روانکاوی کلاسیک/ژانوس
2.64K subscribers
173 photos
57 videos
37 files
88 links
Download Telegram
درود

از طریق اعضا متوجه شدم که تبلیغات اسپانسری تلگرام روی کانال داره اعمال میشه
در واقع من نمیتونم برای لغو کردنش کاری انجام بدم
فقط میتونیم هشدار بدم که مراقب این تبلیغات باشید که احیانا دردسر براتون پیش نیاد
.

موفق باشید 🌺

@psychoanalysis_classical
🙏7👍21
روانکاوی کلاسیک/ژانوس pinned «درود از طریق اعضا متوجه شدم که تبلیغات اسپانسری تلگرام روی کانال داره اعمال میشه در واقع من نمیتونم برای لغو کردنش کاری انجام بدم فقط میتونیم هشدار بدم که مراقب این تبلیغات باشید که احیانا دردسر براتون پیش نیاد. موفق باشید 🌺 @psychoanalysis_classical»
اگر حق با پژوهش روانکاوانه باشد که معتقد است هر احساسی متعلق به تکانه ای عاطفی از هر نوع که باشد، در صورتی که واپس زده شود، استحاله می یابد و به صورت اضطراب در می آید؛

آنگاه در میان انواع چیزهای ترسناک به احتمال قوی دسته ای هست که میتوان نشان داد عنصر ترسناکشان چیزی واپس زده است که برمیگردد و تکرار میشود. این دسته از چیزهای ترسناک بدین قرار امور "غريب" را شکل میدهد؛

فرقی نمیکند که آنچه غریب و رعب آور است خودش اصلا ترسناک است یا حامل تاثر یا احساسی دیگر است.

چراکه این امر "غریب" در واقع هیچ چیز تازه یا بیگانه ای نیست بلکه چیزی آشنا و ریشه دار در ذهن است، چیزی دیر آشنا که فقط به واسطه ی فرایند واپس زنی "بیگانه" شده است.


Sigmund Freud Das Unheimliche, 1919

@psychoanalysis_classical
👍61👏1🍾1
چرا عشق و رابطه‌ی جنسی یا اروتیکی به هم احتیاج دارند؟ به این دلیل که هردو از دو جنبه گرفتار خودشان و توهمشان نشوند.

اول این‌که عشق به تن و رابطه‌ی جنسی احتیاج دارد تا دیگری را لمس بکند با زیبایی‌ها و کمبودهایش و این‌گونه از دروغ عشق افلاطونی یا پاک رهایی یابد و از طرف دیگر برای این‌که با لمس تنانه عشق پی ببرد که چرا تمنامندی همیشه تنانه است و همزمان این تمنامندی به‌ناچار همیشه ناتمام است. این‌که عشق هر چه هم به تن معشوق دست بکشد و بخواهد در او فرو رود و با او یکی شود، باز جایی غیرقابل لمس و دیدن و چشیدن می‌ماند. چیزی غیرقابل دست‌یابی می‌ماند. بدون این نقطه‌ی خالی عشق نمی‌تواند خودش را مرتب از نو بیافریند و بیشتر بخواهد و محکوم به سترونی و شکست است. این را ما در عشق‌هایی می‌بینیم که آخر در واقع از سر سیر بودن یا گرسنه بودن یک طرف خیانت می‌کند، تا تشنگی را دوباره بچشد. گرمای عشق را دوباره بچشد که نیاز به بی‌امنی خویش و لمس دگربودگی معشوق نیز دارد. زیرا عشق محکوم است مرتب بیشتر بخواهد. زیرا عشق مازاد آفرین است.

از طرف دیگر رابطه‌ی جنسی به عشق و احساس احتیاج دارد (حتی در رابطه‌ی یک‌شبه نیز احساس و شوری هست)، تا پی ببرد که آن‌چه هر چه به‌دنبال آن می‌گردد و بدان دست نمی‌یابد، یعنی میل یگانگی جنسی و کامجویی جنسی والاتر، تنها لحظاتی در عشق ممکن است. بدون این‌که بتوان بر این ناکامی و شکست حفظ چیز ناممکن چیره شد. زیرا نه به‌وسیله‌ی عشق یا سکس می‌توان دوباره از دو تا یکی ساخت و یگانه شد. این‌که تلاش دائمی برای لذت جنسی و درک مرز و مشکلات نوین این خوشی و کامجویی یا ژوئیسانس، با خودش سرانجام قبول این جمله‌ی لکان را به‌بار می‌آورد چیزی که به معنای کاهنانه نفی لذت جنسی و امکان رابطه نیست بلکه به "رابطه‌ی سکسی محال است" که می گوید معنای ناتوانی رابطه‌ی جنسی و اروتیکی از چیرگی بر انشقاق درونی رابطه‌ی جنسی و عدم دستیابی به یگانگی جنسی است.

این‌که می‌توانی بخوابی و لذت ببری و همزمان هر چه بیشتر می‌خوابی، می‌بینی که چیزی کم است و بیشتر می‌خواهی، می‌بینی که کامجویی جنسی‌ات برای جلورفتن و لمس کامجویی بزرگتر نیاز به تن‌دادن به عشق و دلهره دارد، چه در رابطه‌ی کوتاه‌مدت یا درازمدت. وگرنه محکومی که دست به خودارضایی مداوم بزنی حتی وقتی در رابطه‌های مختلف هستی؛ یعنی خود روابطت درواقع یک خودارضایی ممتد است و به‌این‌خاطر گرفتار یک حالت رانشی و دور باطل و بدون ارضای بهتر می‌شوید.

موضوع این است که عشق و تن، اروتیک و احساس و عشق به یکدیگر نیاز دارند، به درجات مختلف و در روابط مختلف و شدت‌های مختلف و این‌که هر دو همزمان تن به دلهره و لمس شکستی بدهند؛ اینکه عشق و لمس دیگری، اروتیک یک جایش می‌لنگد و باید بلنگد تا عشق و اروتیک مرتب تحول یابد و ما به قلمروهای نو وارد شویم، اینکه این قبول شکست پیش شرط این عشق و اروتیک خندان و ماجراجویانه و هزارگونه است.

پل ریکور
عشق و لکان
ترجمه داریوش برادری
@freudisalive
👍51
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
«تفسیر رؤیاها شاهراه آگاهی از فعالیت‌های ناخودآگاه ذهن است» #فروید ما بر آن شدیم، از اهمیت ویژه رویاها در شناخت خود و کنه روانمان بگوییم.جلساتی را در همین خصوص برگزار کردیم و هم اکنون در حال برگزاری است یک جلسه را در مورد «نمادگرایی در رویاها از دیدگاه…
روز پنجشنبه ۱ شهریور ساعت ۱۷ تا ۱۹

در این نشست ؛

🌗خانم عباسی و آقای الوند میزبانان جلسه خواهند بود
و راجع به dream work و نمادگرایی و خصوصیات باستانی رویاها و اینکه چرا رویا ها به صورت نمادین ابراز میشوند و....
از نظر فروید ،صحبت خواهند کرد.

🌓و سخنان دکتر آیدین آرتا در مورد اسطوره ها و نمادها در ساختار رویا از نظر فلسفی و از دیدگاه یونگی را خواهیم شنید.



ظرفیت در گوگل میت محدود هست و در صورت تمایل به ثبت نام ،زودتر اقدام بفرمایید 🌸🙏




جهت ثبت‌نام و دریافت لینک جلسه به ای دی زیر پیام دهید

@Book_Reading_admin








📌گروه ژانوس جهت اطلاع رسانی از رویدادها ؛

http://t.me/+nqR2uEXCmx0xYmFk
4👍1
چرا ما عاشق افرادی میشویم که هیچ علاقه ای به ما ندارند؟

برای اغلب ما روابطی که در آن عشق ما به اندازه کافی به رسمیت شناخته نمیشود یک ناراحتی و ناکامی بزرگ است به قدری که ممکن است تلاش کنیم تا هرچه سریعتر خود را از شر آن خلاص کنیم چرا باید در ارتباطی باشیم که در آن عشق ما به اندازه کافی محترم شمرده نمی شود؟ چرا باید تلاش کنیم تا وقت خود را بودن با کسی که عاطفه و محبت ما را با جوابی درخور نمی دهد تلف کنیم؟ چه کسی میتواند خود را با بودن با افراد سرد سردرگم یا دور آزار دهد؟



اما برای بخش کوچکی از ما وضعیت کاملاً برعکس است. برای این اقلیت از ما نمیتوانیم تصور کنیم که در رابطه ای باشیم که در آن به درستی دوست داشته شویم. در کنار کسی که مهربان است به ما توجه میکند و به گرمی روی آسایش ما تمرکز میکند احساس ناراحتی میکنیم اگر کسی با پایداری و خیرخواهی رفتار کند به سرعت متمایل میشویم که او را به خاطر اینکه ضعیف است مجازات کنیم و از او فرار کنیم.

به همین منوال موقعیتهایی که ما را راضی و خشنود میکنند موقعیتهایی هستند که در آن میتوانیم خودمان را با کسی که به ما احترام نمیگذارد درگیر کنیم با کسی که به طور قابل توجهی وحشتناک است کسی که میتوان به خاطر نادیده انگاریش رفتارهای سادیستیکش و علاقه ی او به هر چیزی غیر از ما برای مان جذاب شود. این نقطه جایی است که ما انتخاب میکنیم تا میخ کمپ عاطفی مان را به زمین بزنیم اینجاست که ما میتوانیم احساس کنیم که در خانه هستیم. تثبيت ما با موقعیتهای نافرجام نشانه ای از غفلت های اولیه در زندگی ماست این نشانه ایست از اینکه ما در ارتباطهای اولیه مان در دوران کودکی از افراد مهم زندگیمان یاد گرفته ایم که هر مراقبتی را نثار ما میکنند با مقدار قابل توجهی از ظلم و تحقیر آمیخته است تا جایی که امروزه نمی توانیم تصور کنیم
که با عشقی صرفاً از سر مهربانی راضی شویم. هنگامی که ما اعلام میکنیم که عشاق مهربان و سخاوتمند غیر جذاب و کسل کننده هستند یا تایپ ما نیستند، در واقع اعلام میکنیم که این افراد ظرفیت لازم برای رنج دادن ما به گونه ای که به قدر کفایت عذاب بکشیم تا احساس کنیم عاشق هستیم را ندارند.
«........»
انسان خردسال نیز دلبستگی قوی به بزرگسالانی دارد که در روزهای اولیه به او نزدیک تر هستند ...
کودک خردسال به کسانی که در اطرافش است می چسبد. آنها میتوانند در شدیدترین حالت به افرادی دلبستگی پیدا کنند که اصلاً لیاقت محبت آنها را ندارند ...
ممکن است یک نوزاد تحت تأثیر کسی قرار بگیرد که از نظر عاطفی او را نادیده میگیرد تحقیر میکند باعث شرمساری اش میشود و ظلم قابل توجهی نسبت به او روا می دارد. بدتر از آن این مراقبان اولیه قدرتمند به همان نسبت نقش پررنگی دارند که فرزندشان در بزرگسالی عاشق افرادی شود که به طرزی نامحسوس شبیه خودشان است. انسان نیز با تأثیرپذیری نسبتاً خنده داری دهه ها بعد در زمان بزرگسالی به افرادی متمایل میشود که به همان نسبت بی عاطفه نامناسب و سرد هستند درست همانطور که والدین شان بودند.
«.....»

اما نیاز نیست که از خودمان متنفر باشیم شاید بهتر باشد به این فکر کنیم که چقدر این بزرگسال ناتمام آینه ی یک فیگور دلبستگی اولیه است که قبل از اینکه فرصتی برای درک خود و آنچه لیاقتش را دارد پیدا کنیم به طور غیر مستقیم ما را بی ارزش می کرده است. این توهین نیست که بدانیم گاهی اوقات در بخشهای صمیمانه ی زندگی خود در برابر نقش پذیری مانند یک غاز درمانده هستیم و با این حال مثل همیشه با درک زندان خود است که فرصتی برای رهایی از آن داریم. ما مجبور نیستیم به طور مداوم پشت سرکسی که ارزش علاقه و عاطفه ما را ندارد بیافتیم. ما آزاد هستیم که بلند شویم و به دنبال کسی بگردیم که بتواند در بزرگسالی عشق‌سخاوتمندانه و تقویت کننده ای را که باید از همان ابتدا دریافت میکردیم به ما ارزانی کند.





WHO DON'T LOVE US BACK
Published in:
The School of Life
ترجمه در سایت تداعی



@psychoanalysis_classical
👍113🔥1
اضطراب به مثابه راهی برای انکار

ما انسانها همه به اشکال مختلف، متخصصان «انکار» هستیم.

به طور گیج کننده ای تشخیص برخی از اشکال انکار - و مقابله با آنها بسیار دشوارتر از سایر اشکال آن است. گاهی اوقات انکار نمودی ظاهری دارد مثل فردی که آشکارا از فکر کردن یا صحبت کردن در مورد یک موضوع خاص طفره میرود یا برای مواجه نشدن با چنین مواردی به مواد مخدر یا الکل پناه میبرد.

اما اشکال ظریف تری از انکار نیز وجود دارد و یکی از دشوارترین انواع آن «اضطراب» است.
ما معمولاً به اضطراب به مثابه ابزاری برای «فرار» فکر نمیکنیم . از آن جایی که چیزهای واقعی زیادی برای نگرانی وجود دارد میتوان فهمید که ممکن است در مواردی از اضطراب به شیوه ای بسیار خاص و بنابراین پرهزینه استفاده کنیم ما دائماً نگران همه چیز هستیم تا خود را از فهمیدن و درک کردن و متعاقب آن از احساس اندوه در مورد چیز خاصی در تاریخچه ی زندگی مان دور کنیم. در اینجا اضطراب به جایگزینی برای خودشناسی تبدیل شده است.

تشخیص مرز بین نگرانی مشروع و اضطراب به مثابه نوعی انکار دشوار است. ممکن است مدتها طول بکشد تا ببینیم( کسی که ممکن است خودمان‌باشیم )نگران پول یا شغل یا شهرت یا سلامتی خود به شکلی وسواسی و غیر ضروری و به جای چیز دیگری‌است :مواجهه با تکه های جدا افتاده و یتیم خود.

آنچه باعث نگرانی بی وقفه در مورد همه چیز میشود امتناع از غمگین بودن برای چیزی است. ما به عنوان جایگزینی برای تجربه ی آن احساسات اندوه و یأس و غم، دائما نگران هستیم .ما خودمان را درگیر برخی نگرانی های مشخص میکنیم .برای اینکه مطمئن شویم که افکار ناخوشایند دشوارتر وارد ساحت آگاهی مان نمیشوند.

برای اینکه شروع کنیم و این الگوی نگرانی جایگزین شده را برطرف کنیم شاید بهتر باشد از خودمان این سؤال بسیار متضاد را بپرسیم: که اگر نمی توانستم در این مورد نگران باشم مجبور بودم چه کار کنم؟ مجبور بودم به چه روش دیگری متوسل شوم؟ اگر نگران نباشم با چه چیزی مواجه میشوم؟

این سوال ممکن است ما را سردرگم و غمگین کند. شاید لازم باشد با یک ایده عجیب روبرو شویم شاید چیز زیادی برای نگرانی وجود نداشته باشد، اما چیزهای زیادی برای «تأسف» وجود دارد. حالا ما نیاز داریم غم را جایگزین نگرانی کنیم این فکر اگرچه دشوار است اما امیدوار کننده است. وقتی جرأت «سوگواری» را به دست آورم آن وقت میتوانیم در مسیری قرار بگیریم که خیلی کمتر نگران باشیم



ANXIETY-AS-DENIAL
Published in :
The School of Life
ترجمه: سایت تداعی




@psychoanalysis_classical
👍7👌1
از جمله بیمارانم، خانمی بود تقریباً به سن چهل که به اختلال و نوعی نا به سامانی در روش سخن گفتن دچار بود. این خانم که لکنت زبانش عجیب و شگفت بود، بدواً نمی شد تا علت و انگیزه یی جهت اختلالش جست و جو نمود و خود نیز یا نمی توانست و یا نمی خواست در این مورد كمک و یاری به من بدهد. اما سرانجام وضع روشن و آشکار گشت که گیرش زبان و لکنت این خانم دو علت و پدیده داشته است: نخست این كه يك بار از ترس آن که مبادا کودکش از خواب بیدار شود، سخت دم فروبسته بود، و مورد دوم به هنگامی که در یک روز توفانی که سوار کالسکه یی بوده و اسب آن رم کرده بوده است از سخن گفتن خودداری نموده بوده تا اسب ها بیشتر تحريك نشده و کار را مشکل تر نسازند، اينك با گفته ها و موارد و مثالی که گذشت میتوان نتیجه یی به دست آورده و برای حصول به مقصد و هدف، از این نتایج تعریف مجمل، ساده و تا اندازه ای قاطع بر گرفت و در آن علت و یا علل بروز علائم مرضی هیستری را روشن نمود به طور کلی و کوتاه میتوان گفت مبتلایان به هیستری و یا هيستريك ها از خاطرات گذشته دور و نزديك زندگی خود رنج میبرند و همین خاطرات و تأثرات است که در مواقعی خاص و بحرانی موجب پیدایش علائم مرضی و تظاهرات بیماری می شوند. نشانها و علائم مرضی که در این دسته از بیماران به ظهور و خودنمایی می پردازند، عبارت اند از خاطره ها، بقایای برخی از حوادث و صحنه هایی که بر اثر وضع مشخص خود روان را آزرده و جراحات روانی را در بیمار تولید نموده اند.

پیدایش روانکاوی
پیوند علائم هیستری با خاطرات
زیگموند فروید

@psychoanalysis_classical
👍31
Forwarded from Book_Reading Admin
خوانش آثار روانکاوی

📌تحلیل و تفسیر آثار روانکاوی


💎شروع ترم دوم از
پنجشنبه ۱۵ شهریور ماه
ساعت ۱۷تا۱۸:۳۰
آنلاین در گوگل میت
۴جلسه شامل خوانش اثر فروید
در مورد «نظریه ی عمومی نِورُزها »

📚از درس گفتارهای مقدماتی روانکاوی
مجموعه سخنرانی های پروفسور زیگموند فروید در دانشگاه وین از سال ۱۹۱۵ تا۱۹۱۷

💳هزینه ترم ۶۰۰ هزارتومان می‌باشد

جهت ثبت‌نام به ای دی زیر پیام دهید
@book_reading_admin
1👍1
Forwarded from Book_Reading Admin
مباحثی که در این ترم تحلیل و تفسیر خواهد شد شامل:

- معنای سیمپتوم

- تثبیت تروماها در ناخودآگاه

- مقاومت و سرکوبی‌

- زندگی جنسی انسان

-رشد لیبیدو و سازمان یافتگی های جنسی

-واپس روی در رشد

- مسیرهای تشکیل سمپتوم

- نوروتیک عمومی

-اضطراب

- لیبیدو و خودشیفتگی

- مبحث انتقال و درمان روانکاوی





در بعضی از مباحث ، تفاوت دیدگاه لکان و فروید هم عنوان می شود
👍3👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تفسیر رویا از منظر فروید، یونگ و هیلمن
آیدین آرتا

این فایل ، بخش سوم جلسه تفسیر تطابقی رویا و نمادشناسی رویا از منظر فروید و یونگ بود که در حضور دوستان گروه ژانوس و با محوریت موضوعات زیر ارائه شد :

- شباهت ها و تفاوت های تفسیر رویا در روانکاوی تحلیلی فروید و یونگ

- تفاوت تاویل رویا در روانکاوی کهن الگویی هیلمن و تاکید او بر حرکت از تفسیر به تصویر و از لوگوس به میتوس، و اینکه چگونه نظام تاویل رویای او که منتقد تفسیر ایگو محور خواب است، ریشه های عمیقی در سنت اندیشه ایرانی دارد که به تاکید خود او به واسطه ارتباط هانری کربن با حلقه اِرانوس یونگ در نظام اندیشه کهن الگویی او به بنیادی ترین ایده تبدیل شده است. از این منظر، تاویل رویای هیلمنی را می توان تداوم ایده "زند" در ایران باستان و یا هرمنوتیک پدیدارشناسانه ای دانست که از حکمت خسروانی تا فلسفه اشراق تداوم داشته است و از طریق هانری کربن و حلقه ارانوس به ایده مرکزی نظام تفسیر رویای جیمز هیلمن بدل شده است.

نگاه هیلمن به رویا نه مانند فروید مبتنی بر تمایلات نهفته و سرکوب بود و نه مانند یونگ مبتنی بر جبران آگاهی با خودآگاهی. هیلمن به این باور رسیده بود که تمام این روند تفسیر رویا با هدف آگاهی بیشتر در رابطه با زندگی و در مسیر توانمندسازی ایگو عمیقا غلط است. به باور او فروید از شاهراه ناخودآگاه در مسیر تفسیر رویای خود استفاده کرده بود ولی این عملا روش او ، یک راه یکطرفه و پرترافیک از ناخودآگاه به شهر ایگو بود.

در نگاه هیلمن رویاها بخشی از داستانهای بزرگتر تاریخی و اسطوره ای ما هستند – ما باید آنها را بدون محوریت ایگو، درفرایند تاویل رویا درک کنیم و اجازه دهیم رویاها در فرایندی پدیدارشناسانه با وجود ما ارتباط برقرار کنند.

هیلمن، عمیقا مخالف جریانی در روانکاوی تحلیلی بود که تلاش می کرد روانشناسی را به یک علم با مفهوم پوزیتیویستی آن بدل سازد. به باور هیلمن اسطوره شناسی، روانشناسی انسانهای کهن است. زیرا ارتباط انسان و تصاویر و نیروهایی که ذهن انسان و عمل او را شکل می دهند و هدایت می کنند بیان می کند. روانشناسی نیز در حقیقت تفکر اسطوره ای زمان ماست برای اینکه خدایان و خیالات کهن را با نیروهایی شبیه ایگو ، سوپرایگو و سایه جابه جا می کند.

لینک دسترسی یوتیوب:
https://youtu.be/CQhqj3QLOLU

لینک دسترسی اینستاگرام:
https://www.instagram.com/p/C_GcLVixWjX/

@AydinAreta
1👍1
محرومیت جنسی باعث افزایش شور و جنون میشود که بسیار مطلوب است. زیرا می‌توان آن را به اشکال دیگری نظیر علاقه به جنگ و پرستش رهبر تغییر داد.

کتاب ۱۹۸۴
جورج اورول


@psychoanalysis_classical
👍111🤔1
-neurosis and psychosis (1924)
-The loss of reality in neurosis and psychosis (1924)

By: professor " zigmund Freud"
👍1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
-neurosis and psychosis (1924) -The loss of reality in neurosis and psychosis (1924) By: professor " zigmund Freud"
خوانش و ارایه مقالات:
ـسایکوز و نورز(1924)
ـاز دست دادن واقعیت در سایکوز و نورز (1924)
اثر پروفسور زیگموند فروید

🗓 پنجشنبه ۸شهریور
ساعت۱۷-۱۸:۳۰
📡آنلاین در گوگل میت

💻لینک ورود به جلسه:

https://meet.google.com/zrj-dmzx-sqw
👍2👏1🙏1
رویداد ششم

پروفسور انا لمبکی(Anna Lembke) با تمرکز بر تعادل بین درد و لذت به بررسی تاثیر دوپامین بر اعتیاد به پ.ورن، مواد، اینترنت و انواع اعتیادها می‌پردازد.

او که استاد روانپزشکی دانشگاه استنفورد است با تکیه بر تجربه‌ی غنی خود در درمان بیماران مختلف، تاثیر نقص در سیستم دوپامینرژیک بر سلامت روان ما را آشکار می‌کند با این حال همچنان نگاهی استعاره‌گونه به مسئله‌ی دوپامین دارد. او از این استعاره استفاده می‌کند برای تبیین وضعیت پیچیده‌ی انسانی که در انبوهی از لذت‌ها محصور شده است و به آسیب‌شناسی این وضعیت می‌پردازد، و از این رهگذر پیشنهادهایی را برای زندگی روزمره ارائه می‌دهد. محور اصلی این رویداد مسائل اصلی کتاب
(Dopamin Nation, 2021)
خواهد بود.

◇ همراه با "ترجمه همزمان"
توسط جناب آقای علی الوند(مترجم)

◇ برای کسانی که مایلند صرفاً صدای سخنران جلسه را به زبان اصلی بشنوند هم این امکان فراهم است.

◇ تاریخ رویداد ۱۲ شهریور
◇ ساعت ۲۰:۳۰ به‌وقت تهران
◇ آنلاین و در بستر ZOOM

◇ برای حضور در این جلسه
به آیدی تلگرام
@freudisalive1
یا پیج اینستاگرام پیام دهید.
👍41
"لحظه‌ای که انسان معنا و ارزش زندگی را زیر سؤال می‌برد، بیمار است، زیرا از نظر عینی هیچکدام وجود ندارند. با پرسیدن این سوال، شخص صرفاً به وجود انباشته‌ای از عدم رضایت لیبدویی اعتراف می کند که بایستی اتفاق دیگری برای آن افتاده باشد، نوعی شوریدگی که منجر به اندوه و افسردگی می شود."

- زیگموند فروید، نامه ای به ماری بناپارت، 13 آگوست 1937


@psychoanalysis_classical
👍54
Forwarded from روانکاوی کلاسیک/ژانوس (Fereshte Abbasi)
خوانش و ارایه مقالات:
ـسایکوز و نورز(1924)
ـاز دست دادن واقعیت در سایکوز و نورز (1924)
اثر پروفسور زیگموند فروید

🗓 پنجشنبه ۸شهریور
ساعت۱۷-۱۸:۳۰
📡آنلاین در گوگل میت

💻لینک ورود به جلسه:

https://meet.google.com/zrj-dmzx-sqw
7
بصیرت

آخرین مرحله ی تکامل نظام موجودات زنده و از سوی دیگر ناکامل ترین و ضعیف ترین این پیشرفت ها است. اشتباهات بیشماری از بصیرت سرچشمه می گیرد که باعث میشود هر موجود زنده و هر انسان همان طور که هومر می گوید «برخلاف سرنوشت» زودتر از چیزی که قرار است نابود شود. اگر جایگاه غریزه که حافظ و نگهبان است تا این اندازه قوی تر از بصیرت نبود و به عنوان یک مهارکننده عمل نمیکرد بشریت با قضاوت و رؤیاپردازی های کورکورانه با زودباوری و سطحی نگری و در یک کلمه با بصیرت و آگاهی در مدت کوتاهی نابود می شد؛ یا به بیان دیگر مدتها پیش نابود شده بود تا زمانی که عمل و وظیفه ی حیاتی به حد بلوغ نرسیده برای موجودات زنده خطرناک است و همه چیز بهتر میشد اگر از راه ستمگری و استبداد با آنها برخورد میشد! بصیرت و آگاهی به شدت و به همین صورت تحت سلطه است. این طور استنباط میشود که این ضمیر آگاه هسته و مرکز ثقل وجود انسان است که ماندنی جاودان همیشگی و مخصوص به خودش است بصیرت و آگاهی را به عنوان یک برجستگی شخصیتی ثابت میدانیم رشد و پرورش آن را انکار کرده و می پذیریم که واحد موجود زنده است. بیش از اندازه برای بصیرت ارزش قائل میشویم و آن را به درستی نمی شناسیم و این امر خود نتیجه ی مفیدی در پی دارد و آن این که از رشد و بلوغ سریع آن جلوگیری میکند؛ به این معنا که چون انسان باور دارد بصیرت و آگاهی در او وجود دارد برای کسب آن زحمت زیادی به خود نمیدهد و به همین خاطر امروز هم در همان وضعیت گذشته است.

هنوز هم این امر بسیار ضروری است؛ زیرا انسان به زحمت دریافته که باید وجود خود را با دانایی یکی کرده و آن را در خود غریزی کند.تنها کسانی معنای این ضرورت را درک کرده اند که فهمیده اند تاکنون بشر تنها با اشتباه سروکار داشته و تمام بصيرتش بر اساس آن است.



حکمت شادان
نیچه
@psychoanalysis_classical
آیا هدف نهایی علم این است که بیشترین لذت و کمترین رنج ممکن را برای انسان فراهم آورد؟ چگونه علم میتواند به این هدف دست یابد وقتی لذت و رنج آن چنان به یکدیگر وابسته اند که هر کس لذت بیشتری بخواهد، به ناگزیر باید به رنج بیشتری نیز تن در دهد و وقتی میخواهد به سعادت آسمانی دست یابد، باید خود را برای تلخ ترین و شدیدترین رنج ها آماده کند شاید چنین چیزی درست باشد. لاقل رواقیون به آن باور دارند به همین خاطر طالب کمترین مقدار لذت بودند تا رنج کمتری را متحمل شوند. وقتی این گفته ی حکیمانه را فریاد می کردند که «خوشبخت ترین مردم پرهیزگارترین آنها است», پیام خود را به گوش عامه ی مردم می رساندند؛ با این وجود این پیام نکته ی ظریفی برای افراد بصیر داشت. امروز هم همان قدرت انتخاب را داریم یا کمترین رنج ممکن یا به نوعی نپذیرفتن رنج و درد جامعه شناسان و سیاسیون هر حزبی نباید انصافاً چیزی بیشتر از این را به طرفداران خود وعده دهند - یا بیشترین مقدار لذت به قیمت بیشترین مقدار رنج و درد طاقت فرسا لذتی که تا به حال کسی آن را چندان تجربه نکرده است. اگر راه اول را انتخاب کردید و میخواهید رنجهای انسان را بکاهید باید به همان نسبت ظرفیت شادمانی او را کاهش دهید در واقع از طریق علم میتوان به هر دو هدف رسید. شاید علم بیشتر این طور شناخته شده که انسان را از لذتها دور میکند و او را مثل مجسمه ای سرد خشک و بی احساس میکند؛ اما هیچ چیز باعث نمی شود که نقش علم را در ایجاد رنجهای بزرگ نادیده بگیریم به این طریق شاید بتوانیم جهت مخالف آن را نیز درک کنیم؛ یعنی توان بالقوه ی علم در گشودن درهای شادمانی به روی انسان.

حکمت شادان
نیچه

@psychoanalysis_classical
2👍2👎1
وقتی به تمایل و خواسته ای میاندیشم که همواره میلیونها جوان اروپایی را تحریک کرده و وسوسه میکند که کاری انجام دهند؛ جوانانی که نمیتوانند خود وپوچی شان را تحمل کنند به این نتیجه میرسم که احتمالاً در آنها میل عجیبی برای رنج کشیدن است؛ آنها میخواهند که این رنج ها را به انگیزه ای ارزشمند برای عمل برای انجام کاری تبدیل کنند. رنج کشیدن یک نیاز است! ناله های سیاست مداران نیز بر همین منوال است و همین طور هرگونه فلاکت و رنج افزاینده و دروغین را میبینیم و سپس آمادگی کورکورانه برای باور کردن آنها را این جوانان میخواهند که از بیرون نه خوشبختی که بداقبالی برایشان ببارد و خیال بافی آنها از پیش آماده است که از آن یک هیولا بسازد تا شاید بعداً توانایی این را داشته باشند که با یک هیولا مبارزه کنند. اگر این بدبختی جویان آن قدر در خود احساس قدرت میکردند که نسبت به خود خیرخواه باشند و بدون انتظار از دنیای بیرون برای خود کاری انجام دهند، می فهمیدند که چطور از درون برای خود فقری شخصی دست و پا کنند در این صورت ابداعات و احساسات آنها میتوانست ظرافت بیشتری داشته باشد در حالی که اکنون دنیا را با ناله ها، بدبختیها و رنج هایشان پر میکنند و حسی از رنج و بدبختی پدید می آورند که بدون آنها وجود نمیداشت آنها نمیدانند برای خود باید چه کاری انجام بدهند.... به همین دلیل است که بداقبالی دیگران را روی دیوار نقاشی میکنند. آنها همیشه به دیگران نیاز دارند.




من را ببخشید دوستانم من جسارت آن را داشتم که خودم خوشبختی ام را مطرح کنم


حکمت شادان
نیچه
@psychoanalysis_classical
👍31