هیچ کس نمیتواند فراتر از آنچه که خود هست ببیند.
منظورم این است که هرکس در دیگری بیش از آنچه خود دارد نمیتواند ببیند، زیرا او را فقط به قدر هوشمندی خود میتواند ادراک کند و بفهمد. پس اگر اندیشهاش بسیار نارسا باشد، هیچ استعداد ذهنی فردی دیگر، حتی بزرگترین استعداد هم بر او تأثیری نخواهد گذاشت و از صاحب آن جز پست ترین خصوصیات فردی، یعنی همه ضعف ها و کمبودهای مزاجی و شخصیتی چیزی درک نخواهد کرد.
از نظر او مخاطبش از این خصوصیات تشکیل شده است. تواناییهای برتر ذهنی مخاطب به همان اندازه برایش واقعیت وجودی دارند که رنگ برای نابینایان.
زیرا برای کسی که فاقد هوشمندی است، هوشمندی نامرئی است؛ و هر ارزیابی انسان، محصول ارزش ارزیابی شونده و محدوده شناخت ارزیابی کننده است.
از این گفته نتیجه میگیریم که وقتی با کسی سخن میگوییم، خود را با او همتراز میکنیم، چنانکه هرگونه برتری ما بر مخاطب محو میگردد و حتی نفی کردن برتری مان، که لازمه چنین مصاحبتی است، بر مخاطب ما پوشیده میماند. حال اگر در نظر داشته باشیم که غالب انسانها از حيث ذهنی و اخلاقی در چه سطح نازلی قرار دارند، یعنی چقدر عامی اند در می یابیم که همصحبت شدن با آنان ممکن نیست مگر در آن هنگام که خود نیز عامی شویم و آنگاه معنای واقعی اصطلاح مناسب خود را «خوار و خفیف کردن» را دقیقا میفهمیم و از معاشرت با افرادی که تنها وجه مشترک ما با آنان جنبههای شرم آور طبیعت ماست به رغبت پرهیز میکنیم.
قلم: #آرتور_شوپنهاور | #درباب_حکمت_زندگی
نقش: #Pablo_Picasso | #Power
#saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
منظورم این است که هرکس در دیگری بیش از آنچه خود دارد نمیتواند ببیند، زیرا او را فقط به قدر هوشمندی خود میتواند ادراک کند و بفهمد. پس اگر اندیشهاش بسیار نارسا باشد، هیچ استعداد ذهنی فردی دیگر، حتی بزرگترین استعداد هم بر او تأثیری نخواهد گذاشت و از صاحب آن جز پست ترین خصوصیات فردی، یعنی همه ضعف ها و کمبودهای مزاجی و شخصیتی چیزی درک نخواهد کرد.
از نظر او مخاطبش از این خصوصیات تشکیل شده است. تواناییهای برتر ذهنی مخاطب به همان اندازه برایش واقعیت وجودی دارند که رنگ برای نابینایان.
زیرا برای کسی که فاقد هوشمندی است، هوشمندی نامرئی است؛ و هر ارزیابی انسان، محصول ارزش ارزیابی شونده و محدوده شناخت ارزیابی کننده است.
از این گفته نتیجه میگیریم که وقتی با کسی سخن میگوییم، خود را با او همتراز میکنیم، چنانکه هرگونه برتری ما بر مخاطب محو میگردد و حتی نفی کردن برتری مان، که لازمه چنین مصاحبتی است، بر مخاطب ما پوشیده میماند. حال اگر در نظر داشته باشیم که غالب انسانها از حيث ذهنی و اخلاقی در چه سطح نازلی قرار دارند، یعنی چقدر عامی اند در می یابیم که همصحبت شدن با آنان ممکن نیست مگر در آن هنگام که خود نیز عامی شویم و آنگاه معنای واقعی اصطلاح مناسب خود را «خوار و خفیف کردن» را دقیقا میفهمیم و از معاشرت با افرادی که تنها وجه مشترک ما با آنان جنبههای شرم آور طبیعت ماست به رغبت پرهیز میکنیم.
قلم: #آرتور_شوپنهاور | #درباب_حکمت_زندگی
نقش: #Pablo_Picasso | #Power
#saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
ما #ایرانیها وقتی به مشکلی بر میخوریم، آسانترین راه را انتخاب میکنیم.
وقتی سر دو راهی ناگزیری قرار میگیریم راه سومی میسازیم که نه آن است و نه این!
راهی که بعداً اشکالات زیادی برایمان به بار خواهد آورد؛ زیرا این راه آسان را با زیر پا گذاشتن «اصول» پیدا کردهایم.
آنچه ما «#زرنگی» مینامیم در حقیقت بی انضباطی مطلق است، نادیده گرفتن اصول است!
مثلاً:
میان ماندن و توضیح دادن، رفتن را انتخاب میکنیم تا نمانده باشیم و توضیح دهیم!
میان #عشق و #نفرت بیتفاوتی را انتخاب میکنیم تا مجبور نباشیم با اصول احساسیمان وارد جنگ شویم.
قلم: #یادداشتهای_شهر_شلوغ | #فریدون_تنکابنی
نقش: #Keyvan_Heydari | #Saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
وقتی سر دو راهی ناگزیری قرار میگیریم راه سومی میسازیم که نه آن است و نه این!
راهی که بعداً اشکالات زیادی برایمان به بار خواهد آورد؛ زیرا این راه آسان را با زیر پا گذاشتن «اصول» پیدا کردهایم.
آنچه ما «#زرنگی» مینامیم در حقیقت بی انضباطی مطلق است، نادیده گرفتن اصول است!
مثلاً:
میان ماندن و توضیح دادن، رفتن را انتخاب میکنیم تا نمانده باشیم و توضیح دهیم!
میان #عشق و #نفرت بیتفاوتی را انتخاب میکنیم تا مجبور نباشیم با اصول احساسیمان وارد جنگ شویم.
قلم: #یادداشتهای_شهر_شلوغ | #فریدون_تنکابنی
نقش: #Keyvan_Heydari | #Saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با هر بندی که به ترکهای چینی زندگیمان میزنیم هنر و قدرت خود را نشان میدهیم، با هر شکست فرو نریزیم.
این فلسفه و هنر مرمت زندگیهای شکسته #کینزوگی نام دارد.
آوا: #ایمان_فانی
#بهمن_٩٦
@Psychonstruct
این فلسفه و هنر مرمت زندگیهای شکسته #کینزوگی نام دارد.
آوا: #ایمان_فانی
#بهمن_٩٦
@Psychonstruct
#رنج بیفایده نیست. بزرگمنشی رنج را به عمل وا میدارد و انجام درست این امر چیزی است که از ما انتظار میرود. نه اینکه با رنج خود دمساز شویم بلکه آن را به چیز مفیدتری تبدیل كنیم. این كار به استعداد نیاز دارد. زندگی صحنهی هنرمندی ماست.
اغلب در كار با مراجعان می بینیم که آنها از اشتباهات خود تأسف میخورند و بهواسطهی خطاهایشان از حرکت باز میایستند و حسرت میخورند. اما كسی كه یك زندگی مشتاقانه را میزید، طبق اصول #نیچه، از شكستهای خود نگران نمیشود چرا که چالشها را فرصتهایی برای خلق دوبارهی خود میداند.
قلم: #درمان_اگزیستانسیال | #سوزان_یاکوو | #کارن_ویکسل_دیکسون
نقش: #Pain | #Horacio_Quiroz
#saachiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
اغلب در كار با مراجعان می بینیم که آنها از اشتباهات خود تأسف میخورند و بهواسطهی خطاهایشان از حرکت باز میایستند و حسرت میخورند. اما كسی كه یك زندگی مشتاقانه را میزید، طبق اصول #نیچه، از شكستهای خود نگران نمیشود چرا که چالشها را فرصتهایی برای خلق دوبارهی خود میداند.
قلم: #درمان_اگزیستانسیال | #سوزان_یاکوو | #کارن_ویکسل_دیکسون
نقش: #Pain | #Horacio_Quiroz
#saachiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
خوشبختی خود بخود به وجود نمی آید،
رسیدن به خوشبختی فرآیندی فعال است که نیازمند تلاش است.
افکار غلط را کنار بگذارید،
به #اضطراب ها غلبه کنید،
علاقه ها را شناسایی کنید،
وارد یک رابطه معنادار با یک انسان دوست داشتنی شوید...
فراموش نکنیم انسانها خود به خود خوشبخت نمی شوند،
تلاش کنید ؛
تلاش کنید ؛
و باز هم تلاش کنید...
قلم: #آلبرت_الیس | #روانشناس
حجم: #Johnson_Tsang | #Saatchiart
#Lucid_Dream
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
رسیدن به خوشبختی فرآیندی فعال است که نیازمند تلاش است.
افکار غلط را کنار بگذارید،
به #اضطراب ها غلبه کنید،
علاقه ها را شناسایی کنید،
وارد یک رابطه معنادار با یک انسان دوست داشتنی شوید...
فراموش نکنیم انسانها خود به خود خوشبخت نمی شوند،
تلاش کنید ؛
تلاش کنید ؛
و باز هم تلاش کنید...
قلم: #آلبرت_الیس | #روانشناس
حجم: #Johnson_Tsang | #Saatchiart
#Lucid_Dream
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
کدام یک خائن تر است؟
آن کسی که در آغوش تو، میل آغوش دیگری را درسرمی پروراند؟!
یا
آن که صادقانه از به بن بست رسیدن علاقه اش و امیالش، با تو سخن می راند؟!
غیر از این نیست که:
گاهی شنیدن واقعیت، چنان سخت است که ساده تر می دانیم یک احمق انگاشته شویم!
قلم: #در_جست_جوی_زمان_از_دست_رفته |
#مارسل_پروست
نقش: #مانی_منجمی | #manimonajemi
#saatchiart #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #اسفند_٩٦ @Psychonstruct
آن کسی که در آغوش تو، میل آغوش دیگری را درسرمی پروراند؟!
یا
آن که صادقانه از به بن بست رسیدن علاقه اش و امیالش، با تو سخن می راند؟!
غیر از این نیست که:
گاهی شنیدن واقعیت، چنان سخت است که ساده تر می دانیم یک احمق انگاشته شویم!
قلم: #در_جست_جوی_زمان_از_دست_رفته |
#مارسل_پروست
نقش: #مانی_منجمی | #manimonajemi
#saatchiart #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #اسفند_٩٦ @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعد از جدا شدن و پايان يك #رابطه_عاطفى چه ميشود؟ چه مراحلى را براى ايستادن دوباره و زندگى كردن طى ميشود؟
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#عشق به یک تن بیرحمی ست؛ زیرا مایهی زیانِ تمامیِ دیگران میشود.
عشق به #خدا نیز همچنین است!
It is barbaric to love one thing alone, since this one love will be pursued at the expense of all others. This includes love of God.
———-
قلم: #نيچه
#Friedrich_nietzsch
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
عشق به #خدا نیز همچنین است!
It is barbaric to love one thing alone, since this one love will be pursued at the expense of all others. This includes love of God.
———-
قلم: #نيچه
#Friedrich_nietzsch
نقش: #Ole_Ahlberg | #Saatchiart
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Let Me Sign
Robert Pattinson
@Psychonstuct-Let Me Sign By Robert Pattinson
"سرنوشت" ترجمه ى منفعلانه ى "انتخاب" است.
---------
."Faith"is a deterministic euphemism of a "choice"
---------
قلم: #مانى_منجمى | #اسفند_٩٥
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
---------
."Faith"is a deterministic euphemism of a "choice"
---------
قلم: #مانى_منجمى | #اسفند_٩٥
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ترجیح میدهم تو امروز خیلی #رنج بکشی تا این که همه عمرت، همیشه کمی رنج بکشی… آدمهایی را میبینم که کمی غمگین هستند فقط کمی، اما همین خیلی کم کافیست تا همه چیز تباه شود، میدانی… با سن و سالی که من دارم خیلی از این آدمها میبینم. مرد و زنهایی که هنوز با هم زندگی میکنند، گویی زندگیِ بیفایده و بینورشان آنها را به هم چفت کرده است، اصلا زیبا نیست...این همه کنار آمدن، این همه تعارض، فقط برای این که روزی به خود بگویند: آفرین! آفرین! همه چیز را خاک کردیم، دوستانمان، رویاهایمان، و عشقهایمان.
قلم: #آنا_گاوالدا | #من_او_را_دوست_داشتم
حجم: #Johnson_Tsang | #Saatchiart
#Lucid_Dream
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #آنا_گاوالدا | #من_او_را_دوست_داشتم
حجم: #Johnson_Tsang | #Saatchiart
#Lucid_Dream
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
اختلال تجزیهای چیست؟
اختلالات تجزیهای یا گسستی، گروهی از بیماریهای روانپزشکی هستند که در آنها آگاهی فرد از خود و محیطاش مختل میشود و به اصطلاح، در ذهن بیمار، تجزیه و گسستی به وجود میآید که با محدود شدن احساسش از هویت خود یا اختلال درحافظه بروز میکند. به شکل عامتر، تجزیه یا گسست یکی از سازوکارهای دفاعی است که افراد در رویارویی با حوادث آسیبزننده و پراسترس به کار میبرند. در واقع، فرد با استفاده از این مکانیسم دفاعی میخواهد با تجزیه یا گسست بخشی از ادراک، افکار و احساسات مرتبط با آن، شرایط را از ذهن خود دور نگه دارد یا به شکلی تغییریافته با آن روبرو شود. اگر میزان بهکارگیری این مکانیسم دفاعی مغزی، زیاد و شدید باشد بهطوری که باعث ناراحتی و کاهش عملکرد فرد و روابط اجتماعیاش شود در این حالت میگوییم او دچار اختلال تجزیهای شده است.
وقتی فردی یک آسیب و رویداد غیرمنتظره را تجربه میکند، مثلاً شاهد مرگ یا آسیب جدی به بستگان و حتی یک غریبه است، ناگهان ذهنش با میزان اطلاعات پراسترسی مواجه شود که توانایی درک آن را ندارد. در چنین حالتی ممکن است سازوکار دفاعی تجزیه به کمک او بیاید و وجوه یا بخشهایی از این حادثه را از خاطر ببرد. اما اگر میزان استفاده از این مکانیسم دفاعی یا شدت آن، چنان زیاد باشد که فرد دچار ناراحتی یا افت عملکرد شود، دیگر کاربرد این مکانیسم دفاعی، سازگارانه نیست و باعث بروز اختلال در فرد میشود.
ریشه در کودکی
احتمال بروز این اختلالها در افرادی که در دوره کودکی در معرض آزار و بدرفتاری عاطفی، جسمی یا جنسی بودهاند، بیشتر است. زیرا ذهن کودک، قدرت تحلیل و درک اتفاقات استرسزای شدید یا تجربههایی که با سن او متناسب نیستند را ندارد و در واقع از همان ابتدا با استفاده از مکانیسم دفاعی تجزیه یا گسست، سعی میکند با ناملایمات کنار بیاید و با تجزیهکردن تجربهها در ذهن خود، شرایط پیشآمده را پشتسر بگذارد. این کودکان در بزرگسالی بیش از دیگران ممکن است دچار اختلالهای تجزیهای شوند. اختلالهای روانپزشکی دیگر مانند افسردگی، اضطراب و اختلال استرس پس از آسیب (PTSD) هم ممکن است علایم تجزیهای را ایجاد کنند یا به صورت اختلالی همراه با این اختلالهای تجزیهای وجود داشته باشند.
فيلم كوتاه فوق اين اختلال را به خوبى وصف ميكند. كامل اين فيلم كوتاه را از كانال تلگرام روانسازه دريافت كنيد.
قلم: یادداشتی از #دکتر_سامان_توکلی | #روانپزشك
#اختلال_هويت_تجزيه_اى
http://ravanpezeshkan.com/home/public/education/اختلال-تجزیه%E2%80%8Cای-چیست؟
#dissociative_personality_disorder
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
اختلالات تجزیهای یا گسستی، گروهی از بیماریهای روانپزشکی هستند که در آنها آگاهی فرد از خود و محیطاش مختل میشود و به اصطلاح، در ذهن بیمار، تجزیه و گسستی به وجود میآید که با محدود شدن احساسش از هویت خود یا اختلال درحافظه بروز میکند. به شکل عامتر، تجزیه یا گسست یکی از سازوکارهای دفاعی است که افراد در رویارویی با حوادث آسیبزننده و پراسترس به کار میبرند. در واقع، فرد با استفاده از این مکانیسم دفاعی میخواهد با تجزیه یا گسست بخشی از ادراک، افکار و احساسات مرتبط با آن، شرایط را از ذهن خود دور نگه دارد یا به شکلی تغییریافته با آن روبرو شود. اگر میزان بهکارگیری این مکانیسم دفاعی مغزی، زیاد و شدید باشد بهطوری که باعث ناراحتی و کاهش عملکرد فرد و روابط اجتماعیاش شود در این حالت میگوییم او دچار اختلال تجزیهای شده است.
وقتی فردی یک آسیب و رویداد غیرمنتظره را تجربه میکند، مثلاً شاهد مرگ یا آسیب جدی به بستگان و حتی یک غریبه است، ناگهان ذهنش با میزان اطلاعات پراسترسی مواجه شود که توانایی درک آن را ندارد. در چنین حالتی ممکن است سازوکار دفاعی تجزیه به کمک او بیاید و وجوه یا بخشهایی از این حادثه را از خاطر ببرد. اما اگر میزان استفاده از این مکانیسم دفاعی یا شدت آن، چنان زیاد باشد که فرد دچار ناراحتی یا افت عملکرد شود، دیگر کاربرد این مکانیسم دفاعی، سازگارانه نیست و باعث بروز اختلال در فرد میشود.
ریشه در کودکی
احتمال بروز این اختلالها در افرادی که در دوره کودکی در معرض آزار و بدرفتاری عاطفی، جسمی یا جنسی بودهاند، بیشتر است. زیرا ذهن کودک، قدرت تحلیل و درک اتفاقات استرسزای شدید یا تجربههایی که با سن او متناسب نیستند را ندارد و در واقع از همان ابتدا با استفاده از مکانیسم دفاعی تجزیه یا گسست، سعی میکند با ناملایمات کنار بیاید و با تجزیهکردن تجربهها در ذهن خود، شرایط پیشآمده را پشتسر بگذارد. این کودکان در بزرگسالی بیش از دیگران ممکن است دچار اختلالهای تجزیهای شوند. اختلالهای روانپزشکی دیگر مانند افسردگی، اضطراب و اختلال استرس پس از آسیب (PTSD) هم ممکن است علایم تجزیهای را ایجاد کنند یا به صورت اختلالی همراه با این اختلالهای تجزیهای وجود داشته باشند.
فيلم كوتاه فوق اين اختلال را به خوبى وصف ميكند. كامل اين فيلم كوتاه را از كانال تلگرام روانسازه دريافت كنيد.
قلم: یادداشتی از #دکتر_سامان_توکلی | #روانپزشك
#اختلال_هويت_تجزيه_اى
http://ravanpezeshkan.com/home/public/education/اختلال-تجزیه%E2%80%8Cای-چیست؟
#dissociative_personality_disorder
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
حافظه ام میگوید : ((من این کار را کرده ام.))
اما غرور ام میگوید : ((من نمیتوانم چنین کاری کرده باشم.))
سرانجام، حافظه جا میزند.
————
“I did that” says my memory. I couldn’t
have done that – says my pride,
and stands its ground. Finally, memory gives in.
—————
قلم: #فریدریش_نیچه / #فراسوی_نیک_و_بد
#Friedrich_nietzsche
نقش: #Andrei_Varga | #Saatchiart
#unsaved_memory
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
اما غرور ام میگوید : ((من نمیتوانم چنین کاری کرده باشم.))
سرانجام، حافظه جا میزند.
————
“I did that” says my memory. I couldn’t
have done that – says my pride,
and stands its ground. Finally, memory gives in.
—————
قلم: #فریدریش_نیچه / #فراسوی_نیک_و_بد
#Friedrich_nietzsche
نقش: #Andrei_Varga | #Saatchiart
#unsaved_memory
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
از نظر #نیچه بازیگر خوب باید به این موضوع یقین پیدا کند که «هدف»ای در کار نیست: جفت ششِ مطلوب در کار نیست، بلکه هر ترکیبی که تاس می آورد، حتی در یک پرتاب، همان ترکیب مطلوب است: تقدیر بوده است که آن ترکیب بیاید. بازیگر خوب خود را با همان ترکیبِ تصادفیِ آمده، برنده می داند و جایزه ی خود را دوباره تاس ریختن. پس در هر بار تاس ریختن، پیروز می شود و دوباره تاس می ریزد. شاید نیچه این موضوع را از دل تاریخ و از بشر اولیه قرض گرفته است، زمانی که آن ها تاس هایشان را می ریختند هر عددِ آمده نشانگرِ یک «خدا» بود. بنابراین می توان گفت نیچه زوجیت احتمال-هدف یا علیت-هدف را با زوجیت دیونیزوسیِ پیشامد-ضرورت یا پیشامد-تقدیر جایگزین می کند. هر فعل و حرکتی در زندگی، یک پیشامد است که نتیجه اش ضرورتا ما را برنده می کند، حتی اگر احساس کنیم که باخته ایم. هر نتیجه ای که حاصل می شود، آن را دوست خواهیم داشت حتی اگر ظاهرا باخته باشیم. منظور این نیست که وانمود کنیم از هر ترکیبِ آمده (رویدادِ زندگی) خرسندیم و لذت می بریم، بلکه منظور آن است که واقعاً به ضرورتِ تقدیرِ آمده، اعتماد کنیم و آن را نه در بیرون از خود، بلکه در اعماقِ وجودِ خود کشف کنیم و بپذیریم و به آن عشق بورزیم، حتی اگر ترکیبِ آمده (رویدادِ زندگی) موجب رنج، بیماری و آسیبی به ما شده باشد. همین دوست داشتنِ تقدیر است که حرکت و انگیزه در زندگی را، پس از بارِ اول، دوباره پیش می کشد. همین ضرورتِ تقدیرِ یگانه است که پیشامدِ بسگانه را فرا می خواند و دوباره پیش می کشد، نه ضرورتی (عددی) که از تاس ریختن های بسیار بتوان یک بار بدست آورد، بلکه با یک بار تاس ریختن، همه ی ضرورت را یکجا پذیرفت. زندگی هدفی غایی و کامل و نهایی ندارد که بخواهیم به آن برسیم، بلکه زندگی پیشامدی است مقدّر. «عشق به تقدیر» نزد نیچه به همین معناست، که پیشاپیش «پیشامد» را در آغوش می کشد، نه به معنایی که برخی مفسران مراد کرده اند (جبرگرایی و تقدیر گرایی سنتی) و آن را با نظرات دیگرِ نیچه در تضاد می دانند.
قلم: #فریدریش_نیچه
#Friedrich_nietzsche
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #فریدریش_نیچه
#Friedrich_nietzsche
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
سالها پيش « زيگموند فرويد » نابغه روانپزشكي، «اصل لذت» را معرفي كرد. اين اصل بيان ميكند كه «ارگانيسم» در جستجوي محركهايي است كه به او «احساس لذت» بدهند و از محركهايي كه براي او «رنج» و «درد» ايجاد كنند فاصله مي گيرد. جستجوي لذت و احتراز از رنج منجر به حركت ما از نقطه اي كه در آن قرار داريم به سوي نقطه ديگر مي شود، نقطه اي كه در آن لذت ببيشتري مي بريم يا رنج و فشار كمتري را متحمل مي شويم. اين «تمايل حركت» را «انگيزش» (Motivation) مي ناميم.
«ليبيدو» (Libido) ميزان انرژي سائق لذت است و شدت تمايل ارگانيسم را به لذت بردن نشان ميدهد. «ليبيدو» داراي خواصي است كه يكي از آنها «تحرك ليبيدو» (Libido mobility) ناميده ميشود، يعني در گذر زمان سوژه هاي مختلفي هدف ليبيدو قرار مي گيرند. اگر در هر مرحله زندگي، فرد به شيء ليبيدویی مربوط به آن دوره دست يابد و انرژي ليبيدويي تخليه شود فرد ارضا شده و وارد مرحله بعدي ميشود، در صورتيكه عدم ارضاء ليبيدو در يك مرحله، منجر به توقف در آن مرحله مي شود (Libido Fixation)، در واقع فرد در آرزوي بدست آوردن آنچه خاص آن مرحله بوده در آن ايستگاه متوقف مي شود.
زندگي شبيه به يك بازي است، شايد هم بايد بگوئيم همه بازي ها به نوعي «نماد زندگي» هستند. در يك بازي كامپيوتري براي عبور از يك مرحله و ورود به مرحله بعدي بازي، بايد ميزان خاصي امتياز جمع كرد در غير اينصورت بازي مكرراً تكرار مي گردد!
در اين نوشتار، مراحل مختلف «بازي ليبيدو» را مرور مي كنيم و ويژگي هاي رفتار فرد را در هر مرحله مورد بررسي قرار مي دهيم:
1- مرحله بازي با اسباب بازي ها
در مرحله اول بازي زندگي، فرد با كنجكاوي و اشتياق به دنياي اشياء مي نگرد و عاشق اسباب بازي هاست. ساعتها از وقت او صرف «ور رفتن» با اسباب بازي ها مي شود و از اين طريق «لذت» ميبرد.
اگر در اين مرحله فرصت كافي براي اين بازي در اختيار فرد قرار گيرد، پس از مدتي علاقه فرد به اشيا كمرنگ تر مي شود به اين معنا كه اشيا بدليل «كاربردشان» مورد علاقه اند نه بدليل «بودنشان»! يك ماشين اسباب بازي را نمي توان سوار شد بنابراين كاربردي ندارد. براي يك كودك اين ماشين اشتياق ايجاد مي كند ولي براي فردی كه مرحله بازي با اسباب بازي ها را گذرانده، اين ماشين ارزش چنداني ندارد. اما اگر در اين مرحله فرصت بازي با اسباب بازي ها در اختيار فرد قرار نگيرد، فرد ميتواند تا آخر عمر در اشتياق «اسباب بازي ها» بماند. افراد زيادي را مي بينيم كه به اشيا عشق مي ورزند، كلكسيون هايي از مجسمه ها، ظروف، زيور آلات و عتيقه جات گردآوري مي كنند. كمدها و گنجه هاي پر از وسايل بدون كاربرد يا وسايلي كه براي صاحب شان كاربرد چنداني ندارد نشان دهنده تثبيت در اين مرحله هستند.
شيفتگي در مقابل مدل هاي جديد اتومبيل، مقروض شدن براي خريد وسايلي كه تفاوت چنداني در زندگي ما ايجاد نمي كنند، افراط در خريد كردن (Oniomania) از ديگر نشانه هاي تثبيت ليبيدو در اين مرحله هستند.
2- مرحله بازي با همبازي
در مرحله بعدي، نقطه هدف اشتياق فرد از «اسباب بازي» به سمت «همبازي» جابجا مي شود. كودكي كه از مرحله اسباب بازي گذر كرده ترجيح ميدهد به جاي بازي كردن با يك اسباب بازي پرزرق و برق، يك همبازي پيدا كند كه با يك توپ پلاستيكي با او بازي كند. جستجوي همبازي، كودكان را به كوچه و خيابان و خانه دوستان مي كشد و زمينه ارتباط اجتماعي را براي آنها فراهم ميكند. اگر فرد اين مرحله را با موفقیت بگذراند مي تواند به مرحله بعدي بازي برود در غير اينصورت ممكن است سالها ـ و حتي تا پايان عمر ـ در اين مرحله بماند. كسانيكه در اين مرحله مانده اند بطور افراطي به ارتباطات دوستانه تمايل دارند. افرادي كه آنها را «دوست باز» مي ناميم، كسانيكه به بهاي از دست دادن رفتارهاي هدفمند و برنامه هاي ضروري زندگي وقت خود را صرف دوستانشان مي كنند، در اين مرحله بازي «جا مانده اند». «قمار بازي افراطي» (pathologic Gambling) يكي ديگر از جلوه هاي جاماندن در اين مرحله بازي است. افرادي كه در اين مرحله جا مي مانند ممكن است دچار وابستگي به مواد شوند اما آنچه آنها را به سوي مصرف مواد مي خواند نه «نشئه مواد» ، كه «بزم مواد» است. ساعتها همنشيني و وقت گذراني با دوستان، مطلوب آنهاست و مواد تنها بهانه اي است براي دور هم جمع شدن. گرچه بديهي است كه مصرف مكرر مواد فرد را دچار «وابستگي فيزيولوژيك » هم می نماید. ادامه در پست بعدى
«ليبيدو» (Libido) ميزان انرژي سائق لذت است و شدت تمايل ارگانيسم را به لذت بردن نشان ميدهد. «ليبيدو» داراي خواصي است كه يكي از آنها «تحرك ليبيدو» (Libido mobility) ناميده ميشود، يعني در گذر زمان سوژه هاي مختلفي هدف ليبيدو قرار مي گيرند. اگر در هر مرحله زندگي، فرد به شيء ليبيدویی مربوط به آن دوره دست يابد و انرژي ليبيدويي تخليه شود فرد ارضا شده و وارد مرحله بعدي ميشود، در صورتيكه عدم ارضاء ليبيدو در يك مرحله، منجر به توقف در آن مرحله مي شود (Libido Fixation)، در واقع فرد در آرزوي بدست آوردن آنچه خاص آن مرحله بوده در آن ايستگاه متوقف مي شود.
زندگي شبيه به يك بازي است، شايد هم بايد بگوئيم همه بازي ها به نوعي «نماد زندگي» هستند. در يك بازي كامپيوتري براي عبور از يك مرحله و ورود به مرحله بعدي بازي، بايد ميزان خاصي امتياز جمع كرد در غير اينصورت بازي مكرراً تكرار مي گردد!
در اين نوشتار، مراحل مختلف «بازي ليبيدو» را مرور مي كنيم و ويژگي هاي رفتار فرد را در هر مرحله مورد بررسي قرار مي دهيم:
1- مرحله بازي با اسباب بازي ها
در مرحله اول بازي زندگي، فرد با كنجكاوي و اشتياق به دنياي اشياء مي نگرد و عاشق اسباب بازي هاست. ساعتها از وقت او صرف «ور رفتن» با اسباب بازي ها مي شود و از اين طريق «لذت» ميبرد.
اگر در اين مرحله فرصت كافي براي اين بازي در اختيار فرد قرار گيرد، پس از مدتي علاقه فرد به اشيا كمرنگ تر مي شود به اين معنا كه اشيا بدليل «كاربردشان» مورد علاقه اند نه بدليل «بودنشان»! يك ماشين اسباب بازي را نمي توان سوار شد بنابراين كاربردي ندارد. براي يك كودك اين ماشين اشتياق ايجاد مي كند ولي براي فردی كه مرحله بازي با اسباب بازي ها را گذرانده، اين ماشين ارزش چنداني ندارد. اما اگر در اين مرحله فرصت بازي با اسباب بازي ها در اختيار فرد قرار نگيرد، فرد ميتواند تا آخر عمر در اشتياق «اسباب بازي ها» بماند. افراد زيادي را مي بينيم كه به اشيا عشق مي ورزند، كلكسيون هايي از مجسمه ها، ظروف، زيور آلات و عتيقه جات گردآوري مي كنند. كمدها و گنجه هاي پر از وسايل بدون كاربرد يا وسايلي كه براي صاحب شان كاربرد چنداني ندارد نشان دهنده تثبيت در اين مرحله هستند.
شيفتگي در مقابل مدل هاي جديد اتومبيل، مقروض شدن براي خريد وسايلي كه تفاوت چنداني در زندگي ما ايجاد نمي كنند، افراط در خريد كردن (Oniomania) از ديگر نشانه هاي تثبيت ليبيدو در اين مرحله هستند.
2- مرحله بازي با همبازي
در مرحله بعدي، نقطه هدف اشتياق فرد از «اسباب بازي» به سمت «همبازي» جابجا مي شود. كودكي كه از مرحله اسباب بازي گذر كرده ترجيح ميدهد به جاي بازي كردن با يك اسباب بازي پرزرق و برق، يك همبازي پيدا كند كه با يك توپ پلاستيكي با او بازي كند. جستجوي همبازي، كودكان را به كوچه و خيابان و خانه دوستان مي كشد و زمينه ارتباط اجتماعي را براي آنها فراهم ميكند. اگر فرد اين مرحله را با موفقیت بگذراند مي تواند به مرحله بعدي بازي برود در غير اينصورت ممكن است سالها ـ و حتي تا پايان عمر ـ در اين مرحله بماند. كسانيكه در اين مرحله مانده اند بطور افراطي به ارتباطات دوستانه تمايل دارند. افرادي كه آنها را «دوست باز» مي ناميم، كسانيكه به بهاي از دست دادن رفتارهاي هدفمند و برنامه هاي ضروري زندگي وقت خود را صرف دوستانشان مي كنند، در اين مرحله بازي «جا مانده اند». «قمار بازي افراطي» (pathologic Gambling) يكي ديگر از جلوه هاي جاماندن در اين مرحله بازي است. افرادي كه در اين مرحله جا مي مانند ممكن است دچار وابستگي به مواد شوند اما آنچه آنها را به سوي مصرف مواد مي خواند نه «نشئه مواد» ، كه «بزم مواد» است. ساعتها همنشيني و وقت گذراني با دوستان، مطلوب آنهاست و مواد تنها بهانه اي است براي دور هم جمع شدن. گرچه بديهي است كه مصرف مكرر مواد فرد را دچار «وابستگي فيزيولوژيك » هم می نماید. ادامه در پست بعدى
Telegram
attach 📎