Forwarded from دوزیپوس
Models of dissociation in Freuds work .docx
29.7 KB
مدلهای گسست فروید، نتایج گسست ناشی از تروما در نظریه و عمل، الیزابت هاول
مترجم: سپهر مقصودی، و رامین صبا
Models of dissociation in Freud's work: Outcomes of dissociation of trauma in theory and practice, Elizabeth F. Howell
@Dosipus
مترجم: سپهر مقصودی، و رامین صبا
Models of dissociation in Freud's work: Outcomes of dissociation of trauma in theory and practice, Elizabeth F. Howell
@Dosipus
❤1🙏1
اخیرا به یکی از ویژگی هایی که روان نژندی را از روان پریشی متمایز می کند اشاره کردم و آنهم این است که در روان نژندی «من»ایگو(das Ich) در وابستگی خود به واقعیت بخشی از «آن» نهاد ( des Es)(حیات غریزی)را سرکوب(unterdrückt) می کند در حالی که در روان پریشی، همان ایگو تحت فرمان نهاد ازبخشی از واقعیت کناره گیری می کند . بنابراین برای روان نژندی عامل تعیین کننده غلبه تأثیر واقعیت است، در حالی که برای روان پریشی عامل تعیین کننده غلبه نهاد است. در روان پریشی، فقدان واقعیت ضرورتا وجود دارد، در حالی که به نظر می رسد در روان نژندی ، از این فقدان اجتناب شود.
اما این به هیچ وجه با مشاهداتی که می توانیم انجام دهیم همخوان نیست که هر روان نژندی به طریقی رابطه بیمار با واقعیت را مختل می کندو به عنوان وسیله ای برای روی گردانی از واقعیت به او خدمت می کنند و در اشکال شدیدتر در واقع به معنای گریختن از زندگی واقعی است. این تناقض جدی به نظر می رسد اما به راحتی قابل حل است و در واقع توضیح آن به درک ما از روان نژندیها کمک خواهد کرد.
برای اینکه تناقض تنها تا زمانی وجود دارد که ما به وضعیت آغازین روان نژندی ، چشم دوخته باشیم، که در آن ایگو در خدمت واقعیت، واپس راندن (Verdrängung) یک تکانه ی غریزی را آغاز می کند. با این حال، این هنوز خود روان نژندی نیست.روان نژندی بیشتر شامل فرآیندهایی است که جبران خسارت بخشی از نهادرا که آسیب دیده است محیا می کند- یعنی در واکنش در برابر واپس رانی و شکست واپس رانی . بنابراین سست شدن رابطه با واقعیت پیامد مرحله دوم در شکل گیری روان نژندی است، اگر بررسی دقیق نشان دهد که از دست دادن واقعیت دقیقاً بر بخشی از واقعیت تأثیر می گذارد که در نتیجه تقاظاهای آن واپس رانی غریزی رخ داده است، ما راشگفت زده نخواهد کرد.
۱/..
Der Realitätsverlust bei Neurose und Psychose
زوال واقعیت در روان نژندی و روان پریشی
زیگموند فروید ۱۹۲۴
ترجمه : علی درخشنده
@psychoanalysis_classical
اما این به هیچ وجه با مشاهداتی که می توانیم انجام دهیم همخوان نیست که هر روان نژندی به طریقی رابطه بیمار با واقعیت را مختل می کندو به عنوان وسیله ای برای روی گردانی از واقعیت به او خدمت می کنند و در اشکال شدیدتر در واقع به معنای گریختن از زندگی واقعی است. این تناقض جدی به نظر می رسد اما به راحتی قابل حل است و در واقع توضیح آن به درک ما از روان نژندیها کمک خواهد کرد.
برای اینکه تناقض تنها تا زمانی وجود دارد که ما به وضعیت آغازین روان نژندی ، چشم دوخته باشیم، که در آن ایگو در خدمت واقعیت، واپس راندن (Verdrängung) یک تکانه ی غریزی را آغاز می کند. با این حال، این هنوز خود روان نژندی نیست.روان نژندی بیشتر شامل فرآیندهایی است که جبران خسارت بخشی از نهادرا که آسیب دیده است محیا می کند- یعنی در واکنش در برابر واپس رانی و شکست واپس رانی . بنابراین سست شدن رابطه با واقعیت پیامد مرحله دوم در شکل گیری روان نژندی است، اگر بررسی دقیق نشان دهد که از دست دادن واقعیت دقیقاً بر بخشی از واقعیت تأثیر می گذارد که در نتیجه تقاظاهای آن واپس رانی غریزی رخ داده است، ما راشگفت زده نخواهد کرد.
۱/..
Der Realitätsverlust bei Neurose und Psychose
زوال واقعیت در روان نژندی و روان پریشی
زیگموند فروید ۱۹۲۴
ترجمه : علی درخشنده
@psychoanalysis_classical
👍3❤1
هیچ چیز جدیدی در توصیف ما از روان نژندی به عنوان نتیجه شکست واپس رانی وجود ندارد.ما تمام اینها را گفته ایم و تنها بدلیل موقعیت جدید که در آن هستیم به موضوع نگاه می کنیم و لازم است آن را تکرار کنیم.
هنگامی که ما با یک روان نژندی روبرو می شویم که در آن علت هیجان انگیز («صحنه تروماتیک») شناخته شده است و می توانید ببینید که چگونه فرد درگیر از چنین تجربه ای روی گردان می شود و آن را به سمت فراموشی سوق می دهد. به عنوان مثال به یک پرونده که سالها پیش مورد تحلیل قرار دادم اشاره خواهم کرد ، بیمار، یک زن جوان، که عاشق برادر شوهرش بود، در حالیکه در کنار بستر مرگ خواهرش ایستاده بود با این فکر که "اکنون او آزاد است و می تواند با من ازدواج کند." به وحشت افتاد. این صحنه به سرعت فراموش می شود و روند واپس روی(Regressionsvorgang)، که منجر به درد های هیستریک او شد، به جریان می افتاد . آن چیزی که در این مورد آموزنده است ،که یاد بگیریم از چه مسیری روان نژندی تلاش در حل تعارض دارد . ارزش تغییری را که در واقعیت رخ داده بود با واپس زدن آن تقاضای غریزی که در واقعیت پدیدار شده بود - یعنی عشق او به برادر شوهرش –از بین برد. در حالیکه واکنش روانپریش می توانست انکار(verleugnen) واقعیت مرگ خواهرش باشد .
۲/...
Der Realitätsverlust bei Neurose und Psychose
زوال واقعیت در روان نژندی و روان پریشی
زیگموند فروید ۱۹۲۴
ترجمه : علی درخشنده
@psychoanalysis_classical
هنگامی که ما با یک روان نژندی روبرو می شویم که در آن علت هیجان انگیز («صحنه تروماتیک») شناخته شده است و می توانید ببینید که چگونه فرد درگیر از چنین تجربه ای روی گردان می شود و آن را به سمت فراموشی سوق می دهد. به عنوان مثال به یک پرونده که سالها پیش مورد تحلیل قرار دادم اشاره خواهم کرد ، بیمار، یک زن جوان، که عاشق برادر شوهرش بود، در حالیکه در کنار بستر مرگ خواهرش ایستاده بود با این فکر که "اکنون او آزاد است و می تواند با من ازدواج کند." به وحشت افتاد. این صحنه به سرعت فراموش می شود و روند واپس روی(Regressionsvorgang)، که منجر به درد های هیستریک او شد، به جریان می افتاد . آن چیزی که در این مورد آموزنده است ،که یاد بگیریم از چه مسیری روان نژندی تلاش در حل تعارض دارد . ارزش تغییری را که در واقعیت رخ داده بود با واپس زدن آن تقاضای غریزی که در واقعیت پدیدار شده بود - یعنی عشق او به برادر شوهرش –از بین برد. در حالیکه واکنش روانپریش می توانست انکار(verleugnen) واقعیت مرگ خواهرش باشد .
۲/...
Der Realitätsverlust bei Neurose und Psychose
زوال واقعیت در روان نژندی و روان پریشی
زیگموند فروید ۱۹۲۴
ترجمه : علی درخشنده
@psychoanalysis_classical
❤2
ممکن است انتظار داشته باشیم زمانیکه روان پریشی به وجود می آید، چیزی شبیه به فرآیند روان نژندی اتفاق بیفتد، البته بین عوامل مختلف ذهن. بنابراین ممکن است انتظار داشته باشیم که در روان پریشی نیز دو مرحله قابل تشخیص باشد که اولی ایگو را از واقعیت دور میکند، و دومی تلاش می کند آسیب ایجاد شده را ترمیم کند و رابطه سوژه با واقعیت را به خرج نهاد دوباره برقرار کند. در واقع ، مقایسه ای دیگر از این نوع را می توان در روان پریشی مشاهده کرد. در اینجا نیز دو مرحله وجود دارد، که دومی دارای ویژگی جبران است. اما فراتر از آن، قیاس جای خود را به شباهت بسیار گستردهتری بین این دو فرآیند میدهد. درگام دوم روان پریشی بدنبال جبران از دست دادن واقعیت است البته نه به قیمت محدود کردن نهاد - همانطور که در روان نژندی به قیمت رابطه با واقعیت- بلکه به شیوه ای دیگر ،خودکامه تر ، با ایجاد یک واقعیت جدید که دیگر همان نیرو و انگیزه ی واقعیت رها شده را ندارد. بنابراين مرحله دوم، هم در روان نژندی و هم درروان پریشی، از طريق گرایش مشابهي پشتيباني مي شود. هر دو مورد، در خدمت اشتیاق نهاد به قدرت است که اجازه نمی دهد واقعیت به خود دیکته شود . روان نژندی و روان پریشی هر دو تجلی عصیانگری نهاد علیه جهان خارج هستند ، در مواردی که تطبیق با ضرورتهای واقعیت خواستنی نیست یا فرد ظرفیت آن را ندارد. روان نژندی و روان پریشی در واکنش اولیه و مقدماتی بسیار بیشتر از تلاش بعدی برای جبران تفاوت دارند.
۳/...
Der Realitätsverlust bei Neurose und Psychose
زوال واقعیت در روان نژندی و روان پریشی
زیگموند فروید ۱۹۲۴
ترجمه : علی درخشنده
@psychoanalysis_classical
۳/...
Der Realitätsverlust bei Neurose und Psychose
زوال واقعیت در روان نژندی و روان پریشی
زیگموند فروید ۱۹۲۴
ترجمه : علی درخشنده
@psychoanalysis_classical
❤1🤨1
بر این اساس، تفاوت اولیه به این ترتیب در نتیجه نهایی بیان می شود: در روان نژندی از بخشی از واقعیت با نوعی گریختن اجتناب می شود، در حالی که در روان پریشی بازسازی می شود. یا ممکن است بگوییم: در روان پریشی، گریز نخستین، با مرحله فعال بازسازی انجام می گیرد. در روان نژندی، تمکین اولیه با تلاشی به تعویق افتاده در گریختن انجام می گیرد. یا باز هم به بیان دیگر : روان نژندی واقعیت را انکار نمی کند، بلکه فقط آن را نادیده می گیرد. روان پریشی آن را رد می کند و سعی در جایگزین کردن آن دارد. رفتار عادی یا "سالم" را آن چیزی می نامیم که ترکیبی از ویژگی های خاصی از هر دو واکنش را داشته باشد ، واقعیت را به اندازه روان نژندی نادیده بگیرد ،اما پس از آن مانند روان پریشی تلاش خود را بکار گیرد تا در آن تغییر ایجاد کند. البته این رفتار تهور آمیز و بهنجار منجر به انجام عملکرد در دنیای بیرون می شود و همچون روان پریشی با ایجاد تغییرات درونی اقناع نمی شود .دیگر ، درون دگر ساز(autoplastisch)نیست بلکه برون دگر ساز(alloplastisch)است.
در روان پریشی، دگرگونی واقعیت بر روی رسوبات روانی روابط قبلی با آن انجام می شود - یعنی بر اثر حافظه، ایده ها و قضاوت هایی که قبلاً از واقعیت نشأت گرفته اند و به وسیله آنها واقعیت در ذهن بازنمایی شده است. اما این رابطه هرگز یک رابطه بسته نبود. مدام توسط ادراکات تازه غنی و تغییر می کرد. بنابراین روان پریشی همچنین با وظیفه ای مواجه می شود که برای خود ادراکاتی را به دست آورد که مطابق با واقعیت جدید باشد. و این به طور رادیکال از طریق توهم تأثیر می گذارد. این واقعیت که در بسیاری از اشکال و موارد روان پریشی، پارامنزیاها، هذیان ها و توهماتی که رخ می دهد، بسیار آزاردهنده است و با نسلی از اضطراب مرتبط است-بدون شک نشانه ای است که کل این روند بازسازی در برابر نیروهایی که به شدت با آن مخالفت می کنند انجام می شود. ما ممکن است این فرآیند را بر اساس مدل یک روان نژندی بسازیم که با آن بیشتر آشنا هستیم. در آنجا می بینیم که هر زمان که غریزه واپس زده شده به سمت جلو حرکت کند، واکنشی از اضطراب ایجاد می شود و نتیجه تعارض فقط یک مصالحه است و رضایت کامل را فراهم نمی کند. احتمالاً در روان پریشی، تکه رد شده واقعیت دائماً خود را به ذهن تحمیل می کند، درست همانطور که غریزه واپس زده در روان نزندی انجام می دهد، و به همین دلیل است که در هر دو مورد پیامدها نیز یکسان است. روشن ساختن مکانیسمهای مختلفی که در روانپریشی برای دور کردن سوژه از واقعیت و بازسازی واقعیت طراحی شدهاند، یک کار برای مطالعه تخصصی روانپزشکی است که هنوز در دست نیست.
۴/...
Der Realitätsverlust bei Neurose und Psychose
زوال واقعیت در روان نژندی و روان پریشی
زیگموند فروید ۱۹۲۴
ترجمه : علی درخشنده
@psychoanalysis_classical
در روان پریشی، دگرگونی واقعیت بر روی رسوبات روانی روابط قبلی با آن انجام می شود - یعنی بر اثر حافظه، ایده ها و قضاوت هایی که قبلاً از واقعیت نشأت گرفته اند و به وسیله آنها واقعیت در ذهن بازنمایی شده است. اما این رابطه هرگز یک رابطه بسته نبود. مدام توسط ادراکات تازه غنی و تغییر می کرد. بنابراین روان پریشی همچنین با وظیفه ای مواجه می شود که برای خود ادراکاتی را به دست آورد که مطابق با واقعیت جدید باشد. و این به طور رادیکال از طریق توهم تأثیر می گذارد. این واقعیت که در بسیاری از اشکال و موارد روان پریشی، پارامنزیاها، هذیان ها و توهماتی که رخ می دهد، بسیار آزاردهنده است و با نسلی از اضطراب مرتبط است-بدون شک نشانه ای است که کل این روند بازسازی در برابر نیروهایی که به شدت با آن مخالفت می کنند انجام می شود. ما ممکن است این فرآیند را بر اساس مدل یک روان نژندی بسازیم که با آن بیشتر آشنا هستیم. در آنجا می بینیم که هر زمان که غریزه واپس زده شده به سمت جلو حرکت کند، واکنشی از اضطراب ایجاد می شود و نتیجه تعارض فقط یک مصالحه است و رضایت کامل را فراهم نمی کند. احتمالاً در روان پریشی، تکه رد شده واقعیت دائماً خود را به ذهن تحمیل می کند، درست همانطور که غریزه واپس زده در روان نزندی انجام می دهد، و به همین دلیل است که در هر دو مورد پیامدها نیز یکسان است. روشن ساختن مکانیسمهای مختلفی که در روانپریشی برای دور کردن سوژه از واقعیت و بازسازی واقعیت طراحی شدهاند، یک کار برای مطالعه تخصصی روانپزشکی است که هنوز در دست نیست.
۴/...
Der Realitätsverlust bei Neurose und Psychose
زوال واقعیت در روان نژندی و روان پریشی
زیگموند فروید ۱۹۲۴
ترجمه : علی درخشنده
@psychoanalysis_classical
❤3👏1
بنابراین، تشابه بیشتری بین روانپریشی و روان نژندی وجود دارد، به این معنا که در هر دوی آنها، وظیفهای که در مرحله دوم انجام میشود تا حدی ناموفق هستند. زیرا غریزه واپس زده شده قادر به یافتن یک جایگزین کامل (در روان نژندی) نیست. و بازنمایی واقعیت را نمیتوان به شکلهای رضایتبخش (حداقل در هر گونه بیماری روانی) درآورد. اما تاکید در این دو مورد متفاوت است. در روان پریشی به طور کامل بر روی پله اول قرار می گیرد که به خودی خود بیمارگونه است و نمی تواند منجر به بیماری نشود. از سوی دیگر، در یک روان نژندی، روی پله دوم، یعنی شکست واپس رانی می افتد، در حالی که گام اول ممکن است موفق شود، و در موارد بی شماری بدون فراتر رفتن از مرزهای سلامت موفق می شود - حتی اگر این کار را در یک زمان انجام دهد. بهای معین و بدون برجای گذاشتن آثاری از مخارج روانی که به آن نیاز داشته است. این تمایزات، و شاید بسیاری دیگر نیز، نتیجه تفاوت توپوگرافیک در موقعیت اولیه تضاد بیماری زا است - یعنی اینکه آیا در آن ایگو به وفاداری خود به دنیای واقعی تسلیم شده یا به وابستگی خود به نهاد.
روان نژندی معمولاً خود را به اجتناب از واقعیت مورد نظر و محافظت از خود در برابر تماس با آن بسنده می کند. با این حال، تمایز شدید بین رواننژندی و روانپریشی با این شرایط تضعیف میشود که در رواننژندی نیز تلاشهایی برای جایگزینی واقعیت ناخوشایند با واقعیتی که بیشتر با خواستههای سوژه مطابقت دارد، وجود ندارد. این امر با وجود دنیای خیال امکان پذیر می شود، قلمرویی که در زمان معرفی اصل واقعیت از دنیای واقعی خارجی جدا شد. از آن زمان، این حوزه، مانند نوعی «رزرو»، از نیازهای ضروری زندگی دور مانده است. برای نفس دست نیافتنی نیست، بلکه تنها به طور سست به آن متصل است. از این دنیای فانتزی است که روان نژندی مواد را برای ساختهای آرزویی جدید خود میکشد، و معمولاً آن مواد را در مسیر بازگشت به گذشته واقعی رضایتبخشتر مییابد.
به سختی می توان تردید کرد که دنیای فانتزی همان نقش را در روان پریشی ایفا می کند و در آنجا نیز انباری است که مصالح یا الگوی ساخت واقعیت جدید از آن استخراج می شود. اما در حالی که دنیای بیرونی جدید و تخیلی روان پریشی سعی می کند خود را در جای واقعیت بیرونی قرار دهد، برعکس، دنیای روان نژندی مستعد است که مانند بازی کودکان، خود را به بخشی از واقعیت بچسباند. بخشی متفاوت از آن چیزی که باید در برابر آن دفاع کند - و به آن بخش اهمیت ویژه و معنای پنهانی بدهد که ما (نه همیشه کاملاً مناسب) آن را نمادین می نامیم. بنابراین می بینیم که هم در روان نژندی و هم در روان پریشی مسئله نه تنها از دست دادن واقعیت بلکه همچنین جایگزینی واقعیت مورد توجه قرار می گیرد.
۵/۵
Der Realitätsverlust bei Neurose und Psychose
زوال واقعیت در روان نژندی و روان پریشی
زیگموند فروید ۱۹۲۴
ترجمه : علی درخشنده
منتشر شده در انجمن فرویدی
@psychoanalysis_classical
روان نژندی معمولاً خود را به اجتناب از واقعیت مورد نظر و محافظت از خود در برابر تماس با آن بسنده می کند. با این حال، تمایز شدید بین رواننژندی و روانپریشی با این شرایط تضعیف میشود که در رواننژندی نیز تلاشهایی برای جایگزینی واقعیت ناخوشایند با واقعیتی که بیشتر با خواستههای سوژه مطابقت دارد، وجود ندارد. این امر با وجود دنیای خیال امکان پذیر می شود، قلمرویی که در زمان معرفی اصل واقعیت از دنیای واقعی خارجی جدا شد. از آن زمان، این حوزه، مانند نوعی «رزرو»، از نیازهای ضروری زندگی دور مانده است. برای نفس دست نیافتنی نیست، بلکه تنها به طور سست به آن متصل است. از این دنیای فانتزی است که روان نژندی مواد را برای ساختهای آرزویی جدید خود میکشد، و معمولاً آن مواد را در مسیر بازگشت به گذشته واقعی رضایتبخشتر مییابد.
به سختی می توان تردید کرد که دنیای فانتزی همان نقش را در روان پریشی ایفا می کند و در آنجا نیز انباری است که مصالح یا الگوی ساخت واقعیت جدید از آن استخراج می شود. اما در حالی که دنیای بیرونی جدید و تخیلی روان پریشی سعی می کند خود را در جای واقعیت بیرونی قرار دهد، برعکس، دنیای روان نژندی مستعد است که مانند بازی کودکان، خود را به بخشی از واقعیت بچسباند. بخشی متفاوت از آن چیزی که باید در برابر آن دفاع کند - و به آن بخش اهمیت ویژه و معنای پنهانی بدهد که ما (نه همیشه کاملاً مناسب) آن را نمادین می نامیم. بنابراین می بینیم که هم در روان نژندی و هم در روان پریشی مسئله نه تنها از دست دادن واقعیت بلکه همچنین جایگزینی واقعیت مورد توجه قرار می گیرد.
۵/۵
Der Realitätsverlust bei Neurose und Psychose
زوال واقعیت در روان نژندی و روان پریشی
زیگموند فروید ۱۹۲۴
ترجمه : علی درخشنده
منتشر شده در انجمن فرویدی
@psychoanalysis_classical
👍2❤1
Forwarded from [گروه روانتحلیلی بینش] ([یونس اقتداری])
مادر چه کاری انجام میدهد؟!
[مروری بر رابطه نوزاد_مادر و کارکردهای مادرانه در روانکاوی]
تسهیلگر: یونس اقتداری
▫️زمان: شنبه 15 دی ماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30
ثبت نام از طریق یکی از آیدی های تلگرام زیر:
@Soheilbehzady |@youneseghtedari
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
[مروری بر رابطه نوزاد_مادر و کارکردهای مادرانه در روانکاوی]
تسهیلگر: یونس اقتداری
▫️زمان: شنبه 15 دی ماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30
شرکت در این جلسه رایگان، بصورت آنلاین و در بستر گوگل میت برگذار میگردد.
ثبت نام از طریق یکی از آیدی های تلگرام زیر:
@Soheilbehzady |@youneseghtedari
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍1
در باره این جمله ی رولو می در کتاب عشق و اراده ، نظرتون چیه !؟
@psychoanalysis_classical
نیچه اغلب از "دوست داشتن سرنوشت" سخن میگفت. منظورش این بود که بشر میتواند مستقیما با سرنوشت رویاروی شود، آن را بشناسد، شهامت به خرج دهد، آن را بنوازد، به چالش کشد، با آن بستیزد و به آن عشق بورزد. با این كه براى ما "ارباب سرنوشت خویشیم"، جملهای متکبرانهست، ولی ما را از قربانی سرنوشت بودن محافظت میکند. ما حقیقتا در آفرینش سرنوشتمان دخیلیم.
@psychoanalysis_classical
👍7🔥1
Comptine d'un autre été, l'après-midi
Yann Tiersen
خالق:یان تیرسن
بخشی از موسیقی متن فیلمAmélie( 2001)
کارگردان: ژان-پیر ژونه
داستان فیلم :دختری به نام آملی را روایت میکند که در تلاش است زندگی دیگران را بهتر کند، در حالی که خود با احساس تنهایی و پیچیدگیهای زندگی درگیر است.
قطعه با ملودی پیانویی ساده شروع میشود. این سادگی، فضا را برای شنونده باز میگذارد تا با احساسات خود ارتباط برقرار کند.
ترکیب نتها حالتی از نوستالژی را به ذهن میآورد؛ انگار داستانی از دسترفته یا لحظهای غمانگیز از گذشته را بازگو میکند.در واقع یک نوستالژی همراه با یک اندوه شیرین را تداعی میکند و یک گفتوگوی درونی را ایجاد میکند که میتواند احساس غم، امید، یا تأمل را در شنونده برانگیزد. هر کس میتواند بخشی از داستان زندگی خود را در آن بیابد. برای برخی یادآور لحظات تلخ و شیرین زندگی است، و برای برخی فرصتی برای تفکر درونی و تسکین عاطفی.
@psychoanalysis_classical
بخشی از موسیقی متن فیلمAmélie( 2001)
کارگردان: ژان-پیر ژونه
داستان فیلم :دختری به نام آملی را روایت میکند که در تلاش است زندگی دیگران را بهتر کند، در حالی که خود با احساس تنهایی و پیچیدگیهای زندگی درگیر است.
قطعه با ملودی پیانویی ساده شروع میشود. این سادگی، فضا را برای شنونده باز میگذارد تا با احساسات خود ارتباط برقرار کند.
ترکیب نتها حالتی از نوستالژی را به ذهن میآورد؛ انگار داستانی از دسترفته یا لحظهای غمانگیز از گذشته را بازگو میکند.در واقع یک نوستالژی همراه با یک اندوه شیرین را تداعی میکند و یک گفتوگوی درونی را ایجاد میکند که میتواند احساس غم، امید، یا تأمل را در شنونده برانگیزد. هر کس میتواند بخشی از داستان زندگی خود را در آن بیابد. برای برخی یادآور لحظات تلخ و شیرین زندگی است، و برای برخی فرصتی برای تفکر درونی و تسکین عاطفی.
@psychoanalysis_classical
❤5
فرد هیستریک موجودی ترسیده است که برای کاهش اضطرابش چاره ای جز این ندارد که پیوسته در فانتزی ها و زندگی اش حالت دردناک نارضایتی را حفظ کند، فرد هیستریک می گوید تا زمانی که ناراضی هستم از خطری که در انتظارم است در امانم اما این خطر چیست؟ چه چیزی فرد هیستریک را می ترساند؟ تنها یک خطر اساسی وجود دارد که او را تهدید میکند و آن تجربه نهایت لذت است که تجربه ای ست خالص بدون شکل و شمایل که بیش از آن که تعریف شود احساس میشود و اصطلاحاً همان خطر تجربه نهایت لذت است؛ لذتی که تجربه اش او را دیوانه ساخته فرو می پاشد و نابود میکند.
ترجمه ی صفحات آغازین از کتابNasio, J. D. (2001). Resenha: Hysteria from Freud to Lacan: the splendid child of psychoanalysis. Contemporary Psychoanalysis, 335-53.
ترجمه ی گروه روانشناسی دیگری
@psychoanalysis_classical
ترجمه ی صفحات آغازین از کتابNasio, J. D. (2001). Resenha: Hysteria from Freud to Lacan: the splendid child of psychoanalysis. Contemporary Psychoanalysis, 335-53.
ترجمه ی گروه روانشناسی دیگری
@psychoanalysis_classical
❤9👍1
دانیل پاول #شربر (Daniel Paul Schreber) یکی از مهمترین مطالعات موردی در تاریخ روانکاوی است که ابتدا توسط فروید و سپس توسط لکان تحلیل شد.
شربر یک قاضی آلمانی بود که تجربههای روانپریشی خود را در کتابی با عنوان "خاطرات یک بیمار عصبی" (Memoirs of My Nervous Illness) ثبت کرد. تحلیل این مورد به لکان کمک کرد تا نظریههای خود درباره زبان، دال، و ساختار روانپریشی را توسعه دهد.
شربر در اواخر قرن نوزدهم به عنوان یک قاضی برجسته فعالیت میکرد. او در دهه 40 زندگیاش دچار روانپریشی شدید شد و بخش زیادی از زندگی خود را در آسایشگاه روانی گذراند.
او در خاطراتش از تجربههای هذیانی، باورهای مذهبی عجیب، و توهماتی که داشت، سخن گفته است.
شربر باور داشت که خداوند میخواهد او را به یک زن تبدیل کند تا نوع جدیدی از بشر را خلق کند.
او معتقد بود که با خدا ارتباط مستقیم دارد و پیامهایی از او دریافت میکند.
شربر احساس میکرد که افکار و اعمالش توسط نیروهای خارجی کنترل میشود.
او باور داشت که خدا از زبانی خاص برای برقراری ارتباط با او استفاده میکند
شربر اشاره میکند که خدا از زبانی به نام "زبان اعصاب" (Nerve Language) استفاده میکند، زبانی خصوصی و رمزگونه که فقط او قادر به درک آن است.
این زبان نمونهای از "گسست در نظم نمادین" است که لکان در روانپریشی توضیح میدهد. زبان معمولی نمیتوانست معنای جهان شربر را بهدرستی بیان کند، بنابراین او زبانی جدید ساخت.
لکان در سمینار سوم، مورد شربر را با تمرکز بر طرد "نام پدر" (Forclusion of the Name-of-the-Father) تحلیل میکند.
.....
"نام پدر" در نظریه لکان نمادی از اقتدار و قانون است که فرد را در نظم نمادین جای میدهد.
در شربر، این دال بنیادین از نظم نمادین طرد شده بود. به همین دلیل، شربر نمیتوانست جایگاه خود را در زبان و جامعه پیدا کند
لکان توضیح میدهد که آنچه از نظم نمادین طرد شده، در نظم واقعی بازمیگردد. در شربر، این بازگشت به شکل هذیانهای مرتبط با اقتدار (خدا) و قانون (ارتباط مستقیم با خدا) ظاهر شد.
هذیان تبدیل به زن و ارتباط مستقیم با خدا نشاندهنده تلاش او برای بازسازی نظمی است که از دست داده بود.
شربر قادر نبود از زبان معمول برای توضیح تجربههای خود استفاده کند. او زبانی خصوصی و خیالی ساخت که به لکان نشان داد چگونه زبان در روانپریشی مختل میشود.
مورد شربر به لکان کمک کرد تا توضیح دهد که روانپریشی چگونه ناشی از طرد بنیادی یک دال (مانند "نام پدر") از نظم نمادین است. این طرد باعث ایجاد شکاف در زبان و معنا میشود، و فرد برای پر کردن این شکاف، به هذیانها و زبانهای خیالی متوسل میشود. تحلیل لکان نشان میدهد که روانپریشی نه تنها یک اختلال روانی، بلکه یک اختلال در زبان و معناست.
@psychoanalysis_classical
شربر یک قاضی آلمانی بود که تجربههای روانپریشی خود را در کتابی با عنوان "خاطرات یک بیمار عصبی" (Memoirs of My Nervous Illness) ثبت کرد. تحلیل این مورد به لکان کمک کرد تا نظریههای خود درباره زبان، دال، و ساختار روانپریشی را توسعه دهد.
شربر در اواخر قرن نوزدهم به عنوان یک قاضی برجسته فعالیت میکرد. او در دهه 40 زندگیاش دچار روانپریشی شدید شد و بخش زیادی از زندگی خود را در آسایشگاه روانی گذراند.
او در خاطراتش از تجربههای هذیانی، باورهای مذهبی عجیب، و توهماتی که داشت، سخن گفته است.
شربر باور داشت که خداوند میخواهد او را به یک زن تبدیل کند تا نوع جدیدی از بشر را خلق کند.
او معتقد بود که با خدا ارتباط مستقیم دارد و پیامهایی از او دریافت میکند.
شربر احساس میکرد که افکار و اعمالش توسط نیروهای خارجی کنترل میشود.
او باور داشت که خدا از زبانی خاص برای برقراری ارتباط با او استفاده میکند
شربر اشاره میکند که خدا از زبانی به نام "زبان اعصاب" (Nerve Language) استفاده میکند، زبانی خصوصی و رمزگونه که فقط او قادر به درک آن است.
این زبان نمونهای از "گسست در نظم نمادین" است که لکان در روانپریشی توضیح میدهد. زبان معمولی نمیتوانست معنای جهان شربر را بهدرستی بیان کند، بنابراین او زبانی جدید ساخت.
تحلیل لکان از شربر:
لکان در سمینار سوم، مورد شربر را با تمرکز بر طرد "نام پدر" (Forclusion of the Name-of-the-Father) تحلیل میکند.
.....
"نام پدر" در نظریه لکان نمادی از اقتدار و قانون است که فرد را در نظم نمادین جای میدهد.
در شربر، این دال بنیادین از نظم نمادین طرد شده بود. به همین دلیل، شربر نمیتوانست جایگاه خود را در زبان و جامعه پیدا کند
لکان توضیح میدهد که آنچه از نظم نمادین طرد شده، در نظم واقعی بازمیگردد. در شربر، این بازگشت به شکل هذیانهای مرتبط با اقتدار (خدا) و قانون (ارتباط مستقیم با خدا) ظاهر شد.
هذیان تبدیل به زن و ارتباط مستقیم با خدا نشاندهنده تلاش او برای بازسازی نظمی است که از دست داده بود.
شربر قادر نبود از زبان معمول برای توضیح تجربههای خود استفاده کند. او زبانی خصوصی و خیالی ساخت که به لکان نشان داد چگونه زبان در روانپریشی مختل میشود.
مورد شربر به لکان کمک کرد تا توضیح دهد که روانپریشی چگونه ناشی از طرد بنیادی یک دال (مانند "نام پدر") از نظم نمادین است. این طرد باعث ایجاد شکاف در زبان و معنا میشود، و فرد برای پر کردن این شکاف، به هذیانها و زبانهای خیالی متوسل میشود. تحلیل لکان نشان میدهد که روانپریشی نه تنها یک اختلال روانی، بلکه یک اختلال در زبان و معناست.
@psychoanalysis_classical
👍7❤3
ما به مفاهیم نیاز داریم، اما نباید مدام تحت سلطه و وابستگی آنها باشیم. من از مفاهیمی که ادعا میکنند همهچیز را روشن میسازند دوری میکنم، این مفاهیم محصول یک تفکر عینیتنایافتهاند.
#ژان_برتران_پُنتالیس
@psychoanalysis_classical
پ.ن: در راستای صحبتهایی که در «گپ روانکاوانه » صورتگرفته....
#ژان_برتران_پُنتالیس
@psychoanalysis_classical
پ.ن: در راستای صحبتهایی که در «گپ روانکاوانه » صورتگرفته....
👍10❤4👏1
Forwarded from ali_philosophy
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هایدگر و تفکر در قالب زبانی نوین
👏2❤1
واقعاً این طور به نظر می رسد که ما برای این که خودمان را تخریب نکنیم و خود را از تمایل به خود تخریبی مصون کنیم، انگار لازم داریم چیز یا کس دیگری را تخریب کنیم.
فروید
درس گفتارهای مقدماتی جدید در باب روانکاوی
علی الوند
@psychoanalysis_classical
فروید
درس گفتارهای مقدماتی جدید در باب روانکاوی
علی الوند
@psychoanalysis_classical
👍16🔥2👏2❤1🗿1
👍13🔥2
Vol. 01 (1886-1899).pdf
3.3 MB
نسخه Pre-Psychoanalytic Publications and Unpublished Drafts مجموعهای از آثار زیگموند فروید است که توسط جیمز استراچی جمعآوری و با ویرایش مارک سولمز منتشر شده است. این اثر بخشی از پروژه بزرگتر The Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud بهشمار میرود.
موضوعات این نسخه شامل موارد زیر است:
_ مقالهها و تحقیقات فروید در زمینه نورولوژی و علوم عصبی
_نظریات اولیه درباره هیستری
_ دستنوشتهها و طرحهایی که فروید هرگز منتشر نکرد اما ایدههای او را در دوره قبل از روانکاوی نشان میدهند.
_ بخشی از نامههای او که نشاندهنده تعاملات علمیاش در آن دوره هستند.
@psychoanalysis_classical
موضوعات این نسخه شامل موارد زیر است:
_ مقالهها و تحقیقات فروید در زمینه نورولوژی و علوم عصبی
_نظریات اولیه درباره هیستری
_ دستنوشتهها و طرحهایی که فروید هرگز منتشر نکرد اما ایدههای او را در دوره قبل از روانکاوی نشان میدهند.
_ بخشی از نامههای او که نشاندهنده تعاملات علمیاش در آن دوره هستند.
@psychoanalysis_classical
❤6👍3🔥2
با کمی دقت در رفتار وجدان متوجه میشویم که آن کس که وجدان بازدارنده تری دارد سهمش از احساس گناه هم بیشتر است. اگر بخواهیم خاستگاه خود وجدان و احساس گناه را بفهمیم میتوانیم از همین مشاهده کمک بگیریم و در موردش استنباط کنیم.
همان طور که فروید - نشانمان میدهد رابطه ای که همیشه بین وجدان و احساس گناه فرض کرده ایم اشتباه است وجدان منشأ احساس گناه نیست بلکه اول یک احساس گناه بیرونی از سمت مرجعیت والدین بوده است که درونی شده است و منجر به پیدایش وجدان شده است.
آن کس که خشمش را بیشتر فرو میخورد همان کسی است که احساس گناه بیشتری هم میکند.
چه بسا این احساس گناه درونی شده فرد را به ارتکاب خطا و جرم هدایت کند تا بتواند برای خودش یک تنبیه بیرونی حسابی پیدا کند و دیگر از این منشأ ظاهراً بی اساس و غیر موجه خلاص شود.
ایگو و اید (۱۹۲۳)
مسأله اقتصادی مازوخیسم (۱۹۲۴)
و درس گفتارهای مقدماتی جدید (۱۹۳۳)
علی الوند
@psychoanalysis_classical
همان طور که فروید - نشانمان میدهد رابطه ای که همیشه بین وجدان و احساس گناه فرض کرده ایم اشتباه است وجدان منشأ احساس گناه نیست بلکه اول یک احساس گناه بیرونی از سمت مرجعیت والدین بوده است که درونی شده است و منجر به پیدایش وجدان شده است.
آن کس که خشمش را بیشتر فرو میخورد همان کسی است که احساس گناه بیشتری هم میکند.
چه بسا این احساس گناه درونی شده فرد را به ارتکاب خطا و جرم هدایت کند تا بتواند برای خودش یک تنبیه بیرونی حسابی پیدا کند و دیگر از این منشأ ظاهراً بی اساس و غیر موجه خلاص شود.
ایگو و اید (۱۹۲۳)
مسأله اقتصادی مازوخیسم (۱۹۲۴)
و درس گفتارهای مقدماتی جدید (۱۹۳۳)
علی الوند
@psychoanalysis_classical
👍10❤3🔥1👏1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
Video
آخرین حضور #چارلی چاپلین به عنوان بازیگر اصلی در سينما
"A King in New York"
این فیلم کمدی انتقادی محصول سال 1957 ، توسط خود #چاپلین نوشته کارگردانی و بازی شده است و با طنزی گزنده به مسائل سیاسی و اجتماعی دوران #مک_کارتیسم به معنی #پارانویا درباره #کمونیسم ، و محدودیتهای اجتماعی می پردازد.
داستان فیلم درباره شاه Igor Shadow پادشاه کشور خیالی Estrovia است که پس از سرنگونی سلطنتش به نیویورک پناه می آورد. او که توسط نخست وزیرش فریب خورده و ثروتش را از دست داده تلاش میکند ایده های آرمان گرایانه خود درباره انرژی اتمی را مطرح کند. در نیویورک او با پسری به نام Rupert Macabee آشنا میشود که والدینش به دلیل عقاید کمونیستی تحت تعقیب هستند مکالمات هوشمندانه و طنز آمیز میان آن دو نقطه قوت فیلم است و پیام انتقادی آن درباره سیاست و آزادی را برجسته میکند.
این فیلم نخستین اثری بود که چاپلین کاملاً در اروپا ساخت و به دلیل لحن انتقادی آن تا سال 1972 در ایالات متحده اکران نشد. بازی Michael Chaplin پسر چاپلین در نقش Rupert Macabee یکی از نکات برجسته فیلم است.
با نگاه جسورانه چاپلین به سیاست و جامعه آمریکا همچنان به عنوان یکی از آثار خاص و متمایز او شناخته میشود.
ترجمه و معرفی اثر:
#نیما_ناظمی
@psychoanalysis_classical
"A King in New York"
این فیلم کمدی انتقادی محصول سال 1957 ، توسط خود #چاپلین نوشته کارگردانی و بازی شده است و با طنزی گزنده به مسائل سیاسی و اجتماعی دوران #مک_کارتیسم به معنی #پارانویا درباره #کمونیسم ، و محدودیتهای اجتماعی می پردازد.
داستان فیلم درباره شاه Igor Shadow پادشاه کشور خیالی Estrovia است که پس از سرنگونی سلطنتش به نیویورک پناه می آورد. او که توسط نخست وزیرش فریب خورده و ثروتش را از دست داده تلاش میکند ایده های آرمان گرایانه خود درباره انرژی اتمی را مطرح کند. در نیویورک او با پسری به نام Rupert Macabee آشنا میشود که والدینش به دلیل عقاید کمونیستی تحت تعقیب هستند مکالمات هوشمندانه و طنز آمیز میان آن دو نقطه قوت فیلم است و پیام انتقادی آن درباره سیاست و آزادی را برجسته میکند.
این فیلم نخستین اثری بود که چاپلین کاملاً در اروپا ساخت و به دلیل لحن انتقادی آن تا سال 1972 در ایالات متحده اکران نشد. بازی Michael Chaplin پسر چاپلین در نقش Rupert Macabee یکی از نکات برجسته فیلم است.
با نگاه جسورانه چاپلین به سیاست و جامعه آمریکا همچنان به عنوان یکی از آثار خاص و متمایز او شناخته میشود.
ترجمه و معرفی اثر:
#نیما_ناظمی
@psychoanalysis_classical
👍3
شوق اصلی پل کلی گرایی است و تصادفی نیست که او را «رسول امتها » لقب داده اند. صریح ترین اعتقاد وی آن است که رستاخیز در هیئت رخداد مازاد بر عرصه ی واقعی و حادث خویش است، عرصه ای که همان هستی فی الحال جماعت مؤمنان است. کار عشق هنوز پیش روی ماست؛ امپراتوری پهناور است. این مرد یا این قوم که همه ی ظواهر حاکی از بی تقوایی و جهل ایشان است باید اساساً همان کسانی شمرده شوند که فرد مبارز باید خبرهای خوش (انجیل ) را نزد ایشان برد کلی گرایی پل اجازه نخواهد داد محتوای امید امتیاز خاص مؤمنانی گردد که از قضا هم اینک زنده اند. عدالت توزیعی را مرجع امید دانستن نابجاست.
از نظر پل امید در نهایت امید به یک پیروزی عینی نیست برعکس این پیروزی سوبژکتیو است که زاینده ی امید است باید بکوشیم این متن دشوار را درک کنیم متنی که استلزامهایی دامنه دار برای هر مبارز راه یک حقیقت دارد: «و ما به امید سهیم شدن در جلال خدا فخر میکنیم. نه تنها این بلکه در سختی ها نیز فخر میکنیم زیرا میدانیم که سختی ها بردباری به بار می آورد و بردباری وفاداری ماندگار میزاید و وفاداری ماندگار سبب امید میگردد و امید نومید نمیکند » (رومیان ۲۵-۴)
آن ساحت سوبژکتیو که «امید» نام دارد همان آزمونی است که به سربلندی انجامیده است نه آن چیزی که به نامش این سربلندی حاصل شده است. امید « وفاداری ماندگار» است سرسختی عشق در بوته ی آزمون و نه هرگز چشم دوختن به پاداش یا مجازات امید همان سوبژکتیویته ی یک وفاداری پیروز است وفاداری به وفاداری و نه بازنمایی پیامد آن در آینده.
امید نشانگر هسته ی واقعی وفاداری در بحبوحه ی آزمون عمل بدان در اینجا و اکنون است. عبارت معمایی «امید» نومید نمیکند » را این گونه باید فهمید. ما این عبارت را با حکمی از لاکان مقایسه خواهیم کرد که به موجب آن «اضطراب آن است که نومید نمیکند »، دقیقاً به سبب درگیری اضطراب با امر واقعی به سبب مازاد امر واقعی که موجد اضطراب است
می توان گفت امید نه وجه خیالی آرمان عدالتی است که عرضه و اجرا خواهد شد بلکه آن چیزی است که بردباری ،حقیقت یا کلیت اثر گذار عشق را در طول آزمون مواجهه با امر واقعی همراهی میکند.
اگر پل - صرف نظر از مخالفت عمومی اش با تصور «دستمزد» داشتن ایمان - نمیتواند امید را تابع وجه خیالی نوعی جزا سازد، بدین سبب است که رستاخیز مستقل از خصلت کلی فرایندش هیچ معنایی ندارد.
هر جا مسئله بر سر حدوث و فیض است هرگونه تثبیت تقسیم ها یا توزیع ها ممنوع است: «یک عمل صالح نیز به تبرئه ی حیات همه ی آدمیان منتهی میگردد» (رومیان ۱۸۵) تعبیر « همه ی آدمیان » بی هیچ استثنایی باز می گردد زیرا همانگونه که همه در آدم می میرند، در مسیح نیز همه زنده خواهند شد » اول قرنتیان (۱۵ (۲۲) در این جا انتقام و کین توزی محلی از اعراب ندارند پل به دوزخ این گودال سوزاندن دشمنان هیچ علاقه ای ندارد.
با این حال یک دشمن را میتوان شناسایی کرد؛ نام او مرگ است. ولی این یک نام عام (ژنریک ) است نامی اطلاق کردنی بر یکی از راه های تفکر. پل در مواردی معدود از این دشمن به صیغه ی مستقبل سخن میگوید: آخرین دشمن که نابود خواهد شد مرگ است اول قرنتیان، ۱۵. ۲۶). آن حق و عدالتی را که در بطن امید مطرح است بی تردید می توان مرگ مرگ خواند. اما مسئله آن است که از هم اکنون باید رسالت شکست دادن چهره ی سوبژکتیو مرگ را به دوش کشید عدالت همراه با خطاب کلی عشق حاضر است و هیچگاه به جدایی قضایی میان نجات یافتگان و محکوم شدگان نمی انجامد. اما امید در مقام اطمینان به وفاداری فرد مبارز، مؤید آن است که هر پیروزی به واقع پیروزی همگان است. امید همان جهت (modality) سوبژکتیو پیروزی امر کلی است: « و این چنین تمامی اسرائیل نجات خواهند یافت» (رومیان، ۱۱. ۲۶)
بنیاد کلی گرایی
آلن بدیو
@psychoanalysis_classical
از نظر پل امید در نهایت امید به یک پیروزی عینی نیست برعکس این پیروزی سوبژکتیو است که زاینده ی امید است باید بکوشیم این متن دشوار را درک کنیم متنی که استلزامهایی دامنه دار برای هر مبارز راه یک حقیقت دارد: «و ما به امید سهیم شدن در جلال خدا فخر میکنیم. نه تنها این بلکه در سختی ها نیز فخر میکنیم زیرا میدانیم که سختی ها بردباری به بار می آورد و بردباری وفاداری ماندگار میزاید و وفاداری ماندگار سبب امید میگردد و امید نومید نمیکند » (رومیان ۲۵-۴)
آن ساحت سوبژکتیو که «امید» نام دارد همان آزمونی است که به سربلندی انجامیده است نه آن چیزی که به نامش این سربلندی حاصل شده است. امید « وفاداری ماندگار» است سرسختی عشق در بوته ی آزمون و نه هرگز چشم دوختن به پاداش یا مجازات امید همان سوبژکتیویته ی یک وفاداری پیروز است وفاداری به وفاداری و نه بازنمایی پیامد آن در آینده.
امید نشانگر هسته ی واقعی وفاداری در بحبوحه ی آزمون عمل بدان در اینجا و اکنون است. عبارت معمایی «امید» نومید نمیکند » را این گونه باید فهمید. ما این عبارت را با حکمی از لاکان مقایسه خواهیم کرد که به موجب آن «اضطراب آن است که نومید نمیکند »، دقیقاً به سبب درگیری اضطراب با امر واقعی به سبب مازاد امر واقعی که موجد اضطراب است
می توان گفت امید نه وجه خیالی آرمان عدالتی است که عرضه و اجرا خواهد شد بلکه آن چیزی است که بردباری ،حقیقت یا کلیت اثر گذار عشق را در طول آزمون مواجهه با امر واقعی همراهی میکند.
اگر پل - صرف نظر از مخالفت عمومی اش با تصور «دستمزد» داشتن ایمان - نمیتواند امید را تابع وجه خیالی نوعی جزا سازد، بدین سبب است که رستاخیز مستقل از خصلت کلی فرایندش هیچ معنایی ندارد.
هر جا مسئله بر سر حدوث و فیض است هرگونه تثبیت تقسیم ها یا توزیع ها ممنوع است: «یک عمل صالح نیز به تبرئه ی حیات همه ی آدمیان منتهی میگردد» (رومیان ۱۸۵) تعبیر « همه ی آدمیان » بی هیچ استثنایی باز می گردد زیرا همانگونه که همه در آدم می میرند، در مسیح نیز همه زنده خواهند شد » اول قرنتیان (۱۵ (۲۲) در این جا انتقام و کین توزی محلی از اعراب ندارند پل به دوزخ این گودال سوزاندن دشمنان هیچ علاقه ای ندارد.
با این حال یک دشمن را میتوان شناسایی کرد؛ نام او مرگ است. ولی این یک نام عام (ژنریک ) است نامی اطلاق کردنی بر یکی از راه های تفکر. پل در مواردی معدود از این دشمن به صیغه ی مستقبل سخن میگوید: آخرین دشمن که نابود خواهد شد مرگ است اول قرنتیان، ۱۵. ۲۶). آن حق و عدالتی را که در بطن امید مطرح است بی تردید می توان مرگ مرگ خواند. اما مسئله آن است که از هم اکنون باید رسالت شکست دادن چهره ی سوبژکتیو مرگ را به دوش کشید عدالت همراه با خطاب کلی عشق حاضر است و هیچگاه به جدایی قضایی میان نجات یافتگان و محکوم شدگان نمی انجامد. اما امید در مقام اطمینان به وفاداری فرد مبارز، مؤید آن است که هر پیروزی به واقع پیروزی همگان است. امید همان جهت (modality) سوبژکتیو پیروزی امر کلی است: « و این چنین تمامی اسرائیل نجات خواهند یافت» (رومیان، ۱۱. ۲۶)
بنیاد کلی گرایی
آلن بدیو
@psychoanalysis_classical
👍1