رنگارنگ
234 subscribers
17.1K photos
2.15K videos
37 files
5.32K links
ادبیات و موسیقی، عرفان، غزلیات خود شناسی
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏3
‌‌‌‌‌بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

لشکر شب رفت و صبح اندر رسید
خیز و مهرویا فراز آور نبید

چشم مست پر خمارت باز کن
کز نشاطت صبرم از دل بر پرید

#سنایی

درود دوستان گرامی
طلوع نو و هفته نو خجسته باد🙏🌹

@rangarang_121
3🎉1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎉3
صبح تو به خیر
که ساعت حرکت قطار را به من غلط گفتی
که من بتوانم یک روز دیگر در کنار تو باشم
دوستان من ساعت حرکت قطار را
در شب گذشته به من گفته بودند
بر شانه‌های تو خزه و خزان روییده بود
تو توانستی با این شانه‌های مملو از خزه و خزان
سوار قطار شوی
دستانت را تا صبح نزد من
به امانت نهادی
نان را گرم کردی به من دادی
دیگر در سکوت تو کنار میز صبحانه
ما طلاها و سنگ‌های فیروزه‌ی جهان را
تصاحب کردیم
سکوت تو را چون مدالی گرم و نایاب
بر سینه آویختم
هر روز در آینه به این سکوت خیره می شدم.

#احمدرضا_احمدی

@rangarang_121
6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
3🥰1😍1
یک بار است زندگانی. یک بار.
همان یک بار که نسیم صبح را به سینه فرو می دهیم، همان یک بار که عطش خود را با قدحی آب خنک فرو می نشانیم، همان یک بار که سوار بر اسب در دشت تاخت می کنیم، یک بار.. یک بار و نه بیشتر.
بعد از آن دیگر تمام عمر را ما دنبال همان چیزها می دویم، بعد از آن دیگر تمام مدت را به دنبال همان طعم اولینِ زندگانی هستیم.
در پی لذت اول. سیب را به دندان می کشیم تا طعم بار اول را در آن بیابیم،آب را سر می کشیم تا لذت رفع عطش بار اول را پیدا کنیم. در آب غوطه می زنیم تا به شوق بار اول برسیم و نسیم را می بلعیم تا نشانی از آن اولین نسیم بیابیم. زندگانی یک بار است، در هر فصل... تو چه می پنداری، ستار، تو درباره ی زندگانی چه فکر می کنی؟

-شیرینی زندگانی بیش از یک بار به کام آدم نمی نشیند، اما تلخی هایش هر بار تازه اند، هر بار تازه تر.

📚کلیدر
#محمود_دولت_آبادی

(زادهٔ ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ دولت‌آباد سبزوار)
#نویسنده، #نمایش‌نامه_نویس و #فیلمنامه‌نویس

@rangarang_121
2👍1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🥰2👌1
‏مرا به آن سوی شب ببر
آنجا که من تو هستم
آنجا که ما یکدیگریم
به خطه‌ای که تمام ضمایر
به هم زنجیر شده‌اند.

#اکتاویو_پاز

درود و ارادت
شبتون آرام و دلارام🙏🥰

@rangarang_121
2🤝2
رنگارنگ
#گلستان_سعدی باب پنجم: در عشق و جوانی حکایت ۱۸ خرقه‌پوشی در کاروان حجاز همراه ما بود. یکی از امرای عرب مر او را صد دینار بخشیده تا قربان کند. دزدان خفاجه ناگاه بر کاروان زدند و پاک ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردن گرفتند و فریاد بی‌فایده خواندن. گر…
#گلستان_سعدی

باب پنجم: در عشق و جوانی

حکایت ۱۹

یکی را از ملوک عرب حدیث مجنون لیلی و شورش حال او بگفتند که با کمال فضل و بلاغت سر در بیابان نهاده است و زمام عقل از دست داده.

بفرمودش تا حاضر آوردند و ملامت کردن گرفت که: «در شرف نفس انسان چه خلل دیدی که خوی بهایم گرفتی و ترک عشرت مردم گفتی؟»

گفت:

وَ رُبَّ صَدیقٍ لامَنی فی وِدادِها
اَلَم یَرَها یَوماً فَیوضِحَ لی عُذری

کاش کآنان که عیب من جستند
رویت ای دلستان بدیدندی

تا به جای ترنج در نظرت
بی‌خبر دست‌ها بریدندی

تا حقیقت معنی بر صورت دعوی گواه آمدی. فَذٰلِکَ الَّذی لُمتُنَّنی فیه.

ملک را در دل آمد جمال لیلی مطالعه کردن تا چه صورت است موجب چندین فتنه.

بفرمودش طلب کردن. در احیاء عرب بگردیدند و به دست آوردند و پیش ملک در صحن سراچه بداشتند. ملک در هیأت او نظر کرد. شخصی دید سیه فام باریک اندام. در نظرش حقیر آمد، به حکم آن که کمترین خدّام حرم او به جمال از او در پیش بودند و به زینت بیش.

مجنون به فراست دریافت، گفت: «از دریچهٔ چشم مجنون باید در جمال لیلی نظر کردن تا سرّ مشاهدهٔ او بر تو تجلی کند».

ما مَرَّ مِن ذِکرِ الحِمیٰ بِمَسمَعی
لَو سَمِعَت وُرقُ الحِمی صاحَت مَعی

یا مَعشَرَ الخُلاّنِ قولوا لِلمُعا
فیٰ لَستَ تَدری ما بِقَلبِ الموجَعِ

تندرستان را نباشد درد ریش
جز به هم‌دردی نگویم درد خویش

گفتن از زنبور بی‌حاصل بود
با یکی در عمر خود ناخورده نیش

تا تو را حالی نباشد همچو ما
حال ما باشد تو را افسانه پیش

سوز من با دیگری نسبت مکن
او نمک بر دست و من بر عضو ریش

@rangarang_121
👍2👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2🥰1
تاب بنفشه
هوشمند عقیلی
تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو

@rangarang_121
3
‌#ذکر_امشب

سر فدای تو که هم جانی و هم جانانم

#حکیم_نزاری

@rangarang_121
🔥2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏4
‌‌‌‌‌بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

«آدمیزاد به امید زنده است؛
به امید یک صبح،
یک لبخند،
یک اتفاق ساده.»

#محمود_دولت‌آبادی

سلام و نور
صبحتون پر از برکت و دل خوشی🙏🌹

@rangarang_121
👍1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎉2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قلعه لک لک ها و کوه های رنگی ماهنشان زنجان
از بی نظیر ترین و زیباترین نقاط ایران😍

@rangarang_121
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏3
در روشنایی ست
آن کس که چراغ ِ تاریکی های دیگران است.
نـور باش...

#معصومه_صابر

درود دوستان
شامگاهتون در نور و آرامش 🌹🙏

@rangarang_121
💯1
غلام همت آنم که خاک عشق سرشت
مرید فکرت آنم که راه انس نبشت

خوشا دیار محبت که اندر آن وادی
طراز کعبه شود فرش عاکفان کنشت

مکن ملامت و آزار بندگان خدای
که باغبان نه برای تو این درخت بکشت

تو جامه پوش و بدرزی مدار بحث و مپرس
که بافت دیبه آن یا که تار و پودش رشت

از آن بترس که با این غرور در محشر
ترا برند به دوزخ جهود را به بهشت

درین معامله هم با خدا ستیزه مکن
که از گل تو، خم، کنند از ایشان خشت

مرا عقیده بدل اندراست و جفت من است
ترا چکار که نیکو شماریش یا زشت

تن من و تو رود در دو خاک تیره بگور
چنانکه قالب ما را حق از دو خاک سرشت

صبا ز جانب این خسته با حیات بگو
که این بدیهه امیری بیادگار نوشت


#ادیب_الممالک_فراهانی
غزل شمارهٔ ۱۳


محمد صادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی
(زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی- درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری» شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دوره مشروطه است.

@rangarang_121
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوازنده سه تار: هاتف ملکشاهی

@rangarang_121