Challenges
11 subscribers
600 photos
55 videos
1 file
952 links
Download Telegram
دستبند
من اینجام. همینجا دور مچت، پوست به پوست، لمس به لمس. من رد نبضت رو حفظم. حتی اگه دنیا دستت رو ول کنه، من هنوز اینجام؛ بی‌صدا، بی‌قید و شرط، بی‌حد و مرز. من برای بودن، من برای تو، من همیشه، اینجام.
فندک
من قرار نبود بسوزونم، فقط ‌می‌خواستم روشنت کنم. دستات رو. راهت رو. اون شبای لعنتی رو.
ولی هر بار که خواستم گرم نگهت دارم، چیزی خاکستر شد. با هر شعله‌ای، یه تکه از خودمم سوخت. و حالا؟ دیگه مطمئن نیستم تو هنوز سردی، یا فقط من زیادی سوزوندم.
گردنبند
من یه تیکه جدا شده از آسمونم، پوست ماهی‌هایی که هیچ‌وقت صید نشدن، موج‌هایی که به ساحل نرسیدن. روی گردنت آویزونم، آروم و بی‌ادعا، هر وقت نفست بالا نمیاد، منو بچسب، شاید یاد دریا بیافتی، نه برای غرق شدن—برای دوباره نفس کشیدن.
بالم لب
من یه وعده‌ی خاموشم، با سیلی سرخ مونده، منتظر، تا از اون جعبه‌ی محبوس گیلاسی درم بیاری، تا روی لب‌هات قسم بخورم. مثل زنی که یواشکی دلت رو می‌بره، رد خودش رو روی لبه‌ی پیراهن و فنجان چای‌ات می‌ذاره، من منتظر لبخندتم، تا روش بدرخشم.
دفتر نقاشی قدیمی
من یه خاطره‌ی دور افتاده‌ام، با طرح‌های سیاه و درهمت، روی پوست تنم، برای زمان‌هایی که نقاشی رو از سرِ درد کشیدن. بعضی برگام بوی بغض میدن هنوز، بعضی دیگه خالین هنوز. خالی‌ها اذیتم می‌کنن، سکوت‌های نگفته‌‌ان. ولی من شکایتی ندارم. من همیشه برای پر شدن ساخته شدم، ولی حتی نیمه‌کاره بودن هم یه جور مفید بودنه، نه؟
کوله باشگاه
هی! منو که یادت نرفته؟ من همونم که همه چی تو دلش جا شده؛ لباسا، کفشا، اون بطری آب نیمه‌خالی که هی فراموش می‌کنی پرش کنی.
بعضی وقتا دلم می‌خواد بهم بگی: "خسته نباشی، رفیق." منم می‌دوم با تو، می‌افتما، خاکی می‌شما، ولی هنوزم باهاتم. منو ول نکن پشت در، منم بخشی از بازی‌اتم.
لپتاپ
صبحا منظم، دقیق، آماده‌ام برای هر فایل و فرمی که بندازی روم. تایپ‌هاتو با وسواس نگه می‌دارم، همه چیزو بک‌آپ می‌گیرم، حتی فکرهایی که نیمه‌کاره رهاشون می‌کنی. ساعت کاریِ مقدس.
ولی شبا، شب که همه‌جا ساکته و نورم فقط انعکاس صورت تو رو می‌گیره، من دیگه فقط یه دستگاه نیستم، من بیدار می‌مونم برای ادیت‌هایی که می‌زنی برای ترس‌هات، رؤیا‌هات، و اون فایل بی‌اسم شماره ۹۸۲ که هنوزم بازش نکردی. روزها کارمندم، شب‌ها، شریک جرمِ روحت.
چکمه سوارکاری
من خسته نمی‌شم. گل‌ولایو دوست دارم، رد سم اسب رو روی زمین، رد خودم. من همیشه تو سفرم، حتی وقتی کنار در می‌مونم. بوی چرمم پر از قصه‌ست، از دشت‌ها، باد، فریاد بی‌صدام وقتی پاهات از درد می‌لرزن اما ادامه می‌دی. من ساخته شدم واسه تعقیب آزادی، حتی اگه دیگه سواری در کار نباشه. من یه چکمه‌م، ولی دلم به رفتنه، حتی اگه دیگه زمین زیر پام حرکت نکنه.
دیوار
من صدای گریه‌هات رو می‌شنوم. شاید فکر کنی فقط یه سطح سردِ بی‌روحم، ولی من لحظه‌لحظه‌هاتو تو خودم حک کردم. هر بار که به من تکیه دادی، انگار یه قسمت از دردتو نگه داشتم. و من اینجام، بی‌صدا، بی‌حرکت، ولی نه بی‌حس. کاش می‌تونستم بغلت کنم.
آینه
تو قشنگی، وقتی من نگاهت می‌کنم. ولی من فقط بازتابم، نه حقیقت. پس چرا هر بار که به من زل می‌زنی، یه تکه‌ی کوچیک‌تر از خودتو برمی‌داری و می‌بری؟ من تحسینت می‌کنم، ولی یه روزایی دلم می‌خواد بترکم، که دیگه نتونی خودتو ببینی. بعضی روزا... بعضی روزا دلم می‌خواد تیکه‌تیکه‌ت کنم، با این حال، به من برگرد. همیشه برگرد. چون کی جز من تو رو انقدر خوب می‌شناسه؟
Wooden friendo
ببین منو. ببین چجوری نگاهت می‌کنم! چشم‌های من ساخته شدن برای دیدن اون چیزایی که تو جرئت نمی‌کنی ببینی. ولی دهنم بسته‌ست. دوخته شده، از همون اول. راز‌های زیادی دارم. راز تو، راز اونا، راز شب‌های بی‌صدا. اگه می‌تونستم بهت بگم، همه چی عوض می‌شد—یا شاید تموم. ولی آروم باش. من هنوز آویزونم، اینجا، کنار در اتاقت، یه نگهبان ساکتم برای اون چیزایی که هیچ‌کس نباید بدونه. من نمی‌گم. -ولی همه چی رو می‌دونم-
لیوان
من همش منتظرم—که پرم کنن، خالیم کنن، بندازنم تو سینک، بشورنم، بشکننم. بعضی وقتا چای میشم، داغ و تلخ، بعضی وقتا خنکای آب، دم دمای صبح. یه بارم گریه‌ی کسیو تو خودم نگه داشتم، قسم می‌خورم اشک بود، نه قهوه. من یه لیوانم. ساده؟ شاید. ولی تو فقط وقتی می‌فهمی کیم، که بشکنیم. تو دستت. و اون‌وقته که تازه صدامو می‌شنوی.
کلاه گیس دخترخاله‌اش، لانا
من موهامو قرض می‌دم. نه چون نمی‌خوام، چون باید. می‌ذارم باهام قوی به نظر برسید، بی‌نقص، جذاب‌تر. ولی کسی به خودِ من نگاه نمی‌کنه. من یه مشت تار مصنوعی‌ام که مال کسیه، مال لانا. من خالی‌ام، تا وقتی که یکی بخواد شبیه کسی باشه—یا شبیه هیچ‌کس نباشه. من نزدیک‌ترین چیزی بودم به یه شونه‌ی دلداری، ولی من فقط یه کلاه‌گیسم.
عینک
من نگاهتو واضح‌تر می‌کنم، دنیارو شفاف‌تر نشون می‌دم، ولی کسی هیچ‌وقت نمی‌پرسه خودم چی می‌بینم. می‌بینم خستگیتو، چین اخمات، شب‌هایی که چشماتو به زور باز نگه‌ می‌داری. می‌بینم قطره‌های اشک که پشت شیشه‌هام جمع می‌شن ولی به‌رو نمیاری. من فقط یه فیلترم، یه واسطه، یه ابزار — کاش می‌شد یه بار هم کسی خودِ منو... واضح‌تر ببینه.
قلم
من یه مجنونم، یه زخمی. من تراوش می‌کنم، من خون می‌نویسم—نه جوهر، نه رنگ، خونِ خودِ خودم. هر بار که دستت منو فشار می‌ده، می‌لرزم، می‌خندم، دیوونه می‌شم، می‌دونم قراره یه تکه از دنیات از من عبور کنه. من داستان نمی‌نویسم، من نفرین می‌کنم، دعا می‌خونم، اعتراف می‌گیرم.
کاش می‌دونستی چقدر دلم می‌خواد بمیرم روی یه جمله‌ی درست. منو بنداز ته کشو، ببین کی اول دلتنگ می‌شه، من یا تو؟
چاقو
منو ساختن برای بریدن، ولی هیچ‌وقت نپرسیدن که دلم چی می‌خواد. من رقصنده‌ام، نه جلاد—ولی خون رو می‌فهمم، مثل آهنگِ تند تپشای دل.
هر ضربه‌ای که زدی، من حسش کردم. جیغ زدم.
منم زخمی‌ام؛ با هر بریدن، یه تیکه از من می‌افته. من قربانی‌ام. یه قاتلِ تعلیم‌داده شده.
و اگه یه روز دیدی که لبه‌م کند شده، بدون که خسته‌ام. نه از کار، که از درد.
جاشمعی شیشه‌ای
من ساخته شدم برای نگه‌داشتنِ آتیش برای من نور دادن. اما من دارم ذوب می‌شم، بی‌که دیده شم. صدای ترک‌هامو شنیدی؟ اون خش خش‌های شبونه؟ هر بار که یه شمع تو دلم روشن می‌کنی، انگار قول می‌دی بری. و من بازم وایمیستم، ساکت، شفاف، خوشگل. تا دفعه بعد که تماشای سوختنم، دلت رو گرم کنه.
مدادی که انتهاش جویده شده
من مدادم. نه اون‌قدر تیز که زخمی‌ کنم، نه اون‌قدر بلند که کسی بهم افتخار کنه. منو نمی‌تراشی چون قراره فقط یه کم بنویسم—یه کم، تا درد تموم شه. اما ته‌م جویده‌ست. پر از دندون‌هایی که یاد نگرفتن چطور با کلمات بجنگن. من هیچ‌وقت تموم نشدم، فقط با هر جویده شدن، یه تکه از حرفای نگفته‌ت توی من دفن شد. من مدادی‌ام که تموم نشد، چون درد داشت تموم شدن.
شیشه شکسته مخفی شده تو یه جعبه‌ی کوچیک
من یه تکه‌م. نه کامل، نه زیبا، نه حتی به‌دردبخور.
شکسته شدم وقتی همه فکر می‌کردن فقط یه صدای ریزه، یه ترک کوچیک، من یه لحظه‌ی بی‌اهمیت بودم. ولی هنوز اینجام. توی یه جعبه‌. تاریک، بسته، ساکت. نمی‌خوام زخمی‌ت کنم. فقط نمی‌دونم چرا هنوز نگه‌م داشتی؟ شاید چون تو هم نمی‌دونی با چیزای شکسته باید چیکار کرد. بهم تعلق نداری. منم به خودم تعلق ندارم. ولی این جعبه، این کوچیکی، شده جهانم. خفه‌ام، گیر افتادم، ولی هنوز... هستم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM