حقوقم یجوری زود به زود تموم میشه که انگار هفت، هشتا بچه دارم.
کاش میتونستیم بمیریم و هیچوقت از اول هیچی رو شروع نکنیم.
کمکم دارم میپذیرم شاید هیچوقت اونقدر پولدار نشم که غصه پول رو نخورم.
یهو میبینی مردم دربارهی اینکه بیست و پنج سالگی سن زیادیه صحبت میکنن.
مردا اون قسمتی که رو مخن رو بفهمن و حرف نزنن یه شیش، هفتتا کات جلو میافتن.
Forwarded from عج؛
خیلی دوست داشتم بعدش مثل رامبد جوان داد میزدم «شد. شد. شد. شد»؛ ولی من هم نمیدونم چرا هی نمیشه آقای رضاییان.
توی سیکل اینکه توی شیفتها کارا رو انجام میدم پس کل کارارو روی دوش من انداختهن افتادهم. حتی توان ندارم نفس بکشم.
