''ماهدرتاریکیشب
گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت، دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردن...
خیلی "جانسخت" بودیم که روزهای سخت را تاب آوردیم و "میخواهمزندهبمانم" هایمان را فریاد زدیم.
ما چقدر "زخمکاری" خوردیم. چقدر "بازنده" شدیم. چقدر "سقوط" کردیم.
ما "مردممعمولی" با خودمان میگوییم؛
"مگه تموم عمر چندتا بهاره" که اینگونه زندگی را میگذرانیم؟
میدانستیم زندگی سخت است اما نمیدانستیم که نیاز به "پوستشیر" داشتیم تا دوام بیاوریم. آری، ما را "محکوم" به شکست کردند.
خیابان هایمان را "شکارگاه" کردند و زندگیمان را "تاسیان" ، انگار ماه زندگیمان "خسوف" شده است.
دوست دارم به دیدهها و شنیدههایی که در ذهنم نقش بستهاند بگویم "رهایمکن" اما نمیشود...
رهایم نمیکنند، فراموش و "از یاد رفته" هم نمیشوند...
امیدوارم که "در انتهای شب" ایستاده باشیم و طلوع خورشید نزدیک باشد.
ما چقدر "زخمکاری" خوردیم. چقدر "بازنده" شدیم. چقدر "سقوط" کردیم.
ما "مردممعمولی" با خودمان میگوییم؛
"مگه تموم عمر چندتا بهاره" که اینگونه زندگی را میگذرانیم؟
میدانستیم زندگی سخت است اما نمیدانستیم که نیاز به "پوستشیر" داشتیم تا دوام بیاوریم. آری، ما را "محکوم" به شکست کردند.
خیابان هایمان را "شکارگاه" کردند و زندگیمان را "تاسیان" ، انگار ماه زندگیمان "خسوف" شده است.
دوست دارم به دیدهها و شنیدههایی که در ذهنم نقش بستهاند بگویم "رهایمکن" اما نمیشود...
رهایم نمیکنند، فراموش و "از یاد رفته" هم نمیشوند...
امیدوارم که "در انتهای شب" ایستاده باشیم و طلوع خورشید نزدیک باشد.
❤2
یه جایی توی یکی از کتابای یالوم نوشته بود که به مراجع خودش می گفت"اصلا عیبی نداره اگه حالت خوب نیست
تو غمی رو تجربه کردی که لازمه به خاطرش سوگواری کنی
من اینجا نیستم تا بگم باید الان خوب بشی، من اینجام تا بهت بگم حق سوگواری و ناراحتی داری و من کنارتم"
تو غمی رو تجربه کردی که لازمه به خاطرش سوگواری کنی
من اینجا نیستم تا بگم باید الان خوب بشی، من اینجام تا بهت بگم حق سوگواری و ناراحتی داری و من کنارتم"
❤3
اینکه کاری کنی کسی حس کنه دیده شده، شنیده شده و فهمیده شده، واضحترین شکلِ دوستداشتنه.
🐳2
برام سوال پیش اومده، چرا بعضیها یه جوری خوشحالن انگار تنها مشکلشون قطعی اینترنت بوده..
روزی فرامیرسد که گلهایی که میپنداشتی هرگز نخواهند شکفت، باز میشوند.
و غمی که فکرمیکردی پایان ندارد، به پایان میرسد.
زمانی که خیال میکردی هرگز نمیگذرد، بیصدا عبور میکند..
زندگی رازیست نهفته در دل صبر و امید ، که شروعش با شکرگذاریست؛
سپس با صبر معنا میگیرد و سرانجام با باور، به روشنایی میرسد.
و غمی که فکرمیکردی پایان ندارد، به پایان میرسد.
زمانی که خیال میکردی هرگز نمیگذرد، بیصدا عبور میکند..
زندگی رازیست نهفته در دل صبر و امید ، که شروعش با شکرگذاریست؛
سپس با صبر معنا میگیرد و سرانجام با باور، به روشنایی میرسد.
💘2
وقتی زندگی خیلی داره بهت سخت میگیره، سعی کن بهش مثل یه پازل نگاه کنی.
لازم نیست از همون اول کل تصویر رو درست کنی. فقط یه تکه رو بردار و از همون شروع کن. بعد یکی یکی جلو برو.
چون وقتی وسط یه عالمه تکهی پخشوپلا، مدام بخوای کل تصویر نهایی رو توی ذهنت بسازی، احتمالاً فقط بیشتر کلافه و فرسوده میشی.✨
لازم نیست از همون اول کل تصویر رو درست کنی. فقط یه تکه رو بردار و از همون شروع کن. بعد یکی یکی جلو برو.
چون وقتی وسط یه عالمه تکهی پخشوپلا، مدام بخوای کل تصویر نهایی رو توی ذهنت بسازی، احتمالاً فقط بیشتر کلافه و فرسوده میشی.✨
💘2🐳1
''ماهدرتاریکیشب
ناامید شدن از آدما اخرین مرحله از دل کندنه؛
کاش قبل از زدن حرفاتون و نشون دادن رفتاراتون خوب بهشون فکر میکردین.
🐳3💊1
شاید اشتباه از خودمونه که از آدمها توقع داریم. توقع داریم دلمون رو نشکنن. توقع داریم ناامیدمون نکنن. توقع داریم تغییر نکنن و همون آدم قبلی بمونن.
🐳3
اما دروغ چرا گاهی وقتها یادم میره نباید از آدمها توقع داشته باشم. یادم میره نباید زیاد روی حرفها حساب باز کنم. یادم میره نباید زیادی دلخوش کنم.
❤2🐳2
Forwarded from قشاع. (Diaco)
درونم جنگه؛ بین منی که خیلی اهمیت میده و منی که سعی میکنه اهمیت نده.
❤3
جوری که برای آرامشم میتونم خودمو از آدما جدا کنم؛ ترسناک ترین چیز راجب منه. به این صورت که من میتونم تا حد مرگ دوستت داشته باشم و دیگه دوباره منو نبینی.
🐳2
''ماهدرتاریکیشب
جوری که برای آرامشم میتونم خودمو از آدما جدا کنم؛ ترسناک ترین چیز راجب منه.
و اتفاقاً خیلی درد داشت، ولی من دیگه بلد شده بودم با وجود دردی که به جا میذاشت، ادامه بدم. بلد شده بودم با وجود غمی که به جا میذاشت، زندگی کنم.
🐳1💊1
''ماهدرتاریکیشب
گرچه همه چیز میگذرد، اما آدم تا همیشه برای برخی اتفاقات غمگین میماند.
ششماه.
نمیدونم چطور گذشت اما غم نبودن آدمای بیگناه هنوز سرجاشه.
نمیدونم چطور گذشت اما غم نبودن آدمای بیگناه هنوز سرجاشه.