literature
ش... ن تو تمامِ عمر گلِ کوچکی بودی که در سایهی دیوارها روییدی؛ کسی عطرِ تو را نفهمید، کسی دردِ تو را نشنید. حالا باد میداند چشمهای زیبایت چقدر گریه را بیصدا بلد بودند...
Gholame Chashm ~ Music-Fa.Com
MohammadReza Shajaryan ~ Music-Fa.Com
اگر رد پای نگاه تو را
باد و باران
از این کوچهها آب و جارو نمیکرد...
اگر فرصت چشم من بیشتر بود،
اگر میتوانستم از خاک
یک دسته لبخند پرپر بچینم،
تو را میتوانستم، ای دور از دور،
یکبار دیگر ببینم.
باد و باران
از این کوچهها آب و جارو نمیکرد...
اگر فرصت چشم من بیشتر بود،
اگر میتوانستم از خاک
یک دسته لبخند پرپر بچینم،
تو را میتوانستم، ای دور از دور،
یکبار دیگر ببینم.
❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شاید بهشت آن باغی نباشد که در خیال و وهم آدمی ساختهاند؛
شاید گاهی در همین نزدیکیها پنهان شده باشد؛
آدمی همهی عمر به دنبال سرزمینی میگردد که در آن رنجی نباشد؛
غافل از آنکه شاید بهشت، نبودنِ رنج نیست؛
آن لحظهی کوتاهی است که در میان این همه آشوب، جهان برای ما آرام میشود.
سعدی میگوید:
«بوی بهشت میگذرد یا نسیم دوست؟
یا کاروان صبح؟ که گیتی منوّر است»
شاید بهشت همین باشد؛
کمی سکوت،
کمی دوری از هیاهوی جهان،
و جایی در دل کوهستان که انسان بتواند صدای خودش را دوباره بشنود.
شاید گاهی در همین نزدیکیها پنهان شده باشد؛
آدمی همهی عمر به دنبال سرزمینی میگردد که در آن رنجی نباشد؛
غافل از آنکه شاید بهشت، نبودنِ رنج نیست؛
آن لحظهی کوتاهی است که در میان این همه آشوب، جهان برای ما آرام میشود.
سعدی میگوید:
«بوی بهشت میگذرد یا نسیم دوست؟
یا کاروان صبح؟ که گیتی منوّر است»
شاید بهشت همین باشد؛
کمی سکوت،
کمی دوری از هیاهوی جهان،
و جایی در دل کوهستان که انسان بتواند صدای خودش را دوباره بشنود.
❤3👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای رفیق،
اگر روزی گم شدم
دنبالم در شهر نگرد،
مرا میان مهِ کوهستان
و آواز یک کُورد تنها
پیدا خواهی کرد
اگر روزی گم شدم
دنبالم در شهر نگرد،
مرا میان مهِ کوهستان
و آواز یک کُورد تنها
پیدا خواهی کرد
❤5
گاهی اوقات دلم میخواهد در تاریکی گم بشوم. از خودم میگریزم. از خودم که همیشه مایهی آزار خودم بودهام. از خودم که نمیدانم چه میکنم و چه میخواهم...
#فروغ_فرخزاد
#نامه_به_پرویز_شاپور
#فروغ_فرخزاد
#نامه_به_پرویز_شاپور
❤🔥6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پایش را بسته بودند؛
ولی در سرش دویدن ادامه داشت.
ولی در سرش دویدن ادامه داشت.
😭3👏2
در خرابات مغان نور خدا میبینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چهها میبینم
کس ندیدهست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا میبینم
#حافظ
این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چهها میبینم
کس ندیدهست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا میبینم
#حافظ
❤3👏1
Forwarded from literature (AraSh)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی باستانی و کهن کوردی
موسیقی که توسط وارثان فرهنگ و هنر(مادران به دختران ) سینه به سینه نسل به نسل در قلب و ذهن ها نگهداری شدهاست
ملودی که میشنوید
از زمان خیلی قبل تر از هوریان
سومریان میتانی ها آکدها گوتی ها آشوریها و مادها
نسل به نسل به ما رسیده چه افسانهها و رازهای تاریخی که در حرف به حرف این موسیقی نهفته است
موسیقی که توسط وارثان فرهنگ و هنر(مادران به دختران ) سینه به سینه نسل به نسل در قلب و ذهن ها نگهداری شدهاست
ملودی که میشنوید
از زمان خیلی قبل تر از هوریان
سومریان میتانی ها آکدها گوتی ها آشوریها و مادها
نسل به نسل به ما رسیده چه افسانهها و رازهای تاریخی که در حرف به حرف این موسیقی نهفته است
❤2👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میخواهم فراموش شوم؛
همانند تاریخ و هنر و عرفانِ وطنم،
همانند نامِ آزادترین دخترِ این سرزمین
پس از آنکه پیکرش را مثله کردند.
میخواهم فراموش شوم؛
همانند نامِ موبدان و مغان،
همانند اساطیرِ فراموششدهی این سرزمین،
همانند سروِ بریدهشده،
همانند نیلوفرِ پامالشده،
همانند نقشِ مهر
بر پیشانیِ عاشقترین دختران،
همانند نقشِ سرو
بر چهارقدِ مادرم.
میخواهم فراموش شوم؛
همانند آوازِ دلِ کوهساران
که بانگِ بیگانگان خاموشش کرد.
میخواهم فراموش شوم؛
کنارِ هزاران یادگارِ فراموششده،
کنارِ نامهایی که روزگاری
آسمان را میشناختند،
خاک را میفهمیدند
و رازِ آتش و نور را.
میخواهم فراموش شوم؛
همانند این همه زیباییِ فراموششده.
همانند تاریخ و هنر و عرفانِ وطنم،
همانند نامِ آزادترین دخترِ این سرزمین
پس از آنکه پیکرش را مثله کردند.
میخواهم فراموش شوم؛
همانند نامِ موبدان و مغان،
همانند اساطیرِ فراموششدهی این سرزمین،
همانند سروِ بریدهشده،
همانند نیلوفرِ پامالشده،
همانند نقشِ مهر
بر پیشانیِ عاشقترین دختران،
همانند نقشِ سرو
بر چهارقدِ مادرم.
میخواهم فراموش شوم؛
همانند آوازِ دلِ کوهساران
که بانگِ بیگانگان خاموشش کرد.
میخواهم فراموش شوم؛
کنارِ هزاران یادگارِ فراموششده،
کنارِ نامهایی که روزگاری
آسمان را میشناختند،
خاک را میفهمیدند
و رازِ آتش و نور را.
میخواهم فراموش شوم؛
همانند این همه زیباییِ فراموششده.
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نسیمی میآید
که همهٔ گلهای باغم را به خواب میبرد؛
بادی میوزد،
سرشار از خرافاتِ پاییز؛
و شبی،
آکنده از نالهٔ جنگاوران.
تو زاده میشوی،
و اهریمن نمیداند
غرایزِ بد
چه بختی و چه آزادیای برایت رقم خواهند زد.
اهریمن نمیداند
آن اناری که در دست توست
چه طعمِ وحشیانهای دارد.
چه درندهای
از بادِ صبحگاهی میآید؛
و چه روشنبخش است
آن صدایی که از تاریکی جدا شده
در پیِ سکوت میگردد.
#بختیارعلی
که همهٔ گلهای باغم را به خواب میبرد؛
بادی میوزد،
سرشار از خرافاتِ پاییز؛
و شبی،
آکنده از نالهٔ جنگاوران.
تو زاده میشوی،
و اهریمن نمیداند
غرایزِ بد
چه بختی و چه آزادیای برایت رقم خواهند زد.
اهریمن نمیداند
آن اناری که در دست توست
چه طعمِ وحشیانهای دارد.
چه درندهای
از بادِ صبحگاهی میآید؛
و چه روشنبخش است
آن صدایی که از تاریکی جدا شده
در پیِ سکوت میگردد.
#بختیارعلی
👏3
literature
نسیمی میآید که همهٔ گلهای باغم را به خواب میبرد؛ بادی میوزد، سرشار از خرافاتِ پاییز؛ و شبی، آکنده از نالهٔ جنگاوران. تو زاده میشوی، و اهریمن نمیداند غرایزِ بد چه بختی و چه آزادیای برایت رقم خواهند زد. اهریمن نمیداند آن اناری که در دست توست چه طعمِ…
« به او گفتم من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور میدهم فقط به امید نور کمسویی که در دوردستها میدرخشد.»
#آنتوان_چخوف
#آنتوان_چخوف
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از خرقانی پرسیدند که خدا را کجا دیدی؟
گفت در آن مکان که خود را ندیدم
گفت در آن مکان که خود را ندیدم
❤2👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای کوه،
ای فانوسِ عشقِ اهورایی، ای زیبایِ سنگیِ پروردگار،
ای صدایِ جویبارانت، صدایِ قلبِ من،
ای انعکاسِ صدایِ ایزدی بر پهنهی گیتی،
ای ساحره، ای ساغرِ دلِ من،
ای پناهِ آوازِ شبانانِ تنها،
ای وصلهی قلبِ هزارپارهی وطن.
ای فانوسِ عشقِ اهورایی، ای زیبایِ سنگیِ پروردگار،
ای صدایِ جویبارانت، صدایِ قلبِ من،
ای انعکاسِ صدایِ ایزدی بر پهنهی گیتی،
ای ساحره، ای ساغرِ دلِ من،
ای پناهِ آوازِ شبانانِ تنها،
ای وصلهی قلبِ هزارپارهی وطن.
❤4
امروزه بهترين آدمها را دیوانه میدانند. دوره، دورهی بیمايگی و بلاتكليفی است همين و بس؛ ولی اصلا ارزش حرف زدن ندارد.
این روزگار، عصر طلایی بیمايگی و بیعاطفگی است؛ عصر اشتياق به جهل، بلاهت، بلاتكليفی. دوران درخشان كشمكش بر سر چيزهای حاضر و آماده! هيچكس فكر نمیكند. به ندرت كسی پيدا میشود كه انديشهای برای خودش ترسيم كند.
«جوان خام»
داستایفسکی
این روزگار، عصر طلایی بیمايگی و بیعاطفگی است؛ عصر اشتياق به جهل، بلاهت، بلاتكليفی. دوران درخشان كشمكش بر سر چيزهای حاضر و آماده! هيچكس فكر نمیكند. به ندرت كسی پيدا میشود كه انديشهای برای خودش ترسيم كند.
«جوان خام»
داستایفسکی
👍3
زندگی، ما را از آنها دور میدارد و مانع میشود که بهآنها فکر کنیم امّا آنها در جایی هستند_درست نمیدانیم کجا_ساکت و فراموش شده ولی بسیار وفادار. اگر در راه با آنها مصادف شویم با برق شادی در چشمها دستی از شوق بر شانهی ما میگذارند. بلی، ما عادت بهانتظار کشیدن داریم.امّا کم کم درمییابیم که خندهی روشن آن دوست را دیگر نخواهیم شنید. ما درمییابیم که در ِ این باغ برای همیشه بر روی ما بسته است و آنوقت است که سوگواری حقیقی ما شروع میشود.هیچ چیز در حقیقت همراهان از دست رفته را جانشین نخواهد شد.هیچ چیز ارزش ِ گنجینه ی آنهمه خاطرات ِ مشترک، دقایق و ساعات ِ ناگواری که باهم گذرانده ایم، دل آزردگیها و تپشها و هیجانات ِ قلب را نخواهد داشت.امید ِ این که در زیر سایه ی درخت بلوطی که خود کاشته ایم پناهی بجوییم خیالی است باطل.
آنتوان دوسنت اگزوپری
سرزمین آدمیان
محمّد حبیب الهی
آنتوان دوسنت اگزوپری
سرزمین آدمیان
محمّد حبیب الهی
❤3🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جای گلوله ای در بدنم درد میکند
که تیر آن به من اصالت نکرده....
که تیر آن به من اصالت نکرده....