روانکاوی کلاسیک/ژانوس
2.63K subscribers
172 photos
57 videos
37 files
88 links
Download Telegram
با واژهٔ «سوژه» چه کنیم؟

واژهٔ سوژه در زبان فرانسوی و در بنیاد به معنای دِهوَند و شهروند است. برگردان واژگانی آن می‌شود : زیرنهاد.
Sub + jacere (from latin) زیر + نهادن، زیر + افکندن
سوزه به معنای آدمی کِهتر است که زیر فرومانروایی آدمی مِهتر است.
ولی این واژه اندک اندک به درون فلسفه راه می‌یابد، و بویژه از زمان دکارت در معنای اندیشه‌ورز بکار می‌رود : اویی که می‌اندیشد. می‌اندیشد، پس هست. اندیشه‌ورز دکارتی هستی خود را نه از باورمندی دینی، نه از باور به آفرنیش خود بدست ایزدی آفریننده، که از توان به پرسش گرفتن هستی خویش می‌گیرد.
بدینگونه اندیشه‌ورز دکارتی از پهنهٔ فلسفه به میدان کنشگری سیاسی- اجتماعی نیز کشیده می‌شود : کسی می‌تواند براستی کنشگر باشد که کنش خویش را، با اندیشهٔ خویش، برگزیده باشد.
ولی در زمینهٔ فلسفه، سوژه را نمی‌توان تنها اندیشه‌ورز دکارتی دانست. برای نمونه، سوژهٔ فوکویی بیشتر «خودبرساز» است، تا اندیشه‌ورز و …
ولی چرا ایرانی‌ها برابرنهادی برای واژهٔ سوژه بکار نمی‌برند؟
اینگونه می‌نماید که گیرایی واژهٔ سوژه در میان ایرانیان وامدار چند نکته است :
(تنبلی اندیشه را درز می‌گیرم 😁)
۱. برجسته کردن اندیشه‌ورز دکارتی در برابر باورمند دینی.
۲. پیروی از فلسفهٔ اروپایی بی‌ژرف‌نگری بسنده.
۳. نیافتن واژه‌ای پرسون (دقیق) برای برگرداندن آن. واژه‌ای که بتواند همهٔ فرایافت‌های نهفته در این واژه را همزمان برساند.
ولی دقیقاً از همین رو، از این رو که این واژه چندین فرایافت را پوشش می‌دهد، واژه‌ای گنگ است.
از دیدگاه روانکاوی وام‌واژه‌ها به اندیشیدن آسیب می‌زنند. اندیشیدن نیازمند واکافتن واژه‌ها و دوباره سوار کردن آنهاست. بکار نگرفتن وام‌واژه‌ها بویژه در روانکاوی، آنهم در رویکرد لکانی آن، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. چراکه از دیدگاه pychoanalysis (که برگردان درست آن روان‌آناکافت یا روان‌واکافت است) ناخودآگاه از راه جداسازی واج‌ها (phonemes) و از نو درآمیختن آن‌ها می‌اندیشد.
وام‌واژه‌ها از دیدگاه لکان، چون تکواژگزاره (holophrase) کار می‌کنند، و به سازوکار ناخودآگاه و اندیشیدن آسیب‌ می‌رسانند. تکواژگزاره‌ها چندین فرایافت را بهم می‌چسبانند و ما را از روشن‌اندیشی بازمی‌دارند. از همین رو است که برای لکان، در زبان‌هایی که وام‌واژه فزوده بکار می‌رود، هرچند رواندرمانی شدنی است، ولی کار آناواکافت نمی‌توان انجام داد.
واژهٔ سوژه از آنجاییکه چندین فرایافت (concept) را همزمان پوشش می‌دهد، براستی تکواژگزاره‌ای است که اندیشه را گنگ می‌کند. این واژه چندین فرایافت را در خود پنهان دارد : کِهتر، شهروند، هومن (آدمی، انسان)، روان، کنشگر سیاسی-اجتماعی، اندیشه‌ورز فلسفی و زیرنهاد روانکاوی.
از دید من، می‌توان هر کدام از معنا‌های این واژه را، با نگرداشت بافتار، با واژه‌ای جداگانه در فارسی بکار برد (هومن، روان، کنشگر، اندیشه‌ورز ...)، ولی همزمان می‌توان واژه‌ای فراگیر نیز برای برگرداندن آن به فارسی برساخت که بتواند کمابیش همهٔ فرایافت‌های این واژه را پوشش دهد. بدینگونه به جان زبان نزدیکتر خواهیم بود، از گنگ‌اندیشی رهایی خواهیم یافت و اندیشه‌ای تکواژ‌گزاره‌این نخواهیم داشت. پیشنهاد من در این زمینه بدینگونه است :
من برای سخن گفتن از سوژهٔ دکارتی، واژهٔ «اندیشه‌ورز» را بکار می‌گیرم و در روانکاوی واژهٔ «زیرنهاد» را، چراکه زیرنهاد به زیرِ پرانمایه (Signifier) رفتن φ – را بخوبی نشان می‌دهد.
برای واژه‌ای فراگیر نیز «اندیشا» را پیش می‌نهم. اندیشا صفتی است که ویژگی پایای یک فرد را نشان می‌دهد : آدمی تنها جاندار اندیشا است. این واژه می‌تواند در زمینهٔ اجتماعی و فلسفی به جای واژهٔ سوژه بنشیند و معناهای گوناگون و ویژهٔ آن، نزد اندیشمندان و فیلسوفان گوناگون، را پوشش دهد.
در زمینهٔ سیاسی، کنشگر بهترین گزینه است، چراکه واژهٔ کنش (action) به کرداری اشاره دارد که آگاهانه برگزیده شده است، به وارونِ فرایافت کِرد (act) که کرداری تکانشی است - با دو معنای هایسته (مثبت) و نایستهٔ (منفی) آن.
امیدوارم خوانندگان من دستکم اندکی به این پیشنهاد بیاندیشند، تا بتوانیم اندک اندک از وام‌واژه‌اندیشی، و از همین رو گنگ‌اندیشی، رهایی یابیم.


#معصومه_حنیفه_زاده

@Psychoanalysis_classical
👍72👏1
"One of the things we must guard against most is understanding too much, understanding more than what is there in the subject's discourse... I would even say on the basis of a certain refusal of understanding that we open the door to analytic [interpretation]."
—Jacques Lacan



"یکی از چیزهایی که بایستی بیش از همه از آن مراقبت کنیم، فهم بیش از حد است، فهمی بیش از آنچه که در گفتمان سوژه وجود دارد... حتی می‌گویم بر اساس امتناع خاصی از فهم است که ما در را به روی [تعبیری] روانکاوانه باز می‌کنیم."

#ژک_لکان


@Psychoanalysis_classical
6👍6
سال نو مبارک 🪻


امید که امسال، زمان همچون رشته‌ای از تداعی‌های آزاد، تو را به سوی حقیقت سوژگانی بکشاند....
باشد که ؛ آنچه سرکوب شده، راهی برای بازگشت بیابد و آنچه ناآگاه مانده، در لحظه‌ای نادر از « آهاااااآ! » خود را نمایان کند...
امید که در سال جدید، به جای فرار از تکرار، آن را بشناسیم.... به جای سرکوب، آن را تحلیل کنیم...
و آرزویم برایت این است که به یک سال سرشار از بینش، تحلیل و دگرگونی وارد شوی‌....




@Psychoanalysis_classical
19👍5😍2
#فروید در #آن_سوی_اصل_لذت در بحث #فرافکنی می‌نویسد: دستگاه روان در مسیر خود به بیرون در برابر محرک‌ها محافظت شده است و میزان هیجانی که بر آن وارد می‌شود، تاثیر کاهش یافته دارد.  اما در مسیر درون چنین سپری مشاهده نمی‌شود. 
احساسات لذت و عدم لذت ( که شاخصی بر آن‌چه در درون دستگاه ذهنی اتفاق می‌افتد، هستند)  بر تمامی محرک های خارجی سلطه می‌یابند. همچنین شیوه مخصوصی برای رویارویی با هر گونه هیجانات درونی که باعث افزایش شدید عدم لذت میشوند در پیش گرفته می شود." 
در نتیجه معمولاً هیجانات یادشده را طوری در نظر می‌گیرند که گویی نه از درون بلکه از بیرون سرچشمه گرفتند و به این ترتیب می‌تواند از سپری که در برابر محرک ها وجود دارد، به عنوان دفاع در برابر آنها عمل کنند .این همان سرمنشأ فرافکنی است که قرار است نقش بسیار بزرگی در سبب شناسی #فرایندهای_پاتولوژیک ایفا کند.

#تکامل_اولیه_ذهن
#تئاتر_بدن
#جویس_مک_دوگال

@Psychoanalysis_classical
👍92
گریستن سوژه هیچ چیزی را اثبات نمیکند شما روانکاوان باید صبر کنید تا این گریه قطع شود. در نهایت شما یک دستمال کاغذی می آورید و متوجه میشوید که چه بسا آن گریه برای همین بوده است اما باز هم گریستن چیزی را اثبات نمیکند چرا که تألم و اندوه اثبات هیچ چیز نیست. حتما دلیلی برای گریستن وجود دارد اما لزوماً نه در لحظه ای که سوژه وادار به گریستن شده ممکن است وقتی فکرش را میکنید این موضع گیری روانکاو کمی خشک و بی رحمانه باشد اما با شیوه ی عجیب و غریب روانکاو در گوش دادن به مردم تناسب دارد.

#تلی_از_تصاویر_شکسته #ژاک_آلن_میلر

@psychoanalysis_classical
👍8
#درباب_تفسیر



برای اینکه به روشنی مکان ناخودآگاه را در درمان به تصویر بکشم باید توضیح مهمی ارائه دهم. بیایید تصور کنیم که اکنون من در حال آشکار کردن سمپتوم هستم، برای مثال لغزش زبانی. بدون شک این سمپتوم اول در من ظاهر میشود و بعداً نه تنها در من، بلکه در جاهایی دیگر نیز می تواند تکرار شود، در گفتار سوژه ی دیگری که من با او رابطه ی انتقالی دارم. بنابراین دال با اشغال جایگاه یکتا تکرار میشود مکانی که میتواند در شخص وجود داشته باشد و فرقی هم نمی کند که آن شخص چه کسی است. دال به چنان شیوه ای از یک سوژه به سوژه ی دیگر می جهد که گویی توالی تکراری زنجیره ی دالها به هیچ کس تعلق ندارد، منظورم این است که چرخه ی شکل گرفته از عناصری که قبلاً تکرار شده اند یا قرار است تکرار شوند، یعنی این حرکت متوالی، این ساختار به هیچ کس تعلق ندارد هیچ ساختار فردی و هیچ ناخودآگاه فردی ای وجود ندارد.
- بیایید مثال تفسیر روانکاو را در نظر بگیریم. بدون شک زمانی که روانکاو تفسیر میکند لحظه ای ممتاز در فرآیند درمان رخ میدهد. اما تفسیر به معنای دقیق کلمه چه چیزی است جز بیان ناخودآگاه روانکاو و دانش او ؟ میخواهم اینجا تأکید کنم که اگر تز تکرار دال را - که از سوژه ای به سوژه ی دیگر کمانه میکند - برای فهمیدن این مسئله به کار ببریم که تفسیر چگونه به ذهن متخصص خطور میکند در این صورت باید صورت بندی مان را تغییر دهیم. به جای گفته اینکه تفسیر ناخودآگاه روانکاو را ابراز می کند باید این جمله را تصحیح کرده و بگوییم سمپتومی که دیروز در کلمات روانکاوی پذیرنده آشکار شد، امروز تفسیر آن را در کلمات روانکاو تکرار میکند. یا شاید «تفسیری که روانکاو ابراز میکند به ناخودآگاه روانکاوی پذیرنده فعلیت میبخشد». یا از این هم بهتر «تفسیر ناخودآگاه روانکاوی را به جریان می اندازد.».
یادآوری میکنم که این پدیدار شدن، ناپدید شدن و باز پدیدار شدن متوالی همان عنصر دلالت گر در زمانها و مکانها و در سوژه های مختلف فرآیندی است که فقط به شرطی عمل میکند که رابطه ی انتقالی کاملاً برقرار شده باشد...



#خوان_دیوید_نازیو

@psychoanalysis_classical
👍11
چرا بگوییم میل هرگز ارضا نمیشود گویی روانکاوی بینشی بدبینانه درباره ی اشتیاق های انسانی دارد

؟


_ در آن مکانی که میل به اهدافش نمیرسد, منظورم جایی است که میل شکست میخورد، آفرینشی پوزیتیو پدیدار می شود و عمل آفریننده رخ میدهد. اگر قضیه چنین است احتمالاً از خودتان می پرسید چرا لزوماً میل باید با شکست مواجه شود؟
میل هرگز ارضا نخواهد شد، به این دلیل ساده که ما سخن میگوییم تا آنجا که ما سخن میگوییم تا آنجا که غرق در دنیای نمادین هستیم تا آنجا که به جهانی تعلق داریم که در آن هر چیزی هزار و یک معنا دارد، ما هرگز به ارضای کامل میل دست نخواهیم یافت چون از اینجا تا ارضای کامل میل عرصه ی بیکرانی از هزارتوهای بی شمار گسترده است. از آنجا که من سخن میگویم فقط کافی است که در مسیر میلم گفته ای را ابراز یا عملی را وضع کنم از جمله اصیل ترین گفته ها یا عمل ها تا بلافاصله با انبوهی از مبهم گویی ها مواجه شوم که از هرگونه سوء تعبیر محتمل سرچشمه می گیرند. به هر حال عملها ممکن است آفریننده باشند اما خالص ترین عمل یا دقیق ترین کلمه هم هرگز نمیتواند از ظهور عمل یا کلمه ی دیگری اجتناب کند و این مرا از کوتاه ترین مسیر ارضای میل منحرف خواهد کرد. به محض اینکه کلمه ادا شد و عمل وضع شد، یک بار دیگر مسیر ارضا گشوده می شود فرد به هدف نزدیک میشود، عملی را در زندگی وضع می کند و باز هم مسیر دیگری گشوده میشود. این خط میل دقیقاً مسیر روانکاوی را بازتولید می کند. آن مسیری است که از قبل ردیابی نشده است بلکه با هر تجربه ای گشوده میشود.
تجربه ی روانکاوانه رخ میدهد این تجربه به مثابه نقطه ای حک میشود و از این نقطه به بعد مسیر جدیدی باز میشود. ما از این نقطه به نقطه ی دیگری عبور میکنیم و راه جدیدی را شروع میکنیم. اگر روانکاوی را نوعی مسیر درمانی در نظر بگیریم، آن مسیری در حال گسترش خواهد بود، زیرا وقتی به مرز میرسیم روانکاوی یک درجه بالاتر می رود. صورت بندی دقیق این خواهد بود؛ روانکاوی مسیری محدود اما بی نهایت است. به این دلیل محدود است که همواره با مرزی مواجه میشود که متوقفش میکند و به این دلیل بی نهایت است که وقتی به مرز میرسد همواره به صورت بی نهایت پیش رفت میکند. این دقیقاً همان منطق جابجایی ای است که قادریم با استفاده از آن هم مسیر میل و هم مسیر روانکاوی را ادراک کنیم.

بر اساس تئوری مجموعه ها که کانتور مطرح کرده است نام اصلی که بر این حرکت در حال گسترش حکم میراند اصل گذر از حد (passing to the limit) است. از نظر کانتور گذر از حد بر این امر دلالت میکند که رسیدن به حد موجب به وجود آمدن یک مجموعه ی بی نهایت می شود. ... فرد به آستانه می رسد و بی درنگ یک توالی اضافی به سوی بی نهایت باز میشود.


#نازیو

@psychoanalysis_classical
👍43👌1
در روان‌کاوی سه اصل یا شرط مهم برای روان‌کاو شدن مطرح شده که به طور خلاصه توضیح داده خواهد شد:

1. تحلیل شخصی

هر کسی که می‌خواهد روان‌کاو شود، باید خودش فرایند یک روان‌کاوی کامل را طی کند. یعنی باید خودش به عنوان «تحلیل‌شونده» روی موانع روانی، انتقال، مقاومت‌ها و ناخودآگاه خودش کار کند. بدون تجربه‌ی مستقیم تحلیل، روان‌کاو نمی‌تواند انتقال‌های مراجعان را بفهمد یا مدیریت کند.

2. تحصیل نظری

روان‌کاو باید در نظریه‌های روان‌کاوی (فروید و ...) آموزش ببیند. این شامل شناخت ساختار روان، مفهوم انتقال، ناخودآگاه، سازوکارهای دفاعی و دیگر مفاهیم بنیادی است. مطالعه‌ی مستمر متون کلاسیک و معاصر روان‌کاوی جزء ضروری فرایند آموزش است.


3. تحلیل موارد بالینی تحت نظارت (سوپرویژن)
روان‌کاو شدن بدون تجربه‌ی کار بالینی ممکن نیست. فرد باید در حضور یک روان‌کاو با تجربه (سوپروایزر) فرایند کار با مراجعانش را بررسی کند، بازخورد بگیرد و درباره‌ی انتقال‌ها، مقاومت‌ها و روند درمان تحلیل انجام دهد. این مرحله برای درک عملی نظریه‌ها حیاتی است.



@psychoanalysis_classical
👍7
جهت گرفتن وقت جلسات تحلیل
پیام دهید ...





@psychoanalysis_classical
👍8
شرم زمانی پدید می‌آید که سوژه خود را از منظر نگاه دیگری ببیند؛ در موقعیتی که بدن یا میلش در برابر این نگاه افشا شده است.

#نقل_به مضمون#لکان



شاید #شرم ریشه در این داره که سوژه «تحت نگاه است» دیده شده— دیدنی که او را در جایگاه مفعول میل دیگری می‌گذارد. مثل لحظه‌ای که کودک متوجه می‌شود که بدنش برای نگاه پدر یا مادر معنا دارد...
اما چه معنایی؟


@psychoanalysis_classical
👍16
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قانونِ اخلاقی یا دینی گناه را تعریف می‌کند، اما همین قانون، میل را تولید می‌کند. یعنی اگر چیزی "ممنوع" نباشد، آن‌قدر هم خواستنی نمی‌شود. لکان می‌گوید میل همیشه از جای دیگری می‌آید، و آن "دیگری بزرگ" یا همان نظم نمادین است که ممنوعیت را تولید می‌کند، و به‌دنبال آن میل را. پس گناه، خود محصول همین بازیِ میل و قانون است. پس
نظام نمادین گناه را مطرح می‌کند، اما میل، از همان‌جا تغذیه می‌شود. در واقع گناه برای فعال‌سازی میل است و سوژه‌ی لکانی با یک گسستِ درونی مواجه است: می‌داند کاری گناه است، اما درست به‌خاطر همین آگاهی، میل به انجامش دارد؛ چرا که آن «دیگری» ممنوعش کرده، و ممنوع، همیشه وسوسه‌انگیز است... و همینطور مقابله با دیگری بزرگ...

@psychoanalysis_classical
👍14🤨1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Being entirely honest with oneself is a good exercise...
کاملاً صادق بودن با خود، تمرین خوبی ست ...

#زیگموند_فروید
#۶مه
#زادروززیگموندفروید

@psychoanalysis_classical
11
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
📢 سلام و احترام من، فرشته عباسی، رواندرمانگر تحلیلی و علاقه‌مند به حوزه‌ی روانکاوی لکانی هستم. مسیر من از ورود و مطالعه‌ی حوزه ی میکروبیولوژی آغاز شد؛ تلاشی برای فهم حیات از پایه‌ای‌ترین سطح آن. بعدتر، با ورود به روان‌شناسی و ادامه‌ی تحصیل در کارشناسی ارشد…
دو قسمت از خوانش آثار روانکاوی با استناد به کتاب درس گفتارهای مقدماتی زیگموند فروید ترجمه آقای علی الوند
در چنل یوتیوب منتشر شد ...




https://youtu.be/NzBKSsoYGHY



https://youtu.be/WnPrbzlhUxQ
😍9👍5👏4
فروید در مقدمه ی شرح حال کیس «دورا» می نویسد:
بدون شک قبلاً که مجبور به انتشار نتیجه ی تحقیقاتم بدون امکان سنجش و بررسی بقیه ی همکاران بودم اوضاع دلچسب نبود. مخصوصاً این که نتایجم حیرت آور بود و اصلاً هم خوش آیند نبود.ولی حالا که مشغول انتشار داده های خامی هستم که اساس نتیجه گیری هایم هستند و دارم آنها را در معرض قضاوت جهانیان میگذارم باز هم اوضاع دلچسب نخواهد شد.
قبلاً متهم میشدم که هیچ اطلاعاتی درباره ی بیمارانم نمیدهم و حالا به دادن اطلاعاتی متهم میشوم که نباید ارائه شوند.تنها امیدم این است که در هر دو مورد منتقدان مثل هم اند و فقط بهانه ی سرکوفت هایشان را عوض کرده اند....
✍️♻️علی الوند



@psychoanalysis_classical
👍13👏1
Forwarded from Book_Reading Admin
درود


در این قسمت ، به یکی از مفاهیم بنیادین روان‌کاوی فرویدی پرداخته شد
اعمال سهوی
همان لغزش‌هایی که به ظاهر ساده و بی‌اهمیت‌اند، اما در ژرفای خود، چیزی از ناخودآگاه ما را فاش می‌کنند.
فراموشی اسم‌ها، اشتباه در گفتار، جا گذاشتن وسایل…
همگی حامل پیام‌اند

پیام‌هایی که فروید با نگاهی دقیق و تحلیل‌گرانه، ما را دعوت به شنیدن آن‌ها می‌کند.

📌این قسمت، دومین بخش از خوانش تحلیلی درس‌گفتارهای مقدماتی روان‌کاوی است.

📌با شنیدن این بخش، زمینه‌ی لازم برای درک بهتر بحث رؤیا در قسمت بعدی؛ که امشب آپلود خواهد شد ، فراهم می‌شود.


📌در صورت مفید بودن، لطفاً این پادکست را با دیگر علاقه‌مندان به روانکاوی ، به اشتراک بگذارید.


https://youtu.be/WnPrbzlhUxQ




@psychoanalysis_classical
👍62
Forwarded from Book_Reading Admin
درود
توضیحات قسمت سوم؛



در این قسمت به قلب رؤیاها سفر می‌کنیم؛ همان قلمرو مرموزی که شب‌ها بی‌خبر واردش می‌شویم و صبح با خاطراتی تکه‌پاره بیدار میشیم. این‌بار سراغ درس‌گفتارهای پنجم تا هشتم فروید می‌رویم؛ جایی که او رویا را به‌عنوان شاه‌راهی به ناخودآگاه انسان معرفی می‌کند.

در این قسمت می‌شنوید:

چرا رؤیا از نظر فروید یک پدیده‌ی روانی است، نه صرفاً زیستی؟

روش تداعی آزاد در تحلیل رؤیا چیست؟

رؤیاها چطور با خاطرات سرکوب‌شده و امیال پنهان ارتباط دارند؟

معنای "مقاومت" و "تحریف" در خواب چیست؟

و چطور می‌توان با دقت در جزئی‌ترین تصاویر خواب، به لایه‌های عمیق روان دست یافت؟




📌متون فروید را باید کلمه به کلمه و علاقه خواند و این خوانش ها صرفاً جهت آشنایی شما با فروید و خط فکری ایشان می‌باشد...








https://youtu.be/35GnNJAtlEU?si=DTFqLwfC1LjKzAGp




@psychoanalysis_classical
👍8👏31
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جواد گنجی: پژوهشگر، مترجم و مدرس در حوزۀ روانکاوی لکانی، فلسفه و علوم اجتماعی.

ژاک لکان، سوفسطایی مدرن: دربارۀ روانکاوی و پادفلسفه

برگزارشده در آذرماه 1403



نظر شما چیه ؟

@psychoanalysis_classical
👍4
Aggressiveness-in-Psychoanalysis.pdf
478.5 KB
Aggressiveness in Psychoanalysis

_ مقاله‌ی «پرخاشگری در روانکاوی» اثر ژک لکان
_ ترجمه: ارسلان رعیت و فاطمه امیری
_بخشی از مکتوبات لکان
_ بررسی مفهوم پرخاشگری در ساحت روان و ظهور آن در فضای تحلیلی

@psychoanalysis_classical
👏3🙏21👍1
واژه انگلیسی «Identity» (هویت) در دیکشنری انگلیسی آکسفورد به این صورت تعریف شده است :« یکسان بودن یک فرد با یک موجودیت در همه شرایط و همیشه؛ این واقعیت یا این موقعیت که یک موجودیت یا فرد خودش بوده و نه چیز دیگری است؛ موقعیت یا واقعیت یکسان بودن فرد در مراحل مختلف وجود؛ تداوم شخصیت .»

در حالی که این تعریف میتواند نزدیکترین آن به تعریف لکان از سوژه باشد اما تعریف هویت بستگی به این دارد که فرد بپذیرد عناصری از هویت وجود دارند که نسبت به آن ناخودآگاه است؛ آن کس که بر این تفکر است هویت فقط تعریفی است که فرد دوست دارد از خودش داشته باشد.( من ایرلندی هستم ..من یک خانم شاغل و مستقل هستم و...) در واقع در حال صحبت کردن در مورد آن چیزی است که لکان «ایگو» می نامد .سوره لکانی به وسیله دال ساخته و آشکار می شود که بدون دانستن اینکه چه معنایی دارد، بر زبان آورده می شود.
مرحله آیینه ای مربوط به اولین مرتبه ای است که کودک به خودش به عنوان «من» در ارتباط با یک تصویر فکر میکند. یک تصویر که رفته رفته آن را به صورت تصویری که او را باز می نمایاند، درک می کند.

همانطور که روان شناس رشد هنری والون اشاره می نماید نوزاد انسان در هنگام تولد در مقایسه با نوزاد حیوان از جمله پستانداران اولیه بسیار نارس است .نوزاد انسان از ابتدای تولد تا هجده ماهگی یا بیشتر قادر به ایستادن راه رفتن یا بلند کردن ماهرانه اشیاء نیست و حس «خویشتن» و «تمامیت» که به وسیله حس عمیق و بالغ فراهم می شود (درک تمام بدن در محیط) در وی وجود ندارد. با این حال این نوزاد انسان نابالغ درمانده و موجودی که درکی تکه و پاره از خود دارد در نقطه ای میان شش تا هشت ماهگی تصویری از خود در آیینه می بیند و در می یابد که تصویر خودش است. این نقطه اولین باری است که کودک خود را به صورت یک موجودیت واحد کشف میکند و این کشف منبع احساسی نیرومند از لذت و هیجان است که معمولاً کودک آن را با بزرگترها سهیم میشود؛ به عنوان مثال، نوزادی که به این کشف رسیده، بازگشته و به مادر خود نگاه میکند و این احساس شگفتی و افتخار را با او سهیم میشود این عمل بنیادین فرد را به سوی تشکیل ایگو و درک سوژه سوق داده و حاوی هیجانات نیرومندی است.
لکان گفته است که:« بایستی مرحله آیینه را به صورت یک مرحله همانندسازی درک کنیم... تغییری که وقتی فرد تصویری از خود فرض می کند، در وی رخ می دهد.» کشف «خویشتن » توسط کودک یک عمل فکری است: عملی است متشکل از تبدیل یک تصویر به یک اندیشه - اندیشه ای از «من» یا «خویشتن»؛ از این رو، هویت انسان بر پایه یک عمل فکری اولیه بنا شده است. اما این موضوع بیان مجدد
cogito ergo sum
فکر میکنم، پس هستم از دکارت نیست. در حقیقت لکان با هرگونه فلسفه ای که مستقیماً از cogito (کوگیتو/ گوژیتو ) نشأت گرفته باشد کاملاً مخالف است. به نظر او، امر متضاد آن صحیح است. من فکر میکنم پس من نیستم، با من تنها زمانی کاملاً یک فرد (فاعل) هستم که فکر نمیکنم دقیقا عمل فکر کردن در مورد خویشتن است که سوژه را خنثی میکند.
کودک علاوه بر اینکه با خویشتن در آینه همانندسازی می کند با آنچه از وی جدا است نیز همانندسازی مینماید: سوژه برای اولین بار با «دیگری» همانندسازی کرده و خود را تجربه مینماید. پس عمل بنیادین همانند سازی نه تنها هیجانی و فکری ، بلکه «مجزا کننده» نیز هست؛ سوژه را از خودش جدا کرده و به سمت ابژه می برد. مرحله آیینه برای لکان یک ماتریس نمادین است که در آن «من» پیش از اینکه در دیالکتیک تعیین هویت با دیگری به ابژه تبدیل شود و پیش از اینکه زبان به معنای همگانی آن کارکرد «من» به عنوان یک فرد را مجدداً در او بازیابد, به شکل نخستین آن می رسد. ادراک عقلی فرد در مرحله آیینه تجربه ای است که فرد را بیگانه می کند و آغاز یک مجموعه از عدم راستی است؛ اما لزوم این بیگانه سازی است که به سوژه امکان دستیابی به قلمرو نمادین را می دهد....



#بیلی
#لکان
#مرحله_آینه_ای
@psychoanalysis_classical
👍32
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
واژه انگلیسی «Identity» (هویت) در دیکشنری انگلیسی آکسفورد به این صورت تعریف شده است :« یکسان بودن یک فرد با یک موجودیت در همه شرایط و همیشه؛ این واقعیت یا این موقعیت که یک موجودیت یا فرد خودش بوده و نه چیز دیگری است؛ موقعیت یا واقعیت یکسان بودن فرد در مراحل…
انعکاس یا تصویر درون آیینه یک فریب است یک شخصیت غیر واقعی که حتی از لحاظ تقارن نیز مغایر با واقعیت است(در آینه سمت راست در سمت چپ قرار می گیرد و بر عکس) کودک پیش از مرحله آیینه می توانسته دیگر افراد را در آیینه تشخیص دهد - مادرش پدرش یک کودک دیگر....
کودک تصویر دیگر همتایان انسان خود را پیش از تصویر خودش تشخیص میدهد: این امر بدین معنا است که کودک با دانش قبلی از طبیعت غلط تصویر به مرحله آیینه می رسد. وقتی کودک در نهایت خود را در آیینه می شناسد در آن لحظه میداند که این تصویر شخص واقعی نیست؛ کودک انسان بر خلاف میمون که سعی میکند به تصویری که آن را رقیب می پندارد حمله کند فوراً در می یابد که این تصویر غیر واقعی است و این در حالی است که از طریق این غیر واقعیت تمامیت خود را برای اولین بار تجربه می نماید « این تصویر من نیستم و در عین حال من هستم » ( آشنا نیست؟)
از همان ابتدا، هویت کودک( یا سوژه) به این دو صورت است: «آنچه من هستم» و «آنچه من و دیگران از من میبینیم» - تصویر به صورت همزمان هم تصویر آن فرد هست و هم نیست و پیش از این که میان سوژه و ابژه شکافی ایجاد شود نوعی سردرگمی و ادغام میان این دو وجود دارد - پذیرش تجسم مادی تصویر خودش به وسیله سوژه.
تصویر نوزاد برای خودش شگفت انگیز است - نقطه آغاز یک انعکاس به درازای زندگی بر خودش .این امر نشان میدهد که سنگ بنای سوژه انسان یا هویت انسان نوعی کنش عقلانی سازی شده و مجزا کننده از خودشیفتگی است.
معنای رایج واژه «خودشیفتگی» حاوی نوعی دلالت منفی بر خودبینی است؛ اما معنای آن در روانکاوی به نگاهی عاشقانه بر خویشتن نزدیک تر است سنگ بنایی که برای رشد هویت سوژه لازم است. در خودشیفتگی نگاه فرد بر خودش لزوماً عاشقانه است نه به این دلیل که همیشه نگاهی مثبت است، بلکه به این دلیل که بدون این نگاه هویت فرد از هم میباشد: معمولاً حمله بر خودشیفتگی فرد تجربه نیرومندی است که میتواند تمام باور فرد از سوژه را مورد تهدید قرار دهد. شاید به همین دلیل است که نوزادان و کودکان به افرادی که بیشتر شبیه خودشان هستند واکنشی قوی نشان میدهند و این واکنش بایستی یا به صورت عشق «تسلط یابد» یا به صورت تنفر «شناسایی شود». به نظر می آید در میان کودکان این امر به صورت تفاوت های جزئی است که میان کودک و فردی بسیار شبیه به او یا حداقل فردی که قابل تحمل است وجود دارد و شاید دلیل آن به وجود آمدن سؤالی است مبنی بر اینکه کدامیک از این دو قابل اعتماداند؟ که به تمام تمهیدات ایگو حمله می کند. مرحله آیینه به جایگاه بنیادین خودشیفتگی در خلق هویت سوژه تأکید می نماید دیدن خویشتن به صورت یک تصویر و عشق به تصویری که خویشتن فرد است. درک این موضوع در روانکاوی بسیار ارزشمند است؛
تأکید لکان بر تشکیل مفهوم «من» سوژه زیربنای تمام مفاهیم او از فرآیند روانکاوی است.کارکرد مرحله آیینه ایجاد یک ارتباط میان ارگانیزم و واقعیت آن است؛ این ارتباط فکری میان حیات درونی و حیات خارجی سوژه آغاز آگاهی خویشتن به عنوان یک ابژه است و به علت فرآیند روانی تبدیل تصویر «خویشتن» به مفهوم «خویشتن» آغاز تبعیت خویشتن ذهنی از فرآیندهای نمادسازی است.



#بیلی
#لکان
#مرحله_آینه_ای
@psychoanalysis_classical
👍5
Forwarded from Book_Reading Admin
نمادگرایی، سکسوالیته و زبان در رویا ؛ خوانشی مختصر از درس گفتار مقدماتی زیگموند فروید (۱۹۱۵ـ۱۹۱۷)



در این قسمت از پادکست، به عمق یکی از پیچیده‌ترین جنبه‌های رؤیا می‌رویم: نمادگرایی. چرا رؤیاها از زبانی استفاده می‌کنند که خودِ رؤیابین هم نمی‌شناسد؟ این زبان از کجا آمده و چه نسبتی با میل جنسی، اسطوره‌ها و زبان نخستین بشر دارد؟ از فرضیه‌ی زبان ابتدایی با منشأ جنسی می‌گوییم و از پیوند روانکاوی با اسطوره‌شناسی، زبان‌شناسی و فرهنگ عامه. این اپیزود پلی است میان خواب و فرهنگ، میان ناخودآگاه و زبان....


📌این خوانش قطره ایست در برابر اقیانوس مبحث رویا در روان‌کاوی فروید

📌 خوانش کاملاً فرویدی ست ...




برای شرکت در کلاس «خوانش خط به خط» این درس گفتارها پیام دهید ...
متون فروید را باید کلمه به کلمه و علاقه خواند و این خوانش ها صرفاً جهت آشنایی شما با فروید و خط فکری ایشان می‌باشد...


https://youtu.be/rs_NGuITlkU?si=cqUdKkyI9Ogg9e4l
👍31