی آمد کرد اعلام،
نخواهد شد گران نرخِ فلان جنس

نه  یک دفعه که با تأکید ده بار
بیان فرمود نرخِ این و آن جنس

مسلّم دان که بی تردید و فوری
گران گردد همین جنس و همان جنس!

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
VID-20251209-WA0098.mp4
20 MB
شعر نخل اثر: راشدانصاری در جشنواره ی شهرستان مُهر جنوب فارس
شعر از: راشدانصاری به قلم زیبای سعید راستی عزیز
برای راشد انصاری ( خالو راشد )

خودش بندر دلش دریاست "خالو"
سرودش موج طوفانزاست "خالو"

دهان در مدح شخصی وا نکرده
همیشه پرچمش بالاست "خالو"

#مصطفی_رضوی_رهگذر
6-40.pdf
497.8 KB
صفحه طنز «بادم جان» قدیمی ترین صفحه ی طنز در بین نشریات کشور
طنز یلدایی!
سروده ی: راشدانصاری

یلدا که شبی «دراز»! باشد
ماندم که چرا مجاز باشد!؟

زیرا که فضای بسته ی ما
یک ذرّه اگر که باز باشد،

لهو و لعب و نشاط و شادی
جفتک زدنی نیاز باشد!

هر جامعه ای که با نشاط است
البته «ولنگ و واز» باشد!

این گفته ی بنده نیست، «خالو»
نه سر، نه تهِ پیاز باشد
*
آجیلِ گران و حرف ها مفت
این دورهمی چه ناز باشد

خوشبخت کسی که در چنین شب
دور از تبعاتِ آز باشد

یعنی که کنار شاهنامه
با حافظِ اهل راز باشد

موسیقیِ او اصیلِ ملی
نه پاپ و نه راک و جاز باشد

یلدا شب دل شکسته ها نیست
آن دل که به سوز و ساز باشد

یلدا رسد و پدر بسوزد
مردی که پیِ جهاز باشد

یلدای فقیر، زهرِ مار است
هرچند که دلنواز باشد

پیراهن بی نوای مفلوک
در شهر به اهتزاز باشد

بی چاره کسی که در بیابان
زیرِ شکمِ گراز باشد!!

هیهات که دست او در آجیل
یا این که به لِنگ غاز باشد

دنیای بدی ست، باید آدم
البته که حقه باز باشد

در خانه ی آنکه بی نماز است
پنجاه و دو جانماز باشد

گر خودروی او پرایدِ ملی است
در پیچ و خم هراز باشد

پنچر نشود به راه و چون رخش
با هیبت و یکّه تاز باشد
*


«راشد» به صفای طنزهایش
پیش همه سرفراز باشد

طنزی که شبیه فلفل و قند
گاهی به نظر پیاز باشد!

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
‏عکس از راشد انصاری
4_5929401475401784534.pdf
1.4 MB
ستون ثابت طنز روز
که بیش از بیست سال است هر روز می نویسم
بداهه‌ای ناچیز پیشکش به جناب راشد انصاری مشهور به (خالوراشد):

ثبت است بر جراید بندر مقال او
جز شعر و نوشخند نباشد روال او

گر طنز لعبتی است چنان ماه چارده
بر گونهٔ بزک شده خالوست خال او

ور شعر شاهباز سپهرآشیان بوَد
خالوست در بلندی آفاق بال او

در رندی و سخنوری انکار وی مکن
آنکس که کرد، وایِ مضاعف به حال او!

گر «بی‌ هنر» به جرم بگیرند و حد زنند
آسوده است و پاک، حساب و خیال او

با چشم نکته‌سنج چو بر وی نظر کنی
جیم جمال بینی و کاف کمال او

از من نثار راشد انصاری است این
نیکو و نغز باد همه ماه و سال او

ماهان محسنی - شهرستان لامرد(چاهورز)

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سرما!
سروده ی: راشدانصاری

سرما که شده بلای جانِ فقرا
یک راست زده به استخوانِ فقرا

قلیان غنی داغ و دماغش چاق است
یعنی که فلانم به فلانِ فقرا!!

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
راشد انصاری
4_5938198199784185033.pdf
برای صفحه طنز «بادم جان» قدیمی ترین صفحه طنز در بین نشریات طنز کشور:

بداهه
چون مردمی است رازِ "بادم جانش"
باطل نشود جواز ِ "بادم جانش"

هر هفته به بار می نشیند ؛" خالو "
از سیر الی... پیاز "بادم جانش"

#مصطفی_رضوی_رهگذر
بهرام عزیز بیضایی
دیده بان نیوز
*انتقاد راشد انصاری از سانسور شدید وزارت ارشاد نسبت به کتاب طنزش*

کتاب جدید راشد انصاری(خالو راشد) با عنوان (خنده بر نیمه ی خالی) پس از سانسور شدید، منتشر شد.
به گفته راشد انصاری (خالو راشد) شاعر و طنز پرداز مطرح کشورمان تعداد زیادی از اشعار طنز این کتاب به صورت کامل حذف و در برخی شعرها نیز تک بیت و حتی ابیات پایانی بعضی شعرها که حکم ضربه ی نهایی را دارند، حذف شده است.
نویسنده و خالق کتابهای طنز منثوریات و طنزهای خصوصی با انتقاد شدید از رویه سانسور و حذف و ممیزی های بیش از حد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اظهار داشت:تعداد فراوانی صفحات سفیدی هم در کتاب مشاهده می شود که ناشر محترم پس از حذف شعرها، به همین صورت منتشر کرده است.
نویسنده ی کتاب ضمن اعتراض به عملکرد نادرست ممیزان وزارت ارشاد در این خصوص گفت:«نمی دانم آقایان یا احیاناً بانوان ممیز، طنز پرداز هستند و به رندی ها و ظرایف و لطایف طنز آگاهی دارند یا خیر؟!»
وی گفت:« متأسفانه در بدنه ی وزارت خانه؛ (ضمن احترام به انگشت شمار آدم های باسواد،) ظاهراً همچون دیگر وزارتخانه ها، کسانی هستند که فقط دارای مدرک تحصیلی هستند ولی سواد آن چنانی ی ندارند!»
این طنزنویس افزود:« جالب است که تعدادی از همین شعرهای حذف شده ، در کتاب های قدیمی هم منتشر شده بودند و....»
راشد انصاری بیان داشت: «کاش ممیزان وزارت ارشاد سعه ی صدر بیشتری داشتند و این گونه حاصل زحمات شاعری را شخم نمی زدند».
خالوراشد خاطرنشان کرد:«نقد کردن و انتقاد از مولفه های طنز است و اگر این دو را از طنز بگیرند و فقط به خنده توجه شود که می شود فکاهه و جوک!»
انصاری تصریح کرد:«البته بخش دوم کتاب که شامل شعرهای به اصطلاح جدی(غیر طنز) است،هیچ گونه اصلاحیه ای نخورده است و از زیر تیغ تیز سانسور به سلامت عبور کرده است! که این هم جای تقدیر و تشکر دارد!»
dide ban__news
*اولین رسانه خبری گوناگون در منطقه*
3-21.pdf
708.8 KB
ستون روزانه ی طنز بنده در روزنامه ندای هرمزگان که بیش از ۲۵ سال است هر روز می نویسم
طنز حبسیه!
سروده ی: راشدانصاری

تکان خوردم مرا در حبس بردند
نمی دانم چرا؟ در حبس بردند

همه با ماجرا در حبس هستند
مرا بی ماجرا در حبس بردند

شما هی اختلاسیدید! اما
مرا جای شما در حبس بردند

خدا گر کرد فرضاً اشتباهی
مرا جای خدا در حبس بردند

تنفس جرم سنگینی ست، شاید
که من را بی هوا درحبس بردند

به جرمِ گفتنِ حق در جراید
به ناحق بنده را در حبس بردند

مرا از ابتدا توبیخ کردند
سپس تا انتها در حبس بردند

برای گفتن از دردِ رعیت
به امر کدخدا در حبس بردند

به آبادان به کوی ذوالفقاری
به رغم لافتی در حبس بردند!

نخواندم مبتذل آهنگی از کس
ولی وقتِ دعا در حبس بردند

زمانی ادعایم گُربِگی بود
چو موشی بینوا در حبس بردند!

بِلا تشبیه!! مانند جُزامی
نه که دارالشفا، درحبس بردند

دراماتیک، من را فیلم کردند
به جای سینما، در حبس بردند

وکیلم بود چون همدست قاضی
سریعاً ، جا به جا در حبس بردند

«من از بیگانگان هرگز ننالم»
به لطفِ آشنا، در حبس بردند!

خبر تلخ است اما آبرویم،
اگر گفتی کجا؟ در حبس بردند

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
‏عکس از راشد انصاری
خلاف
سروده ی: راشد انصاری

هر زمانی خلاف می‌کردم
بعد از آن اعتراف می‌کردم

در شب سرد و بی‌کسی، تنها
درد دل با لحاف می‌کردم!

با خودم جای دشمن فرضی
نیمه شب‌ها مصاف می‌کردم

در خیابان و کوچه‌ها ، حتی
دوری از هرچه داف می‌کردم

تازه قبل از تولدم، بنده
خنده بر بند ناف می‌کردم

می‌شدم تا کلافه در کارم
نخِ خود را کلاف می‌کردم

یا به مسجد نمی‌شدم وارد
یا در آن اعتکاف می‌کردم

تا که سیمرغ مان به تخم آید
رو سوی کوه قاف می‌کردم

شهر قزوین اگر مخوف نبود
کی سفر سوی خواف می‌کردم؟!

با همین شعرهای بودارم
چه دهن‌ها که صاف می‌کردم

با سرانِ مخالفان، اما
دور بعد ائتلاف می‌کردم

کاش می‌شد رئیسِ اخمو را
قرص خنده شیاف می‌کردم!

نوک کفشم که پاره شد، انگشت
داخل هر شکاف می‌کردم!

بعد از آن هم بنا به تشخیصم
فوری آن را غلاف می‌کردم

می‌نشستم به شعر خود، با شوق
دو سه بیتی اضاف  می‌کردم!!

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
درد بی پولی از یک طرف...
سروده ی: راشد انصاری(خالوراشد)

درد بی نفتی ز یک سو، سوز سرما یک طرف
قیمت تنبان ز یک سو، لرزش پا یک طرف

پول اگر در کوه قاف و آن بلندی ساکن است
پای لنگ ما ز یک سو، دست کوتا۱ یک طرف!

هر کسی از هر طرف، در فکر چاپیدن بُوَد
موجرِ بَدپیله یک سو، مرد نانوا یک طرف

خانه ی ما چون هتل شد، بس که مهمان می رسد
این همه مهمان ز یک سو، لانه ی ما یک طرف

همسرم از بخت بد، زاییده فرزندی دگر
این گرفتاری ز یک سو، خرج ماما یک طرف

می خورد همسایه هر شب ماهی و مرغ و کباب
یک طرف ما گشنه او با این مزایا یک طرف

توی قنادی فراوان دیده ام حلوای لار
درد بی پولی ز یک سو، نرخ حلوا یک طرف

من دو تا لیمو خریدم قیمتش هفتاد شد
قیمتِ یک جفت لیمو تا کجاها! یک طرف!

بچه‌ها در خانه شاد و غافل اند از مشکلات
خرج فرزندان ز یک سو، جیب بابا یک طرف

الغرض توی اداره دخل پایین یک طرف
در عوض توی مغازه خرجِ بالا یک طرف

آن که بر مسند نشیند، بی خبر باشد ز ما
بی خبر بودن ز یک سو، حّب دنیا یک طرف

پی نوشت:
۱- شما نگران نباشید. آن هم یک بار اشکالی ندارد.
دیگران کردند، شد! ما هم کردیم....(قافیه را عرض می کنم!)

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
3-23.pdf
954.1 KB
اعتراض راشد انصاری به سانسور کتاب جدیدش