گروه فرویدی تهران
برنامه_سخنرانی_ها_و_نشست_های_سمپوزیوم_روانکاوی_در_جادهی_ابریشم.pdf
آغاز ثبتنام در سمپوزیوم «روانکاوی در جاده ی ابریشم ».
در این نشست در تاریخ ۱۷ اسفند ماه ، به مدت ۲۰ دقیقه مقاله ی خود را با عنوان « از ناخودآگاه تا فولکلور و افسانه های شرق » ارائه خواهم داد ...
در این نشست در تاریخ ۱۷ اسفند ماه ، به مدت ۲۰ دقیقه مقاله ی خود را با عنوان « از ناخودآگاه تا فولکلور و افسانه های شرق » ارائه خواهم داد ...
❤4👍4👏3
Forwarded from ناخودآگاه و دانش نمادین
Dylan_Evans_An_Introductory_Dictionary_of_Lacanian_Psychoanalysis.pdf
3.3 MB
An Introductory Dictionary of Lacanian Psychoanalysis By Dylan Evans
دیکشنری مقدماتی روانکاوی لکانی اثر دیلن اونز
#دیکشنری_لکانی #دیکشنری #دیلن_اونز #لکانی
#lacanianpsychoanalysis #dylanevans #dictionary
@symbolicknowledge
دیکشنری مقدماتی روانکاوی لکانی اثر دیلن اونز
#دیکشنری_لکانی #دیکشنری #دیلن_اونز #لکانی
#lacanianpsychoanalysis #dylanevans #dictionary
@symbolicknowledge
فرهنگ_مقدماتی_اصطلاحات_روانکاوی_لکانی_دیلن_اونز.pdf
90.8 MB
فرهنگ مقدماتی اصطلاحات روانکاوی لکانی اثر دیلن اونز ترجمهی مهدی رفیع و مهدی پارسا
کتاب سال ۱۳۸۷ چاپ شده و تجدید چاپ هم نشده و نایاب محسوب میشه.
#دیکشنری_لکانی #دیکشنری #دیلن_اونز #لکانی
#lacanianpsychoanalysis #dylanevans #dictionary
@symbolicknowledge
کتاب سال ۱۳۸۷ چاپ شده و تجدید چاپ هم نشده و نایاب محسوب میشه.
#دیکشنری_لکانی #دیکشنری #دیلن_اونز #لکانی
#lacanianpsychoanalysis #dylanevans #dictionary
@symbolicknowledge
❤3👍1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
مقاوم به درمان ...
مقاومت به درمان (Resistance) نه بهعنوان مانعی برای تحلیل، بلکه بهعنوان بخشی از فرآیند درمانی در نظر گرفته میشود. لکان این مفهوم را در چارچوب زبان، ناخودآگاه و میل بازتعریف میکنه برخلاف رویکردهای کلاسیک که مقاومت را شکلی از دفاع در برابر کشف حقیقت ناخودآگاه میدانند، در نظریه لکانی، مقاومت بیشتر به رابطهی سوژه با دالها و جایگاهش در گفتار دیگری بزرگ مربوط است.
ناخودآگاه ساختاری شبیه به زبان دارد و مقاومت معمولاً در محدودیتهای گفتاری آنالیزان نمایان میشود. لکانیها این مقاومت را در دو سطح بررسی میکنند:
_ مقاومت در برابر دلالتهای جدید: آنالیزان ممکن است از وارد شدن به زنجیرهی دالهای جدید اجتناب کند، زیرا این امر تهدیدی برای ثبات سوژگی او محسوب میشود.
_مقاومت در سطح معنا: سوژه میتواند از کشف دلالتهای تازه امتناع کند، زیرا ورود به این حوزه میتواند جایگاهش را در نظم نمادین مختل کند.
۱/۳
@Psychoanalysis_classical
ناخودآگاه ساختاری شبیه به زبان دارد و مقاومت معمولاً در محدودیتهای گفتاری آنالیزان نمایان میشود. لکانیها این مقاومت را در دو سطح بررسی میکنند:
_ مقاومت در برابر دلالتهای جدید: آنالیزان ممکن است از وارد شدن به زنجیرهی دالهای جدید اجتناب کند، زیرا این امر تهدیدی برای ثبات سوژگی او محسوب میشود.
_مقاومت در سطح معنا: سوژه میتواند از کشف دلالتهای تازه امتناع کند، زیرا ورود به این حوزه میتواند جایگاهش را در نظم نمادین مختل کند.
۱/۳
@Psychoanalysis_classical
👍2❤1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
مقاومت به درمان (Resistance) نه بهعنوان مانعی برای تحلیل، بلکه بهعنوان بخشی از فرآیند درمانی در نظر گرفته میشود. لکان این مفهوم را در چارچوب زبان، ناخودآگاه و میل بازتعریف میکنه برخلاف رویکردهای کلاسیک که مقاومت را شکلی از دفاع در برابر کشف حقیقت ناخودآگاه…
مقاومت بهعنوان لذت در پدیدهی ژوئیسانس است . لکان از مفهوم ژوئیسانس (Jouissance) برای توضیح نوع خاصی از لذت استفاده میکند که هم لذتبخش و هم رنجآور است. برخی آنالیزان ها در درمان مقاومت میکنند، زیرا درد و رنج آنها به نوعی منبع ژوئیسانس است و از دست دادن این رنج، آنها را در موقعیتی نامعلوم قرار میدهد.
۲/۳
@Psychoanalysis_classical
۲/۳
@Psychoanalysis_classical
👍2🔥2
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
مقاومت بهعنوان لذت در پدیدهی ژوئیسانس است . لکان از مفهوم ژوئیسانس (Jouissance) برای توضیح نوع خاصی از لذت استفاده میکند که هم لذتبخش و هم رنجآور است. برخی آنالیزان ها در درمان مقاومت میکنند، زیرا درد و رنج آنها به نوعی منبع ژوئیسانس است و از دست دادن…
مقاومت فقط از سوی آنالیزان نمیآید، بلکه ممکن است از طرف آنالیست نیز وجود داشته باشد. آنالیست، بهعنوان سوژهای که میل را تنظیم میکند، ممکن است ناخواسته آنالیزان را در جایگاهی حفظ کند که تحلیل را متوقف سازد. در نتیجه، تحلیلگر باید از تلههای انتقال متقابل آگاه باشد.
۳/۳
@Psychoanalysis_classical
۳/۳
@Psychoanalysis_classical
👍3
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
مقاومت فقط از سوی آنالیزان نمیآید، بلکه ممکن است از طرف آنالیست نیز وجود داشته باشد. آنالیست، بهعنوان سوژهای که میل را تنظیم میکند، ممکن است ناخواسته آنالیزان را در جایگاهی حفظ کند که تحلیل را متوقف سازد. در نتیجه، تحلیلگر باید از تلههای انتقال متقابل…
برخلاف روانکاوی کلاسیک که به دنبال تثبیت یک معنا است، روانکاوی لکانی معانی ثابت را دچار گسست میکند تا آنالیزان به کشف دالهای جدید برسد...
👍6❤3
یک درس مهم از روان کاوی این است که در برابر اجبار به تکرار، امکان گشایش فرصتهای جدیدی وجود دارد که ممکن است در آن موقعیت ها همچنان در معرض تکرار باشیم، زیرا نمیتوانیم آرزوی عدم وجود ناخود آگاه را آرزو داشته باشیم اما می توانیم انتخابهای بیشتری انجام دهیم. ممکن است همیشه در رسیدن به آن چه میخواهیم موفق نباشیم به یاد داشته باشید که ما سوژه هایی تقسیم شده هستیم. ما حتی اطمینان نداریم که واقعاً این ما هستیم که آن چه را میخواهیم میطلبیم یا خیر این امر حداقل در جامعه ی امروزی و برای روزهای آینده غیر ممکن خواهد بود زیرا حتی اگر بخواهیم خود را از بزرگترین موانع اجتماعی برای رضایتمان رها کنیم همچنان در تسخیر تاریخ سلطه و بیگانگی خواهیم بود که کیستی ما و نحوه ی سخن گفتن مان از خود را شکل می دهد. با این حال حتی اگر به شکست ادامه دهیم می توانیم به موفقیت های واقعی دست یابیم و به گونه ای انتخاب کنیم که بهتر بدانیم تفاوت بین موفقیت و شکست چیست.
@Psychoanalysis_classical
@Psychoanalysis_classical
👍6❤3
لکان در سمینار بیستم (1972-1973) درباره« زن »چه میگوید!؟
لکان میگوید:
«Il n’y a pas La femme»
و بلافاصله اضافه میکند:
«La femme n’existe pas»
@Psychoanalysis_classical
لکان میگوید:
«Il n’y a pas La femme»
و بلافاصله اضافه میکند:
«La femme n’existe pas»
@Psychoanalysis_classical
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
لکان در سمینار بیستم (1972-1973) درباره« زن »چه میگوید!؟ لکان میگوید: «Il n’y a pas La femme» و بلافاصله اضافه میکند: «La femme n’existe pas» @Psychoanalysis_classical
«زن در چارچوب زبان و نظم نمادین قابل توصیف نیست.»
لکان از اصطلاح pas-toute برای نظر خودش استفاده میکند .اما این بیان لکان به چه معناست:
بر خلاف مردان که در نظم فالوسی تعریف میشوند، زنان در وضعیت pas-toute هستند بخشی از آنها( زنان) همواره فراتر از زبان و معنا میماند. ، مردان مشمول یک قاعدهی کلی هستند، اما زنان «همه» نیستند،( غیر_همه هستند) چون بخشی از وجودشان خارج از این قواعد قرار میگیرد. یعنی زنانگی را نمیتوان کاملاً در قالب یک نظام بسته توضیح داد.
زنانگی در تجربهی خاص هر زن تجلی پیدا میکند، نه در یک تعریف کلی.
در واقع لکان این اصطلاح را برای توضیح ساختار روانی زنان در نظم نمادین به کار میبرد. او معتقد است که مردانگی در نظم فالوسی جا میگیرد، یعنی میل و لذت مردانه درون ساختار زبان و قانون پدرانه قابل تعریف است.زنانگی اما در این نظم بهطور کامل جای نمیگیرد، یعنی بخشی از آن خارج از زبان و منطق فالوسی باقی میماند. در واقع زنان همیشه تا حدی بیرون از این سیستم تعریف میشوند و بخشی از وجود زنان در سطح امر واقع باقی میماند و قابل نمادین شدن نیست.
به بیانی دیگر مرد از نگاه لکان ، پدر توتمی داشته و حذف شده و او نمیخواهد مانند پدر توتمی حذف شود.پس در چارچوب قانون و نظم باقی میماند ، ولی زن خود را در جایگاه زن توتمی قرار میدهد و خودش قانون و نظم ایجاد میکند که خودش را اخته کند .
و همچنین دیزار زنانه بر خلاف دیزایر مردانه به سمت کل حرکت میکند و چشم در چشم دیگری بزرگ میاندازد. همین امر باعث میشود که مردان یک نوع ژویسانس داشته باشند ، یعنی ژویسانس فالوسی .این ژویسانس از طریق فالوس و نظام نمادین تنظیم میشود.
(فالوس اینجا فقط یک عضو فیزیکی نیست، بلکه یک دال است که نشاندهندهی قدرت، نام پدر، قانون، و میل است) و میل مردانه در چارچوب زبان و قوانین فرهنگی شکل گرفته و محدود میشود. در واقع ژویسانس مردانه، محدود، قابل تعریف و در چارچوب زبان و فرهنگ قرار دارد.اما زنان فقط یک ژویسانس ندارند. علاوه بر ژویسانس فالوسی، زنان میتوانند نوع دیگری از ژویسانس را تجربه کنند که خارج از این منطق قرار دارد.
@Psychoanalysis_classical
لکان از اصطلاح pas-toute برای نظر خودش استفاده میکند .اما این بیان لکان به چه معناست:
بر خلاف مردان که در نظم فالوسی تعریف میشوند، زنان در وضعیت pas-toute هستند بخشی از آنها( زنان) همواره فراتر از زبان و معنا میماند. ، مردان مشمول یک قاعدهی کلی هستند، اما زنان «همه» نیستند،( غیر_همه هستند) چون بخشی از وجودشان خارج از این قواعد قرار میگیرد. یعنی زنانگی را نمیتوان کاملاً در قالب یک نظام بسته توضیح داد.
زنانگی در تجربهی خاص هر زن تجلی پیدا میکند، نه در یک تعریف کلی.
در واقع لکان این اصطلاح را برای توضیح ساختار روانی زنان در نظم نمادین به کار میبرد. او معتقد است که مردانگی در نظم فالوسی جا میگیرد، یعنی میل و لذت مردانه درون ساختار زبان و قانون پدرانه قابل تعریف است.زنانگی اما در این نظم بهطور کامل جای نمیگیرد، یعنی بخشی از آن خارج از زبان و منطق فالوسی باقی میماند. در واقع زنان همیشه تا حدی بیرون از این سیستم تعریف میشوند و بخشی از وجود زنان در سطح امر واقع باقی میماند و قابل نمادین شدن نیست.
به بیانی دیگر مرد از نگاه لکان ، پدر توتمی داشته و حذف شده و او نمیخواهد مانند پدر توتمی حذف شود.پس در چارچوب قانون و نظم باقی میماند ، ولی زن خود را در جایگاه زن توتمی قرار میدهد و خودش قانون و نظم ایجاد میکند که خودش را اخته کند .
و همچنین دیزار زنانه بر خلاف دیزایر مردانه به سمت کل حرکت میکند و چشم در چشم دیگری بزرگ میاندازد. همین امر باعث میشود که مردان یک نوع ژویسانس داشته باشند ، یعنی ژویسانس فالوسی .این ژویسانس از طریق فالوس و نظام نمادین تنظیم میشود.
(فالوس اینجا فقط یک عضو فیزیکی نیست، بلکه یک دال است که نشاندهندهی قدرت، نام پدر، قانون، و میل است) و میل مردانه در چارچوب زبان و قوانین فرهنگی شکل گرفته و محدود میشود. در واقع ژویسانس مردانه، محدود، قابل تعریف و در چارچوب زبان و فرهنگ قرار دارد.اما زنان فقط یک ژویسانس ندارند. علاوه بر ژویسانس فالوسی، زنان میتوانند نوع دیگری از ژویسانس را تجربه کنند که خارج از این منطق قرار دارد.
@Psychoanalysis_classical
👍10❤4👏3
Forwarded from گروه روانکاوی تداعی
On Psychoanalytic Writing- tadaei.com.pdf
361.4 KB
متن کامل مقالهٔ دربارهٔ نگارش روانکاوانه
نویسنده: تامس آگدن
ترجمه و انتشار: گروه روانکاوی تداعی
پانصدمین مقالهای که در تداعی ترجمه و منتشر شده است.
نویسنده: تامس آگدن
ترجمه و انتشار: گروه روانکاوی تداعی
پانصدمین مقالهای که در تداعی ترجمه و منتشر شده است.
❤8
بیست و پنج سال کار فشرده این نتیجه را در پی داشته است که اهداف ضروری فن امروزین روانکاوی با اهداف آغازین آن تفاوت زیادی دارد. نخست اینکه پزشک روان کاو نمی توانست کاری بیش از کشف مواد نا آگاه پوشیده برای بیمار، ترکیب آنها و ارایه شان به او در زمان مناسب انجام دهند بنابراین روان کاوی در اصل و در درجه نخست هنر تفسیرگری است. چون این روش مشکل درمان را حل نمی کرد، به زودی هدف دیگری وارد میدان شد که واداشتن بیمار به تأیید ساخت دهی روانکاو از حافظه خویش بود. در این راستا تمرکز عمده بر مقاومتهای بیمار معطوف می شود؛ اکنون هنر آشکارسازی این مقاومتها در سریع ترین زمان ممکن، نشان دادن آنها به بیمار و ترغیب بیمار به رها کردن مقاومت هایش از طریق تأثیر پذیری انسانی است؛ این جایی بود که «انتقال» نقش تلقین را ایفا کرد.
با این حال، [به مرور] روشن تر میشد که هدف تعیین شده این هدف که مواد نا آگاه باید آگاه شوند با این روش هم به طور کامل دست یافتنی نیست. بیمار نمی تواند همه پس رانده ها را به یاد آورد و شاید آنچه نمیتواند به یاد آورد، به طور دقیق بخش اصلی داستان باشد. لذا او در مورد درستی ساخت ارایه شده اطمینان حاصل نمی کند. او به جای یادآوری مواد پس رانده به عنوان بخشی از گذشته که [هدف] مطلوب پزشک است به تکرار آن در قالب تجربه کنونی واداشته میشود. محتوای این بازتولیدها که با وضوحی ناخوشایند ظاهر میشوند همواره پاره هایی از زندگی جنسی کودکی یعنی عقده ادیب و زایچه های آن است و لاجرم در فضای انتقال، رابطه بیمار با پزشک کنش نمایی می شوند. وقتی جریانهای روانی بدین مرحله رسیدند، شاید گفته شود که روان نژندی ابتدایی اکنون با نوعی روان نژندی انتقالی تازه جایگزین شده است. تلاش پزشک این بوده است که این بازتولیدها را تا حد ممکن محدود نگه دارد؛ و آنها را به مجرای یادآوری سوق دهد تا در حد ممکن به شکل تجربه کنونی تکرار نشوند. نسبت میان یادآمده ها و بازتولید شده ها از شخصی به شخص دیگر متفاوت است.
به طور قاعده پزشک نمیتواند بیمارش را از این مرحله درمان معاف کند. او باید بیمار را به باز تجربه پاره هایی از زندگی فراموش شده اش وادارد ولی از سوی دیگر، باید بداند که بیمار دارای میزانی از بی اعتنایی است که با همه اینها او را توانا میکند تا بفهمد آنچه برایش واقعیت جلوه میکند تنها بازتابی از گذشته فراموش شده است. اگر در این کار موفق شود حس اطمینان بیمار غلبه پیدا میکند و موفقیت درمانی مربوط حاصل می شود.....
فراسوی اصل لذت
زیگموند فروید
میثم بازانی
@Psychoanalysis_classical
با این حال، [به مرور] روشن تر میشد که هدف تعیین شده این هدف که مواد نا آگاه باید آگاه شوند با این روش هم به طور کامل دست یافتنی نیست. بیمار نمی تواند همه پس رانده ها را به یاد آورد و شاید آنچه نمیتواند به یاد آورد، به طور دقیق بخش اصلی داستان باشد. لذا او در مورد درستی ساخت ارایه شده اطمینان حاصل نمی کند. او به جای یادآوری مواد پس رانده به عنوان بخشی از گذشته که [هدف] مطلوب پزشک است به تکرار آن در قالب تجربه کنونی واداشته میشود. محتوای این بازتولیدها که با وضوحی ناخوشایند ظاهر میشوند همواره پاره هایی از زندگی جنسی کودکی یعنی عقده ادیب و زایچه های آن است و لاجرم در فضای انتقال، رابطه بیمار با پزشک کنش نمایی می شوند. وقتی جریانهای روانی بدین مرحله رسیدند، شاید گفته شود که روان نژندی ابتدایی اکنون با نوعی روان نژندی انتقالی تازه جایگزین شده است. تلاش پزشک این بوده است که این بازتولیدها را تا حد ممکن محدود نگه دارد؛ و آنها را به مجرای یادآوری سوق دهد تا در حد ممکن به شکل تجربه کنونی تکرار نشوند. نسبت میان یادآمده ها و بازتولید شده ها از شخصی به شخص دیگر متفاوت است.
به طور قاعده پزشک نمیتواند بیمارش را از این مرحله درمان معاف کند. او باید بیمار را به باز تجربه پاره هایی از زندگی فراموش شده اش وادارد ولی از سوی دیگر، باید بداند که بیمار دارای میزانی از بی اعتنایی است که با همه اینها او را توانا میکند تا بفهمد آنچه برایش واقعیت جلوه میکند تنها بازتابی از گذشته فراموش شده است. اگر در این کار موفق شود حس اطمینان بیمار غلبه پیدا میکند و موفقیت درمانی مربوط حاصل می شود.....
فراسوی اصل لذت
زیگموند فروید
میثم بازانی
@Psychoanalysis_classical
❤5👍2
Forwarded from رواندرمانگر (Afsaneh Rooberahan)
💠 مرحله پایانی روانکاوی
اتچگوئن:
« فقط یک نوع پایان وجود دارد—آن که از طریق توافق میان روانکاو و بیمار به دست میآید. در موارد دیگر، اگر تصمیم یکجانبه باشد یا توسط شرایطی خارج از ارادهی هر دو طرف تحمیل شود، معمولاً از پایان تحلیل صحبت نمیشود، بلکه از وقفه در تحلیل یا پایان غیرمنظم تحلیل صحبت میشود.»
#مرحله_پایانی_روانکاوی
@ravandarmangar_r
اتچگوئن:
« فقط یک نوع پایان وجود دارد—آن که از طریق توافق میان روانکاو و بیمار به دست میآید. در موارد دیگر، اگر تصمیم یکجانبه باشد یا توسط شرایطی خارج از ارادهی هر دو طرف تحمیل شود، معمولاً از پایان تحلیل صحبت نمیشود، بلکه از وقفه در تحلیل یا پایان غیرمنظم تحلیل صحبت میشود.»
#مرحله_پایانی_روانکاوی
@ravandarmangar_r
👍5
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
بیست و پنج سال کار فشرده این نتیجه را در پی داشته است که اهداف ضروری فن امروزین روانکاوی با اهداف آغازین آن تفاوت زیادی دارد. نخست اینکه پزشک روان کاو نمی توانست کاری بیش از کشف مواد نا آگاه پوشیده برای بیمار، ترکیب آنها و ارایه شان به او در زمان مناسب انجام…
انتقال ، خشم نیست...
عشق به ندانستن است...
عشق به ندانستن است...
🔥6❤3
به دو شیوه میتوان به جهل اندیشید معنایی که ما از این واژه منظور میکنیم به فقدان دانش یا فقدان میل به دانستن مربوط میشود؛ در عین حال معنای دوم معطوف به روابط است مثلاً ما تصمیم میگیریم رفتار یا فرد خاصی را نادیده بگیریم یا از توجه به آن سر باز زنیم اما تفاوت بنیادینی بین عمل نادیده گرفتن چیزی و وضعیت ناآگاهی واقعی از آن وجود دارد هر چند این دو بسیار شبیه و حتی یکسان به نظر میرسند .نادیده گرفتن چیزی یعنی انکار کردن اهمیتش یا خود وجودش به معنای از قلم انداختنش هم هست در مقابل جاهل بودن به چیزی شامل فقدان آگاهی از حضور یا معنای واقعی یا حتی احتمالی آن در جهان است. تفاوت بین عمل نادیده گرفتن و وضعیت جاهل بودن دال بر تمایز اخلاق گرایانه ی بین وضعیت مسئول بودن و وضعیت بیگناهی است. نادیده گرفتن چیزی که در واقع از آن آگاهیم تلاشی است برای بازیابی سعادتی که زمانی جهل پیشین برایمان فراهم میکرد جهل در مقام یک واژه به کرات در زمینه ی منفی به کار میرود و اغلب چیزی است که دیگران را به غوطه ور بودن در آن متهم میکنیم اما جهل و تجاهل نقش مهمی در زندگی روزمره ی ما دارند به ویژه در چگونگی ساختن روابطمان. بدون جهل عشق ممکن نمیشود ...
📗اشتیاق به جهل
چیزهایی که تصمیم میگیریم ندانیم و چرایی آن
رناتا سالکل
#جهل
@Psychoanalysis_classical
📗اشتیاق به جهل
چیزهایی که تصمیم میگیریم ندانیم و چرایی آن
رناتا سالکل
#جهل
@Psychoanalysis_classical
❤4👍2
هابز دریافت که سیالیت حالت طبیعی جهان است و نظم باید ایجاد شود تا در برابر امر طبیعی ایستادگی کند.... جامعه دیگر انعکاسی استعلایی از امری مقدر بیرونی و فراتر از خویش نیست که وجود را به صورت سلسله مراتبی سامان دهد بلکه اکنون موجودیتی اسمی دارد که دولت حاکم به آن نظم میدهد دولتی که بازنمود ساخته و پرداخته آن است.... چهل سال پس از مرگ الیزابت نظم نه به مثابه امری طبیعی بلکه به مثابه امری مصنوعی و ساخته دست بشر درک می شد که آشکارا سیاسی و اجتماعی بود..... نظم باید طراحی می شد تا در برابر چیزی که همه جا حی و حاضر بود یعنی سیلان و نوسان ایستادگی شود..... نظم چیزی مربوط به قدرت و قدرت چیزی مربوط به اراده و نیرو و محاسبه بود..... آنچه در کل این مفهوم پردازی از ایده جامعه نقش بنیادی داشت این عقیده بود که منافع عمومی همانند نظم، مخلوق بشر است.
زیگمونت باومن
اشارت پست مدرنیته
@Psychoanalysis_classical
زیگمونت باومن
اشارت پست مدرنیته
@Psychoanalysis_classical
❤3💔1