روانکاوی کلاسیک/ژانوس
2.63K subscribers
172 photos
57 videos
37 files
88 links
Download Telegram
[....]

پرسش: در ایگو و اید فروید از ایگو به عنوان زیرنهاد و ابژه،به عنوان بازیگر و نیز فرآیند اتصال صحبت میکند. در آثار لکان به نظر میرسد ایگو بیشتر شبیه به یک ایماگو ،ماسک یا سوتفاهم است. این را متوجه میشوم اما نمی فهمم چه بر سر کارکرد همانندسازانه و پروسه اتصالی میآید: بر سر کارکردهایی که در ایگو سایکولوژی غالب هستند، بخصوص کارکرد هم _نهادگر آن چه می آید؟ اینها چطور کار می کنند؟

سولر: مشاجرات گسترده ای پیرامون کارکرد ایگو نزد فروید در روانکاوی وجود دارد. تز ما این است که ایگو نزد فروید همواره به یک معنی نیست در آثار اولیه وی هنوز میان سوپرایگو، اید و ایگو تمایز قائل نشده است و ایگو موضوعی پویشی است ،بعدها ایگو همان چیز نیست اگر ایگو سامانه ای از همانند سازی هاست نمیتوان برای آن کارکردی هم نهادگر قائل شد. لکان بسیار تلاش کرد تا توضیح دهد چیزی به نام هم نهاد ایگو وجود ندارد. در نتیجه او با این مشکل مواجه بود که واقعیت جمعی و اشتراکی چگونه تشکیل یافته است. حقیقت این است که هیچ کارکرد هم نهادی در ایگو یا زیر نهاد وجود ندارد. در نتیجه پاسخی برای پرسش شما وجود ندارد و این بدین معنی نیست که آموزه لكان ناقص است بلکه مربوط است به مشکلی که در نحوه مطرح کردن پرسش نهفته است.


نظم نمادین( بخش نخست)
نویسنده کولت سولر
مترجم فارسی کیومرث ریحانی
کل متن رو از سایت سیاووشان بخوانید...


@Psychoanalysis_classical
👍3
👍1
👍5
تحلیل فقط وقتی می‌تواند به پیش برود که روانکاو راهی برای خنثی کردن ایده‌آل‌سازی و انتقال نارسیستیک پیدا کند زیرا بدون این حرکت، بیمار فقط سعی می‌کند با نشان دادن جنبه‌های خوب خود و پنهان کردن جنبه‌های بد، روانکاو را تحت تأثیر قرار دهد. در واقع، ایده‌آلِ خود در جهت سرکوب سوپرایگو در ناهشیار عمل می‌کند تا ابژه مجبور نباشد با گناه و شرم خود روبرو شود. ما مثالی از این ساختار را در آنچه می‌یابیم که می‌توانیم نارسیسم لیبرال بنامیم: افراد می‌خواهند با نشان دادن اعمال و نیت‌های خوب خود به دیگران، خودشان را خوب ببینند، اما لکان استدلال می‌کند که این نمایش‌های آشکار از نوع دوستی و ایثار معمولاً یک پرخاشگری نهفته را در خود پنهان می‌کند.


رابرت ساموئلز
فروید برای قرن بیست و یکم: علم زندگی روزمره


@Psychoanalysis_classical
👍16
«ویژه‌نامهٔ زن» به بررسی ابعاد گوناگون جایگاه زن در روانکاوی می‌پردازد و به بازخوانی نظریه‌ها، مفاهیم و چالش‌های مرتبط با زن در روانکاوی می‌پردازد. از تحلیل‌های کلاسیک تا رهیافت‌های معاصر، از جایگاه زن در متون روانکاوانه تا تأملاتی دربارهٔ تجربهٔ زیستهٔ زنان، این مجموعه در پی آن است که چشم‌اندازهای متکثر را در این حوزه مورد واکاوی قرار دهد.

این ویژه‌نامه به مناسبت روز زن، در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۴۰۳ (۸ مارس ۲۰۲۵) منتشر شده است.

لینک صفحهٔ ویژه‌نامه

پدید آورندگان:

ریحانه معصومی علا/ نسترن سیف/ فریما رحمتی/ یاسمن همتیان/ عسل حسن‌زاده/ بهناز بنویدی/ سارا کاویانی/ فاطمه امیری/ آرش مهرکش/ خشایار داودی‌فر/ امیر مهدی کتانی/ مهدی میناخانی


مقالات:

-چرا مراجعه به پزشک زنان اغلب تجربه‌ای ناخوشایند است؟/ تألیف ریحانه معصومی علا (لینک مقاله)

-اقتدار و بازنگری خانواده یا «جهان بدون پدران»؟/ ترجمهٔ فریما رحمتی (لینک مقاله)

-سرگیجهٔ زمانی؛ تناقضات پیری/ ترجمهٔ نسترن سیف (لینک مقاله)

-زنان سلیطه: جهت‌دهی پرخاشگری زنانه به سمت توانمندی زنان و ساکت کردن پدرسالاری/ ترجمهٔ یاسمن همتیان (لینک مقاله)

-امر زنانه و تصورات نوین از مادرانگی/ ترجمهٔ عسل حسن‌زاده (لینک مقاله)

-تجربهٔ بدن در تحلیل زنی سالخورده/ ترجمهٔ نسترن سیف و بهناز بنویدی (لینک مقاله)

-خیلی دیر: دوسوگرایی دربارهٔ مادرشدن، حق انتخاب و زمان/ ترجمهٔ سارا کاویانی (لینک مقاله)

-همانندزدایی از مادر: اهمیت ویژه برای پسر/ ترجمهٔ آرش مهرکش (لینک مقاله)

-ضمیر ناآگاه پیرامون زنان چه می‌داند؟/ ترجمهٔ خشایار داودی‌فر و فاطمه امیری (لینک مقاله)

-روح خانوادگی و بازتولید اجتماعی/ ترجمهٔ امیرمهدی کتانی (لینک مقاله)

-رشد اولیهٔ میل جنسی زنانه/ ترجمهٔ مهدی میناخانی (لینک مقاله)
5👍1
اضطراب.pdf
32.9 MB
کتاب : اضطراب
نویسنده: ژاک لاکان
مترجم: صبا راستگار


@Psychoanalysis_classical
👍85🥴1
عقل در برابر جنون [ @LibraryPersianPdf ].pdf
17.6 MB
عقل در برابر جنون
نقشه ی عقل برای خوشبختی




نویسنده : آدام فیلیپس
ترجمه : عباس سیدین
@Psychoanalysis_classical
👍72
📢 سلام و احترام

من، فرشته عباسی، رواندرمانگر تحلیلی و علاقه‌مند به حوزه‌ی روانکاوی لکانی هستم.
مسیر من از ورود و مطالعه‌ی حوزه ی میکروبیولوژی آغاز شد؛ تلاشی برای فهم حیات از پایه‌ای‌ترین سطح آن.
بعدتر، با ورود به روان‌شناسی و ادامه‌ی تحصیل در کارشناسی ارشد روان‌شناسی بالینی، مواجهه‌ام با رنج انسانی شکل جدی‌تری گرفت. در این بین، به نوروبیولوژی و نورولوژی نیز پرداختم، با این امید که بتوانم نسبت میان مغز و تجربه‌ی انسانی را دقیق‌تر بفهمم.

اما در طول این مسیر، چیزی مدام خودش را نشان می‌داد:
این‌که انسان را نمی‌توان صرفاً به بدن، مغز، یا فرآیندهای زیستی تقلیل داد.

همین مواجهه بود که من را به سمت روانکاوی کشاند؛
جایی که سوژه، در زبان، در تاریخ شخصی‌اش، و در نسبتش با دیگری خوانده می‌شود.

به‌زودی در کانال یوتیوب خود، خوانش و بررسی آثار روانکاوی را منتشر خواهم کرد؛
با تمرکز بر مفاهیم بنیادین فروید، لکان، و متفکران این حوزه، در تلاشی برای نزدیک شدن به درکی عمیق‌تر از روانکاوی و مسئله‌ی سوژه.

سعی من بر این است که خوانش آثار پروفسور زیگموند فروید را بر اساس ترتیب انتشار آثارش پیش ببرم و این مسیر را به‌تدریج در یوتیوب منتشر کنم.

امیدوارم این فضا بتواند برای علاقه‌مندان به روانکاوی، فلسفه و فهم انسان، مفید و الهام‌بخش باشد. 🪻


🔗 لینک کانال یوتیوب
42👍12😍7👏3🍾3
با واژهٔ «سوژه» چه کنیم؟

واژهٔ سوژه در زبان فرانسوی و در بنیاد به معنای دِهوَند و شهروند است. برگردان واژگانی آن می‌شود : زیرنهاد.
Sub + jacere (from latin) زیر + نهادن، زیر + افکندن
سوزه به معنای آدمی کِهتر است که زیر فرومانروایی آدمی مِهتر است.
ولی این واژه اندک اندک به درون فلسفه راه می‌یابد، و بویژه از زمان دکارت در معنای اندیشه‌ورز بکار می‌رود : اویی که می‌اندیشد. می‌اندیشد، پس هست. اندیشه‌ورز دکارتی هستی خود را نه از باورمندی دینی، نه از باور به آفرنیش خود بدست ایزدی آفریننده، که از توان به پرسش گرفتن هستی خویش می‌گیرد.
بدینگونه اندیشه‌ورز دکارتی از پهنهٔ فلسفه به میدان کنشگری سیاسی- اجتماعی نیز کشیده می‌شود : کسی می‌تواند براستی کنشگر باشد که کنش خویش را، با اندیشهٔ خویش، برگزیده باشد.
ولی در زمینهٔ فلسفه، سوژه را نمی‌توان تنها اندیشه‌ورز دکارتی دانست. برای نمونه، سوژهٔ فوکویی بیشتر «خودبرساز» است، تا اندیشه‌ورز و …
ولی چرا ایرانی‌ها برابرنهادی برای واژهٔ سوژه بکار نمی‌برند؟
اینگونه می‌نماید که گیرایی واژهٔ سوژه در میان ایرانیان وامدار چند نکته است :
(تنبلی اندیشه را درز می‌گیرم 😁)
۱. برجسته کردن اندیشه‌ورز دکارتی در برابر باورمند دینی.
۲. پیروی از فلسفهٔ اروپایی بی‌ژرف‌نگری بسنده.
۳. نیافتن واژه‌ای پرسون (دقیق) برای برگرداندن آن. واژه‌ای که بتواند همهٔ فرایافت‌های نهفته در این واژه را همزمان برساند.
ولی دقیقاً از همین رو، از این رو که این واژه چندین فرایافت را پوشش می‌دهد، واژه‌ای گنگ است.
از دیدگاه روانکاوی وام‌واژه‌ها به اندیشیدن آسیب می‌زنند. اندیشیدن نیازمند واکافتن واژه‌ها و دوباره سوار کردن آنهاست. بکار نگرفتن وام‌واژه‌ها بویژه در روانکاوی، آنهم در رویکرد لکانی آن، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. چراکه از دیدگاه pychoanalysis (که برگردان درست آن روان‌آناکافت یا روان‌واکافت است) ناخودآگاه از راه جداسازی واج‌ها (phonemes) و از نو درآمیختن آن‌ها می‌اندیشد.
وام‌واژه‌ها از دیدگاه لکان، چون تکواژگزاره (holophrase) کار می‌کنند، و به سازوکار ناخودآگاه و اندیشیدن آسیب‌ می‌رسانند. تکواژگزاره‌ها چندین فرایافت را بهم می‌چسبانند و ما را از روشن‌اندیشی بازمی‌دارند. از همین رو است که برای لکان، در زبان‌هایی که وام‌واژه فزوده بکار می‌رود، هرچند رواندرمانی شدنی است، ولی کار آناواکافت نمی‌توان انجام داد.
واژهٔ سوژه از آنجاییکه چندین فرایافت (concept) را همزمان پوشش می‌دهد، براستی تکواژگزاره‌ای است که اندیشه را گنگ می‌کند. این واژه چندین فرایافت را در خود پنهان دارد : کِهتر، شهروند، هومن (آدمی، انسان)، روان، کنشگر سیاسی-اجتماعی، اندیشه‌ورز فلسفی و زیرنهاد روانکاوی.
از دید من، می‌توان هر کدام از معنا‌های این واژه را، با نگرداشت بافتار، با واژه‌ای جداگانه در فارسی بکار برد (هومن، روان، کنشگر، اندیشه‌ورز ...)، ولی همزمان می‌توان واژه‌ای فراگیر نیز برای برگرداندن آن به فارسی برساخت که بتواند کمابیش همهٔ فرایافت‌های این واژه را پوشش دهد. بدینگونه به جان زبان نزدیکتر خواهیم بود، از گنگ‌اندیشی رهایی خواهیم یافت و اندیشه‌ای تکواژ‌گزاره‌این نخواهیم داشت. پیشنهاد من در این زمینه بدینگونه است :
من برای سخن گفتن از سوژهٔ دکارتی، واژهٔ «اندیشه‌ورز» را بکار می‌گیرم و در روانکاوی واژهٔ «زیرنهاد» را، چراکه زیرنهاد به زیرِ پرانمایه (Signifier) رفتن φ – را بخوبی نشان می‌دهد.
برای واژه‌ای فراگیر نیز «اندیشا» را پیش می‌نهم. اندیشا صفتی است که ویژگی پایای یک فرد را نشان می‌دهد : آدمی تنها جاندار اندیشا است. این واژه می‌تواند در زمینهٔ اجتماعی و فلسفی به جای واژهٔ سوژه بنشیند و معناهای گوناگون و ویژهٔ آن، نزد اندیشمندان و فیلسوفان گوناگون، را پوشش دهد.
در زمینهٔ سیاسی، کنشگر بهترین گزینه است، چراکه واژهٔ کنش (action) به کرداری اشاره دارد که آگاهانه برگزیده شده است، به وارونِ فرایافت کِرد (act) که کرداری تکانشی است - با دو معنای هایسته (مثبت) و نایستهٔ (منفی) آن.
امیدوارم خوانندگان من دستکم اندکی به این پیشنهاد بیاندیشند، تا بتوانیم اندک اندک از وام‌واژه‌اندیشی، و از همین رو گنگ‌اندیشی، رهایی یابیم.


#معصومه_حنیفه_زاده

@Psychoanalysis_classical
👍72👏1
"One of the things we must guard against most is understanding too much, understanding more than what is there in the subject's discourse... I would even say on the basis of a certain refusal of understanding that we open the door to analytic [interpretation]."
—Jacques Lacan



"یکی از چیزهایی که بایستی بیش از همه از آن مراقبت کنیم، فهم بیش از حد است، فهمی بیش از آنچه که در گفتمان سوژه وجود دارد... حتی می‌گویم بر اساس امتناع خاصی از فهم است که ما در را به روی [تعبیری] روانکاوانه باز می‌کنیم."

#ژک_لکان


@Psychoanalysis_classical
6👍6
سال نو مبارک 🪻


امید که امسال، زمان همچون رشته‌ای از تداعی‌های آزاد، تو را به سوی حقیقت سوژگانی بکشاند....
باشد که ؛ آنچه سرکوب شده، راهی برای بازگشت بیابد و آنچه ناآگاه مانده، در لحظه‌ای نادر از « آهاااااآ! » خود را نمایان کند...
امید که در سال جدید، به جای فرار از تکرار، آن را بشناسیم.... به جای سرکوب، آن را تحلیل کنیم...
و آرزویم برایت این است که به یک سال سرشار از بینش، تحلیل و دگرگونی وارد شوی‌....




@Psychoanalysis_classical
19👍5😍2
#فروید در #آن_سوی_اصل_لذت در بحث #فرافکنی می‌نویسد: دستگاه روان در مسیر خود به بیرون در برابر محرک‌ها محافظت شده است و میزان هیجانی که بر آن وارد می‌شود، تاثیر کاهش یافته دارد.  اما در مسیر درون چنین سپری مشاهده نمی‌شود. 
احساسات لذت و عدم لذت ( که شاخصی بر آن‌چه در درون دستگاه ذهنی اتفاق می‌افتد، هستند)  بر تمامی محرک های خارجی سلطه می‌یابند. همچنین شیوه مخصوصی برای رویارویی با هر گونه هیجانات درونی که باعث افزایش شدید عدم لذت میشوند در پیش گرفته می شود." 
در نتیجه معمولاً هیجانات یادشده را طوری در نظر می‌گیرند که گویی نه از درون بلکه از بیرون سرچشمه گرفتند و به این ترتیب می‌تواند از سپری که در برابر محرک ها وجود دارد، به عنوان دفاع در برابر آنها عمل کنند .این همان سرمنشأ فرافکنی است که قرار است نقش بسیار بزرگی در سبب شناسی #فرایندهای_پاتولوژیک ایفا کند.

#تکامل_اولیه_ذهن
#تئاتر_بدن
#جویس_مک_دوگال

@Psychoanalysis_classical
👍92
گریستن سوژه هیچ چیزی را اثبات نمیکند شما روانکاوان باید صبر کنید تا این گریه قطع شود. در نهایت شما یک دستمال کاغذی می آورید و متوجه میشوید که چه بسا آن گریه برای همین بوده است اما باز هم گریستن چیزی را اثبات نمیکند چرا که تألم و اندوه اثبات هیچ چیز نیست. حتما دلیلی برای گریستن وجود دارد اما لزوماً نه در لحظه ای که سوژه وادار به گریستن شده ممکن است وقتی فکرش را میکنید این موضع گیری روانکاو کمی خشک و بی رحمانه باشد اما با شیوه ی عجیب و غریب روانکاو در گوش دادن به مردم تناسب دارد.

#تلی_از_تصاویر_شکسته #ژاک_آلن_میلر

@psychoanalysis_classical
👍8
#درباب_تفسیر



برای اینکه به روشنی مکان ناخودآگاه را در درمان به تصویر بکشم باید توضیح مهمی ارائه دهم. بیایید تصور کنیم که اکنون من در حال آشکار کردن سمپتوم هستم، برای مثال لغزش زبانی. بدون شک این سمپتوم اول در من ظاهر میشود و بعداً نه تنها در من، بلکه در جاهایی دیگر نیز می تواند تکرار شود، در گفتار سوژه ی دیگری که من با او رابطه ی انتقالی دارم. بنابراین دال با اشغال جایگاه یکتا تکرار میشود مکانی که میتواند در شخص وجود داشته باشد و فرقی هم نمی کند که آن شخص چه کسی است. دال به چنان شیوه ای از یک سوژه به سوژه ی دیگر می جهد که گویی توالی تکراری زنجیره ی دالها به هیچ کس تعلق ندارد، منظورم این است که چرخه ی شکل گرفته از عناصری که قبلاً تکرار شده اند یا قرار است تکرار شوند، یعنی این حرکت متوالی، این ساختار به هیچ کس تعلق ندارد هیچ ساختار فردی و هیچ ناخودآگاه فردی ای وجود ندارد.
- بیایید مثال تفسیر روانکاو را در نظر بگیریم. بدون شک زمانی که روانکاو تفسیر میکند لحظه ای ممتاز در فرآیند درمان رخ میدهد. اما تفسیر به معنای دقیق کلمه چه چیزی است جز بیان ناخودآگاه روانکاو و دانش او ؟ میخواهم اینجا تأکید کنم که اگر تز تکرار دال را - که از سوژه ای به سوژه ی دیگر کمانه میکند - برای فهمیدن این مسئله به کار ببریم که تفسیر چگونه به ذهن متخصص خطور میکند در این صورت باید صورت بندی مان را تغییر دهیم. به جای گفته اینکه تفسیر ناخودآگاه روانکاو را ابراز می کند باید این جمله را تصحیح کرده و بگوییم سمپتومی که دیروز در کلمات روانکاوی پذیرنده آشکار شد، امروز تفسیر آن را در کلمات روانکاو تکرار میکند. یا شاید «تفسیری که روانکاو ابراز میکند به ناخودآگاه روانکاوی پذیرنده فعلیت میبخشد». یا از این هم بهتر «تفسیر ناخودآگاه روانکاوی را به جریان می اندازد.».
یادآوری میکنم که این پدیدار شدن، ناپدید شدن و باز پدیدار شدن متوالی همان عنصر دلالت گر در زمانها و مکانها و در سوژه های مختلف فرآیندی است که فقط به شرطی عمل میکند که رابطه ی انتقالی کاملاً برقرار شده باشد...



#خوان_دیوید_نازیو

@psychoanalysis_classical
👍11
چرا بگوییم میل هرگز ارضا نمیشود گویی روانکاوی بینشی بدبینانه درباره ی اشتیاق های انسانی دارد

؟


_ در آن مکانی که میل به اهدافش نمیرسد, منظورم جایی است که میل شکست میخورد، آفرینشی پوزیتیو پدیدار می شود و عمل آفریننده رخ میدهد. اگر قضیه چنین است احتمالاً از خودتان می پرسید چرا لزوماً میل باید با شکست مواجه شود؟
میل هرگز ارضا نخواهد شد، به این دلیل ساده که ما سخن میگوییم تا آنجا که ما سخن میگوییم تا آنجا که غرق در دنیای نمادین هستیم تا آنجا که به جهانی تعلق داریم که در آن هر چیزی هزار و یک معنا دارد، ما هرگز به ارضای کامل میل دست نخواهیم یافت چون از اینجا تا ارضای کامل میل عرصه ی بیکرانی از هزارتوهای بی شمار گسترده است. از آنجا که من سخن میگویم فقط کافی است که در مسیر میلم گفته ای را ابراز یا عملی را وضع کنم از جمله اصیل ترین گفته ها یا عمل ها تا بلافاصله با انبوهی از مبهم گویی ها مواجه شوم که از هرگونه سوء تعبیر محتمل سرچشمه می گیرند. به هر حال عملها ممکن است آفریننده باشند اما خالص ترین عمل یا دقیق ترین کلمه هم هرگز نمیتواند از ظهور عمل یا کلمه ی دیگری اجتناب کند و این مرا از کوتاه ترین مسیر ارضای میل منحرف خواهد کرد. به محض اینکه کلمه ادا شد و عمل وضع شد، یک بار دیگر مسیر ارضا گشوده می شود فرد به هدف نزدیک میشود، عملی را در زندگی وضع می کند و باز هم مسیر دیگری گشوده میشود. این خط میل دقیقاً مسیر روانکاوی را بازتولید می کند. آن مسیری است که از قبل ردیابی نشده است بلکه با هر تجربه ای گشوده میشود.
تجربه ی روانکاوانه رخ میدهد این تجربه به مثابه نقطه ای حک میشود و از این نقطه به بعد مسیر جدیدی باز میشود. ما از این نقطه به نقطه ی دیگری عبور میکنیم و راه جدیدی را شروع میکنیم. اگر روانکاوی را نوعی مسیر درمانی در نظر بگیریم، آن مسیری در حال گسترش خواهد بود، زیرا وقتی به مرز میرسیم روانکاوی یک درجه بالاتر می رود. صورت بندی دقیق این خواهد بود؛ روانکاوی مسیری محدود اما بی نهایت است. به این دلیل محدود است که همواره با مرزی مواجه میشود که متوقفش میکند و به این دلیل بی نهایت است که وقتی به مرز میرسد همواره به صورت بی نهایت پیش رفت میکند. این دقیقاً همان منطق جابجایی ای است که قادریم با استفاده از آن هم مسیر میل و هم مسیر روانکاوی را ادراک کنیم.

بر اساس تئوری مجموعه ها که کانتور مطرح کرده است نام اصلی که بر این حرکت در حال گسترش حکم میراند اصل گذر از حد (passing to the limit) است. از نظر کانتور گذر از حد بر این امر دلالت میکند که رسیدن به حد موجب به وجود آمدن یک مجموعه ی بی نهایت می شود. ... فرد به آستانه می رسد و بی درنگ یک توالی اضافی به سوی بی نهایت باز میشود.


#نازیو

@psychoanalysis_classical
👍43👌1
در روان‌کاوی سه اصل یا شرط مهم برای روان‌کاو شدن مطرح شده که به طور خلاصه توضیح داده خواهد شد:

1. تحلیل شخصی

هر کسی که می‌خواهد روان‌کاو شود، باید خودش فرایند یک روان‌کاوی کامل را طی کند. یعنی باید خودش به عنوان «تحلیل‌شونده» روی موانع روانی، انتقال، مقاومت‌ها و ناخودآگاه خودش کار کند. بدون تجربه‌ی مستقیم تحلیل، روان‌کاو نمی‌تواند انتقال‌های مراجعان را بفهمد یا مدیریت کند.

2. تحصیل نظری

روان‌کاو باید در نظریه‌های روان‌کاوی (فروید و ...) آموزش ببیند. این شامل شناخت ساختار روان، مفهوم انتقال، ناخودآگاه، سازوکارهای دفاعی و دیگر مفاهیم بنیادی است. مطالعه‌ی مستمر متون کلاسیک و معاصر روان‌کاوی جزء ضروری فرایند آموزش است.


3. تحلیل موارد بالینی تحت نظارت (سوپرویژن)
روان‌کاو شدن بدون تجربه‌ی کار بالینی ممکن نیست. فرد باید در حضور یک روان‌کاو با تجربه (سوپروایزر) فرایند کار با مراجعانش را بررسی کند، بازخورد بگیرد و درباره‌ی انتقال‌ها، مقاومت‌ها و روند درمان تحلیل انجام دهد. این مرحله برای درک عملی نظریه‌ها حیاتی است.



@psychoanalysis_classical
👍7
جهت گرفتن وقت جلسات تحلیل
پیام دهید ...





@psychoanalysis_classical
👍8