This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Autumn came but I’m still somewhere in those two nights.🕊
Forwarded from le vent nous portera
روزانه به صحنهها و لحظههای زیادی در زندگی برمیخورم که باعث میشن در ذهن بگم «چقدر سینمایی! اگر در یک فیلم میدیدمش خیلی ازش خوشم میاومد و چندبار میزدم عقب که دوباره ببینمش!» خیلی زیاد از این حالت خوشم میاد. از این درهمتنیدگی، درآمیختگی، ناخودآگاه قرارگرفتن دوربین بر روی چشمهام، از زندگی، از سینما! از لحظهها و صحنههای سینماییِ زندگی!
Rahwa__edit🤎🎼 ,,
Mohsen Namjoo – Ey Sareban
تمامی دینم، به دنیای فانی
شراره عشقی، که شد زندگانی
به یاد یاری، خوشا قطره اشکی
به سوز عشقی، خوشا زندگانی!
شراره عشقی، که شد زندگانی
به یاد یاری، خوشا قطره اشکی
به سوز عشقی، خوشا زندگانی!
باید بپذیری که برخی افراد برای همیشه در قلبت جا خواهند داشت بدون اینکه جایی در زندگیت داشته باشند.
کافکا در کرانه.
بنظرم آدمها خوشبختتر میبودند اگر خیلی چیزها را زودتر اعتراف میکردند همهٔ ما،به تعبیری،زندانیِ فلان خاطره،یا ترس،یا سرخوردگی هستیم.
«بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشیست
اما هنوز، پوست چشمانش از تصور ذرات نور میسوزد
و گیسوان بیهُدهاش
نومیدوار از نفوذ نفسهای عشق میلرزند.»
بر او که از درون متلاشیست
اما هنوز، پوست چشمانش از تصور ذرات نور میسوزد
و گیسوان بیهُدهاش
نومیدوار از نفوذ نفسهای عشق میلرزند.»
Man Hamonam
Farhad | موزیکدل
آرزو داشتم برم تا به دریا برسم
شبو آتیش بزنم تا به فردا برسم.
شبو آتیش بزنم تا به فردا برسم.
در بدترینِ ما آنقدر خوبی هست و
در بهترینِ ما آنقدر بدی هست که
هیچ یک از ما حق این را نداریم که
از دیگری عیب جویی کنیم.
در بهترینِ ما آنقدر بدی هست که
هیچ یک از ما حق این را نداریم که
از دیگری عیب جویی کنیم.
ویلیام شکسپیر.
چه گریزیست ز من؟
چه شتابیست به راه؟
به چه خواهی بردن
در شبی این همه تاریک پناه؟
مرمرین پله آن غرفه عاج
ای دریغا که ز ما بس دور است
لحظهها را دریاب
چشم فردا کور است
نه چراغیست در آن پایان
هر چه از دور نمایانست
شاید آن نقطه نورانی
چشم گرگان بیابانست
می فرومانده به جام
سر به سجاده نهادن تا کی
او در اینجاست نهان
میدرخشد در می
گر بهم آویزیم
ما دو سرگشته تنها، چون موج
به پناهی که تو میجویی، خواهیم رسید
اندر آن لحظه جادویی اوج.
چه شتابیست به راه؟
به چه خواهی بردن
در شبی این همه تاریک پناه؟
مرمرین پله آن غرفه عاج
ای دریغا که ز ما بس دور است
لحظهها را دریاب
چشم فردا کور است
نه چراغیست در آن پایان
هر چه از دور نمایانست
شاید آن نقطه نورانی
چشم گرگان بیابانست
می فرومانده به جام
سر به سجاده نهادن تا کی
او در اینجاست نهان
میدرخشد در می
گر بهم آویزیم
ما دو سرگشته تنها، چون موج
به پناهی که تو میجویی، خواهیم رسید
اندر آن لحظه جادویی اوج.
فروغ فرخزاد.
«هیچ وقت در مورد هیچ چیز نمیتونی کاملا مطمئن باشی.بنظرم فقط باید شجاعتشو داشته باشی تا اون کاری رو که فکر میکنی درسته انجام بدی.
ممکنه بعدها بفهمی که اشتباه کردی ولی لااقل اون چیزی رو که اون زمان فکر میکردی درسته انجام دادی و اینه که مهمه.»
ممکنه بعدها بفهمی که اشتباه کردی ولی لااقل اون چیزی رو که اون زمان فکر میکردی درسته انجام دادی و اینه که مهمه.»
شاید سخت ترین کار دنیا یه وقتایی خداحافظی کردن باشه؛خداحافظی از همه ی آدمایی که همشون یه چیزایی توی وجودشون داشتن که باعث میشدن بیشتر بخندی،بیشتر عشق بورزی،بیشتر مهربون باشی،بیشتر تلاش کنی،بیشتر بخوای که بمونی.
خداحافظی از همه ی ذوقی که برای دیدار مجدد داشتی،خداحافظی از درختایی که توی مسیر بهشون زل میزدی و همه ی وجودت سرشار از حال خوب میشد و خورشیدی که هر روز با تو هم مسیر میشد،
اما حقیقت اینه که هیچ چیزی همیشگی نیست آدما همیشه نمیتونن بمونن و یه جاهایی باید رفت و همه ی اون اتفاق های قشنگ و به خاطره ها سپرد:)🌱
خداحافظی از همه ی ذوقی که برای دیدار مجدد داشتی،خداحافظی از درختایی که توی مسیر بهشون زل میزدی و همه ی وجودت سرشار از حال خوب میشد و خورشیدی که هر روز با تو هم مسیر میشد،
اما حقیقت اینه که هیچ چیزی همیشگی نیست آدما همیشه نمیتونن بمونن و یه جاهایی باید رفت و همه ی اون اتفاق های قشنگ و به خاطره ها سپرد:)🌱