رقصنده 🌹🌹
44 subscribers
246 photos
75 videos
27 files
110 links
پروانه ی پر سوخته را دریابید این چشم به در دوخته را دریابید
Download Telegram
شکوه نیلوفران سحرآمیز
در اوج آسمان
خیال مرا بارانی می کند

ابرها شبیه سینه ریز الماس
کمی آنورتر، دو حلقه ازدواج

خورشید برایم پیراهنی از ذره های نور
می دوزد
زهره آرایشم می کند
ونوس موهایم را شینیون می‌کند
و به پیراهنم عطر جنیفر می پاچد

عشق زبانه می کشد و بزرگ می شود

ناگهان تو را به یاد می آورم
ناگهان در جایی دور دور
مرا به یاد می آوری

و بوسه هایمان آتشی مقدس می شود
صدای دف و نی می آید

نزدیک می شویم
به هم می رسیم

من با پیراهن خورشید
تو با کت و شلوار نیلوفران آبی

هفت دور ، دور آتش می چرخیم
و پس از سیصد سال دوری
دوباره ازدواج می کنیم

ما مال هم می مانیم
این زندگی
و هر زندگی

#صدف_اکبریان
@raqsande
1
پرنده های پاییزی
دنبال شکار نور بودند
تا در بستر آرامش
ساز بنوازند

در سرم حادثه عشق می پیچد
ذهنم و روحم
پر می شود
از ندای سبز سلامت

وسیع و گسترده
در اقیانوس سپید صبح
غوطه ور می شوم
و تو از اعماق اقیانوس
پیدایم می کنی

در آغوش نسیم
پروازکنان
به پرنده ها سلام می گوییم

و رقص کنان
بی نهایت را طی می کنیم

#صدف_اکبریان
@raqsande
2
سکوت شب در اتاق پیچیده است
صدای رود
صدای آبشار
و آهنگ بی کلام زیبای پاییز

هوس عاشقی مرا فراگرفته
کمی به ژرفای خیالم بیا
جای تو خالیست در من

جای تصویر رقص ما در تابلوی دنیا
خالیست

به شوق دیدار تو آمده ام
وگرنه زمین جای من نیست

و این نامه ای ست عاشقانه

کمی به ژرفای خیالم بیا
و ببین که عطر نگاهت در تنم می پیچد
پر می شوم از فانوس‌های روشن

سیب‌ها از جنس عشقند
بیا با هم از شاخه بچینیم
بخوریم
و به بهشت برگردیم

#صدف_اکبریان
@raqsande
2
در میان دشت نور قدم میزنم
طراوت عجیبی دارد

زمین پوشیده از پنبه است
نیازی به کفش نیست
لطافت ،دشت را فراگرفته
عطر آفتابگردان‌ ها
خورشید را به وجد می‌آورد

وجودم همچون آینه ای پاک و صیقلی ست
چادر بنفش آسمان
وسیع و گسترده است

قدم زدن روی پنبه ها
شوق زندگی می بخشد

اینجا کجاست آمده ام؟
گویا دنبال کسی می گردم

کسی که در زندگی‌های قبل
در تولد و مرگ گم شده است

عشق روی پیراهنش جا مانده

#صدف_اکبریان
@raqsande
2
من و اتاق ، تنهاییم
هوای اتاق ابریست

باران محبت می بارد
چترها را می بندم

و عشق چون هاله ای
اطرافم را فرا می گیرد

اتاق پر می شود از قاصدک
خبر آورده اند

که شعرهایم را بهشتیان خواهند خواند
و داستان لیلا و مجنون
جور دیگر نوشته خواهد شد
در عصر رباطها

داستان رسیدن
پس از شش زندگی

#صدف_اکبریان
@raqsande
2
میان آبی‌های جنگلی سحرآمیز
کنار رودخانه قوهای طلایی
عاشق شدیم

چنگها نواختند و سازها به صدا در آمدند
ما رقصیدیم
سیمرغ با پرهایش دامنی برایم دوخت
و ما رقصیدیم

غروب به زیباییمان خیره ماند

دنیایمان رنگی بود
پدر و مادرمان الهه های خوش عطر
و خوش پوش و خوش رنگ

مشغول برقراری جشن برای ما

شادی بود و رقص و آواز و عشق و زیبایی

کاش همانجا می ماندیم

#صدف_اکبریان
@raqsande
2
در ساحل آرامش
کنار دریای نیلگون ابریشمی
سپیده صبح صدایم می زند

موج دریا
انگشتری برایم می آورد
که قرنها پیش
تو به انگشتم انداختی

در اعماق دریا شهری هست
که از رویاهایم ساخته شده

در کوچه باغهایش
پرستوها به انتظار نشسته اند
تا ورود ما را جشن بگیرند

دفها در دستان درختان بید
زنان و مردان شهر
برای رقص و آواز آمده اند

لیلا و فرهاد
پس از قرنها دوری
به هم رسیدند

#صدف_اکبریان
@raqsande
2