همه مان اصلاح ميشويم...ويرايش ميشويم... هم تو و هم من... زمان صبورترين جلادان است... آنگاه که اصلاح شوی، «به تو یاد خواهند داد که هر وقت تنها شدی از ترس فریاد بکشی، یاد خواهند داد که مثل بدبختها به دیوار بچسبی، یاد خواهند داد که به پای رفقایت بیافتی و کمی گرمای بشری گدایی کنی. یادت خواهند داد که بخواهی دوستت بدارند، بخواهی قبولت داشته باشند، بخواهی شریکت باشند. مجبورت خواهند کرد که با دخترها بخوابی، با چاقها، با لاغرها، با جوانها، با پیرها. همه چیز را در سرت به هم میریزند، برای اینکه مشمئز شوی، مخصوصاً برای اینکه از امیال شخصیات بترسی، برای اینکه از چیزهای مورد علاقهات استفراغت بگیرد. و بعد با زنهای زشت خواهی رفت و از ترحم آنها بهرهمند خواهی شد و همچنین از لذت آنها، برای آنها کار خواهی کرد و در میانشان خودت را قوی حس خواهی کرد، و گلهوار به دشت خواهی دوید، با دوستانت، با دوستان بیشمارت، و وقتی مردی را ببینید که تنها راه میرود ، کینهیی بس بزرگ در دل گروهیتان به وجود خواهد آمد و با پای گروهیتان آنقدر به صورت او خواهید زد که چیزی از صورتش باقی نماند و دیگر خندهاش را نبینید، چون او میخندیده است.» روزی من هم اصلاح میشوم و همانند دیگران نقاب به چهره، بر همگان لبخند میزنم... .
قلم: با برداشتى از رمان #ميرا |#كريستوفر_فرانك
#مانی_منجمی
حجم: #Johnson_Tsang | #Lucid_Dream
#saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
قلم: با برداشتى از رمان #ميرا |#كريستوفر_فرانك
#مانی_منجمی
حجم: #Johnson_Tsang | #Lucid_Dream
#saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
ميلیونها انسان خود را مريد و عاشق #بودا مىپندارند.
اما اينها از او هيچ چيزى درك نكردهاند.
اگر مطلب او را خوب فهميده بودند، بجاى دنبالهروى، خودشان به يك بودا تبديل شده بودند.
شما اگر خودتان را همراه و همسفر من مىدانيد، بايد به اين موضوع خوب توجه كنيد.
شما بايد يك بودا باشيد.
تلاش نكنيد تا شبيه بودا بشويد.
با كوشش و تلاش كارى پيش نمىرود.
كار من اينجا اين نيست كه براى شما دستوركار فراهم كنم و سرمشق بنويسم.
كار من اينجا اينست كه شما را از همهى رهبران فكرى خودتان آزاد كنم.
من اينجا نيامدهام تا شما را بدنبال خودم به يك دنياى جديدى هدايت كنم.
كار من اينجا اينست كه به شما حالى كنم كه هر انسانى ناچار به يك سمتى حركت خواهد كرد و هيچكس اينجا مأمور هدايت شما نيست و كسى بخاطر اجراى اوامر عاليهى كس ديگرى اينجا نيامده است.
وقتى كه خوب متوجه اين موضوع بشوى، خواه ناخواه لبخندى به رخ تو خواهد نشست و اين لبخند همان مقام بوداست.
وقتى متوجه اين موضوع بشوى، ناچار به آرامشى كه از آن سخن مىگويم دست مىيابى؛ اين آرامش همان مقام بوداست.
قلم: #اشو | #Osho
نقش: #Todor_Paskelav | #Saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
اما اينها از او هيچ چيزى درك نكردهاند.
اگر مطلب او را خوب فهميده بودند، بجاى دنبالهروى، خودشان به يك بودا تبديل شده بودند.
شما اگر خودتان را همراه و همسفر من مىدانيد، بايد به اين موضوع خوب توجه كنيد.
شما بايد يك بودا باشيد.
تلاش نكنيد تا شبيه بودا بشويد.
با كوشش و تلاش كارى پيش نمىرود.
كار من اينجا اين نيست كه براى شما دستوركار فراهم كنم و سرمشق بنويسم.
كار من اينجا اينست كه شما را از همهى رهبران فكرى خودتان آزاد كنم.
من اينجا نيامدهام تا شما را بدنبال خودم به يك دنياى جديدى هدايت كنم.
كار من اينجا اينست كه به شما حالى كنم كه هر انسانى ناچار به يك سمتى حركت خواهد كرد و هيچكس اينجا مأمور هدايت شما نيست و كسى بخاطر اجراى اوامر عاليهى كس ديگرى اينجا نيامده است.
وقتى كه خوب متوجه اين موضوع بشوى، خواه ناخواه لبخندى به رخ تو خواهد نشست و اين لبخند همان مقام بوداست.
وقتى متوجه اين موضوع بشوى، ناچار به آرامشى كه از آن سخن مىگويم دست مىيابى؛ اين آرامش همان مقام بوداست.
قلم: #اشو | #Osho
نقش: #Todor_Paskelav | #Saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#نت_هفته_روانسازه
#Yanni | #Samvel_Yervinyan #بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#Yanni | #Samvel_Yervinyan #بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Audio
#نت_هفته_روانسازه
#Yanni | #Samvel_Yervinyan #بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#Yanni | #Samvel_Yervinyan #بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#خودشیفتگی و #ترور #شخصیت
تمایل به تحقیر، نادیده انگاری و نابودی انسانی دیگر که در پدیده ترور شخصیت بازتاب پیدا میکند ریشه در خودشیفتگی “تروریست” دارد. خودشیفتگی دفاعی روانی در برابر احساس کهتری و حقارتی است که فرد آنرا واپس زده و برای رویارونشدن با آن به قطب مخالف رفته و با تصویری آرمانی از خویش همانندسازی کردهاست. تصویر بیعیب و نقص و آینهی بیلکی که کمالی صددرصدی طلب میکند. هر آنچه به نوعی یادآور حقارتی باشد که با قدرتی هرچه تمامتر سرکوب شده مشمول همین حکم سرکوبی و انکار میشود. انسانخودشیفته درگیر پارادوکسی بنیادی است. از سویی درونی حقیر دارد که در بیرون نقاب قدرتی مطلقه به چهره میزند و ضعف را برنتابیده و آنرا پس میزند و از آنسو در برابر هر آنکه که بوی قدرت و توانی فراتر از او دهد حالتی دفاعی و خشمگینانه به خود میگیرد و تمایل به نابودی اش پیدا میکند چرا که حقارتهای او را به وی یادآور میشود. انسان خودشیفته باید از همه برتر و بالاتر باشد، پس جماعتی از کوتولههای حقیر را به دور خود جمع میکند که ارتفاع هیچیک از او بالاتر نرود و در همان حال در دل چنین موجوداتی را تحقیر میکند چرا که آنها یادآور وجه حقیری هستند که او در درون سرکوب کرده است. نتیجه چنین دینامیسمی در رفتار “تنهایی” محتومی است که تمامی خودشیفتهها از آن در رنج بودهاند. از ابلیس گرفته که آتش خود را برتر از خاک آدم دید و به همین گناه رانده و تنها شد تا هیتلر و سایر “بزرگان” تاریخ. شاید بتوان ریشهی تمایل ابلیس برای از راه به درکردن آدم ابوالبشر را در همین حس حقارت دانست و وسوسهای را که او در دل حوا انداخت به نوعی ترور شخصیت تعبیر کرد. حسادت وجهی محوری در شخصیت انسان خودشیفته است. سرشار از حقارتی ویرانگر و درگیر در تناقضی ذاتی هم کمر به نابودی آنهایی میبندد که به نوعی به وجه سرکوب شده خودش شبیه باشند و هم چشم ندارد کسانی را ببیند که بخواهند از او فراتر و بالاتر روند. پس گالیگولاوار در طلب نابودی همه چیز و همه کس میرود. منشی که #فروم به زیبایی آنرا در شخصیت مرگ دوست تصویر کرده است. انسانها برای فرد خودشیفته وسیلههایی بیش نیستند که تا زمانی که سودی در بردارند شایسته بودناند. به محض انقضای تاریخ مصرف و آنگاه که نقش ابزاری خود را ایفا کردند دورانداختنی میشوند. هر آنکه بخواهد وجه انسانی خویش را یادآور شود و وجود و تفکری مستقل از خود نشان دهد مشمول ترور میشود. درون هر خودشیفتهای را که کنکاش کنی کودک درمانده حقیری میبینی که به گوشهای تاریک از شر آسیبها و سرکوبهای فراوان پناه برده است. قربانی دیروز به جلاد امروز بدل میشود و این فرایند سپس به نوبه خود قربانیانی خلق میکند که باید منتظر بروز رفتار تروریستی آنها در آینده ماند. آیا راهی برای شکستن این چرخه ویرانگر وجود دارد؟
قلم: #دکتر_علی_فیروزآبادی | #روانپزشک
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
تمایل به تحقیر، نادیده انگاری و نابودی انسانی دیگر که در پدیده ترور شخصیت بازتاب پیدا میکند ریشه در خودشیفتگی “تروریست” دارد. خودشیفتگی دفاعی روانی در برابر احساس کهتری و حقارتی است که فرد آنرا واپس زده و برای رویارونشدن با آن به قطب مخالف رفته و با تصویری آرمانی از خویش همانندسازی کردهاست. تصویر بیعیب و نقص و آینهی بیلکی که کمالی صددرصدی طلب میکند. هر آنچه به نوعی یادآور حقارتی باشد که با قدرتی هرچه تمامتر سرکوب شده مشمول همین حکم سرکوبی و انکار میشود. انسانخودشیفته درگیر پارادوکسی بنیادی است. از سویی درونی حقیر دارد که در بیرون نقاب قدرتی مطلقه به چهره میزند و ضعف را برنتابیده و آنرا پس میزند و از آنسو در برابر هر آنکه که بوی قدرت و توانی فراتر از او دهد حالتی دفاعی و خشمگینانه به خود میگیرد و تمایل به نابودی اش پیدا میکند چرا که حقارتهای او را به وی یادآور میشود. انسان خودشیفته باید از همه برتر و بالاتر باشد، پس جماعتی از کوتولههای حقیر را به دور خود جمع میکند که ارتفاع هیچیک از او بالاتر نرود و در همان حال در دل چنین موجوداتی را تحقیر میکند چرا که آنها یادآور وجه حقیری هستند که او در درون سرکوب کرده است. نتیجه چنین دینامیسمی در رفتار “تنهایی” محتومی است که تمامی خودشیفتهها از آن در رنج بودهاند. از ابلیس گرفته که آتش خود را برتر از خاک آدم دید و به همین گناه رانده و تنها شد تا هیتلر و سایر “بزرگان” تاریخ. شاید بتوان ریشهی تمایل ابلیس برای از راه به درکردن آدم ابوالبشر را در همین حس حقارت دانست و وسوسهای را که او در دل حوا انداخت به نوعی ترور شخصیت تعبیر کرد. حسادت وجهی محوری در شخصیت انسان خودشیفته است. سرشار از حقارتی ویرانگر و درگیر در تناقضی ذاتی هم کمر به نابودی آنهایی میبندد که به نوعی به وجه سرکوب شده خودش شبیه باشند و هم چشم ندارد کسانی را ببیند که بخواهند از او فراتر و بالاتر روند. پس گالیگولاوار در طلب نابودی همه چیز و همه کس میرود. منشی که #فروم به زیبایی آنرا در شخصیت مرگ دوست تصویر کرده است. انسانها برای فرد خودشیفته وسیلههایی بیش نیستند که تا زمانی که سودی در بردارند شایسته بودناند. به محض انقضای تاریخ مصرف و آنگاه که نقش ابزاری خود را ایفا کردند دورانداختنی میشوند. هر آنکه بخواهد وجه انسانی خویش را یادآور شود و وجود و تفکری مستقل از خود نشان دهد مشمول ترور میشود. درون هر خودشیفتهای را که کنکاش کنی کودک درمانده حقیری میبینی که به گوشهای تاریک از شر آسیبها و سرکوبهای فراوان پناه برده است. قربانی دیروز به جلاد امروز بدل میشود و این فرایند سپس به نوبه خود قربانیانی خلق میکند که باید منتظر بروز رفتار تروریستی آنها در آینده ماند. آیا راهی برای شکستن این چرخه ویرانگر وجود دارد؟
قلم: #دکتر_علی_فیروزآبادی | #روانپزشک
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
ازدواج با خواستگاری یا حتی دیدار اولیه شروع نمیشود. آغاز آن برمیگردد به خیلی قبلتر، یعنی زمان رویش اندیشه #عشق و اگر دقیقتر بگوییم، زمان شکلگیری رویای داشتن معشوق.
قلم: #آلن_دوباتن
حجم: #Johnson_Tsang | #Lucid_Dream
#saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
قلم: #آلن_دوباتن
حجم: #Johnson_Tsang | #Lucid_Dream
#saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
من پیش خود مجسم می کنم مردمی را
که سال ها تحت فشارهای درونی زندگی
می کنند بی آنکه از آن آگاه باشند و بعد روزی واقعه و حادثه ای خرد و کوچک، بحرانی را پدید می آورد و ماشه نهایی کشیده می شود.
آنها در این حال می گویند: دیگر کافی است، بیش از این نمی توانم در این
شرایط بعضی ها خودکشی می کنند، برخی طلاق می گیرند و بعضی به مناطق فقیر آفریقا می روند و سعی می کنند دنیا را نجات دهند.
اما من خودم را می شناسم می دانم که تنها عکس العملم سرکوب کردن احساساتم است تا زمانی که سرطانی از درون شروع به نابودی ام کند؛
چون اساسا عقیده دارم که
خیلی_از_بیماریها_نتیجه_سرکوب
عواطف_و_احساسات_است.
قلم: #خیانت | #پائولو_کوئیلو
ويزور: #pain | #John_Donica
#saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
که سال ها تحت فشارهای درونی زندگی
می کنند بی آنکه از آن آگاه باشند و بعد روزی واقعه و حادثه ای خرد و کوچک، بحرانی را پدید می آورد و ماشه نهایی کشیده می شود.
آنها در این حال می گویند: دیگر کافی است، بیش از این نمی توانم در این
شرایط بعضی ها خودکشی می کنند، برخی طلاق می گیرند و بعضی به مناطق فقیر آفریقا می روند و سعی می کنند دنیا را نجات دهند.
اما من خودم را می شناسم می دانم که تنها عکس العملم سرکوب کردن احساساتم است تا زمانی که سرطانی از درون شروع به نابودی ام کند؛
چون اساسا عقیده دارم که
خیلی_از_بیماریها_نتیجه_سرکوب
عواطف_و_احساسات_است.
قلم: #خیانت | #پائولو_کوئیلو
ويزور: #pain | #John_Donica
#saatchiart
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر | #بهمن_٩٦
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
#دون_ژوان کیست؟ #donjuan
دون ژوان فردی است که قادر به برقراری ارتباط عاطفی عمیق و عشق ورزیدن به شریک جنسی خود نیست.
یکی از مهمترین اختلالات شخصیت که منجر به دون ژوانیسم و هرزه گری جنسی در مردان میشود اختلال شخصیت خودشیفته (narcissistic#) است.
چنین مردی نه قادر است دوست بدارد و نه دوست داشته شدن را باور می کند و یک حالت پارانویا و بدبینی نسبت به گرفتن پیغام های دوست داشته شدن از شریک عشقی خود دارد.
در بسیاری از موارد نیاز به دوست داشته شدن را در خود انکار میکند و بیشتر ترجیح میدهد به جای دوست داشته شدن، مورد تحسین واقع شود تا من آزرده اش ترمیم پیدا کند!
احساس میکند اگر کسی دوستش داشته باشد و ابراز علاقه کند، میخواهد از او بهره برداری خاصی کند. در واقع به هیچ زنی اعتماد نمیکند.
در حقيقت اینگونه مردان تنها با سطح بدن زنان ارتباط برقرار میکنند نه با هستیِ درونی آنها. در واقع هدف اینها به دست آوردن است نه رابطه داشتن!
آنها ميخواهند زنها را به دست بیاورند، تصاحب کنند و بعد با رها کردن آنها خشم و میل به انتقام جویی خود را که از رابطه با مادرِ ناکام کننده سرچشمه گرفته ارضا نمایند!
اغلب این گونه مردان به دنبال دو گونه از زنان میروند:
دسته ی اول زنانی هستند که به دلیل شرایطشان بسیار مورد توجه میباشند شرایطی مانند زیبایی، ثروت، شهرت، مقام، و …. که در این حالت مرد خودشیفته منِ ایده آل (ego ideal) خود را به او فرافکنی کرده و انگار این خود اوست که دارای چنین محسناتی است. در واقع زن اینجا ابزاری است برای تغذیه ی هرچه بیشترِ خودشیفتگیِ مرد.
البته در این حالت هم مردان خودشیفته مراقبند که زن از آنها در هیچ یک از این ابعاد برجسته تر نباشد و اگر احساس کنند که بالاتر هست او را تخریب میکنند.
دسته دوم زنانی هستند با هویتی بسیار کمرنگ که تنها میتوانند به صورت یک زائده و دنباله در کنار مرد خودشیفته برای مدتی باشند که او را دائما تحسین کنند و منِ او دائما باد شود.
اینگونه مردان بجای عشق در رابطه احساس تملک زیاد دارند. در حقيقت زن در کنار آنها مانند ماشينشان و لوازم زندگیشان است!
یکی از ویژگی های مهمِ رابطه، در مردان خودشیفته این است که این مردان خصلتهای بد خود را به همسر خود فرافکنی میکنند و او را تحقیر و سرزنش مینمایند، یعنی خودشان همه خوب (total good) و همسر، همه بد (total bad) میشود.
قلم: عشق و تحلیل روانکاوانه|#دکتر_آذردخت_مفیدی
نقش: #Ole_Ahlberg
#مانى_منجمى | #بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
دون ژوان فردی است که قادر به برقراری ارتباط عاطفی عمیق و عشق ورزیدن به شریک جنسی خود نیست.
یکی از مهمترین اختلالات شخصیت که منجر به دون ژوانیسم و هرزه گری جنسی در مردان میشود اختلال شخصیت خودشیفته (narcissistic#) است.
چنین مردی نه قادر است دوست بدارد و نه دوست داشته شدن را باور می کند و یک حالت پارانویا و بدبینی نسبت به گرفتن پیغام های دوست داشته شدن از شریک عشقی خود دارد.
در بسیاری از موارد نیاز به دوست داشته شدن را در خود انکار میکند و بیشتر ترجیح میدهد به جای دوست داشته شدن، مورد تحسین واقع شود تا من آزرده اش ترمیم پیدا کند!
احساس میکند اگر کسی دوستش داشته باشد و ابراز علاقه کند، میخواهد از او بهره برداری خاصی کند. در واقع به هیچ زنی اعتماد نمیکند.
در حقيقت اینگونه مردان تنها با سطح بدن زنان ارتباط برقرار میکنند نه با هستیِ درونی آنها. در واقع هدف اینها به دست آوردن است نه رابطه داشتن!
آنها ميخواهند زنها را به دست بیاورند، تصاحب کنند و بعد با رها کردن آنها خشم و میل به انتقام جویی خود را که از رابطه با مادرِ ناکام کننده سرچشمه گرفته ارضا نمایند!
اغلب این گونه مردان به دنبال دو گونه از زنان میروند:
دسته ی اول زنانی هستند که به دلیل شرایطشان بسیار مورد توجه میباشند شرایطی مانند زیبایی، ثروت، شهرت، مقام، و …. که در این حالت مرد خودشیفته منِ ایده آل (ego ideal) خود را به او فرافکنی کرده و انگار این خود اوست که دارای چنین محسناتی است. در واقع زن اینجا ابزاری است برای تغذیه ی هرچه بیشترِ خودشیفتگیِ مرد.
البته در این حالت هم مردان خودشیفته مراقبند که زن از آنها در هیچ یک از این ابعاد برجسته تر نباشد و اگر احساس کنند که بالاتر هست او را تخریب میکنند.
دسته دوم زنانی هستند با هویتی بسیار کمرنگ که تنها میتوانند به صورت یک زائده و دنباله در کنار مرد خودشیفته برای مدتی باشند که او را دائما تحسین کنند و منِ او دائما باد شود.
اینگونه مردان بجای عشق در رابطه احساس تملک زیاد دارند. در حقيقت زن در کنار آنها مانند ماشينشان و لوازم زندگیشان است!
یکی از ویژگی های مهمِ رابطه، در مردان خودشیفته این است که این مردان خصلتهای بد خود را به همسر خود فرافکنی میکنند و او را تحقیر و سرزنش مینمایند، یعنی خودشان همه خوب (total good) و همسر، همه بد (total bad) میشود.
قلم: عشق و تحلیل روانکاوانه|#دکتر_آذردخت_مفیدی
نقش: #Ole_Ahlberg
#مانى_منجمى | #بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
لذتی بالاتر از این نیست که کسی را بیابی که جهان را مثل تو ببیند. اینگونه می فهمیم که دیوانه نبوده ایم!
قلم: #کریستین_بوبن
ويزور: monoursguimauve#
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #کریستین_بوبن
ويزور: monoursguimauve#
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
زندگی تنها در همین لحظه وجود دارد، و این لحظه بی نهایت و جاویدان است. لحظه حال بی نهایت کوچک است؛ پیش از آنکه بتوانیم آن را اندازه گیری نماییم، از دست می رود و در عین حال تا ابد جاویدان است.... شاید باور داشته باشید که در هماهنگی با زندگی و لحظه جاودان حال نیستید؛ اما هرگز قادر نخواهید بود که خارج از جریان هماهنگ زندگی قرار بگیرید، چراکه شما خود، زندگی هستید و در لحظه حال موجودیت دارید....
قلم: #آلن_واتس
ويزور: #manimonajemi
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #آلن_واتس
ويزور: #manimonajemi
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دزديده چون جان ميروى اندر ميان جان من
سرو خرامان منى اى رونق بوستان من
آوا: #Yann_Tiersen
رقص: #Tarek_Rmmo #Kami_Lynn_Bruin
@Psychonstruct
سرو خرامان منى اى رونق بوستان من
آوا: #Yann_Tiersen
رقص: #Tarek_Rmmo #Kami_Lynn_Bruin
@Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
#عشق_چیست؟
#ژان_پل_سارتر در موضوع عشق
........
برای سارتر #آزادی همه چیز بود. #عاشق لذت می برد که دوست داشته شود، اما نه توسط کسی که معجونی نوشیده و از طریق آن معجون عاشق شده است ، بلکه توسط کسی که آزادانه انتخاب کرده است که عاشق او شود . جايگاهي كه ما در عشق انسانی به دنبال آن هستيم كاملا متفاوت با جايگاه عشق به يك شي است. چون يك شي نميتواند در مقابل حس مالکیت ایجاد کند. از نظر سارتر واقعيت يك عشق رومانتيک احترام دوطرفه براي ایجاد احساس آزادي نيست، بلکه خیلی متفاوت از این تفسیر، عشق یک #تضاد، یک کشمکش، یک تناقض است ! معشوقه عشق فرد مقابل را میطلبد.به او نیاز دارد تا خودش را آشکار سازد.با این حال در این مسیر معشوقه این ریسک را میپذیرد که خودش را از یک انسان تبدیل به یک شی کند.در مقامی تحت فشار تصویری قرار می گیرد که فرد مقابل از او دارد.و بدتر هم میشود.به عنوان یک معشوقه, عاشق هرگز نمیخواهد که عشق طرف مقابل به اتمام برسد.نمیخواهد عشق را جای دیگری بیابد.اما این چیزی نیست که یک فرد ازاد بتواند تضمین کند.ازادی واقعی به معنای ازادی برای تغییر نظر است. ازادی برای خارج شدن از عشق. پس برای سارتر عشق پرخطر است.یا مازوخیسم است یا سادیسم. مازوخیسم به معنای وقتی که فرد عاشق به چیزی تبدیل میشود که فرد مقابل میخواهد و ازادی خودش را از بین میبرد.سادیسم به معنای وقتی که عاشق با معشوق خودش مثل یک شی رفتار میکند و دست و پایش را می بندد.در هر دو حالت آزادی در معرض خطر قرار می گیرد.و عشق تبدیل به یک تقلای دردناک میشود.
قلم: #ژان_پل_سارتر
نقش:#Ole_Ahlberg
#مانى_منجمى | #مهر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#ژان_پل_سارتر در موضوع عشق
........
برای سارتر #آزادی همه چیز بود. #عاشق لذت می برد که دوست داشته شود، اما نه توسط کسی که معجونی نوشیده و از طریق آن معجون عاشق شده است ، بلکه توسط کسی که آزادانه انتخاب کرده است که عاشق او شود . جايگاهي كه ما در عشق انسانی به دنبال آن هستيم كاملا متفاوت با جايگاه عشق به يك شي است. چون يك شي نميتواند در مقابل حس مالکیت ایجاد کند. از نظر سارتر واقعيت يك عشق رومانتيک احترام دوطرفه براي ایجاد احساس آزادي نيست، بلکه خیلی متفاوت از این تفسیر، عشق یک #تضاد، یک کشمکش، یک تناقض است ! معشوقه عشق فرد مقابل را میطلبد.به او نیاز دارد تا خودش را آشکار سازد.با این حال در این مسیر معشوقه این ریسک را میپذیرد که خودش را از یک انسان تبدیل به یک شی کند.در مقامی تحت فشار تصویری قرار می گیرد که فرد مقابل از او دارد.و بدتر هم میشود.به عنوان یک معشوقه, عاشق هرگز نمیخواهد که عشق طرف مقابل به اتمام برسد.نمیخواهد عشق را جای دیگری بیابد.اما این چیزی نیست که یک فرد ازاد بتواند تضمین کند.ازادی واقعی به معنای ازادی برای تغییر نظر است. ازادی برای خارج شدن از عشق. پس برای سارتر عشق پرخطر است.یا مازوخیسم است یا سادیسم. مازوخیسم به معنای وقتی که فرد عاشق به چیزی تبدیل میشود که فرد مقابل میخواهد و ازادی خودش را از بین میبرد.سادیسم به معنای وقتی که عاشق با معشوق خودش مثل یک شی رفتار میکند و دست و پایش را می بندد.در هر دو حالت آزادی در معرض خطر قرار می گیرد.و عشق تبدیل به یک تقلای دردناک میشود.
قلم: #ژان_پل_سارتر
نقش:#Ole_Ahlberg
#مانى_منجمى | #مهر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
آدمهایی که ما را #رنج میدهند ،خیلی اوقات رنج کشیده هایی هستند که از زخمهای خودشان نتوانستند عبور کنند...
قلم: #اروین_یالوم
ويزور: #leda_siloto
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
قلم: #اروین_یالوم
ويزور: #leda_siloto
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
دلایلی را میتوان برای غلبه تشخیصی #اختلال_دوقطبی در نظر گرفت:
۱- صاحبنظران این حوزه مکرراً بر لزوم جستجوی دقیق سابقه هیپومانیا/مانیا در شرح حال بیمار، گرفتن اطلاعات تکمیلی در همین مورد از بستگان بیمار، و توجه کافی به ویژگیهای بالینی طیف دوقطبی (و نه فقط اختلالات استاندارد دوقطبی) تأکید میکنند. با احتمال زیاد میتوان گفت که آموزشهای این صاحبنظران که نویسندگان کتب مرجع روانپزشکی در ایران نیز در میان آنها میباشند، تأثیر بسیاری در ایجاد این گرایش تشخیصی داشتهاند.
۲- این افزایش تشخیص اختلالات دوقطبی میتواند تا اندازهای به افزایش مصرف داروهای ضد افسردگی – چه به تجویز پزشک و چه مصرف خودسرانه آنها – مربوط باشد. بروز اختلالات دوقطبی در اثر تجویز داروهای ضد افسردگی، ایدهای پذیرفته شده است.
۳- افزایش تشخیص اختلال دوقطبی ممکن است بهدلیل تغییر میزان اختلالات روانی بهطور کلی، یا تغییر نسبت اختلالات روانپزشکی گوناگون، مثلاً بهعلت یک اثر زمان (time effect) یا شیوه جدید زندگی پس از گسترش صنعتیشدن یا امثال آنها باشد. بههرحال شواهدی برای این مورد در دست نیست، هرچند بار برخی بیماریهای روانی بر جمعیت عمومی در جهان، در حال تغییر است .
۴- عملکرد روانپزشکان نیز میتواند عاملی دیگر باشد. بهعنوان مثال گوشبهزنگی مفرط (hypervigilance) روانپزشکان به هرگونه نوسانات خلقی (mood swings) را میتوان مطرح نمود. همانگونه که غفلت از نرمنشانههای دوقطبی (bipolar soft signs) میتواند به کمتشخیصی این اختلالات بینجامد، این گوشبهزنگی مفرط میتواند به نتیجهای معکوس (بیشتشخیصی) برسد. در واقع بهکارگیری مفرط رویکرد بُعدی (dimensional) به اختلالات روانپزشکی، میتواند به بیشتشخیصی اختلالات دوقطبی منجر شود. برخی پزشکان ممکن است بروز هرگونه علامتی از هیپومانیا را بهعنوان مدرکی قطعی از وجود اختلال دوقطبی در نظر بگیرند، درحالیکه هر یک از ملاکهای تشخیصی مانیا/هیپومانیا دارای تشخیصهای افتراقی است. مثلاً پرحرفی میتواند نشانهای از اضطراب، اعتماد به نفس مفرط نشانهای از اختلال شخصیت نارسیسیستیک یا ناشی از موفقیتهای پیدرپی، خلق بالا ناشی از مصرف برخی مواد، نوسانات خلقی نشانهای از اختلال شخصیت مرزی، تکانشگری نشانهای از اختلال شخصیت مرزی یا اختلال بیشفعالی و نقص توجه، و تحریکپذیری نشانهای از یک اختلال اضطرابی، افسردگی، یا شخصیت و یا ناشی از مصرف یک ماده باشد.
مطالعهای که اخیراً بر روی نمونهای از افراد تحت درمان برای سوءمصرف یا وابستگی مواد که از قبل تشخیص اختلال دوقطبی گرفته بودند انجام شد، نشان داد که حدود ۴۳ درصد آنها دچار اختلال خلقی ناشی از مصرف مواد بودهاند و نه اختلال دوقطبی .
قلم: http://ravanpezeshkan.com/home/دستیار-روانپزشکی/مطالب-تخصصی/مقالات/مناظره-آیا-اختلال-دوقطبی-بیش-از-حد-تشخی
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
۱- صاحبنظران این حوزه مکرراً بر لزوم جستجوی دقیق سابقه هیپومانیا/مانیا در شرح حال بیمار، گرفتن اطلاعات تکمیلی در همین مورد از بستگان بیمار، و توجه کافی به ویژگیهای بالینی طیف دوقطبی (و نه فقط اختلالات استاندارد دوقطبی) تأکید میکنند. با احتمال زیاد میتوان گفت که آموزشهای این صاحبنظران که نویسندگان کتب مرجع روانپزشکی در ایران نیز در میان آنها میباشند، تأثیر بسیاری در ایجاد این گرایش تشخیصی داشتهاند.
۲- این افزایش تشخیص اختلالات دوقطبی میتواند تا اندازهای به افزایش مصرف داروهای ضد افسردگی – چه به تجویز پزشک و چه مصرف خودسرانه آنها – مربوط باشد. بروز اختلالات دوقطبی در اثر تجویز داروهای ضد افسردگی، ایدهای پذیرفته شده است.
۳- افزایش تشخیص اختلال دوقطبی ممکن است بهدلیل تغییر میزان اختلالات روانی بهطور کلی، یا تغییر نسبت اختلالات روانپزشکی گوناگون، مثلاً بهعلت یک اثر زمان (time effect) یا شیوه جدید زندگی پس از گسترش صنعتیشدن یا امثال آنها باشد. بههرحال شواهدی برای این مورد در دست نیست، هرچند بار برخی بیماریهای روانی بر جمعیت عمومی در جهان، در حال تغییر است .
۴- عملکرد روانپزشکان نیز میتواند عاملی دیگر باشد. بهعنوان مثال گوشبهزنگی مفرط (hypervigilance) روانپزشکان به هرگونه نوسانات خلقی (mood swings) را میتوان مطرح نمود. همانگونه که غفلت از نرمنشانههای دوقطبی (bipolar soft signs) میتواند به کمتشخیصی این اختلالات بینجامد، این گوشبهزنگی مفرط میتواند به نتیجهای معکوس (بیشتشخیصی) برسد. در واقع بهکارگیری مفرط رویکرد بُعدی (dimensional) به اختلالات روانپزشکی، میتواند به بیشتشخیصی اختلالات دوقطبی منجر شود. برخی پزشکان ممکن است بروز هرگونه علامتی از هیپومانیا را بهعنوان مدرکی قطعی از وجود اختلال دوقطبی در نظر بگیرند، درحالیکه هر یک از ملاکهای تشخیصی مانیا/هیپومانیا دارای تشخیصهای افتراقی است. مثلاً پرحرفی میتواند نشانهای از اضطراب، اعتماد به نفس مفرط نشانهای از اختلال شخصیت نارسیسیستیک یا ناشی از موفقیتهای پیدرپی، خلق بالا ناشی از مصرف برخی مواد، نوسانات خلقی نشانهای از اختلال شخصیت مرزی، تکانشگری نشانهای از اختلال شخصیت مرزی یا اختلال بیشفعالی و نقص توجه، و تحریکپذیری نشانهای از یک اختلال اضطرابی، افسردگی، یا شخصیت و یا ناشی از مصرف یک ماده باشد.
مطالعهای که اخیراً بر روی نمونهای از افراد تحت درمان برای سوءمصرف یا وابستگی مواد که از قبل تشخیص اختلال دوقطبی گرفته بودند انجام شد، نشان داد که حدود ۴۳ درصد آنها دچار اختلال خلقی ناشی از مصرف مواد بودهاند و نه اختلال دوقطبی .
قلم: http://ravanpezeshkan.com/home/دستیار-روانپزشکی/مطالب-تخصصی/مقالات/مناظره-آیا-اختلال-دوقطبی-بیش-از-حد-تشخی
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
از وقتی که دوست ام مرا ترک کرده است، کاری ندارم به جز راه رفتن، راه می روم تا فراموش کنم.
راه می روم.
می گریزم.
دور می شوم...
دوست ام دیگر برنمی گردد، اما من حالا دونده دوی استقامت شده ام...
---
Since my fried left me,I've got nothing to do but walking.I walk to forget.I walk,I escape,I get further.My friend will not come back,now I am a marathon man.
#Shel_Silverstein
قلم: #شل_سیلور_استاین
ويزور: #Peter_Lindbergh
#مانى_منجمى | #خرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
راه می روم.
می گریزم.
دور می شوم...
دوست ام دیگر برنمی گردد، اما من حالا دونده دوی استقامت شده ام...
---
Since my fried left me,I've got nothing to do but walking.I walk to forget.I walk,I escape,I get further.My friend will not come back,now I am a marathon man.
#Shel_Silverstein
قلم: #شل_سیلور_استاین
ويزور: #Peter_Lindbergh
#مانى_منجمى | #خرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوشمان میآید، #بُت درست کنیم و از آنها «اَبَر انسان» بسازیم. و وقتی آن شخصیتِ #ابرانسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.
واقعیت آن است که همه، آدمهای معمولیای هستند. حتی آنهایی که ما ابرانسان میپنداریم هم وقتی دستشویی میروند، وقتی میخوابند، آبِ دهنشان روی بالش میریزد، آنها هم دچار اسهال و یبوست میشوند، میترسند، دروغ میگویند، عرقِشان بوی گند میدهد و دهنشان سرِ صبح، بوی خُسفهی خَر!
...
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تئاتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربیِ ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی ست!
اولین چاره کار این بود که از آنها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولاً این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است.
در قدم بعد، سعی کردم به آنها نشان دهم که من هم مثلِ همهی آدمهای دیگر، نیازهای طبیعی خودم را دارم.
عصبانی میشوم، غمگین میشوم، گرسنه میشوم، دستشویی میروم، دست و بالم درد میگیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همه آدمها دارند.
اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:
اول؛ #احترام:
حتی جلوی پای یک پسربچهی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ 5 ساله از در عبور کرد. باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزشتر و مهمترند.
و بعد؛ #راستگویی!
به عقیده من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگتر و انسانیتر از راستگویی نیست. اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگترین سدهایی ست که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.
اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثلِ همه آدمهای دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
اینهایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوقها هم میآید.
به یک دلدادهی شیفته باید گفت:
-«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه میبینی، در خلوتش، یک شامپانزهی تمامعیار میشود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!» همهی ما آدمایم. آدمهای خیلی معمولی.
قلم: #دالتون_ترومبو
نقش: #Jaeyeol_Han
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
واقعیت آن است که همه، آدمهای معمولیای هستند. حتی آنهایی که ما ابرانسان میپنداریم هم وقتی دستشویی میروند، وقتی میخوابند، آبِ دهنشان روی بالش میریزد، آنها هم دچار اسهال و یبوست میشوند، میترسند، دروغ میگویند، عرقِشان بوی گند میدهد و دهنشان سرِ صبح، بوی خُسفهی خَر!
...
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تئاتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربیِ ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی ست!
اولین چاره کار این بود که از آنها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولاً این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است.
در قدم بعد، سعی کردم به آنها نشان دهم که من هم مثلِ همهی آدمهای دیگر، نیازهای طبیعی خودم را دارم.
عصبانی میشوم، غمگین میشوم، گرسنه میشوم، دستشویی میروم، دست و بالم درد میگیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همه آدمها دارند.
اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:
اول؛ #احترام:
حتی جلوی پای یک پسربچهی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ 5 ساله از در عبور کرد. باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزشتر و مهمترند.
و بعد؛ #راستگویی!
به عقیده من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگتر و انسانیتر از راستگویی نیست. اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگترین سدهایی ست که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.
اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثلِ همه آدمهای دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
اینهایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوقها هم میآید.
به یک دلدادهی شیفته باید گفت:
-«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه میبینی، در خلوتش، یک شامپانزهی تمامعیار میشود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!» همهی ما آدمایم. آدمهای خیلی معمولی.
قلم: #دالتون_ترومبو
نقش: #Jaeyeol_Han
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram