وسط سوگ، عزا، ترمیم آدمیزاد باید ادامه بده؛ این سختترین قسمتشه.
عزیزم من خودمم میدونم باید پاشم، فکرنکنم، پیچکای دورمو باز کنم، جدی نگیرم، بخندم. خودم میدونم باید ناراحت نباشم و چیزی نیست، میگذره، ای بابا، پیش میاد، خدابزرگه، قیامت که نشده، صبر کن. خودم میدونم همشو. ولی نمیتونم. میخوام و نمیتونم. اینکه نمیتونم رو میفهمی؟؟ اگر نه پس ساکتشو.
اینجا هم عرض کنم که دوباره شنبه. همش شنبه. چشم وا میکنی شنبه. نفس میکشی شنبه. هنوز نشنستی شنبه. نکبت شنبه. خدانگهدار.
Forwarded from لحظهای بحرانی وسط ناکجا آباد.
توجههای کوچیک، زنده نگهدار آدمیان.
Sympathy
Rare Bird
گر نیامد به عیادت، به عزا میآید.
نیاز دارم به گم و گور شدن. به دیاکتیو طولانی. فراموشی و برای چند روز فکر نکردن.
Forwarded from داکتِر بُرهان
ماشالا؛ سر شماست؟
آخه خیلی وقته جزئی از ته ماست.
آخه خیلی وقته جزئی از ته ماست.
دلم یه ذوق زیاد میخواد که از خوشحالی خوابم نبره و سکته کنم و بمیرم.
