روانکاوی کلاسیک/ژانوس
2.63K subscribers
172 photos
57 videos
37 files
88 links
Download Telegram
After_Lacan_Clinical_Practice_and_the_Subject_of_the_Unconscious.pdf
694.8 KB
After Lacan: Clinical Practice and the Subject of the Unconscious

این کتاب مجموعه‌ای از مقالات بالینی و نظری درباره‌ی روان‌کاوی لکانی است که توسط روان‌کاوان مؤسسه‌ی GIFRIC در کبک کانادا نوشته شده است. نویسندگان، تجربه‌ی کار بالینی با روان‌پریش‌ها و نوروتیک‌ها را بر پایه‌ی نظریات ژاک لاکان بازمی‌خوانند.

#تروما‌ی_زبان
#ژوئیسانس_بدن_و_دیگری
#نشانه_و_فانتزی
#نامه‌ی_بدن

@psychoanalysis_classical
4
Psychoanalysis_and_Infant_Research_Joseph_D_Lichtenberg_Z_Library.pdf
4.2 MB
نویسنده و ویراستار: Joseph D. Lichtenberg, M.D.

انتشارات اولیه: Analytic Press/Lawrence Erlbaum (1983)، بازنشر توسط Routledge (1991)

این کتاب نشان می‌دهد چگونه داده‌های تجربی دربارهٔ نوزادان می‌توانند نظریه و عمل روانکاوی را بازتعریف کنند.

کتابی پلی بین روانکاوی سنتی و مطالعات توسعه‌ای اولیه برقرار می‌سازد و دید جدیدی به نحوه شکل‌گیری «خود» و پروسه درمان ارائه می‌دهد ..

@psychoanalysis_classical
1👍1
صدا به مثابه ی اُبژه:

لاکان، در سمینارش، برای از دست دادن نمونه ای از موقعیت صدا به مثابه ی اُبژه، به جیغ مونک اشاره می کند و می گوید که ویژگی بسیار مهم اثر مونک این واقعیت است که جیغ شنیده نمی شود. آنچه در این جا مورد نظر ماست این واقعیت آشکار که «تابلوهای نقاشی سخن نمی گویند» نیست: نقاشی هایی هستند که به طور مشخص «طنين دار» هستند و «صداها را در خاطر آدم زنده می کنند» - نقاشی هایی از صحنه های خیابان پر از جنب و جوش، از رقص، از طبیعت توفانی، و غیره

در حالی که در این جا، این که چرا جیغی که می بینیم بی صداست؛ این بی صدایی ساختاری در درون خود نقاشی از طریق غياب گوش ها در سر این آدمک مستأصل نمایان شده است: گویی این گوش ها، در هیئت امر واقعی لکه ی از ریخت افتاده ای است، که شکل اش تداعی کننده ی یک گوش غول آساست. در زبان روزمره، می توان گفت که جیغ «در گلو گیر کرده» است: صدا به مثابه ی اُبژه دقیقا همان چیزی است که «در گلوگیر» می کند، چیزی که نمی تواند به بیرون راه یابد، زنجیرهای اش را پاره کند و از این طریق وارد ساحت ذهنی شود.

از نشانگان خود لذت ببرید!
#اسلاوی_ژیژک

@psychoanalysis_classical
4
بیزاری معروف چاپلین از فیلم ناطق را نباید به عنوان یک تعلق خاطر نوستالژیک صرف به بهشت صامت رد کرد، این بیزاری بر ملا کننده ی آگاهی بسیار عمیق تر از معمول (یا دست کم نگرانی) او از قدرت ویرانگر صدا است؛ حاکی از این است که صدا به مثابه ی یک جرم خارجی عمل می کند، به مثابه ی انگلی که مسبب نوعی دوپارگی ریشه ای است. پیدایش کلام تعادل جانور انسانی را به هم می زند و او را بدل به فیگور مضحک و ناتوانی می کند که نومیدانه برای یک تعادل از دست رفته سر و دست تکان می دهد و تقلا می کند.

این نیروی ویرانگر صدا را آشکارتر از همه جا در روشنایی های شهر می بینیم، یعنی در خود پارادکسی مستتر در فیلم صامتی که باند صوتی هم دارد؛ باند صوتی بدون کلام، فقط موسیقی همراه با مقداری سر و صدای همیشگی اشیاء دقیقاً در همین جاست که مرگ و امر والا با تمام نیرو فوران می کنند.


از نشانگان خود لذت ببرید
#اسلاوی_ژیژک

@psychoanalysis_classical
6👎1
2_5192691318576414163
<unknown>
🔉 Desire Nation: A Review of Dopamine Nation by Anna Lembke
محمد اردبیلی

@psychoanalysis_classical
👍4
Derrida Jacques - For The Love Of Lacan.pdf
82.6 KB
متن سخنرانی «For the Love of Lacan» ژاک دریدا، متنی فلسفی‌ـ‌تحلیلی و ادبی‌ است که در آن دریدا رابطه‌ی خودش با لکان، و به‌طور خاص با متن‌های لکان و فلسفه‌ای که با لکان گره خورده را بررسی می‌کند. این متن در واقع گفتاری است که در یکی از همایش‌های بزرگ بین‌المللی درباره‌ی لکان ایراد شده و به منزله‌ی ادای احترام دریدا به لکان پس از مرگ اوست.

@psychoanalysis_classical
3👍1
چرا قطع جلسات روان‌کاوی ؟


گلاور روانکاوی است که دو نوع مقاومت در برابر آگاهی یافتن در فرایند روانکاوی را توصیف کرد:
۱. مقاومتهای "زمخت یا آشکار".
۲. مقاومتهای "بی سرو صدا".

💫مقاومتهای "زمخت" شامل قطع درمان، تاخیر در جلسه، فراموش کردن جلسات، درخواست مکرر جابه جا کردن تایم جلسات، سکوت ها، طول و تفصیل دادن، رد کردن خود به خود یا سوء تعبیر از هرآنچه روانکاو میگوید، وانمود کردن به کند ذهنی، حواسپرتی دائمی و خواب آلودگی  و خستگی در جلسات است‌.

💫 مقاومتهایی که کمتر آشکارند در پشتِ موقعیت تحلیلی، پنهان می شوند‌. این مقاومت ها ممکن است، خودشان  را به این شکل نشان دهند که با هر چیزی که روانکاو می گوید موافقت کند. یا مطالبی را بیاورند که فکر می کنند روانکاو علاقه خاصی به آنها نشان می دهد. و از این قبیل.
گلاور میگوید در مجموع ویژگی های مقاومتهای بی سرو صدا همین است که انفجاری نیستند. از سطوح موقعیت روانکاوی تخطی نمی کنند. به بیان دیگر در مسیر جریان تحلیل حرکت می کند نه در جهت مخالف آن.
گاهی حتی مقاومتهای پنهان تر هم وجود دارد که بیماران عمدتا به صورت عدم تغییر، خودشان را نشان می دهند. حتی وقتی بنظر میرسد که کار روانکاوی بدون مانع پیش می رود.


@psychoanalysis_classical
6👍4
#بیطرفی_روانکاو


اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام:
@tadaeisupport
3
در فرایند روانکاوی، سکوت برای برخی که در مرحله پیش ادیپی هستند، علامتِ قطع ارتباط با دیگری ( معمولا مادر) است و سکوت برایش قابل تحمل نیست و همواره تلاش می‌کند و ترجیح می‌دهد حرفی برای گفتن داشته باشد و در جلسه درمان تلاش می‌کند درمانگر را به‌صورتی فعال به صحبت‌کردن وادار کند.

برای فردِ وسواسی که همواره با مرگ درگیر است، ممکن است سکوت را همچون مرگ دریافت کند و تحمل آن برایش دشوار باشد.

سکوت برای یک فردِ هیستری ممکن است معنای طردشدن بدهد و از آن گریزان باشد.

دکتر بوش میگوید گاهی سکوت برای بیماران در جلسات درمان لازم می‌ باشد.
سکوت گاهی نشانه‌ای از اضطراب است، ویا نشانه‌ای از ترس، خشم، هیجانی بیش از حد، می‌تواند یک رویا باشد، حتی می‌تواند ترس از یک تفکر و یا ترس از خود فکر‌کردن باشد. اما جایی سکوت اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. آنجایی که سکوت بیان‌گر شکافی در روایت بیمار است.
سکوتی به‌عنوان شکافی در روایت بیمار، سکوتی است که می‌تواند به اشکال مختلفی رخ دهد.

برای نمونه هنگامی که بیمار در فرایند تکلم ناگهان سکوت می‌کند یا بیماری که پس از مداخله درمانگر سکوت می‌کند و یا بیماری که جلسه‌ای را با سکوت طولانی شروع می‌کند. ویژگی این لحظات آن است که ذهن بیمار به‌طور ناگهانی "خالی" می‌شود یا اینکه بیمار در آن زمان با زبان آنچه در ذهنش می‌گذرد بیگانه است! و درمانگر همیشه این سوال را برای خود مطرح می‌کند: "الان چه اتفاقی افتاد؟!"
یا جالب‌تر اینکه: "الان با این سکوت، چه مطلبی بیان شد؟!"

معمولا درمانگر حرفه‌ای در این مواقع از موضوعی که باعث سکوت بیمار می‌شود سوال نمی‌کند. مثلا نمی‌گوید: "به چه چیزی فکر می‌کنی؟" چون این سوال خود موضوع سکوت را به‌عنوان یک موضوع جانبی معرفی کرده و به‌ کناری می‌راند!

با چنین پرسشی فرصت کمک به بیمار برای دیدن آن اتفاقی که در ذهن او افتاده را از وی می‌گیرد. البته گاهی پرسش در مورد سکوت به‌صورت راهی برای پرکردن وقفه‌های موجود در روایت بیمار، خود را نشان می‌دهد. وقفه‌هایی که در فرآیند تحلیل اتفاق می‌افتد، وقفه‌هایی که نباید آن را پر کرد!

وقفه‌ها فرصتی هستند که برای پیدایش آنچه هنوز ناشناخته‌اند فضا ایجاد می‌کنند "همانند سکوت بین نت‌های موسیقی" و درنتیجه بهترین راه فهم آنها در فرآیند روانکاوی نمایش مکانی آنهاست.

اگر معتقد باشیم یک جز اساسیِ روانکاوی، کمک به روانکاونده در بازشناسی ذهنش است، کنار گذاشتن سکوت که می‌تواند بخشی از همین فرآیند روانی باشد به‌عنوان چیزی که مزاحم و اختلال آفرین است، نادیده گرفتن یک رویداد روانی مهم است.

از تکنیک‌های روانکاوی این است که وقتی بیمار از فضاهای خالی وجودش "با سکوت" صحبت می‌کند، این فضاهای خالی نشان‌گذاری شود.

مثلا وقتی بیمار از اتفاقاتی که در آنها به خود آسیب زده می‌گوید و بعد از آن سکوت می‌کند، درمانگر به او می‌گوید: دقت کرده‌ای که بعد از تعریف از اتفاقاتی که به خودت آسیب زدی، سکوت می‌کنی؟!
به این طریق روانکاو سکوت و نقاطی که سکوت نماینده آن است را نشان‌گذاری می‌کند.

گاهی سکوت نمایش اختگی است.
بیماری که در جلسه درمان، پس از اینکه مرگ غریب‌الوقوع یکی از عزیزانش را گزارش می‌کند، به سکوتی عمیق فرو می‌رود! معنای این سکوت چه می‌تواند باشد؟

بیماری که پس از تعریف واقعه‌ای بسیار تلخ و اخته کننده سکوت می‌کند، با این سکوت درد خود را از این موقعیت کستره‌کننده برای درمانگرش به نمایش می‌گذارد و در واقع از درمانگرش می‌خواهد که این حفره پرنشدنی روانش را پر کند!

او از یک بخش تهی و خالی وجودش حرف می‌زند و چه عنصری غیر از سکوت، به این وضوح می‌تواند این بخش تهی و خالی را بیان کند؟!

همچنین وقتی بیماران از ناتوانی‌شان در کسب شغل، مدرک، همسر و غیره سخن می‌گویند و سپس در سکوت فرو می‌روند! بایستی بررسی کرد که چقدر این سکوت می‌تواند به اختگی مرتبط باشد.

اما آیا باید تلاش کرد که این حفره را پرکرد؟
حفره‌ها و گپ‌هایی که هدفِ روانکاوی؛ زدودن گرد و غباری است که بر روی حفره نشسته و آن را ناپیدا کرده است!

شاید روانکاو، در مقابلِ به نمایش‌گذاشتنِ این بخشِ تهی و خالیِ وجودِ بیمار، تنها با "سکوت" به او می‌گوید که آنچه به نمایش گذاشتی را دریافتم. آری؛ این بخشِ تهی و خالیِ وجود توست!



✍️سوسن حاجی زاده

1. Silence On Silence, Fred Busch, Ph.D.

2. The Silent Patient: Issues of Separation-Individuation and its Relationship to Speech Development, fred busch, ph.d.




@psychoanalysis_classical
5👍5
Becoming_Freud_The_Making_of_a_Psychoanalyst_Jewish_Lives_Adam_Phillips.pdf
934.3 KB
کتاب | Becoming Freud: The Making of a Psychoanalyst
✍️ نویسنده: آدام فیلیپس
📚 انتشارات: Yale University Press | مجموعه Jewish Lives

این کتاب بازسازی‌ای تاریخی و مفهومی از شکل‌گیری اندیشه‌های فروید است. آدام فیلیپس، روان‌کاو و منتقد فرهنگی، به جای تمرکز بر روایت کلاسیک زندگی‌نامه‌ای، تلاش می‌کند فرآیند تبدیل زیگموند فروید به بنیان‌گذار روان‌کاوی را در بستر فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی او تحلیل کند.




@psychoanalysis_classical
8🙏1
تکــــــرار میکنم پس هستم....






#نازیو
@psychoanalysis_classical
💔64👍4🤨3👏1
تنها انسان ها هستند که در قلمرو زبان سکنی می گزينند. اما برای اينکه بتوان طبيعت، اشياء، انسانهای ديگر، و نيز موقعيت های زندگی معمولی را از موضعی غير از موضع تماشاچی ِ بودن محض تجربه کرد، زبان بايد تجرد و تقوايش را باز يابد..




«زیبایی‌شناسی سکوت»
سوزان سونتاگ


@psychoanalysis_classical
5👍1
Forwarded from Book_Reading Admin
📣 نشست آنلاین

🎙 با موضوع: روان‌کاوی و علم؛ تمایز یک گفتمان
با حضور دکتر رضا احمدی

🗓 تاریخ: ۲۰ مرداد
🕰 زمان: ساعت ۱۸
📍 بستر: آنلاین در گوگل میت

🔹 این نشست به بررسی نسبت بین روان‌کاوی و علم اختصاص دارد؛ اینکه روان‌کاوی دقیقاً در کجای نقشه‌ی دانش قرار می‌گیرد، چرا نمی‌توان آن را کاملاً در چارچوب علم گنجاند، و چه تفاوتی با گفتمان‌های دیگر، از جمله روان‌شناسی علمی یا علوم اعصاب دارد.

🔹 دکتر احمدی با نگاهی تاریخی به روان‌کاوی، تلاش می‌کند این تمایز را صرفاً به تفاوت در روش محدود نکند و آن را در نسبت روان‌کاوی با سوژه، زبان و ناخودآگاه توضیح دهد.


🔸 فرصت پرسش و گفت‌وگوی آزاد با مخاطبان نیز در پایان نشست فراهم است.

📌 شرکت در این جلسه برای عموم آزاد و رایگان است.
همان روز لینک در کانال تلگرامی ارسال خواهد شد . لطفاً وارد کانال تلگرامی زیر شوید
https://t.me/psychoanalysis_classical
👍4👎32
Forwarded from Book_Reading Admin
دکتر رضا احمدی دانش آموخته دکتری فلسفه، مترجم و پژوهشگر فلسفه، روانکاوی و الهیات است. رساله دکتری ایشان به مطالعه تطبیقی دلالت شناسی سوژه لاکانی و ارزیابی انتقادی آن از منظر حکمت صدرایی اختصاص دارد. رضا احمدی پژوهشگر حوزه علوم شناختی نیز می باشد.
8👎2🔥1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
وقتی_جنگ_به_محیط_روانکاوی_هجوم_می‌آورَد.pdf
مقاله‌ی «وقتی جنگ به محیط روانکاوی هجوم می‌آورد» نوشته‌ی ماری ترز بداوی، تحلیلی ژرف و تجربی است از چگونگی تأثیر جنگ و وقایع تروماتیک بیرونی بر محیط روانکاوی، رابطه‌ی انتقال/انتقال متقابل، و خودِ روانکاو. در این مقاله، نویسنده از تجربه‌های شخصی خود در بیروتِ جنگ‌زده سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه جنگ نه‌تنها فضای فیزیکی، بلکه خود روانکاوی را به چالش می‌کشد.

در فضای جنگ، نه «محیط روانکاوی» به معنای سنتی خود باقی می‌ماند، نه امکان «پیش‌بینی‌پذیری» در کار است، نه حتی می‌توان به اصول کلاسیک مانند بی‌طرفی، خنثی‌بودن، یا گوش‌دادن آزادانه وفادار ماند. روانکاو در چنین شرایطی باید با واقعیتی هم‌زمان درونی و بیرونی سروکار داشته باشد: هم بمبارانِ واقعی و صدای موشک‌ها، هم اضطراب‌ها و فانتزی‌های مراجع. مرز میان واقعیت و خیال، در چنین لحظاتی متزلزل می‌شود، همان‌طور که در جلسه‌ای با نوجوانی به نام امیل، نویسنده همزمان با شنیدن صدای انفجار و تجربه‌ی شخصی از ترس، باید در نقش مادرانه‌ای حفاظتی برای او بماند. اما این حضور در مقام روانکاو، دیگر به معنای کلاسیک خود نیست؛ بلکه حضوری پُرتنش، درهم‌آمیخته با استیصال، تلاش برای حفظ معنا، و مقاومت در برابر ویرانی‌ست.

نویسنده همچنین تجربه‌ی دیگری با زوجی به نام نادین و کریم نقل می‌کند، که پس از وقوع انفجاری تروریستی و مرگ کریم، نادین با تمام وجود و اندوهش به جلسه می‌آید و در آغوش روانکاو فرو می‌ریزد. در این‌جا، روانکاو از قانون کلاسیک «پرهیز» عدول می‌کند و با عمل در آغوش‌گرفتن، فضایی برای «تحمل» و «تداوم» می‌سازد. این‌ها همه نوعی بازسازی محیط روانکاوی هستند، در جایی که خود محیط هم ترومایی شده است. روانکاو دیگر صرفاً ناظر بی‌طرف نیست، بلکه کنش‌گر، شریک ترومای جمعی، و خالق مجدد یک فضای معنابخش می‌شود.

در بخش پایانی، مقاله به گسست‌ها، خطرهای انحراف روانکاوان از نقش خویش، و وسوسه‌ی «خدای‌گونه‌شدن» روانکاو در دل بحران‌ها اشاره می‌کند. به این ترتیب، نویسنده هشدار می‌دهد که قدرت-مطلق‌پنداری، تله‌ی انکار واقعیت و تجاوز به مرزهای درمان است.

در مجموع، مقاله بر اهمیت حضور روانکاو در دل فاجعه تأکید دارد؛ حضوری که نه صرفاً «تکنیکی» و نه «درمانی» به معنای محدود کلمه است، بلکه نوعی ایستادگی در برابر رانۀ مرگ و ویرانی، و تلاشی برای نگه‌داشتن فضای اندیشیدن و آفریدن در زمانه‌ای است که همه‌چیز در معرض انفجار است.

@psychoanalysis_classical
6🤯1🕊1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
NFFvol3no12_Jacques_Lacan_Science_and_Truth-2.pdf
در Science and Truth لکان به بررسی رابطه‌ی میان علم، حقیقت و روان‌کاوی می‌پردازد و نشان می‌دهد که برخلاف تصور رایج، روان‌کاوی بیرون از علم نیست، بلکه از دل همان سوژه‌ای زاده شده که علم مدرن آن را ممکن کرده است؛ یعنی سوژه‌ای که با دکارت و «می‌اندیشم، پس هستم» ظاهر شد. اما نکته‌ی بنیادین این است که این سوژه، نه سوژه‌ای تمام‌عیار، بلکه سوژه‌ای است که خودش را از طریق انکار دانایی پیشین و حذف خود به‌مثابه یک کلِ روانی می‌سازد. علم مدرن، دانشی است که بر اساس حذف سوژه از معادله‌ی شناخت ساخته می‌شود؛ فقط با ابژه‌هایی کار می‌کند که می‌توان آن‌ها را بدون توجه به فرد مشاهده‌کننده، تحلیل کرد. اما روان‌کاوی، با کشف فروید، دقیقاً در دل همین علم ظهور می‌کند تا چیزی را آشکار سازد که علم نادیده‌اش گرفته: شکاف در خودِ سوژه.

لاکان با تاکید بر این نکته، فاصله‌ی جدی روان‌کاوی را از آن‌چه «علوم انسانی» خوانده می‌شود، اعلام می‌کند. از نظر او، علوم انسانی معمولاً با نوعی تصویر‌سازی از انسان کار می‌کنند؛ از کودک، انسان ابتدایی، یا سوژه‌ای انسانی که کاملاً در دسترس و شفاف است. اما روان‌کاوی با سوژه‌ای سر و کار دارد که از خودش طرد شده؛ شکسته، ناتمام، و درگیر در ساختاری زبانی‌ست که ناخودآگاه نام دارد. این سوژه، نه در آن چیزی که می‌خواهد بگوید، بلکه در لغزش‌ها، تأخیرها و شکست‌های گفتارش ظاهر می‌شود. برای درک این وضعیت، لاکان از مفاهیم توپولوژیک مثل نوار موبیوس استفاده می‌کند تا نشان دهد که سوژه همیشه در نسبت با ابژه‌اش، از درون طرد شده است. چیزی به نام یک انسان کامل یا سوژه‌ی تمام‌عیار وجود ندارد؛ آنچه هست، تنها اثری از اوست که در شکاف زبان و دال‌ها برجا می‌ماند.

در روان‌کاوی، میل جایگاهی اساسی دارد. میل، نه خواستن یک چیز مشخص، بلکه خواستنِ خواستن است؛ خواستن ادامه‌ی معنا، که هیچ‌گاه به تمامیت نمی‌رسد. این میل، همان چیزی‌ست که حقیقت را به صحنه می‌آورد. اما حقیقتی که در روان‌کاوی با آن روبه‌رو می‌شویم، هیچ‌گاه تمام نیست. همیشه ناقص است، همیشه نیمه‌گفته است. حقیقت در روان‌کاوی، فقط از طریق دروغ پدیدار می‌شود؛ اما دروغی که حقیقت را حمل می‌کند. لاکان این را نقطه‌ی تمایز اساسی روان‌کاوی با علم می‌داند. علم به‌دنبال حذف خطا، حذف سوژه و تولید دانشی تمام‌عیار است. در حالی‌که روان‌کاوی نشان می‌دهد که همین خطا، همین دروغ و لغزش، نقطه‌ی ظهور حقیقت است.

در این مسیر، وظیفه‌ی روان‌کاو نه التیام، نه تحقق حقیقت، نه شفا، بلکه نگه‌داشتن شکاف است؛ فاصله‌ای که سوژه را با میلش روبه‌رو می‌کند. روان‌کاو نه حقیقت را آشکار می‌کند و نه میل را برطرف؛ بلکه امکان رویارویی سوژه با ناکامی‌اش را فراهم می‌سازد. چرا که تنها از دل این ناکامی، این ناتمامی، است که حقیقت می‌تواند مجال ظهور بیابد. روان‌کاوی دانشی است که به میل، شکاف، و فقدان می‌پردازد، نه دانشی از انسان به‌عنوان یک موجود کامل. و در پایان، لاکان تأکید می‌کند: روان‌کاوی نه علم است، نه ضدعلم. بلکه تنها دانشی‌ست که می‌تواند سوژه‌ی علم را مرئی کند. همان سوژه‌ای که علم برای حفظ انسجام خود، او را حذف کرده است. سوژه‌ای که در غیبت خود، حقیقت را ممکن می‌سازد.




📍در جلسه ی پیش رو ، روز دوشنبه ۲۰ مرداد با دکتر احمدی در این باره به گفتگو می‌نشینیم...

@psychoanalysis_classical
7👏4
Audio
«روانکاوی و علم ، تمایز یک گفتمان»
دکتر رضا احمدی

@psychoanalysis_classical
20👍1🔥1
به نظر شما چه کسانی از درمان روانکاوی بهره میبرند؟


بروس فینک: به گمانم این پرسش را نمیتوان پیش از شروع درمان پاسخ داد.
روانکاوی کار دشواری است و آنالیزان ها اگر میخواهند به چیزی برسند باید شجاعت و پشتکار داشته باشند کسانی که به دنبال پاسخ های سهل الوصول،اند، بعید است در درمان تحلیلی پیشرفت کنند اما هیچ قانون مطلقی هم وجود ندارد گاهی حتی کسانی که به دنبال راه حلهای فوری بودند به فرآیند تحلیل علاقه مند شده و بسیار پیش رفته اند...



متن مصاحبه بروس فینک با برنارد
ترجمه کیومرث ریحانی

@psychoanalysis_classical
3🙏1