Forwarded from حلاج مناقصات و معاملات (Shahram Halaj)
آسـانـگـر (مدیر جلسهی تصمیمگیری گروهی) باید
پیوسته ظاهر بیطرف خود را حفظ کند.
این قاعده برای آنکه تصمیمگیری بهراستی – و نه بهظاهر – گروهی بشود، و برآمده از ارادهی جمعی باشد، کاملا ضروری است.
ما ایرانیان چقدر مثالهای نقض این قاعده و جانبداری آسانگر را شاهد هستیم؟
این قاعده یا بـنـدوبـسـت (Discipline) در گفتار دوم از
کـتـاب گفتوگو و تصمیمگیری گروهی* بیان و معرفی شدهاست،
این بندوبست بنیادی، در مواردی مانند متن کتاب اصلی رابرترولز (ویرایش دوازدهم نسخهی انگلیسی) به این صورت بیان شدهاست:
The law relating to chair’s appearance of impartiality
باید حواسمان باشد:
هماندیشیِ سنجشگرانه و نیز تصمیمگیریِ گروهیِ سنجشگرانه
نیازمند بندوبستهای اثربخش و کارآ است.
در ترویح و آموزش بندوبستهای تصمیمگیری سنجشگرانه مشارکت ورزیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*) حلاج، ش. (۱۴۰۴). گفتوگو و تصمیمگیری گروهی. نشر دانشبنیاد
👈 راههای تهیهی کتاب در تهران، تبریز، مشهد و دیگر نقاط کشور
از #کتاب_گفتوشنود ۱۱۲
📯 در نشر و بازنشر مهارتها و قواعد آزادی و دموکراسی مشارکتکنیم.
🇮🇷
.
پیوسته ظاهر بیطرف خود را حفظ کند.
این قاعده برای آنکه تصمیمگیری بهراستی – و نه بهظاهر – گروهی بشود، و برآمده از ارادهی جمعی باشد، کاملا ضروری است.
ما ایرانیان چقدر مثالهای نقض این قاعده و جانبداری آسانگر را شاهد هستیم؟
این قاعده یا بـنـدوبـسـت (Discipline) در گفتار دوم از
کـتـاب گفتوگو و تصمیمگیری گروهی* بیان و معرفی شدهاست،
این بندوبست بنیادی، در مواردی مانند متن کتاب اصلی رابرترولز (ویرایش دوازدهم نسخهی انگلیسی) به این صورت بیان شدهاست:
The law relating to chair’s appearance of impartiality
باید حواسمان باشد:
هماندیشیِ سنجشگرانه و نیز تصمیمگیریِ گروهیِ سنجشگرانه
نیازمند بندوبستهای اثربخش و کارآ است.
در ترویح و آموزش بندوبستهای تصمیمگیری سنجشگرانه مشارکت ورزیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*) حلاج، ش. (۱۴۰۴). گفتوگو و تصمیمگیری گروهی. نشر دانشبنیاد
👈 راههای تهیهی کتاب در تهران، تبریز، مشهد و دیگر نقاط کشور
از #کتاب_گفتوشنود ۱۱۲
📯 در نشر و بازنشر مهارتها و قواعد آزادی و دموکراسی مشارکتکنیم.
🇮🇷
.
👍1
Forwarded from حلاج مناقصات و معاملات (Shahram Halaj)
حقوق_فعالان_اقتصادی_در_معاملات_14050307_گزارش_اتاق.pdf
1.4 MB
📜 حقوق فعالان اقتصادی در معاملات بخش عمومی
📚 سند پیشنویس شرح ۲۹ حق همراه با استنادات قانونی هر حق
✅ نوشتار کامل در قالب پی.دی.اف
📚 سند پیشنویس شرح ۲۹ حق همراه با استنادات قانونی هر حق
✅ نوشتار کامل در قالب پی.دی.اف
Forwarded from حلاج مناقصات و معاملات (Shahram Halaj)
📆 گرچه در تقويمها ۱۷ مرداد را «روز خبرنگار» نوشتهاند، اما هر روز، روز خبرنگار است.
البته كدام #خبرنگار است كه شايسته است همهی روزها را به نامش مُزيّن كنيم؟
✅ كسی كه توانايی و امكان #بيان را
به #شغل فرونكاهد، بلكه به #حرفه ارتقا و اعتلا بدهد.
✅ كسي كه درست بر خلاف ضربالمثل رايج،
اولا میكوشد که #حرف_مفت نزند و
ثانیا در بسياری موارد، بدونِ طمعِ مزد و بلكه #مفتی_حرفمیزند.
زيرا
✅ چنین کسی گرچه برای كارش پول میگيرد، اما برای پول كار نمیكند.
اين انسان،
✅ كسی است كه رسالتِ #بيانِ اخبار، گزارشها يا تحلیلها و گسترش آگاهیها،
از درونِ وجدانش میجوشد و سرمیزند.
✅ اين خبرنگارِ شريف
كيمياگری است كه
مِسِ مهارت و امكانِ بيان را
با اكسيرِ دلیری و مسئوليتپذيري
به طلای اصلاحگری و توسعهجویی تبدیل میسازد.
✅ در حقیقت بيان و قلمِ چنين انسان شريفی،
حتی بهتر و فراتر از طلا است و
بلكه
مقدسترين ابزار آدمی در همهی اعصار بودهاست؛
توتمِ راهيان آگاهی و آزادی در همهی اعصار بودهاست.
✅ این #قلم، نمادِ بارز و كهنِ مهارت و دلیریِ #بيان است
كه حتی خدای محمد(ص) به آن سوگند دادهاست.
✅ معنای راستينِ پاسداری از حرمتِ #قلم،
در عمل این انسان رخ میدهد؛ با
حفظ #شرافت_حرفهای و ايفای #رسالت_انسان_تعالیجو.
✳️ همين معنا، در فايلهای صوتی زير، بهزيباییِ تمام بیان شدهاست.
برای هرکسی که قادر باشد: آزاد از حُبّ و بُعضِ اشخاص و نامها،
به عمقِ معنای «سخنها» بيانديشد👇
https://t.me/HalajMonaghesat/857 🎧
https://t.me/HalajMonaghesat/858 🎧
https://t.me/HalajMonaghesat/856 🗓
🌞 هر روز، روز چنين شیرزنان و شیرمردانی است که جامعهی بشری وامدار کیمیاگری آنان است.
شیرزنانی که در بند و اسارت نیز شیر هستند.
👈 شما هم بازنشر کنید
با یاد همهی آنان که قلمی يا قدمی در راه تعالي و توسعه برداشتهاند.
🇮🇷
البته كدام #خبرنگار است كه شايسته است همهی روزها را به نامش مُزيّن كنيم؟
✅ كسی كه توانايی و امكان #بيان را
به #شغل فرونكاهد، بلكه به #حرفه ارتقا و اعتلا بدهد.
✅ كسي كه درست بر خلاف ضربالمثل رايج،
اولا میكوشد که #حرف_مفت نزند و
ثانیا در بسياری موارد، بدونِ طمعِ مزد و بلكه #مفتی_حرفمیزند.
زيرا
✅ چنین کسی گرچه برای كارش پول میگيرد، اما برای پول كار نمیكند.
اين انسان،
✅ كسی است كه رسالتِ #بيانِ اخبار، گزارشها يا تحلیلها و گسترش آگاهیها،
از درونِ وجدانش میجوشد و سرمیزند.
✅ اين خبرنگارِ شريف
كيمياگری است كه
مِسِ مهارت و امكانِ بيان را
با اكسيرِ دلیری و مسئوليتپذيري
به طلای اصلاحگری و توسعهجویی تبدیل میسازد.
✅ در حقیقت بيان و قلمِ چنين انسان شريفی،
حتی بهتر و فراتر از طلا است و
بلكه
مقدسترين ابزار آدمی در همهی اعصار بودهاست؛
توتمِ راهيان آگاهی و آزادی در همهی اعصار بودهاست.
✅ این #قلم، نمادِ بارز و كهنِ مهارت و دلیریِ #بيان است
كه حتی خدای محمد(ص) به آن سوگند دادهاست.
✅ معنای راستينِ پاسداری از حرمتِ #قلم،
در عمل این انسان رخ میدهد؛ با
حفظ #شرافت_حرفهای و ايفای #رسالت_انسان_تعالیجو.
✳️ همين معنا، در فايلهای صوتی زير، بهزيباییِ تمام بیان شدهاست.
برای هرکسی که قادر باشد: آزاد از حُبّ و بُعضِ اشخاص و نامها،
به عمقِ معنای «سخنها» بيانديشد👇
https://t.me/HalajMonaghesat/857 🎧
https://t.me/HalajMonaghesat/858 🎧
https://t.me/HalajMonaghesat/856 🗓
🌞 هر روز، روز چنين شیرزنان و شیرمردانی است که جامعهی بشری وامدار کیمیاگری آنان است.
شیرزنانی که در بند و اسارت نیز شیر هستند.
👈 شما هم بازنشر کنید
با یاد همهی آنان که قلمی يا قدمی در راه تعالي و توسعه برداشتهاند.
🇮🇷
Telegram
حلاج مناقصات و معاملات
به نامجویی بر قلمم بالا نرفتهام؛
به کامجویی بر سفرهی گوشت حرام توتمم ننشستهام.
زور و زر و تزویر بداند
یادگار رسالت را بلعمیان نمیتوانند از من ربود.
(علی شریعتی)
@HalajMonaghesat
به کامجویی بر سفرهی گوشت حرام توتمم ننشستهام.
زور و زر و تزویر بداند
یادگار رسالت را بلعمیان نمیتوانند از من ربود.
(علی شریعتی)
@HalajMonaghesat
Forwarded from بادکوبه ای مصطفی (امید)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم از طرف Omid
Forwarded from A.H.Naturalism
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فکر کنم بهترین جای تهران رو پیدا کردم.
اینجا حیوون هایی دیدم که فکر نمیکردم هیچ وقت در ایران ببینم.
تحت نظر مدیریت جدید، آکواریوم پارک شهر واقعا شکوفا شده.
لینک اینستاگرام آکواریوم پارک شهر:
https://www.instagram.com/cityparkaquarium?igsh=NHZ3Y3ZxcHRzNHQ=
لینک تلگرام آکواریوم پارک شهر:
https://t.me/cityparkaquarium
https://t.me/ArashHallajNaturalism
اینجا حیوون هایی دیدم که فکر نمیکردم هیچ وقت در ایران ببینم.
تحت نظر مدیریت جدید، آکواریوم پارک شهر واقعا شکوفا شده.
لینک اینستاگرام آکواریوم پارک شهر:
https://www.instagram.com/cityparkaquarium?igsh=NHZ3Y3ZxcHRzNHQ=
لینک تلگرام آکواریوم پارک شهر:
https://t.me/cityparkaquarium
https://t.me/ArashHallajNaturalism
معرفی کتاب «گفتوگو و تصمیمگیری گروهی»
و
شکلگیری کتاب به روایت نویسنده
در
وبگاه کانون گفتوگو منتشر شد.
(۹۸۸ کلمه، ۵ دقیقه) در پیوند👇
https://share.google/eH3r07EfSX15FDzyf
شما هم میتوانید با بازنشر این فرسته در ترویج تعالی و توسعه مشارکت کنید.
.
و
شکلگیری کتاب به روایت نویسنده
در
وبگاه کانون گفتوگو منتشر شد.
(۹۸۸ کلمه، ۵ دقیقه) در پیوند👇
https://share.google/eH3r07EfSX15FDzyf
شما هم میتوانید با بازنشر این فرسته در ترویج تعالی و توسعه مشارکت کنید.
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برتری #خرد یا #عقل بر هوش را با مثالی گویا و به زبانی ساده بشنویم و بیندیشیم.
حکمت عمیقی که استادان کهن مانند سنتزو و لائوتزو بیان کردهاند را این بار با صدا و ترجمهی عادل فردوسیپور از کتاب رولف دوبلی بشنویم، بیندیشیم و در کار گیریم.
حکمت عمیقی که استادان کهن مانند سنتزو و لائوتزو بیان کردهاند را این بار با صدا و ترجمهی عادل فردوسیپور از کتاب رولف دوبلی بشنویم، بیندیشیم و در کار گیریم.
❤1👍1
Forwarded from بین دوگانگیها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹@ps_ilove_me:
قابلپیشبینیترین شیء در علم فیزیک، درست از همان لحظهای که یک مفصل دوم به آن اضافه میکنید، بهطور کامل غیرقابلپیشبینی میشود.
به آن «آونگ دوگانه» (یا پاندول دوگانه) میگویند.
به همین دلیل است که دانشمندان هنوز نمیتوانند رفتار آونگ دوگانه را دقیقاً پیشبینی کنند.
آونگ دوگانهای که شرایط اولیه آن حتی تا یکتریلیونُمِ درجه اندازهگیری شده باشد، باز هم ظرف مدت ده ثانیه کاملاً غیرقابلپیشبینی خواهد شد.
کمی درباره معنای واقعی این جمله فکر کنید.
ما معادلات کامل آن را در اختیار داریم.
نیوتون آنها را نوشت.
لاگرانژ آنها را بهروز و دقیقتر کرد.
هر دانشجوی کارشناسی فیزیک میتواند آنها را روی یک دستمالسفره اثبات و استخراج کند.
هیچ بخش ناگفته یا گمشدهای در فیزیکِ آن وجود ندارد، هیچ متغیر پنهانی در کار نیست، و هیچ عجیبوغریبیِ کوانتومی هم مطرح نیست.
فقط دو میله، دو مفصل، و گرانش. همین و بس.
و با این حال، این سیستم پیشبینی را به تمسخر میگیرد.
دلیل این اتفاق در چیزی به نام «نمای لیاپونوف» نهفته است؛ عددی که سرعت واگرایی و فاصله گرفتنِ دو موقعیت شروعِ تقریباً یکسان را در طول زمان اندازهگیری میکند.
برای یک آونگ دوگانه، این نما در حدود ۳ تا ۵ در ثانیه است و در برخی آزمایشها حتی به ۷٫۹ هم میرسد.
به زبان ساده: «هرگونه عدمقطعیت ناچیز در زاویه اولیه شما، تقریباً هر یکپنجمِ ثانیه دو برابر میشود.
پس از یک ثانیه، خطای شما هزاران برابر شده است. پس از پنج ثانیه، میلیاردها برابر؛ و پس از ده ثانیه، دو آونگ هیچ وجه مشترکی جز قوانینی که از آن پیروی میکنند، نخواهند داشت.»
دامِ عمیقتر، ماهیتی فلسفی دارد.
مکانیک کلاسیک قرار بود معبد «جبرگرایی» (Determinism) باشد.
لاپلاس به زیبایی مدعی شده بود که یک هوش به اندازه کافی قدرتمند که موقعیت و سرعت تمام ذرات را بداند، میتواند کل آینده جهان را پیشبینی کند.
آونگ دوگانه تنها با استفاده از دو چوب و یک لولا، این رؤیا را بیصدا نابود میکند.
جبرگرایی در تئوری برقرار است، اما پیشبینیپذیری شکست میخورد، چرا که اندازهگیریها هرگز دقیقِ مطلق نیستند.
شما نمیتوانید یک زاویه را تا بینهایت رقم اعشار بدانید؛ جهان این ارقام را در اختیار شما قرار نمیدهد.
بنابراین، حتی در یک سیستم کاملاً جبرگرا، درست از لحظهای که حساسیت به شرایط اولیه از دقتِ اندازهگیری شما پیشی میگیرد، آینده عملاً غیرقابلشناخت میشود.
به همین دلیل است که پیشبینیهای هواشناسی برای بیش از دو هفته با شکست مواجه میشوند؛ به همین دلیل است که آریتمیهای قلبی در برابر پیشبینی مقاومت میکنند؛ و به همین دلیل است که مدلهای مالیِ بناشده بر منحنیهای هموار، توسط واقعیت تکهتکه میشوند.
آونگ دوگانه، چهره صادقانه بیشتر سیستمهای پیچیده در طبیعت است.
پیشبینیپذیریِ هموار، یک استثناست.
آشوب (Chaos)، تنظیمات پیشفرضِ هر چیزی است که از اجزای غیرخطیِ کوپلشده (بههمپیوسته) تشکیل شده باشد.
https://x.com/i/status/2087893961189085376
@BetweenDichotomies
قابلپیشبینیترین شیء در علم فیزیک، درست از همان لحظهای که یک مفصل دوم به آن اضافه میکنید، بهطور کامل غیرقابلپیشبینی میشود.
به آن «آونگ دوگانه» (یا پاندول دوگانه) میگویند.
به همین دلیل است که دانشمندان هنوز نمیتوانند رفتار آونگ دوگانه را دقیقاً پیشبینی کنند.
آونگ دوگانهای که شرایط اولیه آن حتی تا یکتریلیونُمِ درجه اندازهگیری شده باشد، باز هم ظرف مدت ده ثانیه کاملاً غیرقابلپیشبینی خواهد شد.
کمی درباره معنای واقعی این جمله فکر کنید.
ما معادلات کامل آن را در اختیار داریم.
نیوتون آنها را نوشت.
لاگرانژ آنها را بهروز و دقیقتر کرد.
هر دانشجوی کارشناسی فیزیک میتواند آنها را روی یک دستمالسفره اثبات و استخراج کند.
هیچ بخش ناگفته یا گمشدهای در فیزیکِ آن وجود ندارد، هیچ متغیر پنهانی در کار نیست، و هیچ عجیبوغریبیِ کوانتومی هم مطرح نیست.
فقط دو میله، دو مفصل، و گرانش. همین و بس.
و با این حال، این سیستم پیشبینی را به تمسخر میگیرد.
دلیل این اتفاق در چیزی به نام «نمای لیاپونوف» نهفته است؛ عددی که سرعت واگرایی و فاصله گرفتنِ دو موقعیت شروعِ تقریباً یکسان را در طول زمان اندازهگیری میکند.
برای یک آونگ دوگانه، این نما در حدود ۳ تا ۵ در ثانیه است و در برخی آزمایشها حتی به ۷٫۹ هم میرسد.
به زبان ساده: «هرگونه عدمقطعیت ناچیز در زاویه اولیه شما، تقریباً هر یکپنجمِ ثانیه دو برابر میشود.
پس از یک ثانیه، خطای شما هزاران برابر شده است. پس از پنج ثانیه، میلیاردها برابر؛ و پس از ده ثانیه، دو آونگ هیچ وجه مشترکی جز قوانینی که از آن پیروی میکنند، نخواهند داشت.»
دامِ عمیقتر، ماهیتی فلسفی دارد.
مکانیک کلاسیک قرار بود معبد «جبرگرایی» (Determinism) باشد.
لاپلاس به زیبایی مدعی شده بود که یک هوش به اندازه کافی قدرتمند که موقعیت و سرعت تمام ذرات را بداند، میتواند کل آینده جهان را پیشبینی کند.
آونگ دوگانه تنها با استفاده از دو چوب و یک لولا، این رؤیا را بیصدا نابود میکند.
جبرگرایی در تئوری برقرار است، اما پیشبینیپذیری شکست میخورد، چرا که اندازهگیریها هرگز دقیقِ مطلق نیستند.
شما نمیتوانید یک زاویه را تا بینهایت رقم اعشار بدانید؛ جهان این ارقام را در اختیار شما قرار نمیدهد.
بنابراین، حتی در یک سیستم کاملاً جبرگرا، درست از لحظهای که حساسیت به شرایط اولیه از دقتِ اندازهگیری شما پیشی میگیرد، آینده عملاً غیرقابلشناخت میشود.
به همین دلیل است که پیشبینیهای هواشناسی برای بیش از دو هفته با شکست مواجه میشوند؛ به همین دلیل است که آریتمیهای قلبی در برابر پیشبینی مقاومت میکنند؛ و به همین دلیل است که مدلهای مالیِ بناشده بر منحنیهای هموار، توسط واقعیت تکهتکه میشوند.
آونگ دوگانه، چهره صادقانه بیشتر سیستمهای پیچیده در طبیعت است.
پیشبینیپذیریِ هموار، یک استثناست.
آشوب (Chaos)، تنظیمات پیشفرضِ هر چیزی است که از اجزای غیرخطیِ کوپلشده (بههمپیوسته) تشکیل شده باشد.
https://x.com/i/status/2087893961189085376
@BetweenDichotomies
Forwarded from javad alaee
*مصاحبه با یک فاحشه از اسلام آباد*
یک زن پیش از فاحشگی چه مراحلی را طی میکند؟
برای نوشتن در این مورد، دوستی از اسلامآباد قرار ملاقاتی با یک فاحشه برایم ترتیب داد. من از لیاح به اسلامآباد سفر کردم و دوستم مرا به منطقهای پرجمعیت برد. پس از گذر از کوچههای باریک و کمنور، جلوی خانهای ایستادیم و در زدیم.
زنی زیبا در را باز و مودبانه به ما سلام کرد، درست مثل یک فاحشه سنتی اهل لکنو. دوستم مرا همانجا گذاشت و رفت
فاحشه مرا به درون برد و اشاره کرد روی مبل بنشینم. خودش هم روی مبل روبرویی نشست. از گوشه چشمم به او نگاه کردم. او به طرز خیره کننده ای زیبا بود.
در حالیکه لیوانی آب به من میداد، گفت:
«آقا دوستتان گفت شما نویسنده اید»
با غروری فروتنانه پاسخ دادم:
«خب... من فقط تلاش میکنم کلمات شکسته را کنار هم بچینم»
در حالیکه مستقیم به چشمانم نگاه میکرد پرسید:
«چرا این همه راه از لیه به اسلامآباد سفر کردی تا درباره یک فاحشه بنویسی؟ میتوانستی صدها فاحشه را هم در لیه پیدا کنی»
با خشم به او خیره شدم.
پیشاز آنکه بتوانم پاسخی دهم، پُک بلندی از سیگارش زد و در حالیکه حلقهای از دود بینقص را از لبهای زیبایش فوت میکرد گفت:
«آقا به نظر من شما یک نویسنده دست دوم هستید،
یک نویسنده واقعی با دقت به اتفاقات اطرافش نگاه میکند»
سخنان او عرق بر پیشانیام نشاند اما از سخنان حکیمانه و روشنگرانهاش شوکه شده بودم.
همینطور که سخن می گفت، گونههایش از خشم سرخ شده بود. جرعهای آب نوشید و ادامه داد:
«آقا در این جامعه، قاضی عدالت را میفروشد ولی فقط زنی که بدنش را میفروشد تحقیر می شود
سیاستمداران وجدان خود را میفروشند ولی شما آنها را رهبر مینامید.
اما تجارت بدن یک فاحشه درمانده، قلب شما را جریحهدار میکند»
«پزشکان اینجا از مرگ سود میبرند ولی شما آنرا حرفهای شریف مینامید.
وکلا و پلیس رشوه میگیرند و پروندههای ساختگی تشکیل میدهند،
پلیس در برخوردهای ساختگی بیگناهان را میکشد،
افرادی که در وفاداری به کشور سوگند یاد میکنند، از پشت به آن خنجر میزنند.
قوانین زیر پا گذاشته میشوند تا دولتها ساخته یا سرنگون شوند»
«منابع و مشاغل ملت در روز روشن مصادره میشوند
کشور از نظر اقتصادی فلج شده
دولتی در درون دولت ایجاد میشود.
کسانی که حقوق خود را مطالبه میکنند خائن نامیده میشوند
رسانهها روز را به شب تبدیل میکنند.
روزنامهنگاران قلمهای خود را به چند سکه میفروشند»
«معلمان با آینده کودکان بازی میکنند.
آموزش و پرورش اکنون فقط یک تجارت دیگر است.
همه چیز از بالا تا پایین برای فروش است
هر بخشی در این کشور بوی فساد میدهد اما فقط فاحشه منفور است،
کسی که بدن خود را میفروشد تا آتش درون شکمش را شعلهورتر کند»
همینطور که گوش میدادم، عرق از چین و چروک پیشانیام جاری شد،
درست مثل بارانی که از سقف چکهکن خانه یک مرد فقیر میچکد.
او یک دستمال کاغذی به من داد و گفت:
«آقا...
در جامعهای که شما در آن زندگی میکنید وجود فاحشه چیزی جز یک نعمت نیست»
به حرفهایش لبخند کمرنگی زدم و با خودم فکر کردم:
«او فقط دارد از حرفه فحشای خودش دفاع میکند»
ادامه داد:
«اگر ما فاحشهها آتش این مردان گرگنما را سرد نکنیم،
آنها دختران بیگناه حوا را غارت میکنند،
معصومیت آنها را له میکنند و گوشت بدنشان را میدرند»
من این همه راه را از لیّا با سوالات زیادی در ذهن آمده بودم،
اما حالا همه آنها ناپدید شده بودند
او همچنان صحبت میکرد، و من که خودم را نویسنده و روشنفکر میدانستم،
در برابر خرد یک فاحشه زبانم بند آمده بود
بلند شد، کنارم نشست و پرسید:
«آقا تا حالا دیدهاید سگی آب بنوشد؟»
از این پرسش ناگهانی تعجب کردم و گفتم: «بله»
او پُکی از سیگارش زد، نزدیکتر خم شد و گفت:
«آقا...
همان آدمهای محترم این شهر که ردای قدیسی به تن دارند تا امثال شما را گول بزنند،
وقتی پیش ما میآیند،
پاهایمان را مثل سگی که آب را میمکد لیس میزنند»
سپس به ساعت دیواری نگاه کرد و من آرام بلند شدم و به سمت در رفتم
از پشت سر مرا صدا زد:
«آقا...
اگر واقعاً میخواهی نویسنده شوی،
در مورد زنانی که بدن خود را میفروشند ننویس، درباره کسانی بنویس که وجدان خود را میفروشند.
آنوقت دیگر لازم نیست از لیه به اسلامآباد سفر کنی»
«در قلمت شجاعت پیدا کن»
*آیا حرف اشتباهی زد؟*
او آینهای دربرابر من و کل جامعهمان گرفت
"لی هونگ "
برگرفته از صفحه سرکار خانم سوسن آزادی
یک زن پیش از فاحشگی چه مراحلی را طی میکند؟
برای نوشتن در این مورد، دوستی از اسلامآباد قرار ملاقاتی با یک فاحشه برایم ترتیب داد. من از لیاح به اسلامآباد سفر کردم و دوستم مرا به منطقهای پرجمعیت برد. پس از گذر از کوچههای باریک و کمنور، جلوی خانهای ایستادیم و در زدیم.
زنی زیبا در را باز و مودبانه به ما سلام کرد، درست مثل یک فاحشه سنتی اهل لکنو. دوستم مرا همانجا گذاشت و رفت
فاحشه مرا به درون برد و اشاره کرد روی مبل بنشینم. خودش هم روی مبل روبرویی نشست. از گوشه چشمم به او نگاه کردم. او به طرز خیره کننده ای زیبا بود.
در حالیکه لیوانی آب به من میداد، گفت:
«آقا دوستتان گفت شما نویسنده اید»
با غروری فروتنانه پاسخ دادم:
«خب... من فقط تلاش میکنم کلمات شکسته را کنار هم بچینم»
در حالیکه مستقیم به چشمانم نگاه میکرد پرسید:
«چرا این همه راه از لیه به اسلامآباد سفر کردی تا درباره یک فاحشه بنویسی؟ میتوانستی صدها فاحشه را هم در لیه پیدا کنی»
با خشم به او خیره شدم.
پیشاز آنکه بتوانم پاسخی دهم، پُک بلندی از سیگارش زد و در حالیکه حلقهای از دود بینقص را از لبهای زیبایش فوت میکرد گفت:
«آقا به نظر من شما یک نویسنده دست دوم هستید،
یک نویسنده واقعی با دقت به اتفاقات اطرافش نگاه میکند»
سخنان او عرق بر پیشانیام نشاند اما از سخنان حکیمانه و روشنگرانهاش شوکه شده بودم.
همینطور که سخن می گفت، گونههایش از خشم سرخ شده بود. جرعهای آب نوشید و ادامه داد:
«آقا در این جامعه، قاضی عدالت را میفروشد ولی فقط زنی که بدنش را میفروشد تحقیر می شود
سیاستمداران وجدان خود را میفروشند ولی شما آنها را رهبر مینامید.
اما تجارت بدن یک فاحشه درمانده، قلب شما را جریحهدار میکند»
«پزشکان اینجا از مرگ سود میبرند ولی شما آنرا حرفهای شریف مینامید.
وکلا و پلیس رشوه میگیرند و پروندههای ساختگی تشکیل میدهند،
پلیس در برخوردهای ساختگی بیگناهان را میکشد،
افرادی که در وفاداری به کشور سوگند یاد میکنند، از پشت به آن خنجر میزنند.
قوانین زیر پا گذاشته میشوند تا دولتها ساخته یا سرنگون شوند»
«منابع و مشاغل ملت در روز روشن مصادره میشوند
کشور از نظر اقتصادی فلج شده
دولتی در درون دولت ایجاد میشود.
کسانی که حقوق خود را مطالبه میکنند خائن نامیده میشوند
رسانهها روز را به شب تبدیل میکنند.
روزنامهنگاران قلمهای خود را به چند سکه میفروشند»
«معلمان با آینده کودکان بازی میکنند.
آموزش و پرورش اکنون فقط یک تجارت دیگر است.
همه چیز از بالا تا پایین برای فروش است
هر بخشی در این کشور بوی فساد میدهد اما فقط فاحشه منفور است،
کسی که بدن خود را میفروشد تا آتش درون شکمش را شعلهورتر کند»
همینطور که گوش میدادم، عرق از چین و چروک پیشانیام جاری شد،
درست مثل بارانی که از سقف چکهکن خانه یک مرد فقیر میچکد.
او یک دستمال کاغذی به من داد و گفت:
«آقا...
در جامعهای که شما در آن زندگی میکنید وجود فاحشه چیزی جز یک نعمت نیست»
به حرفهایش لبخند کمرنگی زدم و با خودم فکر کردم:
«او فقط دارد از حرفه فحشای خودش دفاع میکند»
ادامه داد:
«اگر ما فاحشهها آتش این مردان گرگنما را سرد نکنیم،
آنها دختران بیگناه حوا را غارت میکنند،
معصومیت آنها را له میکنند و گوشت بدنشان را میدرند»
من این همه راه را از لیّا با سوالات زیادی در ذهن آمده بودم،
اما حالا همه آنها ناپدید شده بودند
او همچنان صحبت میکرد، و من که خودم را نویسنده و روشنفکر میدانستم،
در برابر خرد یک فاحشه زبانم بند آمده بود
بلند شد، کنارم نشست و پرسید:
«آقا تا حالا دیدهاید سگی آب بنوشد؟»
از این پرسش ناگهانی تعجب کردم و گفتم: «بله»
او پُکی از سیگارش زد، نزدیکتر خم شد و گفت:
«آقا...
همان آدمهای محترم این شهر که ردای قدیسی به تن دارند تا امثال شما را گول بزنند،
وقتی پیش ما میآیند،
پاهایمان را مثل سگی که آب را میمکد لیس میزنند»
سپس به ساعت دیواری نگاه کرد و من آرام بلند شدم و به سمت در رفتم
از پشت سر مرا صدا زد:
«آقا...
اگر واقعاً میخواهی نویسنده شوی،
در مورد زنانی که بدن خود را میفروشند ننویس، درباره کسانی بنویس که وجدان خود را میفروشند.
آنوقت دیگر لازم نیست از لیه به اسلامآباد سفر کنی»
«در قلمت شجاعت پیدا کن»
*آیا حرف اشتباهی زد؟*
او آینهای دربرابر من و کل جامعهمان گرفت
"لی هونگ "
برگرفته از صفحه سرکار خانم سوسن آزادی
❤3
Audio
تشریح بستر و ریشهی کودتای ۲۸ مرداد
از زبان ناصر زرافشان
در آیین نمایش فیلم مستند «رویای سیاه»
از زبان ناصر زرافشان
در آیین نمایش فیلم مستند «رویای سیاه»