روانکاوی کلاسیک/ژانوس
چرا حفظ موقعیت معماگونهی تحلیلگر برای به چالش کشیدن فانتزی بنیادینِ تحلیلشونده ضروری است؟ هنگامی که تحلیلگر در موقعیت علت امیال قرار میگیرد، تحلیلشونده فانتزیهای بنیادین خود را بر او فرافکنی میکند. در این وضعیت، تحلیلگر بهمنزلهی «دیگری بزرگ»…
در کارهای بالینی مشاهده میشود که افراد روانرنجور روایتهای متفاوتی از خواستههای والدین خود دارند. حتی خواهر و برادرها نیز برداشت یکسانی ندارند. این اختلاف نشان میدهد که خواستهی والدین هرگز معنایی ثابت و قطعی ندارد و تنها میتوان آن را تفسیر کرد. روانرنجور در پی کشف دلیل دوستداشتنی بودن یا ارزشمندیاش نزد والدین است و خود را در قالب همان دلیل بازمییابد. او به گونهای خود را میبیند که گمان میکند والدین به او نگاه میکنند.
فروید این تلاش را با شکلگیری «خودآرمانی» مرتبط میدانست؛ یعنی مجموعهای از معیارها و آرمانها که فرد برای خود بنا میکند. خودآرمانی معادل سوپرایگو است و نخستین مرحلهی همانندسازی با والدین به شمار میرود. به همین دلیل، فرد روانرنجور در تحلیل در پی تعیین هویت خویش از خلال آرمانهای تحلیلگر است. او سعی دارد ارزشها و امیال تحلیلگر را کشف کند و مطابق با آنها عمل کند یا برای جلب توجه، در برابرشان واکنش نشان دهد.
این وضعیت روانرنجور را به شدت وابسته به «دیگری بزرگ» میکند. او میخواهد بداند دیگری چه میخواهد و انتظار دارد تحلیلگر، استاد، همسر یا کارفرما خواستههایشان را شفاف و روشن بیان کنند. این میل به شفافیت ناشی از اضطراب او در مواجهه با معمای میل دیگری است. برای نمونه، در روابط زناشویی ممکن است شوهری از همسرش بخواهد خواستههایش را فهرستوار بنویسد تا تکلیف خود را بداند. چنین رفتاری بازتاب همان ناتوانی در مواجهه با میل متغیر و رازآلود دیگری است.
لکان بر این نکته تأکید دارد که تحلیلگر نباید اهداف یا خواستههای خود را آشکار کند، زیرا این کار روانرنجور را دوباره در چرخهی تبعیت از میل دیگری نگاه میدارد. کار تحلیلی آن است که فرد با معمای میل روبهرو شود، نه آنکه پاسخ آمادهای دریافت کند. به همین دلیل، پایان ناگهانی جلسه اهمیت پیدا میکند. قطعکردن جلسه توسط تحلیلگر سوژه را به این آگاهی میرساند که امیال دیگری بزرگ قابل تعیین قطعی نیستند. یا بلعکس...
لحظهی سرنوشتساز تحلیل زمانی است که روانرنجور درمییابد تحلیلگر خواستهای مشخص از او ندارد. این تجربه او را با حقیقت میل مواجه میسازد: میل نه یک خواستهی روشن، بلکه وضعیتی برآمده از فقدان است. روانرنجور همیشه در پی آن است که میل را به صورت تقاضایی مشخص درک کند، حال آنکه میل هرگز به طور کامل تعریفپذیر نیست.
از این منظر، روانرنجور پیوسته در تلاش است از دیگری بزرگ به رسمیت شناخته شود. او ارزش خود را بر اساس آنچه گمان میکند دیگری از او میخواهد تعریف میکند. همین امر موجب میشود در روابط روزمره و حتی در تحلیل، اسیر تکرار چرخهی جستوجوی تأیید بماند. تحلیل به او امکان میدهد دریابد که میل نه از بیرون، بلکه از درون فقدان زاده میشود و هیچگاه کامل برآورده نمیگردد.
هدف تحلیل آن نیست که به فرد بگوید چه باید باشد یا چه باید بخواهد، بلکه او را با ساختار میل آشنا میکند. لحظهای که فرد میپذیرد میل دیگری شفاف و تمامشده نیست، گام مهمی در فرایند تحلیلی برداشته میشود...
@psychoanalysis_classical
فروید این تلاش را با شکلگیری «خودآرمانی» مرتبط میدانست؛ یعنی مجموعهای از معیارها و آرمانها که فرد برای خود بنا میکند. خودآرمانی معادل سوپرایگو است و نخستین مرحلهی همانندسازی با والدین به شمار میرود. به همین دلیل، فرد روانرنجور در تحلیل در پی تعیین هویت خویش از خلال آرمانهای تحلیلگر است. او سعی دارد ارزشها و امیال تحلیلگر را کشف کند و مطابق با آنها عمل کند یا برای جلب توجه، در برابرشان واکنش نشان دهد.
این وضعیت روانرنجور را به شدت وابسته به «دیگری بزرگ» میکند. او میخواهد بداند دیگری چه میخواهد و انتظار دارد تحلیلگر، استاد، همسر یا کارفرما خواستههایشان را شفاف و روشن بیان کنند. این میل به شفافیت ناشی از اضطراب او در مواجهه با معمای میل دیگری است. برای نمونه، در روابط زناشویی ممکن است شوهری از همسرش بخواهد خواستههایش را فهرستوار بنویسد تا تکلیف خود را بداند. چنین رفتاری بازتاب همان ناتوانی در مواجهه با میل متغیر و رازآلود دیگری است.
لکان بر این نکته تأکید دارد که تحلیلگر نباید اهداف یا خواستههای خود را آشکار کند، زیرا این کار روانرنجور را دوباره در چرخهی تبعیت از میل دیگری نگاه میدارد. کار تحلیلی آن است که فرد با معمای میل روبهرو شود، نه آنکه پاسخ آمادهای دریافت کند. به همین دلیل، پایان ناگهانی جلسه اهمیت پیدا میکند. قطعکردن جلسه توسط تحلیلگر سوژه را به این آگاهی میرساند که امیال دیگری بزرگ قابل تعیین قطعی نیستند. یا بلعکس...
لحظهی سرنوشتساز تحلیل زمانی است که روانرنجور درمییابد تحلیلگر خواستهای مشخص از او ندارد. این تجربه او را با حقیقت میل مواجه میسازد: میل نه یک خواستهی روشن، بلکه وضعیتی برآمده از فقدان است. روانرنجور همیشه در پی آن است که میل را به صورت تقاضایی مشخص درک کند، حال آنکه میل هرگز به طور کامل تعریفپذیر نیست.
از این منظر، روانرنجور پیوسته در تلاش است از دیگری بزرگ به رسمیت شناخته شود. او ارزش خود را بر اساس آنچه گمان میکند دیگری از او میخواهد تعریف میکند. همین امر موجب میشود در روابط روزمره و حتی در تحلیل، اسیر تکرار چرخهی جستوجوی تأیید بماند. تحلیل به او امکان میدهد دریابد که میل نه از بیرون، بلکه از درون فقدان زاده میشود و هیچگاه کامل برآورده نمیگردد.
هدف تحلیل آن نیست که به فرد بگوید چه باید باشد یا چه باید بخواهد، بلکه او را با ساختار میل آشنا میکند. لحظهای که فرد میپذیرد میل دیگری شفاف و تمامشده نیست، گام مهمی در فرایند تحلیلی برداشته میشود...
@psychoanalysis_classical
❤8🔥1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
در کارهای بالینی مشاهده میشود که افراد روانرنجور روایتهای متفاوتی از خواستههای والدین خود دارند. حتی خواهر و برادرها نیز برداشت یکسانی ندارند. این اختلاف نشان میدهد که خواستهی والدین هرگز معنایی ثابت و قطعی ندارد و تنها میتوان آن را تفسیر کرد. روانرنجور…
تحلیل شونده با تمایلات تحلیلگر مواجه میشود
جلوهای از امیال که به آسانی پیشبینی و درک نمیشوند، زیرا اگر قابل پیشبینی باشند، به شکل "درخواست" تفسیر میشوند؛ درخواستی که تحلیل شونده میتواند میان پذیرش یا رد آن انتخاب کند. تحلیلگر باید ظرافت بالایی داشته باشد تا جریان تحلیل را به سمت آشکارسازی عناصر ناخودآگاه در قالب رویاها، تخیلات و خیالپردازیهای تحلیل شونده هدایت کند. تحلیل شونده هرگز نباید توانایی نتیجهگیری طولانی مدت داشته باشد. هرگاه تحلیل شونده خود را به یکی از درخواستهای تحلیلگر متصل میکند، در حال بازسازی خود بر اساس خواستههای او است؛ برآوردن آن یا رد عمدیاش، موقعیت تحلیلگر را در تغییر قرار میدهد تا امیال خود ناشناخته باقی بمانند. این روند، دور باطل درخواست را میشکند و تحلیل شونده را به تقاضا برای رهایی از علائم روانی، تغذیه از تفاسیر و پذیرش راهنماییها هدایت میکند....
@psychoanalysis_classical
جلوهای از امیال که به آسانی پیشبینی و درک نمیشوند، زیرا اگر قابل پیشبینی باشند، به شکل "درخواست" تفسیر میشوند؛ درخواستی که تحلیل شونده میتواند میان پذیرش یا رد آن انتخاب کند. تحلیلگر باید ظرافت بالایی داشته باشد تا جریان تحلیل را به سمت آشکارسازی عناصر ناخودآگاه در قالب رویاها، تخیلات و خیالپردازیهای تحلیل شونده هدایت کند. تحلیل شونده هرگز نباید توانایی نتیجهگیری طولانی مدت داشته باشد. هرگاه تحلیل شونده خود را به یکی از درخواستهای تحلیلگر متصل میکند، در حال بازسازی خود بر اساس خواستههای او است؛ برآوردن آن یا رد عمدیاش، موقعیت تحلیلگر را در تغییر قرار میدهد تا امیال خود ناشناخته باقی بمانند. این روند، دور باطل درخواست را میشکند و تحلیل شونده را به تقاضا برای رهایی از علائم روانی، تغذیه از تفاسیر و پذیرش راهنماییها هدایت میکند....
@psychoanalysis_classical
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
تحلیل شونده با تمایلات تحلیلگر مواجه میشود جلوهای از امیال که به آسانی پیشبینی و درک نمیشوند، زیرا اگر قابل پیشبینی باشند، به شکل "درخواست" تفسیر میشوند؛ درخواستی که تحلیل شونده میتواند میان پذیرش یا رد آن انتخاب کند. تحلیلگر باید ظرافت بالایی داشته…
هر گفتاری ، تماماً درخواست است ،
هر درخواستی ، درخواستی برای عشق است.
Lacan,Ecrits
لکان معتقد است تمامی درخواستها در نهایت درخواست عشق هستند؛ تحلیل شونده میخواهد بداند چه باید کند تا از تحلیلگر عشق و تأیید دریافت کند. درهمشکستن دور باطل تقاضا، او را وادار به تأمل درباره امیال دیگری بزرگ میکند؛ تجربهای که برای روانرنجور بسیار آسیبزا است و نقطه عطف تثبیت روانی او محسوب میشود.
فرآیند انتقال در این مرحله شامل دو مرحله است: اول، تحلیلگر از چرخه درخواستهای تحلیلشونده کنار میرود تا امیال او به سطح آید و با به دام انداختن امیال دیگری بزرگ، آن را به انتقال برساند؛ دوم، تحلیلگر باید تفسیر تحلیلشونده از امیال دیگری بزرگ را بازسازی و به موقعیت سوژگانی او منتقل کند. مرحله اول به برقراری ارتباط دیالکتیکی از امیال مربوط است و مرحله دوم به بازپیکربندی فانتزیهای بنیادین میانجامد؛ بدین ترتیب تحلیل شونده از فردی که صرفاً درخواست میکند، به فردی تبدیل میشود که میتواند برای امیال دیگری بزرگ بودن را تجربه کرده و از آن لذت ببرد.
فروید در کتاب خود درباره اصل لذت، برای توضیح تکرار صحنههای تروماتیک در کابوس سربازان، فرض کرد که روان با بازآفرینی سانحه تلاش میکند تجربه متفاوتی از آن داشته باشد. این تکرار، بیشتر به معنای کوشش ذهنی برای پردازش سانحه است تا تجربه مستقیم مرگ. اضطراب به عنوان وسیلهای برای فاصله گرفتن و بازسازی تجربه به کار میرود و روان با فاصلهای که اضطراب فراهم میکند، شیوه تجربه خود را تغییر میدهد.
نظریه اولیه فروید، با وجود محدودیتها، برای قیاس با آنچه لکان مطرح میکند، مفید است. لکان با ایجاد فاصله مشخص و بازسازی مواجهه تحلیلشونده با امیال دیگری بزرگ، امکان پسگستری اضطرابآفرین و تجربه متفاوت را فراهم میکند. این رویکرد، به ویژه در فراتر رفتن از وضعیت تثبیت روانی، اهمیت دارد و تحلیل شونده را قادر میسازد در مواجهه با خواستههای دیگری بزرگ، رشد و تحرک روانی پیدا کند....
@psychoanalysis_classical
هر درخواستی ، درخواستی برای عشق است.
Lacan,Ecrits
لکان معتقد است تمامی درخواستها در نهایت درخواست عشق هستند؛ تحلیل شونده میخواهد بداند چه باید کند تا از تحلیلگر عشق و تأیید دریافت کند. درهمشکستن دور باطل تقاضا، او را وادار به تأمل درباره امیال دیگری بزرگ میکند؛ تجربهای که برای روانرنجور بسیار آسیبزا است و نقطه عطف تثبیت روانی او محسوب میشود.
فرآیند انتقال در این مرحله شامل دو مرحله است: اول، تحلیلگر از چرخه درخواستهای تحلیلشونده کنار میرود تا امیال او به سطح آید و با به دام انداختن امیال دیگری بزرگ، آن را به انتقال برساند؛ دوم، تحلیلگر باید تفسیر تحلیلشونده از امیال دیگری بزرگ را بازسازی و به موقعیت سوژگانی او منتقل کند. مرحله اول به برقراری ارتباط دیالکتیکی از امیال مربوط است و مرحله دوم به بازپیکربندی فانتزیهای بنیادین میانجامد؛ بدین ترتیب تحلیل شونده از فردی که صرفاً درخواست میکند، به فردی تبدیل میشود که میتواند برای امیال دیگری بزرگ بودن را تجربه کرده و از آن لذت ببرد.
فروید در کتاب خود درباره اصل لذت، برای توضیح تکرار صحنههای تروماتیک در کابوس سربازان، فرض کرد که روان با بازآفرینی سانحه تلاش میکند تجربه متفاوتی از آن داشته باشد. این تکرار، بیشتر به معنای کوشش ذهنی برای پردازش سانحه است تا تجربه مستقیم مرگ. اضطراب به عنوان وسیلهای برای فاصله گرفتن و بازسازی تجربه به کار میرود و روان با فاصلهای که اضطراب فراهم میکند، شیوه تجربه خود را تغییر میدهد.
نظریه اولیه فروید، با وجود محدودیتها، برای قیاس با آنچه لکان مطرح میکند، مفید است. لکان با ایجاد فاصله مشخص و بازسازی مواجهه تحلیلشونده با امیال دیگری بزرگ، امکان پسگستری اضطرابآفرین و تجربه متفاوت را فراهم میکند. این رویکرد، به ویژه در فراتر رفتن از وضعیت تثبیت روانی، اهمیت دارد و تحلیل شونده را قادر میسازد در مواجهه با خواستههای دیگری بزرگ، رشد و تحرک روانی پیدا کند....
@psychoanalysis_classical
❤6
لکان انحراف را یک برچسب تحقیرآمیز نمیدانست ، انحراف یک ساختار بالینی مستقل است ...
از منظر روانکاوی لکانی، بسیاری از بیمارانی که در روانپزشکی مدرن یا حتی در میان تحلیلگران غیرلکانی «منحرف» نامیده میشوند، در واقع روانرنجور یا روانپریش هستند. روانپزشکی مدرن فهرستی بلند از اصطلاحات ساخته (پدوفیلیا، فتیشیسم، مالشخواهی، مبدلپوشی و...)، اما این اسامی بیشتر «نامگذاری»اند تا فهم ماهیت ساختاری انحراف. فروید هم اشاره میکند که این نامگذاریها چیزی به درک ما از کارکرد روانی اضافه نمیکنند.
لکان اینجا نقطهی تفاوت ایجاد میکند: او انحراف را در نسبت با سه ساحت امر خیالی، امر نمادین و امر واقع توضیح میدهد. روانرنجور قانون را پذیرفته، اما در فانتزیاش با آن کلنجار میرود؛ روانپریش قانون را بهطور کامل غایب دارد؛ در حالی که منحرف دقیقاً به میدان میآید تا برای قانون موجودیت بسازد. یعنی با عمل و میل خودش، جای خالی قانون را پر میکند و دیگری بزرگ را به صحنه میآورد. اینجا همان چیزی است که لکان از آن با عبارت «عزم رو به سوی ژوییسانس» یاد میکند: تثبیت لذت در نسبت با محدودیتهایی که قانون تحمیل میکند.
از نظر فروید، زندگی جنسی انسان ذاتاً چندشکلی و «انحرافی» آغاز میشود: کودک به دنبال لذت است، نه تولیدمثل. بنابراین اگر معیار «نرمال» را رابطهی جنسی بالغ و مستقیم با یک فرد کامل بدانیم، باید بپذیریم که تقریباً همهی ما منحرفیم. لکان این بُعد فتیشیستیک را ذاتی میل میداند. با این حال، در روانکاوی لکانی انحراف یک ساختار ویژه است، نه صرفاً یک توصیف از رفتار جنسی متفاوت.
نکتهی کلیدی اینجاست: مکانیزمی که ساختار انحراف را مشخص میکند Verleugnung (انکار/رد کردن) است، و این با سرکوب (Verdrängung) در روانرنجوری فرق دارد. در انحراف، سوژه نه قانون را نادیده میگیرد و نه مثل روانپریش حذفش میکند، بلکه با عمل و فانتزیاش قانون را به صحنه میآورد و تثبیت میکند.
به همین دلیل، «منحرف» در روانکاوی لکانی برچسب تحقیرآمیز نیست، بلکه تشخیص یک ساختار است. ساختاری که باید از روانرنجوری و روانپریشی تمایز داده شود، چون مکانیزم، جایگاه میل و نسبت با قانون در آن کاملاً متفاوت است.
@psychoanalysis_classical
از منظر روانکاوی لکانی، بسیاری از بیمارانی که در روانپزشکی مدرن یا حتی در میان تحلیلگران غیرلکانی «منحرف» نامیده میشوند، در واقع روانرنجور یا روانپریش هستند. روانپزشکی مدرن فهرستی بلند از اصطلاحات ساخته (پدوفیلیا، فتیشیسم، مالشخواهی، مبدلپوشی و...)، اما این اسامی بیشتر «نامگذاری»اند تا فهم ماهیت ساختاری انحراف. فروید هم اشاره میکند که این نامگذاریها چیزی به درک ما از کارکرد روانی اضافه نمیکنند.
لکان اینجا نقطهی تفاوت ایجاد میکند: او انحراف را در نسبت با سه ساحت امر خیالی، امر نمادین و امر واقع توضیح میدهد. روانرنجور قانون را پذیرفته، اما در فانتزیاش با آن کلنجار میرود؛ روانپریش قانون را بهطور کامل غایب دارد؛ در حالی که منحرف دقیقاً به میدان میآید تا برای قانون موجودیت بسازد. یعنی با عمل و میل خودش، جای خالی قانون را پر میکند و دیگری بزرگ را به صحنه میآورد. اینجا همان چیزی است که لکان از آن با عبارت «عزم رو به سوی ژوییسانس» یاد میکند: تثبیت لذت در نسبت با محدودیتهایی که قانون تحمیل میکند.
از نظر فروید، زندگی جنسی انسان ذاتاً چندشکلی و «انحرافی» آغاز میشود: کودک به دنبال لذت است، نه تولیدمثل. بنابراین اگر معیار «نرمال» را رابطهی جنسی بالغ و مستقیم با یک فرد کامل بدانیم، باید بپذیریم که تقریباً همهی ما منحرفیم. لکان این بُعد فتیشیستیک را ذاتی میل میداند. با این حال، در روانکاوی لکانی انحراف یک ساختار ویژه است، نه صرفاً یک توصیف از رفتار جنسی متفاوت.
نکتهی کلیدی اینجاست: مکانیزمی که ساختار انحراف را مشخص میکند Verleugnung (انکار/رد کردن) است، و این با سرکوب (Verdrängung) در روانرنجوری فرق دارد. در انحراف، سوژه نه قانون را نادیده میگیرد و نه مثل روانپریش حذفش میکند، بلکه با عمل و فانتزیاش قانون را به صحنه میآورد و تثبیت میکند.
به همین دلیل، «منحرف» در روانکاوی لکانی برچسب تحقیرآمیز نیست، بلکه تشخیص یک ساختار است. ساختاری که باید از روانرنجوری و روانپریشی تمایز داده شود، چون مکانیزم، جایگاه میل و نسبت با قانون در آن کاملاً متفاوت است.
@psychoanalysis_classical
👏9❤6👍4
No More Days °
Butimar
آیا درختی که میخواهد سرفراز و پا برجا باشد میتواند با هوای بد و طوفان مواجه نشود؟
حکمت شادان
فریدریش نیچه
@psychoanalysis_classical
حکمت شادان
فریدریش نیچه
@psychoanalysis_classical
❤7
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
هر گفتاری ، تماماً درخواست است ، هر درخواستی ، درخواستی برای عشق است. Lacan,Ecrits لکان معتقد است تمامی درخواستها در نهایت درخواست عشق هستند؛ تحلیل شونده میخواهد بداند چه باید کند تا از تحلیلگر عشق و تأیید دریافت کند. درهمشکستن دور باطل تقاضا، او را…
در نگاه اول ممکن است به نظر برسد که این فقط یک تکرار سیکل است؛ اما تفاوت اساسی در اینجاست که تکرار در روانکاوی لکان صرفاً بازگشت کور به همان نقطهی قبلی نیست. فروید تکرار را عمدتاً در سطح بازآفرینی سانحه میدید، تلاشی برای پردازش و مهار اضطراب. لکان اما نشان میدهد که در دل همین تکرار، میل خودش را آشکار میکند.
سوژه در بازگشت مداوم به همان صحنه، اینبار با حضور تحلیلگر، امکان نامگذاری و به زبان آوردن میل را پیدا میکند. یعنی چرخهای که پیشتر فقط گرفتارکننده بود، اکنون به موقعیت گفتاری و انتقالی بدل میشود. در این فرآیند، تکرار نه تنها بازتولید گذشته، بلکه لحظهای است که میل از خلالش رخ مینماید.
اینگونه است که سوژه در نسبت با دیگری بزرگ، از جایگاه «کسی که صرفاً درخواست میکند» عبور میکند و به تجربهای تازه میرسد: تجربهی سابجکتیویته. یعنی سوژه درمییابد که نه فقط ابژهی میل دیگری است، بلکه خود میتواند جایگاه میل خویش را در ارتباط با دیگری بازیابد. بنابراین، تکرار در روانکاوی لکان چرخهای بسته نیست؛ بلکه نقطهی گشایش است برای شکلگیری سوژه در نسبت با میل و دیگری.
@psychoanalysis_classical
سوژه در بازگشت مداوم به همان صحنه، اینبار با حضور تحلیلگر، امکان نامگذاری و به زبان آوردن میل را پیدا میکند. یعنی چرخهای که پیشتر فقط گرفتارکننده بود، اکنون به موقعیت گفتاری و انتقالی بدل میشود. در این فرآیند، تکرار نه تنها بازتولید گذشته، بلکه لحظهای است که میل از خلالش رخ مینماید.
اینگونه است که سوژه در نسبت با دیگری بزرگ، از جایگاه «کسی که صرفاً درخواست میکند» عبور میکند و به تجربهای تازه میرسد: تجربهی سابجکتیویته. یعنی سوژه درمییابد که نه فقط ابژهی میل دیگری است، بلکه خود میتواند جایگاه میل خویش را در ارتباط با دیگری بازیابد. بنابراین، تکرار در روانکاوی لکان چرخهای بسته نیست؛ بلکه نقطهی گشایش است برای شکلگیری سوژه در نسبت با میل و دیگری.
@psychoanalysis_classical
❤4
سوژه تنها در خلل ارتباط با دیگری به سابجکتیویته میرسد. هیچ «منِ مستقل و کامل» وجود ندارد؛ سوژه همیشه درون زبان و ساختار نمادین شکل میگیرد، و زبان چیزی نیست جز شبکهی دالهای دیگری بزرگ. در نتیجه، میل و موقعیت سوژگانی تنها از خلال رابطه با دیگری آشکار میشود. تحلیل نیز دقیقاً همین فرصت را فراهم میسازد: سوژه در برابر دیگری با میل خویش مواجه میشود و به تدریج تجربهی سابجکتیویته را مییابد.
#در_باب_تحلیل
#روانکاوی
@psychoanalysis_classical
#در_باب_تحلیل
#روانکاوی
@psychoanalysis_classical
👏6❤1
Forwarded from ناخودآگاه و دانش نمادین
Wrestling_with_the_Angel_Experiments_in_Symbolic_Life_Tracy_McNulty.pdf
1.1 MB
“Wrestling with the Angel: Experiments in Symbolic Life” by Tracy McNulty (2014, Columbia University Press)
کتاب «گلاویزی با فرشته: تجربههایی در زندگی نمادین» نوشتهی تریسی مکنالتی
این کتاب بلندپروازانه و فلسفی، سفری است به بطن تجربهی نمادین انسان از منظر روانکاوی لکانی، الهیات یهودی–مسیحی، و فلسفهی سیاسی. تریسی مکنالتی با تمرکز بر سه نهاد اصلی—قانون، آموزش، و عشق—میکوشد نشان دهد چگونه این ساختارهای نمادین، در عین مهار و سرکوب، بستر امکانِ سوژگی و آزادی را نیز فراهم میآورند. او با رجوع به لکان، آدورنو، پولوس رسول، کلود لِوی-استروس و حتی فیلم و ادبیات معاصر، نوعی «رویکرد رادیکال به امر نمادین» را پیشنهاد میکند: یعنی گلاویزی با فرشتهای که ما را محدود میکند، اما بدون آن امکان معنا و میل وجود ندارد. مکنالتی این کتاب را بهمثابه مداخلهای در مباحث مربوط به سیاست رهاییبخش، آموزش انتقادی و اخلاق جنسی ارائه میکند، با تأکید بر اینکه زندگی انسانی همواره در تنش میان آزادی و ساختار شکل میگیرد.
#لکان #روانکاوی #دین #ایمان
#tracymcnulty #lacanianpsychoanalysis
@symbolicknowledge
کتاب «گلاویزی با فرشته: تجربههایی در زندگی نمادین» نوشتهی تریسی مکنالتی
این کتاب بلندپروازانه و فلسفی، سفری است به بطن تجربهی نمادین انسان از منظر روانکاوی لکانی، الهیات یهودی–مسیحی، و فلسفهی سیاسی. تریسی مکنالتی با تمرکز بر سه نهاد اصلی—قانون، آموزش، و عشق—میکوشد نشان دهد چگونه این ساختارهای نمادین، در عین مهار و سرکوب، بستر امکانِ سوژگی و آزادی را نیز فراهم میآورند. او با رجوع به لکان، آدورنو، پولوس رسول، کلود لِوی-استروس و حتی فیلم و ادبیات معاصر، نوعی «رویکرد رادیکال به امر نمادین» را پیشنهاد میکند: یعنی گلاویزی با فرشتهای که ما را محدود میکند، اما بدون آن امکان معنا و میل وجود ندارد. مکنالتی این کتاب را بهمثابه مداخلهای در مباحث مربوط به سیاست رهاییبخش، آموزش انتقادی و اخلاق جنسی ارائه میکند، با تأکید بر اینکه زندگی انسانی همواره در تنش میان آزادی و ساختار شکل میگیرد.
#لکان #روانکاوی #دین #ایمان
#tracymcnulty #lacanianpsychoanalysis
@symbolicknowledge
👍1
Forwarded from ناخودآگاه و دانش نمادین
Learning from Experience - Wilfred R. Bion.pdf
1.3 MB
“Learning from Experience” by Wilfred R. Bion (1962, Heinemann Medical Books)
کتاب «آموختن از تجربه» نوشتهی ویلفرد بیون
این کتاب، یکی از عمیقترین و بنیادیترین آثار نظری ویلفرد بیون است که در آن، مفاهیم کلیدی روانکاوی را با رویکردی فلسفی و تجربهزیسته بازتعریف میکند. بیون در این اثر، نظریهی «ظرف–مظروف» (container-contained) را بسط میدهد و نشان میدهد که چگونه ذهن انسان ظرفیت نمادپردازی و اندیشیدن را تنها از طریق تجربهی زیسته و رابطهی اولیه با مادر، یعنی رابطهای که ظرفیت تحمل و هضم هیجانات را دارد، به دست میآورد. او مفهوم «عناصر بتا» را معرفی میکند—تجربههایی خام و هیجانی که نیاز به پردازش توسط «عملکرد آلفا» دارند تا قابل اندیشیدن شوند. بیون، برخلاف نگرشهای تبیینی، بر تجربهی درونی، مواجهه با «نامعلوم» و اهمیت سکوت و عدم دانستن در فرآیند درمانی تأکید میورزد.
#ویلفرد_بیون #روانکاوی_بیونی
#wilfredbion #bionianpsychoanalysis
@symbolicknowledge
کتاب «آموختن از تجربه» نوشتهی ویلفرد بیون
این کتاب، یکی از عمیقترین و بنیادیترین آثار نظری ویلفرد بیون است که در آن، مفاهیم کلیدی روانکاوی را با رویکردی فلسفی و تجربهزیسته بازتعریف میکند. بیون در این اثر، نظریهی «ظرف–مظروف» (container-contained) را بسط میدهد و نشان میدهد که چگونه ذهن انسان ظرفیت نمادپردازی و اندیشیدن را تنها از طریق تجربهی زیسته و رابطهی اولیه با مادر، یعنی رابطهای که ظرفیت تحمل و هضم هیجانات را دارد، به دست میآورد. او مفهوم «عناصر بتا» را معرفی میکند—تجربههایی خام و هیجانی که نیاز به پردازش توسط «عملکرد آلفا» دارند تا قابل اندیشیدن شوند. بیون، برخلاف نگرشهای تبیینی، بر تجربهی درونی، مواجهه با «نامعلوم» و اهمیت سکوت و عدم دانستن در فرآیند درمانی تأکید میورزد.
#ویلفرد_بیون #روانکاوی_بیونی
#wilfredbion #bionianpsychoanalysis
@symbolicknowledge
❤9
مفهوم «تکرار» نخستین بار در روانکاوی فروید جایگاه محوری پیدا کرد. فروید در مقالهی “Remembering, Repeating and Working-Through” (1914)
توضیح میدهد که بیماران به جای یادآوری خاطرات سرکوبشده، آنها را در صحنهی انتقال و در زندگی روزمره تکرار میکنند. او در ورای اصل لذت (1920) این پدیده را به سطحی بنیادیتر پیوند میزند: نیرویی که فراتر از اصل لذت عمل میکند و سوژه را به بازگشت اجباری به تجربهی دردناک یا ناکاممانده سوق میدهد. اینجاست که فروید از «اجبار به تکرار» (Wiederholungszwang) سخن میگوید.
ملانی کلاین و نظریهپردازان روابط ابژه نشان دادند که تکرار میتواند صورت بازسازی روابط اولیهی کودک با ابژههای عشق و نفرت باشد. از نگاه آنها، تکرار سازوکاری است برای مواجههی دوباره با اضطرابهای نخستین و تلاش ناخودآگاه برای مهار آنها.
لکان مفهوم فرویدی را دگرگون میکند. او در سمینار یازدهم (1964) میگوید تکرار بازگشت گذشته نیست؛ بلکه اثر «امر واقع» است
آن چیزی که هرگز در زبان جای نگرفت و از ثبت در نمادین بازماند. امر واقع، به دلیل گنجاندهنشدن در نظم نمادین، همواره در قالب تکرار بازمیگردد. لکان تأکید میکند که تکرار به میل پیوند ندارد، بلکه به ساختار فقدان گره خورده است: ما تکرار میکنیم زیرا همواره با چیزی روبهرو هستیم که نمیتوانیم به دست آوریم.
از این منظر، تکرار در ساختار روان نشاندهندهی جایی است که سوژه به ژوئیسانس اولیه تثبیت شده و هر تجربهی لذت یا رنج بعدی، ناخودآگاه به آن لحظهی نخستین گره میخورد. تکرار، بازگشت همان امر گمشده است
نه به صورت بازنمایی، بلکه به شکل حضوری آزارنده و مهارناپذیر.
@psychoanalysis_classical
توضیح میدهد که بیماران به جای یادآوری خاطرات سرکوبشده، آنها را در صحنهی انتقال و در زندگی روزمره تکرار میکنند. او در ورای اصل لذت (1920) این پدیده را به سطحی بنیادیتر پیوند میزند: نیرویی که فراتر از اصل لذت عمل میکند و سوژه را به بازگشت اجباری به تجربهی دردناک یا ناکاممانده سوق میدهد. اینجاست که فروید از «اجبار به تکرار» (Wiederholungszwang) سخن میگوید.
ملانی کلاین و نظریهپردازان روابط ابژه نشان دادند که تکرار میتواند صورت بازسازی روابط اولیهی کودک با ابژههای عشق و نفرت باشد. از نگاه آنها، تکرار سازوکاری است برای مواجههی دوباره با اضطرابهای نخستین و تلاش ناخودآگاه برای مهار آنها.
لکان مفهوم فرویدی را دگرگون میکند. او در سمینار یازدهم (1964) میگوید تکرار بازگشت گذشته نیست؛ بلکه اثر «امر واقع» است
آن چیزی که هرگز در زبان جای نگرفت و از ثبت در نمادین بازماند. امر واقع، به دلیل گنجاندهنشدن در نظم نمادین، همواره در قالب تکرار بازمیگردد. لکان تأکید میکند که تکرار به میل پیوند ندارد، بلکه به ساختار فقدان گره خورده است: ما تکرار میکنیم زیرا همواره با چیزی روبهرو هستیم که نمیتوانیم به دست آوریم.
از این منظر، تکرار در ساختار روان نشاندهندهی جایی است که سوژه به ژوئیسانس اولیه تثبیت شده و هر تجربهی لذت یا رنج بعدی، ناخودآگاه به آن لحظهی نخستین گره میخورد. تکرار، بازگشت همان امر گمشده است
نه به صورت بازنمایی، بلکه به شکل حضوری آزارنده و مهارناپذیر.
@psychoanalysis_classical
❤9👍3👌1
اگر جلسات خوانش سمینارهای لکان برگزار شود، شما شرکت میکنید؟
Anonymous Poll
77%
بله
11%
خیر
12%
نظری ندارم
👍5👌2❤1
رانه ها از نگاه فروید
فروید در اثر خود بنام Abriss der psychoanalysis که در سالهای پایانی عمر خود نگاشته و هدف اصلی او مفهومسازی نظری روانکاوی به شکل متمرکز و واضح بود ، و جنبه بازآموزی دارد ، میگوید #اید بهعنوان سرچشمه نیازهای بنیادی انسان، خواهان ارضای بیواسطه است، در حالیکه #ایگو با توجه به واقعیت بیرونی راهی امنتر برای ارضا مییابد و سوپرایگو حدود و مرزهای این ارضا را تعیین میکند. رانهها همان نیروهایی هستند که از تنش نیازهای اید برمیخیزند و محرک اصلی فعالیتهای ما به شمار میآیند. آنها در ذات خود محافظهکارند و همواره میکوشند وضعیتی را که از دست رفته دوباره برقرار سازند. رانهها میتوانند هدفشان را تغییر دهند، جایگزین یکدیگر شوند یا انرژی خود را منتقل کنند. فروید پس از بررسیهای فراوان، همه این نیروهای گوناگون را در دو رانه اساسی خلاصه کرد: اروس یا رانه عشق و زندگی که پیوند و یگانگی را دنبال میکند، و رانه مرگ یا رانه تخریبگرانه که هدفش جدایی، نابودی و بازگرداندن موجود زنده به حالت بیجان است. در کارکرد زیستی، این دو رانه گاه علیه هم و گاه در ترکیب با هم عمل میکنند؛ خوردن نابودی ابژه را در خود دارد اما در نهایت به یگانگی با آن میانجامد، و عمل جنسی در عین پرخاشگری به صمیمیت و وحدت منتهی میشود. هر تغییری در نسبت میان این رانهها پیامدهای عینی دارد: پرخاشگری بیش از حد در میل جنسی میتواند عشق را به خشونت بدل کند و کاهش آن به بزدلی یا ناتوانی بینجامد. لیبیدو که نام نیروی اروس است، در آغاز در حالت نرگسانگی نخستین در اید-ایگوی یکپارچه وجود دارد و به خنثی کردن تمایلات تخریبگرانه کمک میکند. اما سرنوشت رانه مرگ کمتر قابل ردیابی است و زمانی فعال میشود که انرژی خود را به بیرون معطوف کند. بخشی از این پرخاشگری در ایگو تثبیت شده و به صورت خودتخریبی ظاهر میشود، پدیدهای که سلامت فرد را تهدید میکند و نمونهاش در رفتارهایی چون زدن یا کندن موی خود دیده میشود. از این رو، میتوان گفت فرد سرانجام بر اثر تعارضات درونی خود از میان میرود، در حالیکه گونهها به دلیل ناتوانی در سازگاری با جهان بیرون نابود میشوند. لیبیدو همواره به شکل پویا میان ایگو و ابژهها در حرکت است؛ بخشی از آن در ایگو ذخیره میشود و بخشی دیگر به ابژهها معطوف میگردد و بهسادگی میان آنها جابهجا میشود. سرچشمه این نیرو بدنی است و بهویژه از نواحی شهوتزا برمیخیزد، هرچند میتوان کل بدن را منبع آن دانست.
مهمترین شناخت ما از لیبیدو از مطالعه کنش جنسی به دست آمده، جایی که اروس در واقع محصول هماهنگی چندین رانه جزئی است که هر کدام با ناحیهای خاص از بدن پیوند دارند.
برگرفته از ترجمه آقای خشایار داودی فر
@psychoanalysis_classical
فروید در اثر خود بنام Abriss der psychoanalysis که در سالهای پایانی عمر خود نگاشته و هدف اصلی او مفهومسازی نظری روانکاوی به شکل متمرکز و واضح بود ، و جنبه بازآموزی دارد ، میگوید #اید بهعنوان سرچشمه نیازهای بنیادی انسان، خواهان ارضای بیواسطه است، در حالیکه #ایگو با توجه به واقعیت بیرونی راهی امنتر برای ارضا مییابد و سوپرایگو حدود و مرزهای این ارضا را تعیین میکند. رانهها همان نیروهایی هستند که از تنش نیازهای اید برمیخیزند و محرک اصلی فعالیتهای ما به شمار میآیند. آنها در ذات خود محافظهکارند و همواره میکوشند وضعیتی را که از دست رفته دوباره برقرار سازند. رانهها میتوانند هدفشان را تغییر دهند، جایگزین یکدیگر شوند یا انرژی خود را منتقل کنند. فروید پس از بررسیهای فراوان، همه این نیروهای گوناگون را در دو رانه اساسی خلاصه کرد: اروس یا رانه عشق و زندگی که پیوند و یگانگی را دنبال میکند، و رانه مرگ یا رانه تخریبگرانه که هدفش جدایی، نابودی و بازگرداندن موجود زنده به حالت بیجان است. در کارکرد زیستی، این دو رانه گاه علیه هم و گاه در ترکیب با هم عمل میکنند؛ خوردن نابودی ابژه را در خود دارد اما در نهایت به یگانگی با آن میانجامد، و عمل جنسی در عین پرخاشگری به صمیمیت و وحدت منتهی میشود. هر تغییری در نسبت میان این رانهها پیامدهای عینی دارد: پرخاشگری بیش از حد در میل جنسی میتواند عشق را به خشونت بدل کند و کاهش آن به بزدلی یا ناتوانی بینجامد. لیبیدو که نام نیروی اروس است، در آغاز در حالت نرگسانگی نخستین در اید-ایگوی یکپارچه وجود دارد و به خنثی کردن تمایلات تخریبگرانه کمک میکند. اما سرنوشت رانه مرگ کمتر قابل ردیابی است و زمانی فعال میشود که انرژی خود را به بیرون معطوف کند. بخشی از این پرخاشگری در ایگو تثبیت شده و به صورت خودتخریبی ظاهر میشود، پدیدهای که سلامت فرد را تهدید میکند و نمونهاش در رفتارهایی چون زدن یا کندن موی خود دیده میشود. از این رو، میتوان گفت فرد سرانجام بر اثر تعارضات درونی خود از میان میرود، در حالیکه گونهها به دلیل ناتوانی در سازگاری با جهان بیرون نابود میشوند. لیبیدو همواره به شکل پویا میان ایگو و ابژهها در حرکت است؛ بخشی از آن در ایگو ذخیره میشود و بخشی دیگر به ابژهها معطوف میگردد و بهسادگی میان آنها جابهجا میشود. سرچشمه این نیرو بدنی است و بهویژه از نواحی شهوتزا برمیخیزد، هرچند میتوان کل بدن را منبع آن دانست.
مهمترین شناخت ما از لیبیدو از مطالعه کنش جنسی به دست آمده، جایی که اروس در واقع محصول هماهنگی چندین رانه جزئی است که هر کدام با ناحیهای خاص از بدن پیوند دارند.
برگرفته از ترجمه آقای خشایار داودی فر
@psychoanalysis_classical
❤6👍1🔥1
Winter Walk
David Nevue
وقتی اولین بار خود را کشف می کنیم،باید یاد بگیریم چگونه گاه به گاه خود را گم کنیم، و بعد دوباره خود را بیابیم...
#نیچه
@psychoanalysis_classical
#نیچه
@psychoanalysis_classical
❤12👍2🔥2
Forwarded from Book_Reading Admin
«پدر در روانکاوی»
در این دوره به آثار کلیدی فروید دربارهی جایگاه پدر پرداخته شد، از جمله:
توتم و تابو
تفسیر رؤیا
موسی و یکتاپرستی
فروپاشی عقدهی ادیپ
ایگو و اید
همچنین مفاهیم بنیادین زیر در پرتو اندیشههای فروید، لکان و ادامهی کار بروس فینک و پرلبرگ بررسی میشود:
پدر مقتول و پدر مرده
پدر نمادین و کارکرد پدری
نام پدر و فورلکلوژر نام پدر
فورکلوژر نام پدر در سایکوز
نقش نام پدر در شکلگیری ساختار روانی سوژه
🔸این دوره به صورت آفلاین (محتوای ضبطشده) همراه با یک جلسه خصوصی آنلاین برگزار میشود.
🔸 این دوره فرصتی است برای دانشجویان، رواندرمانگران و علاقهمندان روانکاوی تا با تحول مفهوم پدر از فروید تا لکان و خوانشهای معاصر (فینک و پرلبرگ) آشنا شوند و از منظر نظری و بالینی به این موضوع بپردازند...
📩 جهت اطلاع از شرایط دریافت فایل صوتی جلسات و زمان برگزاری جلسه آنلاین به آیدی زیر پیام دهید:
@Janusgroup_admin
@psychoanalysis_classical
در این دوره به آثار کلیدی فروید دربارهی جایگاه پدر پرداخته شد، از جمله:
توتم و تابو
تفسیر رؤیا
موسی و یکتاپرستی
فروپاشی عقدهی ادیپ
ایگو و اید
همچنین مفاهیم بنیادین زیر در پرتو اندیشههای فروید، لکان و ادامهی کار بروس فینک و پرلبرگ بررسی میشود:
پدر مقتول و پدر مرده
پدر نمادین و کارکرد پدری
نام پدر و فورلکلوژر نام پدر
فورکلوژر نام پدر در سایکوز
نقش نام پدر در شکلگیری ساختار روانی سوژه
🔸این دوره به صورت آفلاین (محتوای ضبطشده) همراه با یک جلسه خصوصی آنلاین برگزار میشود.
🔸 این دوره فرصتی است برای دانشجویان، رواندرمانگران و علاقهمندان روانکاوی تا با تحول مفهوم پدر از فروید تا لکان و خوانشهای معاصر (فینک و پرلبرگ) آشنا شوند و از منظر نظری و بالینی به این موضوع بپردازند...
📩 جهت اطلاع از شرایط دریافت فایل صوتی جلسات و زمان برگزاری جلسه آنلاین به آیدی زیر پیام دهید:
@Janusgroup_admin
@psychoanalysis_classical
❤1👏1😍1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
«پدر در روانکاوی» در این دوره به آثار کلیدی فروید دربارهی جایگاه پدر پرداخته شد، از جمله: توتم و تابو تفسیر رؤیا موسی و یکتاپرستی فروپاشی عقدهی ادیپ ایگو و اید همچنین مفاهیم بنیادین زیر در پرتو اندیشههای فروید، لکان و ادامهی کار بروس فینک و…
در روانکاوی، مفهوم #پدر بسیار پیچیدهتر و عمیقتر از آن چیزی است که در نگاه روزمره مشاهده میکنیم. در دوره آفلاین «پدر در روانکاوی» به بررسی جایگاه پدر از منظر فروید و لکان تا خوانشهای معاصر بروس فینک و پرلبرگ پرداخته شده.
در این دوره، با تفاوتهای میان پدر واقعی و پدر نمادین آشنا میشویم و درمییابیم که چرا پدر نمادین نقش حیاتی در شکلگیری روان و شخصیت دارد و چگونه فقدان یا تحریف این نقش میتواند بر زندگی روانی افراد تأثیرگذار باشد....
📩 جهت اطلاع از شرایط دریافت فایل صوتی جلسات و زمان برگزاری جلسه آنلاین به آیدی زیر پیام دهید:
@Janusgroup_admin
@psychoanalysis_classical
در این دوره، با تفاوتهای میان پدر واقعی و پدر نمادین آشنا میشویم و درمییابیم که چرا پدر نمادین نقش حیاتی در شکلگیری روان و شخصیت دارد و چگونه فقدان یا تحریف این نقش میتواند بر زندگی روانی افراد تأثیرگذار باشد....
📩 جهت اطلاع از شرایط دریافت فایل صوتی جلسات و زمان برگزاری جلسه آنلاین به آیدی زیر پیام دهید:
@Janusgroup_admin
@psychoanalysis_classical
❤1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
در روانکاوی، مفهوم #پدر بسیار پیچیدهتر و عمیقتر از آن چیزی است که در نگاه روزمره مشاهده میکنیم. در دوره آفلاین «پدر در روانکاوی» به بررسی جایگاه پدر از منظر فروید و لکان تا خوانشهای معاصر بروس فینک و پرلبرگ پرداخته شده. در این دوره، با تفاوتهای میان…
ممکن است تصور شود پدر صرفاً نقش نانآور یا تعیینکننده قوانین و محدودیتها را دارد، اما در روانکاوی، جایگاه پدر فراتر از اینهاست. پدر نماد قانون، مرز، ساختار و فانتزی است. حضور یا غیبت او، رفتار، کلام و حتی نوع رابطهاش با فرزند، میتواند مسیر شکلگیری سوژه را دگرگون سازد.
فروید به عنوان نخستین نظریهپرداز در این حوزه، نشان داد که پدر نقش اساسی در شکلگیری ساختار روانی سوژه ایفا میکند. برای نمونه، در کتاب «توتم و تابو»، مفاهیم پدر مقتول و پدر مرده بررسی شدهاند تا نشان دهند چگونه تجربههای اولیه انسان از قدرت، قانون ، گروه اجتماعی ، تمدن و فرهنگ ، شکل میگیرد....
📩 جهت اطلاع از شرایط دریافت فایل صوتی جلسات و زمان برگزاری جلسه آنلاین به آیدی زیر پیام دهید:
@Janusgroup_admin
@psychoanalysis_classical
فروید به عنوان نخستین نظریهپرداز در این حوزه، نشان داد که پدر نقش اساسی در شکلگیری ساختار روانی سوژه ایفا میکند. برای نمونه، در کتاب «توتم و تابو»، مفاهیم پدر مقتول و پدر مرده بررسی شدهاند تا نشان دهند چگونه تجربههای اولیه انسان از قدرت، قانون ، گروه اجتماعی ، تمدن و فرهنگ ، شکل میگیرد....
📩 جهت اطلاع از شرایط دریافت فایل صوتی جلسات و زمان برگزاری جلسه آنلاین به آیدی زیر پیام دهید:
@Janusgroup_admin
@psychoanalysis_classical
❤3
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
«پدر در روانکاوی» در این دوره به آثار کلیدی فروید دربارهی جایگاه پدر پرداخته شد، از جمله: توتم و تابو تفسیر رؤیا موسی و یکتاپرستی فروپاشی عقدهی ادیپ ایگو و اید همچنین مفاهیم بنیادین زیر در پرتو اندیشههای فروید، لکان و ادامهی کار بروس فینک و…
در این دوره به آثار اصلی فروید پرداخته شده، از جمله:
توتم و تابو: تحلیل داستانهای کهن و سنتهای گروهی برای فهم چگونگی شکلگیری مفهوم پدر و قانون.
تفسیر رؤیا: بررسی نقش پدر در ناخودآگاه فرزند.
موسی و یکتاپرستی: بررسی نگاه فروید به دین و قانون الهی و ارتباط آن با پدر نمادین.
فروپاشی عقده ادیپ: تحلیل عبور کودک از مرحله ادیپ و اهمیت پدر در تثبیت ساختار روانی.
ایگو و اید: نقش پدر در شکلگیری ایگو و تعامل آن با اید.
پدر مقتول و پدر مرده: تفاوت میان پدر واقعی و پدر نمادین و تأثیر آن بر روان کودک.
پدر نمادین و کارکرد پدری: نقش پدر در تعیین مرزها، قانون و نظم اجتماعی.
فورلکلوژر نام پدر در سایکوز: تحلیل شکلگیری روانپریشی در صورت نبود پدر نمادین.
نقش نام پدر در ساختار روانی سوژه: بررسی نحوه محافظت پدر نمادین از سوژه در برابر فروپاشی و آشفتگی روانی.
📩 جهت اطلاع از شرایط دریافت فایل صوتی جلسات و زمان برگزاری جلسه آنلاین به آیدی زیر پیام دهید:
@Janusgroup_admin
@psychoanalysis_classical
توتم و تابو: تحلیل داستانهای کهن و سنتهای گروهی برای فهم چگونگی شکلگیری مفهوم پدر و قانون.
تفسیر رؤیا: بررسی نقش پدر در ناخودآگاه فرزند.
موسی و یکتاپرستی: بررسی نگاه فروید به دین و قانون الهی و ارتباط آن با پدر نمادین.
فروپاشی عقده ادیپ: تحلیل عبور کودک از مرحله ادیپ و اهمیت پدر در تثبیت ساختار روانی.
ایگو و اید: نقش پدر در شکلگیری ایگو و تعامل آن با اید.
پدر مقتول و پدر مرده: تفاوت میان پدر واقعی و پدر نمادین و تأثیر آن بر روان کودک.
پدر نمادین و کارکرد پدری: نقش پدر در تعیین مرزها، قانون و نظم اجتماعی.
فورلکلوژر نام پدر در سایکوز: تحلیل شکلگیری روانپریشی در صورت نبود پدر نمادین.
نقش نام پدر در ساختار روانی سوژه: بررسی نحوه محافظت پدر نمادین از سوژه در برابر فروپاشی و آشفتگی روانی.
📩 جهت اطلاع از شرایط دریافت فایل صوتی جلسات و زمان برگزاری جلسه آنلاین به آیدی زیر پیام دهید:
@Janusgroup_admin
@psychoanalysis_classical
❤5
Forwarded from Book_Reading Admin
📖 توتم و تابو، زیگموند فروید؛ 1913
در این کتاب، فروید تلاش میکند ریشههای دین، اخلاق و فرهنگ را توضیح دهد؛ آن هم با نگاهی روانکاوانه و در پیوند با اسطورهشناسی و باورهای ابتدایی انسان.
او نشان میدهد که چگونه تابوها، ممنوعیتها و آیینهای قبایل بدوی، انعکاسی از سازوکارهای ناخودآگاه و کشمکشهای روانی هستند. از ممنوعیت زنا با محارم و نقش توتم در هویت قبیلهای گرفته تا باور به ارواح، جادو، ترس از مردگان و در نهایت داستان قتل پدر نخستین؛ همه در این اثر بررسی میشوند.
🔹 موضوعات اصلی کتاب:
منع زنا با محارم و پیدایش ساختار اجتماعی
توتم و جایگاه آن در هویت گروهی
تابو و دوگانگی عواطف (عشق و نفرت همزمان)
باور به ارواح و ترس از مردگان
تفکر جادویی و نسبت آن با دین و علم
قتل پدر نخستین و شکلگیری وجدان و اخلاق
این کتاب یکی از آثار مهم فروید در حوزهی روانکاوی فرهنگی است و همچنان الهامبخش روانکاوان، فیلسوفان و مردمشناسان به شمار میرود.
در این قسمت، ایدههای اصلی کتاب مورد توجه قرار گرفته است ...
Will you enjoy this content? Subscribe for more!
https://youtu.be/apwkxrFGBiw
در این کتاب، فروید تلاش میکند ریشههای دین، اخلاق و فرهنگ را توضیح دهد؛ آن هم با نگاهی روانکاوانه و در پیوند با اسطورهشناسی و باورهای ابتدایی انسان.
او نشان میدهد که چگونه تابوها، ممنوعیتها و آیینهای قبایل بدوی، انعکاسی از سازوکارهای ناخودآگاه و کشمکشهای روانی هستند. از ممنوعیت زنا با محارم و نقش توتم در هویت قبیلهای گرفته تا باور به ارواح، جادو، ترس از مردگان و در نهایت داستان قتل پدر نخستین؛ همه در این اثر بررسی میشوند.
🔹 موضوعات اصلی کتاب:
منع زنا با محارم و پیدایش ساختار اجتماعی
توتم و جایگاه آن در هویت گروهی
تابو و دوگانگی عواطف (عشق و نفرت همزمان)
باور به ارواح و ترس از مردگان
تفکر جادویی و نسبت آن با دین و علم
قتل پدر نخستین و شکلگیری وجدان و اخلاق
این کتاب یکی از آثار مهم فروید در حوزهی روانکاوی فرهنگی است و همچنان الهامبخش روانکاوان، فیلسوفان و مردمشناسان به شمار میرود.
در این قسمت، ایدههای اصلی کتاب مورد توجه قرار گرفته است ...
Will you enjoy this content? Subscribe for more!
https://youtu.be/apwkxrFGBiw
YouTube
گذری بر کتاب توتم و تابو
فروید در این کتاب تلاش میکند ریشههای دین، اخلاق و فرهنگ را در پیوند با روانکاوی و اسطورهشناسی توضیح دهد. او نشان میدهد چگونه تابوها، ممنوعیتها و آیینهای ابتدایی انسان با سازوکارهای ناخودآگاه و عقدههای روانی مرتبط هستند.
این کتاب یکی از مهمترین آثار…
این کتاب یکی از مهمترین آثار…
❤4👍2