در میان دشت نور قدم میزنم
طراوت عجیبی دارد
زمین پوشیده از پنبه است
نیازی به کفش نیست
لطافت ،دشت را فراگرفته
عطر آفتابگردان ها
خورشید را به وجد میآورد
وجودم همچون آینه ای پاک و صیقلی ست
چادر بنفش آسمان
وسیع و گسترده است
قدم زدن روی پنبه ها
شوق زندگی می بخشد
اینجا کجاست آمده ام؟
گویا دنبال کسی می گردم
کسی که در زندگیهای قبل
در تولد و مرگ گم شده است
عشق روی پیراهنش جا مانده
#صدف_اکبریان
@raqsande
طراوت عجیبی دارد
زمین پوشیده از پنبه است
نیازی به کفش نیست
لطافت ،دشت را فراگرفته
عطر آفتابگردان ها
خورشید را به وجد میآورد
وجودم همچون آینه ای پاک و صیقلی ست
چادر بنفش آسمان
وسیع و گسترده است
قدم زدن روی پنبه ها
شوق زندگی می بخشد
اینجا کجاست آمده ام؟
گویا دنبال کسی می گردم
کسی که در زندگیهای قبل
در تولد و مرگ گم شده است
عشق روی پیراهنش جا مانده
#صدف_اکبریان
@raqsande
❤2
من و اتاق ، تنهاییم
هوای اتاق ابریست
باران محبت می بارد
چترها را می بندم
و عشق چون هاله ای
اطرافم را فرا می گیرد
اتاق پر می شود از قاصدک
خبر آورده اند
که شعرهایم را بهشتیان خواهند خواند
و داستان لیلا و مجنون
جور دیگر نوشته خواهد شد
در عصر رباطها
داستان رسیدن
پس از شش زندگی
#صدف_اکبریان
@raqsande
هوای اتاق ابریست
باران محبت می بارد
چترها را می بندم
و عشق چون هاله ای
اطرافم را فرا می گیرد
اتاق پر می شود از قاصدک
خبر آورده اند
که شعرهایم را بهشتیان خواهند خواند
و داستان لیلا و مجنون
جور دیگر نوشته خواهد شد
در عصر رباطها
داستان رسیدن
پس از شش زندگی
#صدف_اکبریان
@raqsande
❤2
میان آبیهای جنگلی سحرآمیز
کنار رودخانه قوهای طلایی
عاشق شدیم
چنگها نواختند و سازها به صدا در آمدند
ما رقصیدیم
سیمرغ با پرهایش دامنی برایم دوخت
و ما رقصیدیم
غروب به زیباییمان خیره ماند
دنیایمان رنگی بود
پدر و مادرمان الهه های خوش عطر
و خوش پوش و خوش رنگ
مشغول برقراری جشن برای ما
شادی بود و رقص و آواز و عشق و زیبایی
کاش همانجا می ماندیم
#صدف_اکبریان
@raqsande
کنار رودخانه قوهای طلایی
عاشق شدیم
چنگها نواختند و سازها به صدا در آمدند
ما رقصیدیم
سیمرغ با پرهایش دامنی برایم دوخت
و ما رقصیدیم
غروب به زیباییمان خیره ماند
دنیایمان رنگی بود
پدر و مادرمان الهه های خوش عطر
و خوش پوش و خوش رنگ
مشغول برقراری جشن برای ما
شادی بود و رقص و آواز و عشق و زیبایی
کاش همانجا می ماندیم
#صدف_اکبریان
@raqsande
❤2
در ساحل آرامش
کنار دریای نیلگون ابریشمی
سپیده صبح صدایم می زند
موج دریا
انگشتری برایم می آورد
که قرنها پیش
تو به انگشتم انداختی
در اعماق دریا شهری هست
که از رویاهایم ساخته شده
در کوچه باغهایش
پرستوها به انتظار نشسته اند
تا ورود ما را جشن بگیرند
دفها در دستان درختان بید
زنان و مردان شهر
برای رقص و آواز آمده اند
لیلا و فرهاد
پس از قرنها دوری
به هم رسیدند
#صدف_اکبریان
@raqsande
کنار دریای نیلگون ابریشمی
سپیده صبح صدایم می زند
موج دریا
انگشتری برایم می آورد
که قرنها پیش
تو به انگشتم انداختی
در اعماق دریا شهری هست
که از رویاهایم ساخته شده
در کوچه باغهایش
پرستوها به انتظار نشسته اند
تا ورود ما را جشن بگیرند
دفها در دستان درختان بید
زنان و مردان شهر
برای رقص و آواز آمده اند
لیلا و فرهاد
پس از قرنها دوری
به هم رسیدند
#صدف_اکبریان
@raqsande
❤2