رَستا
84 subscribers
153 photos
10 videos
8 links
رستا“ یه کلمه ی فارسی فراموش شده‌اس، به معنای رهایی، در بند نبودن
@haniiiiebotحرفی حدیثی بود
Download Telegram
I know how you see yourself dean, you see yourself the same way our enemies see you.
You're destructive, you're angry and you're broken daddies blunty instrument.
YOU THINK THAT HATE AND ANGER, THATS WHAT DRIVES YOU THATS WHO YOU ARE, BUT IT'S NOT. and everyone who knows you, sees it. EVERYTHING YOU HAVE EVER DONE, THE GOOD AND THE BAD, you have done for LOVE. YOU HELPED YOUR FRIENDS FOR LOVE, YOU FOUGHT FOR THIS WHOOOLE WORLD FOR LOOOVVVEEE. That is who you are. you're the most carrying man on earth, you are the most selfless, loving human being I will ever know.
بیا یبار دیگه برای اولین بار با هم حرف بزنیم.
یعنی جوانه زدنتو، رو تنِ خسته و زخمی قلبم احساس میکنم.
فهمیدم همین لحظه از لحاظ روحی باید یه آدم اینجا باشه؛ دروغ چرا، پروانه گیر کرده تو گلوم، از همه شاکی، از همه دلگیر، البته از همه نه، از نمیدونم، نمیدونم، فقط یکی بیاد این پروانه هارو از این حنجره‌ دست دوم در بیاره، زنده، شایدم شاپرک باشن، ازونا که تو گوشِت نمیگن، تو گلوت میچرخن، چمیدونم؛ بدجور دلگیرم، شاکیم، از اون بالایی؟ میگم میرسه صدام بالا؟ یا شلوغه سرت؟ آخرین دفاعم همین کلمه های خاکشیر شدست، چون این روزا بی دفاع ترینم، انگار دستام شکسته، انشگتام، پاهام، انگار خودم شکسته‌ام، عصبی ترینم، حالم همش بهم میخوره، نمیدونم از دیدن و شنیدن و حس کردنه، یا شاید فقط اینه که تو معده‌ام مگس پر میزنه، بودن بعضیا نفسمو تنگ میکنه، روزامو تلخ میکنه، دلمو سرد میکنه، صدام میلرزه، صدایی که خفه شده، حرف زدن یادم رفته، از خودم شاکیم، شاکی پرونده شماره فلان، انسانیت مرد، خاک شد، قاتل انسانیت هنوز زندست، تحت تعقیبه، چرا اینارو میگم؟ نمیدونم، فقط باید بگم، اگه نگم پروانه ها قوطی کبریتمو میجون، بدنم خواب میره سرم گیج، منو برگردون‌، این آدما زیادی بی رحم و مزخرف شدن‌، دنیای آدما هم خاکستریه، پودر، ذغال سوخته، دود؛
حق با تو بود بهمن، همه‌چیز با یه بشکن از هم میشکنه.
ببین قلبت چی می‌گه؛ اون راه رو می‌دونه.
من خداحافظی کردم درست، اما هیچ وقت نرفتم. همون‌جا رو‌ پله‌‌های پشت خونه نشستم.
kinda lost right now. kinda stuck up right now. kinda loosing it right now. kinda confused right now. kinda don't know what to do right now. kinda just not ok right now.
«تمام طول زندگیت تلاش می‌کنی به کسی یا چیزی خاتمه بدی؛ مثل یک جنگجو. سربازی زخمی که دست از نبرد برنمیداره اما همین که تموم میشه احساسِ بی‌پناهی می‌کنه. انگار که، که احساس میکنی بدترین دشمنت، بهترین دوستت بود؛ تنها کسی‌ که داشتی.»
همه چیز سخت و تنها پناهِ امروزم تختم است.
حرفام و قورت میدم، دندونام هم روش. تو صدام و نمیشنوی نه؟
کاش با پذیرفتن آدم سبک می‌شد، کاش می‌شد قبولش کنی و آزاد بشی، کاش با سپر انداختن جنگ هم تموم می‌شد، اما نمیشه؛ مشکل دنیا همینه، اینکه حتی وقتی ادامه نمیدی هم باز ادامه پیدا می‌کنی.
مثل یه موجی می‌مونه که برای ایستادن زیادی تنده و برای کشنده بودن خیلی آروم، هیچ‌وقت قرار نیست وایسه، و این هم می‌دونم که قراره ذره ذره خفه‌م کنه.
یه بخشی از وجود من با اینکه دوست داشت، میخواست که از کنارت بره. بخشی از من بود که هر باری که می‌بخشیدمت، دلش میخواست تمام غم و عصبانیتش رو سرت خالی کنه. بخشی از من شاید حتی از تو متنفر بود.
تو نمی‌فهمی و من همه‌‌ عمر
دنبال کسی بودم که بفهمه.
«تو که هیچ وقت نه عاشق خدا بودی و نه عاشق یه آدم دیگه. دلت از سنگه و عاطفه نداری. ولی من امثال تورو خوب می‌شناسم، همین امروز غروب دوباره می‌ری پی ولگردی و همه‌جا سرک می‌کشی، انگاری که یه چیزی گم کردی. و خودت رو با کارهای هیجان‌انگیز خسته می‌کنی و بعد قلبت تندتند می‌زنه و جونت بالا می‌آد. چون نه کسی رو دوست داری و نه آرامش داری. آخرش هم یه روز زهوارت در می‌ره و می‌افتی می‌میری. اون موقع دیگه کسی نیست به دادت برسه.»

- قلب، شکارچی تنها، کارسن مک کالرز
platonic love values way more to me than romantic love.
نخی که به زندگی وصلم کرده، هر روز داره نازک‌تر می‌شه، انگار از لبه‌ی بلندی آویزونم، پاهام به جایی نمی‌رسه برای ایستادن، دستام هم زوری برای بالا کشیدنِ این تن بی‌جان ندارن، کله‌ی خالی از فکرم نه توان خم شدن و دیدن فاصله‌ام با زمینِ سرد و بی‌رحم رو داره، نه توان بالا رو نگاه کردن، معلق، لِه، غیب، رو‌به‌روم دیوار خاکستری، گیج و گنگ، رها بشم یا نشم، ول کنم این بار رو، یا صبرکنم تا بالاخره دیوار هم جا بزنه و همراه من بیوفته، دستام زخم شدن، پاهام سِر، خوابم میاد، صدای زنگ تو گوشم، نجوای خدایان، بیخودی استمرار، بیخودی صبر، قطع از بیخ و بن، ولش کن، نگفتی، وقتی ته مسیر افتادنه، رها کردن انتخابته یا صبر برای رها شدن؟
فکر کنم من انتخابمو بدونم.