Forwarded from حلاج مناقصات و معاملات (Shahram Halaj)
📆 گرچه در تقويمها ۱۷ مرداد را «روز خبرنگار» نوشتهاند، اما هر روز، روز خبرنگار است.
البته كدام #خبرنگار است كه شايسته است همهی روزها را به نامش مُزيّن كنيم؟
✅ كسی كه توانايی و امكان #بيان را
به #شغل فرونكاهد، بلكه به #حرفه ارتقا و اعتلا بدهد.
✅ كسي كه درست بر خلاف ضربالمثل رايج،
اولا میكوشد که #حرف_مفت نزند و
ثانیا در بسياری موارد، بدونِ طمعِ مزد و بلكه #مفتی_حرفمیزند.
زيرا
✅ چنین کسی گرچه برای كارش پول میگيرد، اما برای پول كار نمیكند.
اين انسان،
✅ كسی است كه رسالتِ #بيانِ اخبار، گزارشها يا تحلیلها و گسترش آگاهیها،
از درونِ وجدانش میجوشد و سرمیزند.
✅ اين خبرنگارِ شريف
كيمياگری است كه
مِسِ مهارت و امكانِ بيان را
با اكسيرِ دلیری و مسئوليتپذيري
به طلای اصلاحگری و توسعهجویی تبدیل میسازد.
✅ در حقیقت بيان و قلمِ چنين انسان شريفی،
حتی بهتر و فراتر از طلا است و
بلكه
مقدسترين ابزار آدمی در همهی اعصار بودهاست؛
توتمِ راهيان آگاهی و آزادی در همهی اعصار بودهاست.
✅ این #قلم، نمادِ بارز و كهنِ مهارت و دلیریِ #بيان است
كه حتی خدای محمد(ص) به آن سوگند دادهاست.
✅ معنای راستينِ پاسداری از حرمتِ #قلم،
در عمل این انسان رخ میدهد؛ با
حفظ #شرافت_حرفهای و ايفای #رسالت_انسان_تعالیجو.
✳️ همين معنا، در فايلهای صوتی زير، بهزيباییِ تمام بیان شدهاست.
برای هرکسی که قادر باشد: آزاد از حُبّ و بُعضِ اشخاص و نامها،
به عمقِ معنای «سخنها» بيانديشد👇
https://t.me/HalajMonaghesat/857 🎧
https://t.me/HalajMonaghesat/858 🎧
https://t.me/HalajMonaghesat/856 🗓
🌞 هر روز، روز چنين شیرزنان و شیرمردانی است که جامعهی بشری وامدار کیمیاگری آنان است.
شیرزنانی که در بند و اسارت نیز شیر هستند.
👈 شما هم بازنشر کنید
با یاد همهی آنان که قلمی يا قدمی در راه تعالي و توسعه برداشتهاند.
🇮🇷
البته كدام #خبرنگار است كه شايسته است همهی روزها را به نامش مُزيّن كنيم؟
✅ كسی كه توانايی و امكان #بيان را
به #شغل فرونكاهد، بلكه به #حرفه ارتقا و اعتلا بدهد.
✅ كسي كه درست بر خلاف ضربالمثل رايج،
اولا میكوشد که #حرف_مفت نزند و
ثانیا در بسياری موارد، بدونِ طمعِ مزد و بلكه #مفتی_حرفمیزند.
زيرا
✅ چنین کسی گرچه برای كارش پول میگيرد، اما برای پول كار نمیكند.
اين انسان،
✅ كسی است كه رسالتِ #بيانِ اخبار، گزارشها يا تحلیلها و گسترش آگاهیها،
از درونِ وجدانش میجوشد و سرمیزند.
✅ اين خبرنگارِ شريف
كيمياگری است كه
مِسِ مهارت و امكانِ بيان را
با اكسيرِ دلیری و مسئوليتپذيري
به طلای اصلاحگری و توسعهجویی تبدیل میسازد.
✅ در حقیقت بيان و قلمِ چنين انسان شريفی،
حتی بهتر و فراتر از طلا است و
بلكه
مقدسترين ابزار آدمی در همهی اعصار بودهاست؛
توتمِ راهيان آگاهی و آزادی در همهی اعصار بودهاست.
✅ این #قلم، نمادِ بارز و كهنِ مهارت و دلیریِ #بيان است
كه حتی خدای محمد(ص) به آن سوگند دادهاست.
✅ معنای راستينِ پاسداری از حرمتِ #قلم،
در عمل این انسان رخ میدهد؛ با
حفظ #شرافت_حرفهای و ايفای #رسالت_انسان_تعالیجو.
✳️ همين معنا، در فايلهای صوتی زير، بهزيباییِ تمام بیان شدهاست.
برای هرکسی که قادر باشد: آزاد از حُبّ و بُعضِ اشخاص و نامها،
به عمقِ معنای «سخنها» بيانديشد👇
https://t.me/HalajMonaghesat/857 🎧
https://t.me/HalajMonaghesat/858 🎧
https://t.me/HalajMonaghesat/856 🗓
🌞 هر روز، روز چنين شیرزنان و شیرمردانی است که جامعهی بشری وامدار کیمیاگری آنان است.
شیرزنانی که در بند و اسارت نیز شیر هستند.
👈 شما هم بازنشر کنید
با یاد همهی آنان که قلمی يا قدمی در راه تعالي و توسعه برداشتهاند.
🇮🇷
Telegram
حلاج مناقصات و معاملات
به نامجویی بر قلمم بالا نرفتهام؛
به کامجویی بر سفرهی گوشت حرام توتمم ننشستهام.
زور و زر و تزویر بداند
یادگار رسالت را بلعمیان نمیتوانند از من ربود.
(علی شریعتی)
@HalajMonaghesat
به کامجویی بر سفرهی گوشت حرام توتمم ننشستهام.
زور و زر و تزویر بداند
یادگار رسالت را بلعمیان نمیتوانند از من ربود.
(علی شریعتی)
@HalajMonaghesat
Forwarded from بادکوبه ای مصطفی (امید)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم از طرف Omid
Forwarded from A.H.Naturalism
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فکر کنم بهترین جای تهران رو پیدا کردم.
اینجا حیوون هایی دیدم که فکر نمیکردم هیچ وقت در ایران ببینم.
تحت نظر مدیریت جدید، آکواریوم پارک شهر واقعا شکوفا شده.
لینک اینستاگرام آکواریوم پارک شهر:
https://www.instagram.com/cityparkaquarium?igsh=NHZ3Y3ZxcHRzNHQ=
لینک تلگرام آکواریوم پارک شهر:
https://t.me/cityparkaquarium
https://t.me/ArashHallajNaturalism
اینجا حیوون هایی دیدم که فکر نمیکردم هیچ وقت در ایران ببینم.
تحت نظر مدیریت جدید، آکواریوم پارک شهر واقعا شکوفا شده.
لینک اینستاگرام آکواریوم پارک شهر:
https://www.instagram.com/cityparkaquarium?igsh=NHZ3Y3ZxcHRzNHQ=
لینک تلگرام آکواریوم پارک شهر:
https://t.me/cityparkaquarium
https://t.me/ArashHallajNaturalism
معرفی کتاب «گفتوگو و تصمیمگیری گروهی»
و
شکلگیری کتاب به روایت نویسنده
در
وبگاه کانون گفتوگو منتشر شد.
(۹۸۸ کلمه، ۵ دقیقه) در پیوند👇
https://share.google/eH3r07EfSX15FDzyf
شما هم میتوانید با بازنشر این فرسته در ترویج تعالی و توسعه مشارکت کنید.
.
و
شکلگیری کتاب به روایت نویسنده
در
وبگاه کانون گفتوگو منتشر شد.
(۹۸۸ کلمه، ۵ دقیقه) در پیوند👇
https://share.google/eH3r07EfSX15FDzyf
شما هم میتوانید با بازنشر این فرسته در ترویج تعالی و توسعه مشارکت کنید.
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برتری #خرد یا #عقل بر هوش را با مثالی گویا و به زبانی ساده بشنویم و بیندیشیم.
حکمت عمیقی که استادان کهن مانند سنتزو و لائوتزو بیان کردهاند را این بار با صدا و ترجمهی عادل فردوسیپور از کتاب رولف دوبلی بشنویم، بیندیشیم و در کار گیریم.
حکمت عمیقی که استادان کهن مانند سنتزو و لائوتزو بیان کردهاند را این بار با صدا و ترجمهی عادل فردوسیپور از کتاب رولف دوبلی بشنویم، بیندیشیم و در کار گیریم.
❤1👍1
Forwarded from بین دوگانگیها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹@ps_ilove_me:
قابلپیشبینیترین شیء در علم فیزیک، درست از همان لحظهای که یک مفصل دوم به آن اضافه میکنید، بهطور کامل غیرقابلپیشبینی میشود.
به آن «آونگ دوگانه» (یا پاندول دوگانه) میگویند.
به همین دلیل است که دانشمندان هنوز نمیتوانند رفتار آونگ دوگانه را دقیقاً پیشبینی کنند.
آونگ دوگانهای که شرایط اولیه آن حتی تا یکتریلیونُمِ درجه اندازهگیری شده باشد، باز هم ظرف مدت ده ثانیه کاملاً غیرقابلپیشبینی خواهد شد.
کمی درباره معنای واقعی این جمله فکر کنید.
ما معادلات کامل آن را در اختیار داریم.
نیوتون آنها را نوشت.
لاگرانژ آنها را بهروز و دقیقتر کرد.
هر دانشجوی کارشناسی فیزیک میتواند آنها را روی یک دستمالسفره اثبات و استخراج کند.
هیچ بخش ناگفته یا گمشدهای در فیزیکِ آن وجود ندارد، هیچ متغیر پنهانی در کار نیست، و هیچ عجیبوغریبیِ کوانتومی هم مطرح نیست.
فقط دو میله، دو مفصل، و گرانش. همین و بس.
و با این حال، این سیستم پیشبینی را به تمسخر میگیرد.
دلیل این اتفاق در چیزی به نام «نمای لیاپونوف» نهفته است؛ عددی که سرعت واگرایی و فاصله گرفتنِ دو موقعیت شروعِ تقریباً یکسان را در طول زمان اندازهگیری میکند.
برای یک آونگ دوگانه، این نما در حدود ۳ تا ۵ در ثانیه است و در برخی آزمایشها حتی به ۷٫۹ هم میرسد.
به زبان ساده: «هرگونه عدمقطعیت ناچیز در زاویه اولیه شما، تقریباً هر یکپنجمِ ثانیه دو برابر میشود.
پس از یک ثانیه، خطای شما هزاران برابر شده است. پس از پنج ثانیه، میلیاردها برابر؛ و پس از ده ثانیه، دو آونگ هیچ وجه مشترکی جز قوانینی که از آن پیروی میکنند، نخواهند داشت.»
دامِ عمیقتر، ماهیتی فلسفی دارد.
مکانیک کلاسیک قرار بود معبد «جبرگرایی» (Determinism) باشد.
لاپلاس به زیبایی مدعی شده بود که یک هوش به اندازه کافی قدرتمند که موقعیت و سرعت تمام ذرات را بداند، میتواند کل آینده جهان را پیشبینی کند.
آونگ دوگانه تنها با استفاده از دو چوب و یک لولا، این رؤیا را بیصدا نابود میکند.
جبرگرایی در تئوری برقرار است، اما پیشبینیپذیری شکست میخورد، چرا که اندازهگیریها هرگز دقیقِ مطلق نیستند.
شما نمیتوانید یک زاویه را تا بینهایت رقم اعشار بدانید؛ جهان این ارقام را در اختیار شما قرار نمیدهد.
بنابراین، حتی در یک سیستم کاملاً جبرگرا، درست از لحظهای که حساسیت به شرایط اولیه از دقتِ اندازهگیری شما پیشی میگیرد، آینده عملاً غیرقابلشناخت میشود.
به همین دلیل است که پیشبینیهای هواشناسی برای بیش از دو هفته با شکست مواجه میشوند؛ به همین دلیل است که آریتمیهای قلبی در برابر پیشبینی مقاومت میکنند؛ و به همین دلیل است که مدلهای مالیِ بناشده بر منحنیهای هموار، توسط واقعیت تکهتکه میشوند.
آونگ دوگانه، چهره صادقانه بیشتر سیستمهای پیچیده در طبیعت است.
پیشبینیپذیریِ هموار، یک استثناست.
آشوب (Chaos)، تنظیمات پیشفرضِ هر چیزی است که از اجزای غیرخطیِ کوپلشده (بههمپیوسته) تشکیل شده باشد.
https://x.com/i/status/2087893961189085376
@BetweenDichotomies
قابلپیشبینیترین شیء در علم فیزیک، درست از همان لحظهای که یک مفصل دوم به آن اضافه میکنید، بهطور کامل غیرقابلپیشبینی میشود.
به آن «آونگ دوگانه» (یا پاندول دوگانه) میگویند.
به همین دلیل است که دانشمندان هنوز نمیتوانند رفتار آونگ دوگانه را دقیقاً پیشبینی کنند.
آونگ دوگانهای که شرایط اولیه آن حتی تا یکتریلیونُمِ درجه اندازهگیری شده باشد، باز هم ظرف مدت ده ثانیه کاملاً غیرقابلپیشبینی خواهد شد.
کمی درباره معنای واقعی این جمله فکر کنید.
ما معادلات کامل آن را در اختیار داریم.
نیوتون آنها را نوشت.
لاگرانژ آنها را بهروز و دقیقتر کرد.
هر دانشجوی کارشناسی فیزیک میتواند آنها را روی یک دستمالسفره اثبات و استخراج کند.
هیچ بخش ناگفته یا گمشدهای در فیزیکِ آن وجود ندارد، هیچ متغیر پنهانی در کار نیست، و هیچ عجیبوغریبیِ کوانتومی هم مطرح نیست.
فقط دو میله، دو مفصل، و گرانش. همین و بس.
و با این حال، این سیستم پیشبینی را به تمسخر میگیرد.
دلیل این اتفاق در چیزی به نام «نمای لیاپونوف» نهفته است؛ عددی که سرعت واگرایی و فاصله گرفتنِ دو موقعیت شروعِ تقریباً یکسان را در طول زمان اندازهگیری میکند.
برای یک آونگ دوگانه، این نما در حدود ۳ تا ۵ در ثانیه است و در برخی آزمایشها حتی به ۷٫۹ هم میرسد.
به زبان ساده: «هرگونه عدمقطعیت ناچیز در زاویه اولیه شما، تقریباً هر یکپنجمِ ثانیه دو برابر میشود.
پس از یک ثانیه، خطای شما هزاران برابر شده است. پس از پنج ثانیه، میلیاردها برابر؛ و پس از ده ثانیه، دو آونگ هیچ وجه مشترکی جز قوانینی که از آن پیروی میکنند، نخواهند داشت.»
دامِ عمیقتر، ماهیتی فلسفی دارد.
مکانیک کلاسیک قرار بود معبد «جبرگرایی» (Determinism) باشد.
لاپلاس به زیبایی مدعی شده بود که یک هوش به اندازه کافی قدرتمند که موقعیت و سرعت تمام ذرات را بداند، میتواند کل آینده جهان را پیشبینی کند.
آونگ دوگانه تنها با استفاده از دو چوب و یک لولا، این رؤیا را بیصدا نابود میکند.
جبرگرایی در تئوری برقرار است، اما پیشبینیپذیری شکست میخورد، چرا که اندازهگیریها هرگز دقیقِ مطلق نیستند.
شما نمیتوانید یک زاویه را تا بینهایت رقم اعشار بدانید؛ جهان این ارقام را در اختیار شما قرار نمیدهد.
بنابراین، حتی در یک سیستم کاملاً جبرگرا، درست از لحظهای که حساسیت به شرایط اولیه از دقتِ اندازهگیری شما پیشی میگیرد، آینده عملاً غیرقابلشناخت میشود.
به همین دلیل است که پیشبینیهای هواشناسی برای بیش از دو هفته با شکست مواجه میشوند؛ به همین دلیل است که آریتمیهای قلبی در برابر پیشبینی مقاومت میکنند؛ و به همین دلیل است که مدلهای مالیِ بناشده بر منحنیهای هموار، توسط واقعیت تکهتکه میشوند.
آونگ دوگانه، چهره صادقانه بیشتر سیستمهای پیچیده در طبیعت است.
پیشبینیپذیریِ هموار، یک استثناست.
آشوب (Chaos)، تنظیمات پیشفرضِ هر چیزی است که از اجزای غیرخطیِ کوپلشده (بههمپیوسته) تشکیل شده باشد.
https://x.com/i/status/2087893961189085376
@BetweenDichotomies
Forwarded from javad alaee
*مصاحبه با یک فاحشه از اسلام آباد*
یک زن پیش از فاحشگی چه مراحلی را طی میکند؟
برای نوشتن در این مورد، دوستی از اسلامآباد قرار ملاقاتی با یک فاحشه برایم ترتیب داد. من از لیاح به اسلامآباد سفر کردم و دوستم مرا به منطقهای پرجمعیت برد. پس از گذر از کوچههای باریک و کمنور، جلوی خانهای ایستادیم و در زدیم.
زنی زیبا در را باز و مودبانه به ما سلام کرد، درست مثل یک فاحشه سنتی اهل لکنو. دوستم مرا همانجا گذاشت و رفت
فاحشه مرا به درون برد و اشاره کرد روی مبل بنشینم. خودش هم روی مبل روبرویی نشست. از گوشه چشمم به او نگاه کردم. او به طرز خیره کننده ای زیبا بود.
در حالیکه لیوانی آب به من میداد، گفت:
«آقا دوستتان گفت شما نویسنده اید»
با غروری فروتنانه پاسخ دادم:
«خب... من فقط تلاش میکنم کلمات شکسته را کنار هم بچینم»
در حالیکه مستقیم به چشمانم نگاه میکرد پرسید:
«چرا این همه راه از لیه به اسلامآباد سفر کردی تا درباره یک فاحشه بنویسی؟ میتوانستی صدها فاحشه را هم در لیه پیدا کنی»
با خشم به او خیره شدم.
پیشاز آنکه بتوانم پاسخی دهم، پُک بلندی از سیگارش زد و در حالیکه حلقهای از دود بینقص را از لبهای زیبایش فوت میکرد گفت:
«آقا به نظر من شما یک نویسنده دست دوم هستید،
یک نویسنده واقعی با دقت به اتفاقات اطرافش نگاه میکند»
سخنان او عرق بر پیشانیام نشاند اما از سخنان حکیمانه و روشنگرانهاش شوکه شده بودم.
همینطور که سخن می گفت، گونههایش از خشم سرخ شده بود. جرعهای آب نوشید و ادامه داد:
«آقا در این جامعه، قاضی عدالت را میفروشد ولی فقط زنی که بدنش را میفروشد تحقیر می شود
سیاستمداران وجدان خود را میفروشند ولی شما آنها را رهبر مینامید.
اما تجارت بدن یک فاحشه درمانده، قلب شما را جریحهدار میکند»
«پزشکان اینجا از مرگ سود میبرند ولی شما آنرا حرفهای شریف مینامید.
وکلا و پلیس رشوه میگیرند و پروندههای ساختگی تشکیل میدهند،
پلیس در برخوردهای ساختگی بیگناهان را میکشد،
افرادی که در وفاداری به کشور سوگند یاد میکنند، از پشت به آن خنجر میزنند.
قوانین زیر پا گذاشته میشوند تا دولتها ساخته یا سرنگون شوند»
«منابع و مشاغل ملت در روز روشن مصادره میشوند
کشور از نظر اقتصادی فلج شده
دولتی در درون دولت ایجاد میشود.
کسانی که حقوق خود را مطالبه میکنند خائن نامیده میشوند
رسانهها روز را به شب تبدیل میکنند.
روزنامهنگاران قلمهای خود را به چند سکه میفروشند»
«معلمان با آینده کودکان بازی میکنند.
آموزش و پرورش اکنون فقط یک تجارت دیگر است.
همه چیز از بالا تا پایین برای فروش است
هر بخشی در این کشور بوی فساد میدهد اما فقط فاحشه منفور است،
کسی که بدن خود را میفروشد تا آتش درون شکمش را شعلهورتر کند»
همینطور که گوش میدادم، عرق از چین و چروک پیشانیام جاری شد،
درست مثل بارانی که از سقف چکهکن خانه یک مرد فقیر میچکد.
او یک دستمال کاغذی به من داد و گفت:
«آقا...
در جامعهای که شما در آن زندگی میکنید وجود فاحشه چیزی جز یک نعمت نیست»
به حرفهایش لبخند کمرنگی زدم و با خودم فکر کردم:
«او فقط دارد از حرفه فحشای خودش دفاع میکند»
ادامه داد:
«اگر ما فاحشهها آتش این مردان گرگنما را سرد نکنیم،
آنها دختران بیگناه حوا را غارت میکنند،
معصومیت آنها را له میکنند و گوشت بدنشان را میدرند»
من این همه راه را از لیّا با سوالات زیادی در ذهن آمده بودم،
اما حالا همه آنها ناپدید شده بودند
او همچنان صحبت میکرد، و من که خودم را نویسنده و روشنفکر میدانستم،
در برابر خرد یک فاحشه زبانم بند آمده بود
بلند شد، کنارم نشست و پرسید:
«آقا تا حالا دیدهاید سگی آب بنوشد؟»
از این پرسش ناگهانی تعجب کردم و گفتم: «بله»
او پُکی از سیگارش زد، نزدیکتر خم شد و گفت:
«آقا...
همان آدمهای محترم این شهر که ردای قدیسی به تن دارند تا امثال شما را گول بزنند،
وقتی پیش ما میآیند،
پاهایمان را مثل سگی که آب را میمکد لیس میزنند»
سپس به ساعت دیواری نگاه کرد و من آرام بلند شدم و به سمت در رفتم
از پشت سر مرا صدا زد:
«آقا...
اگر واقعاً میخواهی نویسنده شوی،
در مورد زنانی که بدن خود را میفروشند ننویس، درباره کسانی بنویس که وجدان خود را میفروشند.
آنوقت دیگر لازم نیست از لیه به اسلامآباد سفر کنی»
«در قلمت شجاعت پیدا کن»
*آیا حرف اشتباهی زد؟*
او آینهای دربرابر من و کل جامعهمان گرفت
"لی هونگ "
برگرفته از صفحه سرکار خانم سوسن آزادی
یک زن پیش از فاحشگی چه مراحلی را طی میکند؟
برای نوشتن در این مورد، دوستی از اسلامآباد قرار ملاقاتی با یک فاحشه برایم ترتیب داد. من از لیاح به اسلامآباد سفر کردم و دوستم مرا به منطقهای پرجمعیت برد. پس از گذر از کوچههای باریک و کمنور، جلوی خانهای ایستادیم و در زدیم.
زنی زیبا در را باز و مودبانه به ما سلام کرد، درست مثل یک فاحشه سنتی اهل لکنو. دوستم مرا همانجا گذاشت و رفت
فاحشه مرا به درون برد و اشاره کرد روی مبل بنشینم. خودش هم روی مبل روبرویی نشست. از گوشه چشمم به او نگاه کردم. او به طرز خیره کننده ای زیبا بود.
در حالیکه لیوانی آب به من میداد، گفت:
«آقا دوستتان گفت شما نویسنده اید»
با غروری فروتنانه پاسخ دادم:
«خب... من فقط تلاش میکنم کلمات شکسته را کنار هم بچینم»
در حالیکه مستقیم به چشمانم نگاه میکرد پرسید:
«چرا این همه راه از لیه به اسلامآباد سفر کردی تا درباره یک فاحشه بنویسی؟ میتوانستی صدها فاحشه را هم در لیه پیدا کنی»
با خشم به او خیره شدم.
پیشاز آنکه بتوانم پاسخی دهم، پُک بلندی از سیگارش زد و در حالیکه حلقهای از دود بینقص را از لبهای زیبایش فوت میکرد گفت:
«آقا به نظر من شما یک نویسنده دست دوم هستید،
یک نویسنده واقعی با دقت به اتفاقات اطرافش نگاه میکند»
سخنان او عرق بر پیشانیام نشاند اما از سخنان حکیمانه و روشنگرانهاش شوکه شده بودم.
همینطور که سخن می گفت، گونههایش از خشم سرخ شده بود. جرعهای آب نوشید و ادامه داد:
«آقا در این جامعه، قاضی عدالت را میفروشد ولی فقط زنی که بدنش را میفروشد تحقیر می شود
سیاستمداران وجدان خود را میفروشند ولی شما آنها را رهبر مینامید.
اما تجارت بدن یک فاحشه درمانده، قلب شما را جریحهدار میکند»
«پزشکان اینجا از مرگ سود میبرند ولی شما آنرا حرفهای شریف مینامید.
وکلا و پلیس رشوه میگیرند و پروندههای ساختگی تشکیل میدهند،
پلیس در برخوردهای ساختگی بیگناهان را میکشد،
افرادی که در وفاداری به کشور سوگند یاد میکنند، از پشت به آن خنجر میزنند.
قوانین زیر پا گذاشته میشوند تا دولتها ساخته یا سرنگون شوند»
«منابع و مشاغل ملت در روز روشن مصادره میشوند
کشور از نظر اقتصادی فلج شده
دولتی در درون دولت ایجاد میشود.
کسانی که حقوق خود را مطالبه میکنند خائن نامیده میشوند
رسانهها روز را به شب تبدیل میکنند.
روزنامهنگاران قلمهای خود را به چند سکه میفروشند»
«معلمان با آینده کودکان بازی میکنند.
آموزش و پرورش اکنون فقط یک تجارت دیگر است.
همه چیز از بالا تا پایین برای فروش است
هر بخشی در این کشور بوی فساد میدهد اما فقط فاحشه منفور است،
کسی که بدن خود را میفروشد تا آتش درون شکمش را شعلهورتر کند»
همینطور که گوش میدادم، عرق از چین و چروک پیشانیام جاری شد،
درست مثل بارانی که از سقف چکهکن خانه یک مرد فقیر میچکد.
او یک دستمال کاغذی به من داد و گفت:
«آقا...
در جامعهای که شما در آن زندگی میکنید وجود فاحشه چیزی جز یک نعمت نیست»
به حرفهایش لبخند کمرنگی زدم و با خودم فکر کردم:
«او فقط دارد از حرفه فحشای خودش دفاع میکند»
ادامه داد:
«اگر ما فاحشهها آتش این مردان گرگنما را سرد نکنیم،
آنها دختران بیگناه حوا را غارت میکنند،
معصومیت آنها را له میکنند و گوشت بدنشان را میدرند»
من این همه راه را از لیّا با سوالات زیادی در ذهن آمده بودم،
اما حالا همه آنها ناپدید شده بودند
او همچنان صحبت میکرد، و من که خودم را نویسنده و روشنفکر میدانستم،
در برابر خرد یک فاحشه زبانم بند آمده بود
بلند شد، کنارم نشست و پرسید:
«آقا تا حالا دیدهاید سگی آب بنوشد؟»
از این پرسش ناگهانی تعجب کردم و گفتم: «بله»
او پُکی از سیگارش زد، نزدیکتر خم شد و گفت:
«آقا...
همان آدمهای محترم این شهر که ردای قدیسی به تن دارند تا امثال شما را گول بزنند،
وقتی پیش ما میآیند،
پاهایمان را مثل سگی که آب را میمکد لیس میزنند»
سپس به ساعت دیواری نگاه کرد و من آرام بلند شدم و به سمت در رفتم
از پشت سر مرا صدا زد:
«آقا...
اگر واقعاً میخواهی نویسنده شوی،
در مورد زنانی که بدن خود را میفروشند ننویس، درباره کسانی بنویس که وجدان خود را میفروشند.
آنوقت دیگر لازم نیست از لیه به اسلامآباد سفر کنی»
«در قلمت شجاعت پیدا کن»
*آیا حرف اشتباهی زد؟*
او آینهای دربرابر من و کل جامعهمان گرفت
"لی هونگ "
برگرفته از صفحه سرکار خانم سوسن آزادی
❤3
Audio
تشریح بستر و ریشهی کودتای ۲۸ مرداد
از زبان ناصر زرافشان
در آیین نمایش فیلم مستند «رویای سیاه»
از زبان ناصر زرافشان
در آیین نمایش فیلم مستند «رویای سیاه»
Forwarded from انجمنحقوقشناسی
ابهام نوع سوم
حسن وکیلیان
عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی
یکی از لوازم قانونگذاری خوب، استفاده مناسب از زبان است. وضوح و پرهیز از ابهام به ویژه در جایی که سخن از جرم و مجازات است ضرورتی بی چون و چرا و غیر قابل چشمپوشی است چرا که قانون یک پیام و یک راهنمای عمل به وسیله زبان است که تخطی از آن پیامدهای نامطلوبی دارد.
با وجود این، قانوننویسی واضح همواره با سه چالش جدی رو به روست: نخست، ابهام ذاتی کلمات و جملات است. این خاصیت زبان است که چه در قالب کلمه و چه در قامت جمله، نمیتوان با آنها و در آنها به وضوح و شفافیت صد درصدی دست یافت؛ خاصه که قوانین اغلب در قالب گزارههای عام بیان میشود و این عام بودن، خود به خود حدی از ابهام در انتقال مقصود را میآفریند.
دوم قصور و غفلت و سهلانگاری نویسندگان و طراحان و تصویبکنندگان یک متن تقنینی است؛ خصوصا در جایی مانند پارلمانها که معمولا خروجی آنها در اثر شلوغی و کشمکش و بدهبستان منافع میان نمایندگان پرشمار و سیاستمداران رقیب و رفیق و سایر ذینفعان، معمولا متنی نه چندان ویراسته و پیراسته است. این دو نوع ابهام در کار قانونگذاری اغلب ناگزیر است و بسیار تجربه و دانایی و نظم و فرهیختگی و پختگی لازم است در کار شود که از شدت این کاستی ناگزیر، قدری کاسته شود.
اما ابهام، نوع سومی هم دارد که خود حاصل غرض و مرض است و نه تنها ناخواسته و ندانسته نیست بلکه عالمانه و عامدانه ایجاد و در متن قوانین موکد میشود. در این صورت دیگر قانون بنا نیست راهنمای عمل باشد بلکه در مثل، مانند میدان مینی است که نقشه آن فقط در اختیار طراحان آن است و گاه پس از مدتی حتی نزد همانها هم نیست. اولین ارزش مهمی که در این مبهمنویسی از دست میرود عدم قطعیت و تعلیق زندگی مخاطبان قانون است. در این صورت، تکلیف شهروند را نه متن قانون که تشخیص کارشناس و نظر ضابط و مامور امنیتی و قرار دادیار و رای قاضی و گاه پسند و خوشایند صاحبان نفوذ و منصوبین و متصلین و متوسلین به قدرت مستقر تعیین میکنند. در مواجهه با چنین قانونی شما هر چقدر بر مطالعه متن قانون اهتمام بورزید بیشتر بر حیرت خود میافزایید و احساس بلاتکلیفی و بیچارگی بیشتری میکنید. همه جا پر از خطوط قرمز است. امنیت حقوقی از دست میرود و به جای آن، جامعه و مقولات درگیر با متن چنین قانونی یکسره امنیتی و خوفناک و خطرخیز میشود. در چنین چارچوب شناور و افق تاریک و پر ابهامی به هیچ کنشی، اعتمادی نیست و معلوم نیست آن مفسران رسمی و غیر رسمی چه تفسیری از رفتار شما دارند و شما در نظر ایشان چگونه جلوه میکنید و از کدام خط قرمز عبور کردهاید یا نکردهاید. پس باید همیشه منتظر و نگران و مرعوب و بیچاره و بلاتکلیف بمانید چون این درست همان غرض و غایت نهایی ابهام نوع سوم است. در ابهام نوع سوم با آنکه ظاهرا قانون بر شما حکومت میکند ولی واقعا اشخاص و سلایقشان برای شما تعیین تکلیف میکنند. در واقع ابهام نوع سوم یک شیوه کنترل نرم و ظاهرا کم هزینه است؛ زنجیرهای نامرئی که با حوصله و آرامی بر دست و پا و ذهن و ضمیر مخاطبان چنین قوانینی تنیده میشود. ابهام نوع اول و دوم را می توان با حسن نیت و سعی و کوشش و حتی تجربه و آزمون و خطا و آموزش و بحث و گفتگو و تفسیر قاعدهمند و قاضی مستقل و ضابط ضابطهمند تا حدی حل و فصل کرد اما با ابهام نوع سوم فقط میتوان آرامآرام هیولای خودکامگی را پروار و انتخاب و مسئولیت را بی معنا و انسان را محکوم و برده و بی حیثیت کرد.
@iranianlls
حسن وکیلیان
عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی
یکی از لوازم قانونگذاری خوب، استفاده مناسب از زبان است. وضوح و پرهیز از ابهام به ویژه در جایی که سخن از جرم و مجازات است ضرورتی بی چون و چرا و غیر قابل چشمپوشی است چرا که قانون یک پیام و یک راهنمای عمل به وسیله زبان است که تخطی از آن پیامدهای نامطلوبی دارد.
با وجود این، قانوننویسی واضح همواره با سه چالش جدی رو به روست: نخست، ابهام ذاتی کلمات و جملات است. این خاصیت زبان است که چه در قالب کلمه و چه در قامت جمله، نمیتوان با آنها و در آنها به وضوح و شفافیت صد درصدی دست یافت؛ خاصه که قوانین اغلب در قالب گزارههای عام بیان میشود و این عام بودن، خود به خود حدی از ابهام در انتقال مقصود را میآفریند.
دوم قصور و غفلت و سهلانگاری نویسندگان و طراحان و تصویبکنندگان یک متن تقنینی است؛ خصوصا در جایی مانند پارلمانها که معمولا خروجی آنها در اثر شلوغی و کشمکش و بدهبستان منافع میان نمایندگان پرشمار و سیاستمداران رقیب و رفیق و سایر ذینفعان، معمولا متنی نه چندان ویراسته و پیراسته است. این دو نوع ابهام در کار قانونگذاری اغلب ناگزیر است و بسیار تجربه و دانایی و نظم و فرهیختگی و پختگی لازم است در کار شود که از شدت این کاستی ناگزیر، قدری کاسته شود.
اما ابهام، نوع سومی هم دارد که خود حاصل غرض و مرض است و نه تنها ناخواسته و ندانسته نیست بلکه عالمانه و عامدانه ایجاد و در متن قوانین موکد میشود. در این صورت دیگر قانون بنا نیست راهنمای عمل باشد بلکه در مثل، مانند میدان مینی است که نقشه آن فقط در اختیار طراحان آن است و گاه پس از مدتی حتی نزد همانها هم نیست. اولین ارزش مهمی که در این مبهمنویسی از دست میرود عدم قطعیت و تعلیق زندگی مخاطبان قانون است. در این صورت، تکلیف شهروند را نه متن قانون که تشخیص کارشناس و نظر ضابط و مامور امنیتی و قرار دادیار و رای قاضی و گاه پسند و خوشایند صاحبان نفوذ و منصوبین و متصلین و متوسلین به قدرت مستقر تعیین میکنند. در مواجهه با چنین قانونی شما هر چقدر بر مطالعه متن قانون اهتمام بورزید بیشتر بر حیرت خود میافزایید و احساس بلاتکلیفی و بیچارگی بیشتری میکنید. همه جا پر از خطوط قرمز است. امنیت حقوقی از دست میرود و به جای آن، جامعه و مقولات درگیر با متن چنین قانونی یکسره امنیتی و خوفناک و خطرخیز میشود. در چنین چارچوب شناور و افق تاریک و پر ابهامی به هیچ کنشی، اعتمادی نیست و معلوم نیست آن مفسران رسمی و غیر رسمی چه تفسیری از رفتار شما دارند و شما در نظر ایشان چگونه جلوه میکنید و از کدام خط قرمز عبور کردهاید یا نکردهاید. پس باید همیشه منتظر و نگران و مرعوب و بیچاره و بلاتکلیف بمانید چون این درست همان غرض و غایت نهایی ابهام نوع سوم است. در ابهام نوع سوم با آنکه ظاهرا قانون بر شما حکومت میکند ولی واقعا اشخاص و سلایقشان برای شما تعیین تکلیف میکنند. در واقع ابهام نوع سوم یک شیوه کنترل نرم و ظاهرا کم هزینه است؛ زنجیرهای نامرئی که با حوصله و آرامی بر دست و پا و ذهن و ضمیر مخاطبان چنین قوانینی تنیده میشود. ابهام نوع اول و دوم را می توان با حسن نیت و سعی و کوشش و حتی تجربه و آزمون و خطا و آموزش و بحث و گفتگو و تفسیر قاعدهمند و قاضی مستقل و ضابط ضابطهمند تا حدی حل و فصل کرد اما با ابهام نوع سوم فقط میتوان آرامآرام هیولای خودکامگی را پروار و انتخاب و مسئولیت را بی معنا و انسان را محکوم و برده و بی حیثیت کرد.
@iranianlls
Forwarded from RooRaast روراست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الی هازان، سیاستمدار اسرائیلی: «برای دفاع از اسرائیل، باید رسانههای اجتماعی را با اخبار جعلی پر کنیم.» «حقیقت دیگر اهمیتی ندارد»
@Rooraast_Media
@Rooraast_Media
Forwarded from ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران)
🔰سالروز ۲۸ مرداد در میزگردی با حضور مختاری اصفهانی و رئیس جعفری؛
مختاری اصفهانی: حمله به مصدق یک پروژه امنیتی/ رئیس جعفری: هدف سفیدشویی مداخلات خارجی است
🔸مختاری اصفهانی: من حتی حمله به مصدق را یک پروژه امنیتی هم میبینم. شما مصدق را به عنوان یک نمادی که میتواند برای نیروهای آزادیخواه الهامبخش باشد، تخریب میکنید. رئیس جعفری: به نظر من در پایان میخواهند یک سفیدشویی از مداخلات قدرتهای خارجی در کشور بکنند. یعنی یکی از چیزهایی که خیلی دارد برجسته میشود این سفیدشویی است که دارد اتفاق میافتد.
🔸نگاه سیاسی غلبه کرده است بر شناخت مصدق. بدون اینکه یک نگاه تاریخی و علمی به او داشته باشیم. پاسخی که میخواهیم به زندگی مصدق بدهیم با نگاه امروزی است، نگاه سیاسی است، نگاه ژورنالیستی است. این نگاه باعث شده ما یا به مصدق یک قدسیتی ببخشیم و یا کاملا او را به حضیض ذلت بیاوریم و این یک آفت در نگاه تاریخ معاصر است. الان میبینیم در مذاکرات ایران و آمریکا یک عده بدون اینکه مطالعهای و مستندی داشته باشند، عدهای از یکسو میگویند مصدق به آمریکاییها اعتماد کرد و عدهای دیگر میگویند همین مصدق در مقابل آمریکاییها لجاجت و عناد کرد. هر دو اشتباه میگویند چون مبتنی بر اسناد نیست.
🔸اگر از وجه منطقی ببینیم، میتوانیم هم اشتباهات مصدق را بگوییم و هم خوبیهای او را بگوییم. نکات مثبت و منفی را با هم بگوییم. این نگاه سیاسی و این نگاه ابزاری و این نگاهی که مصدق را مانع میبیند، باعث شد تا نگاه علمی نداشته باشیم. شما میبینید بعد از اینکه اصلاحات صورت میگیرد و اتفاقاتی که دارد میافتد، مخصوصا با دادگاه کرباسچی، شهردار تهران، کتابی به نام «جامعهشناسی نخبهکشی» از علی رضاقلی توسط نشر نی منتشر میشود که خیلی هم برجسته میشود. آن کتاب برای خواننده عام میتواند مفید باشد. حتی زندگی مصدق را به صورت عمیق واکاوی نمیکند. خیلی سطحی به امیرکبیر، قائم مقام و مصدق پرداخته است. ولی چون این کتاب در یک فضای سیاسی منتشر شد، پس برجسته میشود و به چاپ شصتم میرسد. کتاب پاسخ به این است که در ایران میخواهند اصلاحات را سرکوب و آن را عقیم کنند، نمونه هم این است. در همان دادگاه کرباسچی هم نخبهکشی چند بار مطرح شده است ولی کتاب یک اثر علمی نیست.
🔸طبیعتا کتاب «مصدق بدون نفت» جای اصلاح خیلی زیاد دارد. همانطور که آقای مختاری فرمودند، بخشی اصلاح تاریخی است. آن قسمت در مورد جبهه ملی و ملی مذهبیها و یا نکاتی در مورد اعتدالیون. این اشتباه حتما باید اصلاح شود و بازبینی شود. یک جاهایی طبیعتا به این دلیل دیده نشده که من شاید حس میکردم مصدق نقشی در آن وقایع نداشته است. یعنی من در بستر زندگی مصدق آمده بودم و وقایع را بازبینی کرده بودم. طبیعتا بسیاری از وقایعی را که مصدق در آنها نقش نداشت، ندیدم. میشود اینها را از پاورقی یا جاهای دیگر اصلاح کرد.
ibna.ir/x6JB3
@ibna_official
مختاری اصفهانی: حمله به مصدق یک پروژه امنیتی/ رئیس جعفری: هدف سفیدشویی مداخلات خارجی است
🔸مختاری اصفهانی: من حتی حمله به مصدق را یک پروژه امنیتی هم میبینم. شما مصدق را به عنوان یک نمادی که میتواند برای نیروهای آزادیخواه الهامبخش باشد، تخریب میکنید. رئیس جعفری: به نظر من در پایان میخواهند یک سفیدشویی از مداخلات قدرتهای خارجی در کشور بکنند. یعنی یکی از چیزهایی که خیلی دارد برجسته میشود این سفیدشویی است که دارد اتفاق میافتد.
🔸نگاه سیاسی غلبه کرده است بر شناخت مصدق. بدون اینکه یک نگاه تاریخی و علمی به او داشته باشیم. پاسخی که میخواهیم به زندگی مصدق بدهیم با نگاه امروزی است، نگاه سیاسی است، نگاه ژورنالیستی است. این نگاه باعث شده ما یا به مصدق یک قدسیتی ببخشیم و یا کاملا او را به حضیض ذلت بیاوریم و این یک آفت در نگاه تاریخ معاصر است. الان میبینیم در مذاکرات ایران و آمریکا یک عده بدون اینکه مطالعهای و مستندی داشته باشند، عدهای از یکسو میگویند مصدق به آمریکاییها اعتماد کرد و عدهای دیگر میگویند همین مصدق در مقابل آمریکاییها لجاجت و عناد کرد. هر دو اشتباه میگویند چون مبتنی بر اسناد نیست.
🔸اگر از وجه منطقی ببینیم، میتوانیم هم اشتباهات مصدق را بگوییم و هم خوبیهای او را بگوییم. نکات مثبت و منفی را با هم بگوییم. این نگاه سیاسی و این نگاه ابزاری و این نگاهی که مصدق را مانع میبیند، باعث شد تا نگاه علمی نداشته باشیم. شما میبینید بعد از اینکه اصلاحات صورت میگیرد و اتفاقاتی که دارد میافتد، مخصوصا با دادگاه کرباسچی، شهردار تهران، کتابی به نام «جامعهشناسی نخبهکشی» از علی رضاقلی توسط نشر نی منتشر میشود که خیلی هم برجسته میشود. آن کتاب برای خواننده عام میتواند مفید باشد. حتی زندگی مصدق را به صورت عمیق واکاوی نمیکند. خیلی سطحی به امیرکبیر، قائم مقام و مصدق پرداخته است. ولی چون این کتاب در یک فضای سیاسی منتشر شد، پس برجسته میشود و به چاپ شصتم میرسد. کتاب پاسخ به این است که در ایران میخواهند اصلاحات را سرکوب و آن را عقیم کنند، نمونه هم این است. در همان دادگاه کرباسچی هم نخبهکشی چند بار مطرح شده است ولی کتاب یک اثر علمی نیست.
🔸طبیعتا کتاب «مصدق بدون نفت» جای اصلاح خیلی زیاد دارد. همانطور که آقای مختاری فرمودند، بخشی اصلاح تاریخی است. آن قسمت در مورد جبهه ملی و ملی مذهبیها و یا نکاتی در مورد اعتدالیون. این اشتباه حتما باید اصلاح شود و بازبینی شود. یک جاهایی طبیعتا به این دلیل دیده نشده که من شاید حس میکردم مصدق نقشی در آن وقایع نداشته است. یعنی من در بستر زندگی مصدق آمده بودم و وقایع را بازبینی کرده بودم. طبیعتا بسیاری از وقایعی را که مصدق در آنها نقش نداشت، ندیدم. میشود اینها را از پاورقی یا جاهای دیگر اصلاح کرد.
ibna.ir/x6JB3
@ibna_official
ایبنا
مختاری اصفهانی: حمله به مصدق یک پروژه امنیتی/ رئیس جعفری: هدف سفیدشویی مداخلات خارجی است
مختاری اصفهانی: من حتی حمله به مصدق را یک پروژه امنیتی هم میبینم. شما مصدق را به عنوان یک نمادی که میتواند برای نیروهای آزادیخواه الهامبخش باشد، تخریب میکنید.
رئیس جعفری: به نظر من در پایان میخواهند یک سفیدشویی از مداخلات قدرتهای خارجی در کشور بکنند.…
رئیس جعفری: به نظر من در پایان میخواهند یک سفیدشویی از مداخلات قدرتهای خارجی در کشور بکنند.…
Forwarded from موسسه مطالعاتی تحریریه
بلایی که مصدق بر سر ایران آورد! در گفتگو با رسول رئیس جعفری
در این گفتگوی تفصیلی با رسول رئیسجعفری، نویسنده کتاب تحسینشده «مصدق بدون نفت»، به سراغ زوایای پنهان زندگی و عملکرد یکی از جنجالیترین چهرههای تاریخ معاصر ایران رفتهایم. چرا در سالهای اخیر موج جدیدی از تخریبها علیه دکتر مصدق و دیگر چهرههای ملی مانند دکتر شریعتی به راه افتاده است؟ آیا ادعای «کودتا نبودن» ۲۸ مرداد واقعیت دارد یا یک پروژه تطهیر تاریخی است؟
اگر به دنبال تحلیلی فراتر از شعارها و مبتنی بر اسناد تاریخی هستید، این گفتگو دریچهای نو به فهم چالشهای توسعه و حاکمیت قانون در ایران میگشاید.
https://youtu.be/Yjirhs5KqEo
@tahririeh
در این گفتگوی تفصیلی با رسول رئیسجعفری، نویسنده کتاب تحسینشده «مصدق بدون نفت»، به سراغ زوایای پنهان زندگی و عملکرد یکی از جنجالیترین چهرههای تاریخ معاصر ایران رفتهایم. چرا در سالهای اخیر موج جدیدی از تخریبها علیه دکتر مصدق و دیگر چهرههای ملی مانند دکتر شریعتی به راه افتاده است؟ آیا ادعای «کودتا نبودن» ۲۸ مرداد واقعیت دارد یا یک پروژه تطهیر تاریخی است؟
اگر به دنبال تحلیلی فراتر از شعارها و مبتنی بر اسناد تاریخی هستید، این گفتگو دریچهای نو به فهم چالشهای توسعه و حاکمیت قانون در ایران میگشاید.
https://youtu.be/Yjirhs5KqEo
@tahririeh
Forwarded from اندیشه و قلم ادبی (Amir Dabirimehr 🖋️)
شیخ حسن جهرمی میگوید: در سالی که گذارم به جندیشاپور افتاد، سخنی از محمد مهتاب شنیدم که تا گور بر من تازیانه میزند. دیدمش که زیر آفتاب تموز نشسته، نخ میریسد و ترانه زمزمه میکند. گفتم ای مرد خدا، مرا عاشقی بیاموز تا خدا را همچون عاشقان عبادت کنم. محمد مهتاب گفت: نخست بگو آیا هرگز خطی خوش، تو را مدهوش کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز شکفتن گلی در باغچۀ خانهات تو را از غصههای بیشمار فارغ کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز صدایی خوش و دلربا، تو را به وجد آورده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز صورتی زیبا تو را چندان دگرگون کرده است که راه از چاه ندانی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز زیر نمنم باران، آواز خواندهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز به آسمان نگریستهای به انتظار برف، تا آن را بر صورت خویش مالی و گرمای درون فرو نشانی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز خندۀ کودکی نازنین، تو را به خلسۀ شوق برده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز غزلی یا بیتی یا سخنی فصیح، چندان تو را بیخود کرده است که اگر نشستهای برخیزی و اگر ایستادهای بنشینی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز زلالی آب یا بلندی سرو یا نرمی گلبرگ یا کوشش مورچهای، اشک شوق از دیدۀ تو سرازیر کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز شده است که بخندی چون دیگری خندان است و بگریی چون دیگری گریان است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز بر سیبی یا اناری، بیش از زمانی که به خوردن آن صرف میکنی، چشم دوختهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز عاشق کتابی یا نقشی یا نگاری یا آموزگاری شدهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز دست بر روی خویش کشیدهای و با چشم و گوش و ابروی خویش معاشقت کردهای؟ گفتم: نه. گفت: از من دور شو ای ملعون که سنگ را عاشقی میتوان آموخت، تو را نه.
رضا بابایی
https://t.me/andishevaghalamadabi
رضا بابایی
https://t.me/andishevaghalamadabi
Telegram
اندیشه و قلم ادبی
گزیده نظم ونثر فارسی
Forwarded from پارادایس (Paradise)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنها سه روز واقعی وجود دارد:
روز تولد، روز مرگ، روزی که به خود آیی !
#كافكا
این فیلم واقعی است
@paradisePoem
روز تولد، روز مرگ، روزی که به خود آیی !
#كافكا
این فیلم واقعی است
@paradisePoem
Forwarded from کانون گفتوگو
🔹️و او گوش شنوایی برای مردم است
خداوند در آیه ۶۱ سوره توبه درباره یکی از خصلتهای پیامبر که از جمله مهارتهای گفتوگویی است فرموده است: «و منهم الذين يوذون النبى و يقولون هو اذن قل اذن خير لكم يومن بالله و يومن للمؤمنين و رحمه للذين آمنوا منكم»
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در شرح این آیه نوشته است:
«كلمه "اذن" به معناى "گوش" است. و اگر منافقين رسول خدا (ص) را گوش ناميدهاند، منظورشان اين بود كه هر حرفى را مىپذيرد و به حرف هر كس گوش مىدهد.
در جمله "قل اذن خير لكم " اضافه "اذن " به خير اضافه حقيقى است، و معنايش اين است كه او بسيار شنوا است، ولى آنچه خير شما در آن است مى شنود، مثلا وحى خداى سبحان را مىشنود كه مايه خير شما است و از مؤمنين خيرخواهىهاى ايشان را مىشنود كه باز خير شما در آن است.
ممكن هم هست بگوييم اضافه مذكور اضافه موصوف بر صفت است، و معناى آن اين است كه او گوش هست، ليكن گوشى است با اين صفت، كه براى شما خير است، چون نمىشنود مگر چيزى را كه به شما سود مىرساند و ضررى هم برايتان ندارد.
فرق ميان اين دو احتمال اين است كه لازمه وجه اولى اين است كه مسموع آن حضرت از وحى خدا و نصيحت مؤمنان خير باشد. و لازمه وجه دومى اين است كه استماع آنجناب استماع خيرى باشد يعنى به پارهاى از حرفهائى كه براى مسلمانان خير نيست گوش مىدهد، و ليكن صرفا به منظور احترام از گوينده گوش مىدهد و كلام او را حمل بر صحت مىكند تا هتك حرمت او را نكرده و خود نيز گمان بد به مردم نبرده باشد، و ليكن اثر خبر صادق و مطابق با واقع را هم بر آن بار نمىكند، يعنى اگر در سعايت كسى باشد آن شخص را مواخذه نمىكند، در نتيجه هم به حرفهاى گوينده گوش داده و او را احترام كرده، و هم ايمان آن مومنى را كه وى درباره او بدگوئى كرده محترم شمرده است.»
🆔 @dialoguecenter
خداوند در آیه ۶۱ سوره توبه درباره یکی از خصلتهای پیامبر که از جمله مهارتهای گفتوگویی است فرموده است: «و منهم الذين يوذون النبى و يقولون هو اذن قل اذن خير لكم يومن بالله و يومن للمؤمنين و رحمه للذين آمنوا منكم»
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در شرح این آیه نوشته است:
«كلمه "اذن" به معناى "گوش" است. و اگر منافقين رسول خدا (ص) را گوش ناميدهاند، منظورشان اين بود كه هر حرفى را مىپذيرد و به حرف هر كس گوش مىدهد.
در جمله "قل اذن خير لكم " اضافه "اذن " به خير اضافه حقيقى است، و معنايش اين است كه او بسيار شنوا است، ولى آنچه خير شما در آن است مى شنود، مثلا وحى خداى سبحان را مىشنود كه مايه خير شما است و از مؤمنين خيرخواهىهاى ايشان را مىشنود كه باز خير شما در آن است.
ممكن هم هست بگوييم اضافه مذكور اضافه موصوف بر صفت است، و معناى آن اين است كه او گوش هست، ليكن گوشى است با اين صفت، كه براى شما خير است، چون نمىشنود مگر چيزى را كه به شما سود مىرساند و ضررى هم برايتان ندارد.
فرق ميان اين دو احتمال اين است كه لازمه وجه اولى اين است كه مسموع آن حضرت از وحى خدا و نصيحت مؤمنان خير باشد. و لازمه وجه دومى اين است كه استماع آنجناب استماع خيرى باشد يعنى به پارهاى از حرفهائى كه براى مسلمانان خير نيست گوش مىدهد، و ليكن صرفا به منظور احترام از گوينده گوش مىدهد و كلام او را حمل بر صحت مىكند تا هتك حرمت او را نكرده و خود نيز گمان بد به مردم نبرده باشد، و ليكن اثر خبر صادق و مطابق با واقع را هم بر آن بار نمىكند، يعنى اگر در سعايت كسى باشد آن شخص را مواخذه نمىكند، در نتيجه هم به حرفهاى گوينده گوش داده و او را احترام كرده، و هم ايمان آن مومنى را كه وى درباره او بدگوئى كرده محترم شمرده است.»
🆔 @dialoguecenter
Forwarded from کانون گفتوگو
✅اگر هنوز برای ثبتنام اقدام نکردید☘
چند سؤال پرتکرار درباره کارگاه «بازآفرینی مهارتهای گفتوگو» در قم:
📌 این کارگاه برای چه کسانی است؟
برای معلمان، آموزشگران، تسهیلگران، دانشجویان و فعالان فرهنگی و اجتماعی؛ و هر کسی که در زندگی یا کارش با گفتوگو، اختلافنظر و ارتباط با دیگران سروکار دارد.
📌آیا پیشزمینه یا تخصص خاصی لازم است؟
خیر. این کارگاه برای یادگیری و تمرین مهارتهای گفتوگو طراحی شده و نیاز به دانش تخصصی قبلی ندارد.
📌 چرا ۳۲ ساعت؟
چون گفتوگو فقط با شنیدن چند نکته یاد گرفته نمیشود؛ بخش اصلی دوره، تمرین، تجربه و بازاندیشی در شیوههای واقعی گفتوگوست.
📌زمان برگزاری؟
پنجشنبه و جمعه، ۲۹ و ۳۰ مرداد و ۵ و ۶ شهریور
از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۶:۳۰
📍 قم
اگر هنوز سؤالی دارید، برای ما پیام بفرستید.
لینک ثبتنام:
https://survey.porsline.ir/s/3esaS5ag
🆔️ @dialoguecenter
چند سؤال پرتکرار درباره کارگاه «بازآفرینی مهارتهای گفتوگو» در قم:
📌 این کارگاه برای چه کسانی است؟
برای معلمان، آموزشگران، تسهیلگران، دانشجویان و فعالان فرهنگی و اجتماعی؛ و هر کسی که در زندگی یا کارش با گفتوگو، اختلافنظر و ارتباط با دیگران سروکار دارد.
📌آیا پیشزمینه یا تخصص خاصی لازم است؟
خیر. این کارگاه برای یادگیری و تمرین مهارتهای گفتوگو طراحی شده و نیاز به دانش تخصصی قبلی ندارد.
📌 چرا ۳۲ ساعت؟
چون گفتوگو فقط با شنیدن چند نکته یاد گرفته نمیشود؛ بخش اصلی دوره، تمرین، تجربه و بازاندیشی در شیوههای واقعی گفتوگوست.
📌زمان برگزاری؟
پنجشنبه و جمعه، ۲۹ و ۳۰ مرداد و ۵ و ۶ شهریور
از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۶:۳۰
📍 قم
اگر هنوز سؤالی دارید، برای ما پیام بفرستید.
لینک ثبتنام:
https://survey.porsline.ir/s/3esaS5ag
🆔️ @dialoguecenter
Porsline
فرم ثبت نام کارگاه گفت وگوی قم- پویش گفت وگویاری 1405
با پُرسلاین به راحتی پرسشنامه خود را طراحی و ارسال کنید و با گزارشهای لحظهای آن به سرعت تصمیم بگیرید.
Forwarded from 𝓕𝓪𝓻𝓪𝓷𝓪𝓴🦩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دردی که در خودت حل نکنی، به عنوان یک میراثِ شوم به فرزندانت ارث میرسد.
ریچارد روهر، فیلسوف معاصر، جملهی تکاندهندهای دارد: «دردی که متحول نشده باشد، منتقل خواهد شد.» ما در دنیای روانکاوی، این انتقالِ بیرحمانه را هر روز در اتاقهای درمان میبینیم. انسانهایی که بارِ افسردگی، اضطراب و خشمهای پنهانی را به دوش میکشند که اصلاً متعلق به خودشان نیست؛ بلکه میراثِ پدران و مادرانشان است.
کارل یونگ بزرگترین رازِ بشریت را با عنوان «ناخودآگاه جمعی» فاش کرد. ما فقط دارای DNA فیزیولوژیک نیستیم؛ ما یک «DNA روانی» داریم. فضیلتها و رذیلتهای حلنشدهی اجدادمان در این خزانهی عظیم ضبط شده و زنجیروار به ما منتقل میشود.
رابرت بلای به زیبایی توصیف میکند که والدینِ ما، هر چیزی را که در روانشان سرکوب کردند، درونِ یک «کیسهی سایه» ریختند و آن را روی دوشِ ما گذاشتند. وقتی یک والد، زخمهای روانیِ خودش را شفا ندهد، به قول رابرت مور، انرژیِ تاریکِ روانِ او تبدیل به یک «حاکم مستبد» در خانه میشود و ناخودآگاه، فرزند را قربانیِ کارهای ناتمامِ خودش میکند.
من و کتاب
ریچارد روهر، فیلسوف معاصر، جملهی تکاندهندهای دارد: «دردی که متحول نشده باشد، منتقل خواهد شد.» ما در دنیای روانکاوی، این انتقالِ بیرحمانه را هر روز در اتاقهای درمان میبینیم. انسانهایی که بارِ افسردگی، اضطراب و خشمهای پنهانی را به دوش میکشند که اصلاً متعلق به خودشان نیست؛ بلکه میراثِ پدران و مادرانشان است.
کارل یونگ بزرگترین رازِ بشریت را با عنوان «ناخودآگاه جمعی» فاش کرد. ما فقط دارای DNA فیزیولوژیک نیستیم؛ ما یک «DNA روانی» داریم. فضیلتها و رذیلتهای حلنشدهی اجدادمان در این خزانهی عظیم ضبط شده و زنجیروار به ما منتقل میشود.
رابرت بلای به زیبایی توصیف میکند که والدینِ ما، هر چیزی را که در روانشان سرکوب کردند، درونِ یک «کیسهی سایه» ریختند و آن را روی دوشِ ما گذاشتند. وقتی یک والد، زخمهای روانیِ خودش را شفا ندهد، به قول رابرت مور، انرژیِ تاریکِ روانِ او تبدیل به یک «حاکم مستبد» در خانه میشود و ناخودآگاه، فرزند را قربانیِ کارهای ناتمامِ خودش میکند.
من و کتاب