رامشگری واژگان
225 subscribers
92 photos
8 videos
3 files
110 links
چنلِ قبلیم:
@BlueSea_Moon
-نتیجه‌ی رقصاندن قلمم روی کاغذ:)
بات شناس:
@Moon_See_bot
بات ناشناس:
http://t.me/HidennChat_bot?start=5487332935
Download Telegram
دوست داشته شدن زیبا و شیرین است؛ آدمی تا زمانی که آن را تجربه نکند نمی‌تواند جنس این شیرینی را بفهمد. وقتی دوست داشته می‌شوی دلت غنج می‌رود و گویی چیزی در دلت رژه‌ی شادمانی می‌رود. معتادِ آن می‌شوی، دوست داری دوباره و دوباره آن را حس کنی، دوست داری تا همیشه آن جنس از دوست داشته شدن را تجربه کنی.
❤‍🔥2🔥1
آهنگِ دلگیر از عرفان طهماسبی رو انقدر تو تک‌تک حالات زندگیم گوش دادم که یه جایی تو عمقِ وجودم جا داره؛ همزمان با شنیدنش از حال پرت میشم تو گذشته و مسخِ این آهنگ میشم.
حس می‌کنم هم روحم رو می‌شکافه هم هم‌دردی می‌کنه...
یک هفته از آذر #باهم_بنویسیم

این پیام رو فوروارد کنید و یا اگر نه نوشته‌های مربوط به چالش خودتون رو برای تورینگ به این آدرس ارسال کنید

شروع از پنج‌شنبه 08ام آذر ماه سال 03.
اگر از تاریخ شروع گذشته، باز هم می‌توانید به ما ملحق شوید!


● روز اول: پاسخی به سوال "چرا می‌نویسم؟ برای که می‌نویسم؟"
———————————————————
○ روز دوم: خاطره‌نویسی با توجه ویژه به احساسات (خاطره‌ای بنویسید که احساسات در اون دخیل باشن. بهشون بپردازید و توصیفشون کنید، احساسات رو به خواننده انتقال بدین)
———————————————————
● روز سوم: نوشته‌ی زیر رو ادامه بدید
چشم گشودم، من کجا هستم؟ صدایی می‌آید 《فکر کردی فراموشت کردیم؟》 ...
———————————————————
○ روز چهارم: یک پدیده طبیعی (برف، باران، فصول، سونامی، زلزله و ...) رو توصیف کنید. جزئیات رو شرح بدید، فرض کنید شخصی بدون دیدن اون پدیده، قراره توصیفات شما رو نقاشی کنه.
———————————————————
● روز پنجم: با استفاده از کلمات زیر درباره‌ی هر چه میخواهید بنویسید.
[ هنگامه، روزنامه، هماهنگ، ارباب، نگین]

☆ ماموریت چالشی(انتخابی)
در متن خود از کلمات زیر استفاده نکنید
[آسمان، صبح، خیابان، مداد(و مترادف‌هایش)، جهان، پرنده، انسان، نفس، زندگی، مرگ]
(اگر ماموریت چالشی را اعمال می‌کنید در شروع متن خود مشخص کنید)
———————————————————
○ روز ششم: یک مفهوم متداول در زندگی را انتخاب و آن را معنا کنید (مفاهیمی مانند دوستی، شجاعت و ...)
———————————————————
● روز هفتم: نامه‌ی خداحافظی بنویسید، نویسنده و گیرنده را مشخص کنید (مثلا، از طرف پدری که به جنگ می‌رود به کودکش)
می‌ترسم از آن شب که تو، آسوده بی من سر کنی...
😭1
کسی نمی‌داند پایانِ اتفاقات چطور رقم می‌خورد، همه‌ی آدم‌ها گرفتارِ هاله‌ی پوچِ خبر نداشتن هستند.
تکه‌ی گمشده‌ی ماشین‌ توریـنگ
یک هفته از آذر #باهم_بنویسیم این پیام رو فوروارد کنید و یا اگر نه نوشته‌های مربوط به چالش خودتون رو برای تورینگ به این آدرس ارسال کنید شروع از پنج‌شنبه 08ام آذر ماه سال 03. اگر از تاریخ شروع گذشته، باز هم می‌توانید به ما ملحق شوید! ● روز اول: پاسخی به…
چرا می‌نویسم؟ شاید برای تسکین روح، شاید برای بیرون راندن تمام احساسات تجمع کرده در درونم، نمی‌دانم؛ این هم مانند هزاران سوال دیگریست که پاسخی در برابرشان ندارم. شاید می‌نویسم چون باید بنویسم، شاید از روی علاقه می‌نویسم، شاید رابطه‌ی من و نویسندگی فقط رابطه‌ای یه طرفه است و طرفِ مقابل که نویسندگی باشد اژ نوشته‌هایم به سطوح می‌آید و چندان به مزاجش خوش نمی‌آید. نمی‌دانم، تمام این‌ها زاده‌ی ذهنم است و شاید چون تخیل کردن را دوست دارم می‌نویسم. ولی این را خوب می‌دانم که نوشتن، آرامم می‌کند.
دل شکستن را همه بلدند تو باید دل به دست آوردن را بلد می‌بودی!
کارهایی که در سال ۱۴۰۴ باید انجام شوند:
- دفترِ ژورنال نویسی
- دفترِ خواب
- دفترِ لغاتِ زبان و اسپیکینگ
- تمرین روزانه حداقل نیم ساعت زبان
- تمرینِ روزانه حداقل نیم ساعت نویسندگی
- خواندن کتاب‌های بیشتر و بهتر
- تعیین هدف برای آینده(هدف کوتاه مدت و بلند مدت)
- خواندن بیشترِ کتاب‌های علمی مربوط به ژنتیک و علم
- دیدنِ فیلم و سریالِ بیشتر
- دفترچه‌ی آرزوها، دستاوردها و علایق(احتمالا اسمش رو بذارم دفتر شگفتی‌ها)
رامشگری واژگان pinned «کارهایی که در سال ۱۴۰۴ باید انجام شوند: - دفترِ ژورنال نویسی - دفترِ خواب - دفترِ لغاتِ زبان و اسپیکینگ - تمرین روزانه حداقل نیم ساعت زبان - تمرینِ روزانه حداقل نیم ساعت نویسندگی - خواندن کتاب‌های بیشتر و بهتر - تعیین هدف برای آینده(هدف کوتاه مدت و بلند مدت)…»
راجع‌به دفتر شگفتی‌ها بعدا بهتون توضیح میدم🥲
دلم را به که دادم؟
Forwarded from سرمست• (غَین.)
«خودتو دوست داشته باش، یاد بگیر رها کنی چون هیچی ماندگار نیست، اگر هم باشه تو تغییر کردی! از تنهاییت لذت ببر و از تنها موندن و تنها بودن نترس.»
سرمست•
«خودتو دوست داشته باش، یاد بگیر رها کنی چون هیچی ماندگار نیست، اگر هم باشه تو تغییر کردی! از تنهاییت لذت ببر و از تنها موندن و تنها بودن نترس.»
«ما فقط یک بار به دنیا میایم و یک بار زندگی می‌کنیم، پس هیچ چیزی تو این زندگی مهم‌تر از آرامش و آزاد بودن نیست. همیشه و همه‌جا تو زندگیت دنبال آرامش باش و آزاد باش و آزاد زندگی کن.»
«دو کلام دردودل»
برای زندگی مردم نسخه‌ی آرامش می‌پیچم؛ در حالی‌که در زندگی خود جای سوزن انداختن نیز ندارم چه برسد به آرامش. از زمانی که یادم می‌آید تا به این سن که رسیده‌ام همیشه دنبال آرامش بوده‌ام، من به دنبال آرامش و آرامش از من فراری. نمی‌دانم در این سال‌ها آیا دلش ذره‌ای به حالم نسوخت که سراغی از من نگرفت و یا گرفت و من آنقدر سرگرم کارهایم بودم که درکی از وجودِ او نداشتم؟ حالم به مانند اعضای کشتی به گل نشسته‌ای‌ست که بی آب و غذا در جزیره‌ای دور افتاده گم شده‌اند؛ نه امیدی به زندگی دارند نه انگیزه‌ای برای تلاش! من دور افتاده‌ام؛ از معنای حقیقی زندگی دور افتاده‌ام و فقط غرق در دریای بی‌رحمی‌هایش مدام دست و پا می‌زنم. گه‌گاهی غرق می‌شوم و گه‌گاهی از غرق شدن نجات می‌یابم، شدم بازیچه‌ی دست زندگی؛ شدم وسیله‌ی سرگرمی‌اش. جالب اینجاست که در این زندگی کسی حتی دلش به حالم نمی‌سوزد، نمی‌گوید: «قیافه‌ی بدبخت‌اش را ببین! این دیگر ظرفیتی برای بدبخت‌تر‌شدن ندارد...». اتفاقا هر کس که مرا می‌بیند گویا شور و شعفی پیدا می‌کند برای آزار دادن من و روح من، وسیله‌اش مهم نیست، هر طوری که بتواند این کار را انجام می‌دهد و از کوچک‌ترین تلاشی دریغ نمی‌کند. نمی‌دانم چطور در این گودالِ سنگ‌دلی افتاده‌ام و کسی حتی جرعت نمی‌کند دستی برای کمک به سویم دراز کند، می‌ترسند آنها را نیز با خودم به اعماقِ سنگ‌دلی بکشانم. می‌خندم، ولی خنده‌ای ظاهری؛ گویا دلم آرام نیست، روحم آشوب دارد. نفس می‌کشم و گویا به این زندگی کردن می‌گویند، ولی آیا واقعا این زندگی کردن است؟ نمی‌نویسم، با خودم و دنیای خودم قهر کرده‌ام آخر می‌دانید چیست؟ فرصتی برای خودم ندارم، من اگر حواسم به اطرافیانم باشد هنر کردم، خودم که پیش‌کش! بگذریم، سخن را کوتاه می‌کنم؛ دلِ پر کر مرا وادار به روده‌درازی می‌کند. عفو بفرمایید، قربانِ شما و نگاه‌های پرمهرتان. تاز مزاحمتی دیگر بدرود.
🕊3
ولی من آهنگِ دلگیرِ عرفان طهماسبی رو با هیچی عوض نمی‌کنم...