راشد انصاری
783 subscribers
293 photos
25 videos
128 files
328 links
خالو راشد
Download Telegram
VID-20251119-WA0014.mp4
50.4 MB
دکتر ناصر فیض، شاعر و طنزپرداز و مشاور رئیس حوزه هنری در حوزه طنز و ادبیات فارسی و مدیر دفتر حفظ و اشاعه زبان فارسی
در کلاس نهضت...
نوشته ی: راشدانصاری

پوران خانم به اتفاق دو تا از خواهرها و مادرش در کلاس نهضت سوادآموزی روستا درس می خواندند. یک روز غمگین توی کلاس نشسته بودند که خانم معلم ِ نهضت این شعر ملک الشعرای بهار را خواند:"برو کار می کن، مگو چیست کار..." تا رسید به این بیت:"پدر مُرد و پوران به امید گنج/ به کاویدن دشت بردند رنج..."
در این هنگام ، مادر و خواهرهای پوران خانم حسابی عصبانی شدند و به شدت به خانم معلم اعتراض کردند.
معلم از همه جا بی خبر ، دلیل اعتراض را پرسید ، گفتند: " این شعر به هیچ عنوان شعر خوبی نیست....خیلی ضعیف است و ..."
خانم معلم بسیار خوشحال شد و گفت:" خدا را شکر بالاخره زحمات ما و تلاش خودتان نتیجه داد و این شد که امروز شما می توانید آثار بزرگان ادبیات را نقد کنید!" و با هیجان ادامه داد:" در صورت امکان در خصوص نقاط ضعف و قوت این شعر برای ما و همکلاسی هایتان بیشتر توضیح دهید."
یکی از خواهرهای پوران خانم در حالی که اشک از چشم هایش سرازیر می شد گفت:" من نقد مَقد حالیم نیست ! پدرم خیلی وقت نیست فوت شده و ما هنوز عزاداریم ، اون وقت شما این شعرهایی رو که بوی خون می ده می خونی؟"
خانم معلم که هنوز متوجه قضیه نبود، با تعجب پرسید:"مگه من چی گفتم؟" این بار آسیه خواهر بزرگ پوران خانم گفت:" پوران غلط می کنه که منتظر گنج باشه! اصلا گنجی در کار نیست....در ضمن اگر ملک و املاکی هم باشه مال همه است..."
معلم بی چاره پس از شنیدن این استدلال محکم ، از هوش رفت و طبق شنیده ها تاکنون به هوش نیامده است!
#خالوراشد

@rashedansari
VID-20251213-WA0187.mp4
10.3 MB
کلیپ شعرخوانی راشد انصاری
هجوی محترمانه!
سروده ی: راشدانصاری

هر ورق ناخوانده، این جا شد ادیب
هر کلاغ بدصدا شد عندلیب!!

هر سبک مغزی نگردد مستطاب
هر ابوجهلی نخواهد شد خطیب

شعرگفتن کار هر شیاد نیست
هر غلط گویی نمی گردد رقیب

شعرِ  درپیتی ست توی چنته اش
او که می باشد زبانش یک جریب

تا شفا یابد از انواع مرض
نذر هر شب کرده صد امن یجیب

بس که نادان است نگذارد تفا،
وُت میان شلغم و انگور و سیب!

روز و شب تمرین موسیقی کند
تا شود خواننده ای همچون حبیب

خواب می بیند نشسته بر موتور
می کند با خویشتن، هی  بیب بیب!!!
*

شیخ با خیاط فرمود از کمر
تا نوک پایم بدوز از زیر جیب

روبه مکار کم  می آورد
پیش این جرثومه ی مکر و فریب

بنده حتی در میان اسب ها
آدمی چون او ندیدم نانجیب

می کند قصد هلاک مرد و زن
تازه خود را نیز می خواند طبیب

تا بگوید با مسیحم آشنا
می گذارد روی دوش خود صلیب!

شاه می زد گوش تا گوش از قفا
می بُرَد شیخ از جلو سر را اُریب


***

خشتک ناشاعران را ذوب کرد
شعر طنز من به انواع لهیب!

دید بعد از ذوب کردن غولکی
سر در آورده ست از آن جا مهیب!!

گفت بخ بخ کیفَ حالُک وا اخا
باش تا مدح تو گویم عنقریب!

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
بداهه!
سروده ی: راشدانصاری

در راستای این که مسئولان محترم مدت ها بود اعلام می کردند که بنزین گران نخواهد شد و عاقبت هم یهویی گران کردند، آن هم چه کردنی ای....!

اگر مسئولی آمد کرد اعلام،
نخواهد شد گران نرخِ فلان جنس

نه  یک دفعه که با تأکید ده بار
بیان فرمود نرخِ این و آن جنس

مسلّم دان که بی تردید و فوری
گران گردد همین جنس و همان جنس!

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
VID-20251209-WA0098.mp4
20 MB
شعر نخل اثر: راشدانصاری در جشنواره ی شهرستان مُهر جنوب فارس
شعر از: راشدانصاری به قلم زیبای سعید راستی عزیز
برای راشد انصاری ( خالو راشد )

خودش بندر دلش دریاست "خالو"
سرودش موج طوفانزاست "خالو"

دهان در مدح شخصی وا نکرده
همیشه پرچمش بالاست "خالو"

#مصطفی_رضوی_رهگذر
6-40.pdf
497.8 KB
صفحه طنز «بادم جان» قدیمی ترین صفحه ی طنز در بین نشریات کشور
طنز یلدایی!
سروده ی: راشدانصاری

یلدا که شبی «دراز»! باشد
ماندم که چرا مجاز باشد!؟

زیرا که فضای بسته ی ما
یک ذرّه اگر که باز باشد،

لهو و لعب و نشاط و شادی
جفتک زدنی نیاز باشد!

هر جامعه ای که با نشاط است
البته «ولنگ و واز» باشد!

این گفته ی بنده نیست، «خالو»
نه سر، نه تهِ پیاز باشد
*
آجیلِ گران و حرف ها مفت
این دورهمی چه ناز باشد

خوشبخت کسی که در چنین شب
دور از تبعاتِ آز باشد

یعنی که کنار شاهنامه
با حافظِ اهل راز باشد

موسیقیِ او اصیلِ ملی
نه پاپ و نه راک و جاز باشد

یلدا شب دل شکسته ها نیست
آن دل که به سوز و ساز باشد

یلدا رسد و پدر بسوزد
مردی که پیِ جهاز باشد

یلدای فقیر، زهرِ مار است
هرچند که دلنواز باشد

پیراهن بی نوای مفلوک
در شهر به اهتزاز باشد

بی چاره کسی که در بیابان
زیرِ شکمِ گراز باشد!!

هیهات که دست او در آجیل
یا این که به لِنگ غاز باشد

دنیای بدی ست، باید آدم
البته که حقه باز باشد

در خانه ی آنکه بی نماز است
پنجاه و دو جانماز باشد

گر خودروی او پرایدِ ملی است
در پیچ و خم هراز باشد

پنچر نشود به راه و چون رخش
با هیبت و یکّه تاز باشد
*


«راشد» به صفای طنزهایش
پیش همه سرفراز باشد

طنزی که شبیه فلفل و قند
گاهی به نظر پیاز باشد!

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
‏عکس از راشد انصاری
4_5929401475401784534.pdf
1.4 MB
ستون ثابت طنز روز
که بیش از بیست سال است هر روز می نویسم
بداهه‌ای ناچیز پیشکش به جناب راشد انصاری مشهور به (خالوراشد):

ثبت است بر جراید بندر مقال او
جز شعر و نوشخند نباشد روال او

گر طنز لعبتی است چنان ماه چارده
بر گونهٔ بزک شده خالوست خال او

ور شعر شاهباز سپهرآشیان بوَد
خالوست در بلندی آفاق بال او

در رندی و سخنوری انکار وی مکن
آنکس که کرد، وایِ مضاعف به حال او!

گر «بی‌ هنر» به جرم بگیرند و حد زنند
آسوده است و پاک، حساب و خیال او

با چشم نکته‌سنج چو بر وی نظر کنی
جیم جمال بینی و کاف کمال او

از من نثار راشد انصاری است این
نیکو و نغز باد همه ماه و سال او

ماهان محسنی - شهرستان لامرد(چاهورز)

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سرما!
سروده ی: راشدانصاری

سرما که شده بلای جانِ فقرا
یک راست زده به استخوانِ فقرا

قلیان غنی داغ و دماغش چاق است
یعنی که فلانم به فلانِ فقرا!!

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
راشد انصاری
4_5938198199784185033.pdf
برای صفحه طنز «بادم جان» قدیمی ترین صفحه طنز در بین نشریات طنز کشور:

بداهه
چون مردمی است رازِ "بادم جانش"
باطل نشود جواز ِ "بادم جانش"

هر هفته به بار می نشیند ؛" خالو "
از سیر الی... پیاز "بادم جانش"

#مصطفی_رضوی_رهگذر
بهرام عزیز بیضایی
دیده بان نیوز
*انتقاد راشد انصاری از سانسور شدید وزارت ارشاد نسبت به کتاب طنزش*

کتاب جدید راشد انصاری(خالو راشد) با عنوان (خنده بر نیمه ی خالی) پس از سانسور شدید، منتشر شد.
به گفته راشد انصاری (خالو راشد) شاعر و طنز پرداز مطرح کشورمان تعداد زیادی از اشعار طنز این کتاب به صورت کامل حذف و در برخی شعرها نیز تک بیت و حتی ابیات پایانی بعضی شعرها که حکم ضربه ی نهایی را دارند، حذف شده است.
نویسنده و خالق کتابهای طنز منثوریات و طنزهای خصوصی با انتقاد شدید از رویه سانسور و حذف و ممیزی های بیش از حد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اظهار داشت:تعداد فراوانی صفحات سفیدی هم در کتاب مشاهده می شود که ناشر محترم پس از حذف شعرها، به همین صورت منتشر کرده است.
نویسنده ی کتاب ضمن اعتراض به عملکرد نادرست ممیزان وزارت ارشاد در این خصوص گفت:«نمی دانم آقایان یا احیاناً بانوان ممیز، طنز پرداز هستند و به رندی ها و ظرایف و لطایف طنز آگاهی دارند یا خیر؟!»
وی گفت:« متأسفانه در بدنه ی وزارت خانه؛ (ضمن احترام به انگشت شمار آدم های باسواد،) ظاهراً همچون دیگر وزارتخانه ها، کسانی هستند که فقط دارای مدرک تحصیلی هستند ولی سواد آن چنانی ی ندارند!»
این طنزنویس افزود:« جالب است که تعدادی از همین شعرهای حذف شده ، در کتاب های قدیمی هم منتشر شده بودند و....»
راشد انصاری بیان داشت: «کاش ممیزان وزارت ارشاد سعه ی صدر بیشتری داشتند و این گونه حاصل زحمات شاعری را شخم نمی زدند».
خالوراشد خاطرنشان کرد:«نقد کردن و انتقاد از مولفه های طنز است و اگر این دو را از طنز بگیرند و فقط به خنده توجه شود که می شود فکاهه و جوک!»
انصاری تصریح کرد:«البته بخش دوم کتاب که شامل شعرهای به اصطلاح جدی(غیر طنز) است،هیچ گونه اصلاحیه ای نخورده است و از زیر تیغ تیز سانسور به سلامت عبور کرده است! که این هم جای تقدیر و تشکر دارد!»
dide ban__news
*اولین رسانه خبری گوناگون در منطقه*
3-21.pdf
708.8 KB
ستون روزانه ی طنز بنده در روزنامه ندای هرمزگان که بیش از ۲۵ سال است هر روز می نویسم
طنز حبسیه!
سروده ی: راشدانصاری

تکان خوردم مرا در حبس بردند
نمی دانم چرا؟ در حبس بردند

همه با ماجرا در حبس هستند
مرا بی ماجرا در حبس بردند

شما هی اختلاسیدید! اما
مرا جای شما در حبس بردند

خدا گر کرد فرضاً اشتباهی
مرا جای خدا در حبس بردند

تنفس جرم سنگینی ست، شاید
که من را بی هوا درحبس بردند

به جرمِ گفتنِ حق در جراید
به ناحق بنده را در حبس بردند

مرا از ابتدا توبیخ کردند
سپس تا انتها در حبس بردند

برای گفتن از دردِ رعیت
به امر کدخدا در حبس بردند

به آبادان به کوی ذوالفقاری
به رغم لافتی در حبس بردند!

نخواندم مبتذل آهنگی از کس
ولی وقتِ دعا در حبس بردند

زمانی ادعایم گُربِگی بود
چو موشی بینوا در حبس بردند!

بِلا تشبیه!! مانند جُزامی
نه که دارالشفا، درحبس بردند

دراماتیک، من را فیلم کردند
به جای سینما، در حبس بردند

وکیلم بود چون همدست قاضی
سریعاً ، جا به جا در حبس بردند

«من از بیگانگان هرگز ننالم»
به لطفِ آشنا، در حبس بردند!

خبر تلخ است اما آبرویم،
اگر گفتی کجا؟ در حبس بردند

https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT