Forwarded from Book_Reading Admin
«تفسیر رؤیاها شاهراه آگاهی از فعالیتهای ناخودآگاه ذهن است»
زیگموند فروید
ما بر آن شدیم، از اهمیت ویژه رویاها در شناخت خود و کنه روانمان بگوییم.
و نمادگرایی در رویاها از دیدگاه فروید و یونگ را بررسی و به تأمل و گفتگو بنشینیم.
پنجشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۳
ساعت۱۷تا۱۹
به صورت آنلاین در گوگل میت
با حضور افتخاری دکتر آیدین آرتا
ـ دارای تخصص روانپزشکی
ـ استاد دانشگاه و پژوهشگر دانشکده ی بررسی های فلسفی و جامعه شناسی دانشگاه نیوانگلند استرالیا
ـ علاقه مند به فلسفه افلاطونی و اسطوره شناسی
جلسه ای در این باره برگزار خواهیم کرد.
جهت ثبت نام و دریافت لینک ورود به جلسه ، به آی دی زیر پیام دهید 👇
@book_reading_admin
@psychoanalysis_classical
👍2❤1
چطور می توانم کمکتان کنم؟ اگر توی فروشگاه استار باکس کار میکردم به جای نوشتن اسم مردم روی فنجان قهوه شان جملات زیر را می نوشتم: «شما و تمام کسانی که دوستشان دارید، روزی خواهید مرد. تنها بخش کوچکی از چیزهایی که گفته اید یا کار هایی که انجام داده اید برای تعداد کمی از مردم اهمیت خواهند داشت آن هم صرفا برای یک مدت کوتاه این حقیقت ناخوشایند زندگی ست. تمام مسائلی که به آن ها فکر میکنید یا کارهایی که انجام می دهید تنها گریز استادانه ای از این حقیقت اند. ما غبارهای کیهانی بی اهمیتی هستیم که در یک نقطه ی آبی پرسه می زنیم و به هم برخورد میکنیم عظمتی برای خودمان تجسم می کنیم و اهدافی برای خودمان می سازیم. اما راستش را بخواهید ما هیچ نیستیم «پس از قهوه ی لعنتی تان لذت ببرید!»
مارک منسن / اوضاع خیلی خراب است
@psychoanalysis_classical
تداعی و برداشت شما از این متن چیه ؟
مارک منسن / اوضاع خیلی خراب است
@psychoanalysis_classical
تداعی و برداشت شما از این متن چیه ؟
👍5❤2
Departure (Lullaby)
Max Richter
اگر در دنیا یک چیز باشد که بتواند عشقِ مرا در یک لحظه نیست و نابود کند، آن چیز "ناسپاسی"ست ...
و این یعنی قدرشناسی یک خصوصیتِ نیکِ آدمهایِ پخته، جهان دیده و رنج کشیده است ...
#داستایوفسکی
@psychoanalysis_classical
و این یعنی قدرشناسی یک خصوصیتِ نیکِ آدمهایِ پخته، جهان دیده و رنج کشیده است ...
#داستایوفسکی
@psychoanalysis_classical
❤13👏2
Forwarded from دوزیپوس (Sepehr)
متن شماره ۳۵۷
یه چیز جالبی که راجع به مطالعه روانکاوی وجود داره، حالا به هر قصدی، از درمان شخصی گرفته تا روانکاو شدن اینه انگار لایهی اول زندگی رو بردارن تا زندگی دوباره جاری شه، مشابه این چیزی که قبلا گفتم:
«این میل به تحلیل کردن هم انگار یه گشنگیای برای معناست، انگار لایهی اول واقعیت-چیزی که با اون روبهروییم- به اندازه کافی معنیدار و کافی نیست. انگار زندگی بعد از شکست لایهی اول جاری میشه.
به خصوص تو محیطی که عادت آدمهاش انکاره، بیشتر دیده میشه، ایگوهایی که بیشتر شکاف دارن».
انگار چیزی که در روزمره کم lack ه رو با پیدا کردن چیزی که در پشتشه، پیدا کنیم یا مثلا انگار واقعیت روزمره به اندازه کافی واقعی نیست و الکیه و تازه با تحلیل واقعی به نظر میاد.
اما خب واقعا داستان همینه؟ فکر نکنم... انگار یه ترومایی هم دخیله اینجا. مثلا یکم بخوایم روابط ابژهای نگاه کنیم؛ انگار والدی (دیگری) که تکلیفش با خودش اونقدرها مشخص نیست و معلوم نیست واقعا از کودک چی میخواد و کودک باید چیکار کنه که والد آروم شه و... یا مثلا والدی که با عواطف و احساسات خودش اونقدرها آگاه نیست، چه برسه با عواطف کودک و... یا مثلا تو شرایطی که پیامی که دیگری به کودک میده اونقدرها مشخص to the point نیست و... یا مثلا وقتی والد با خودارضایی کودکانه کودک روبهرو میشه و نمیدونه باید چیکار کنه و چیزی جز شوکه شدن و از سخن ماندن spechless بلد نیست؛ انگار کودک نیازمند این امر میشه که کدگشایی کنه، انگار نیازمند به یه ابزاری میشه برای این که بخواد رمز واقعیت رو بشکافه و بفهمه چه خبره، اینجا همونجاست که ایگو شکاف میخوره اتفاقا. جالبیش اینه که خب کودک تربیتشدهی اون والد به صورت واضحی خودشم با عواطف، هیجانات، امیال و... ش آشنا نیست و یه نسبت تحلیلی انگار با خودش هم پیدا میکنه و هر لحظه باید در حال تحلیل خودش هم باشه تا رمز واقعیت خودش رو هم دربیاره (این همونجاست که میگم شکافی رو ایگو رقم میخوره-انگار ایگو چند پاره میشه و یکی از این پارهها وظیفهش اینه باقی بخشها رو تحلیل کنه).
انگار کودک به مثابهی یه قربانی تجاوز میشه که هی در تکاپو با متجاوز درونی یا بیرونیه برای این که ببینه متجاوز این بار چطوری قراره بهش تجاوز کنه و چه بسا بتونه جلوش رو بگیره این دفعه و... گاهی انگار خودش هم مجدد خودش رو تو شرایط رمزآلود قرار میده تا بتونه این دفعه اسرار هستی رو بخونه. اینجاست که تحلیل انگار یه فرایند آسیبزا traumatising و مجدد-آسیبزا retraumatising میشه.
حالا نکتهی جالبتر بعدی اینه که تحلیل به شدت لایه لایه رخ میده، یعنی درسته که لایه اول کنار میره و مثلا یه نیمچه واقعیتی آشکار میشه، ولی با یه تحلیل بهتر و به عبارتی عمیقتر لایهی اول اعتبار خودش رو از دست میده و لایه دوم عمیقتر و درستتر معنا پیدا میکنه، مثل مثلا بازتعریفی که از کیسهای معروف مثلا فروید در تاریخ روانکاوی بارها و بارها توسط روانکاوان مختلف گفته شده. حالا این تحلیل در بسیاری از اوقات توسط یه سوژه در مدت زمانهای مختلف رخ میده، مثلا سوژه در بازههای زمانی مختلف درمانش به تفسیر یکی از خوابهاش برمیگرده و این دفعه معنای جدیدی رو ازش بیرون میکشه.
اینجاست که شاید برای انتهای درمان باید بگیم که روانکاوی انتهایی نداره. یعنی مثلا اینطوری نیست که بگیم خب درمان شدیم، پس روانکاوی رو پایان بدیم، بیشتر اینطوریه که اونجایی که دیگه سوژه این تحلیل رو ول میکنه، انگار اون لحظهای که قربانی نمیخواد به محل تجاوز برگرده، اون لحظهای که دیگه یکی از این بخشها نمیخواد پاسخی به بلاتکلیفی دیگر بخشها بده، همون لحظه است که درمان رخ میده و سوژه تصمیم میگیره دیگه روانکاوی نره. یعنی پایان روانکاوی و درمان روانکاوی به هم تأخر یا تقدمی ندارند و بلکه عین هماند و اینهمانی دارند.
@Dosipus
یه چیز جالبی که راجع به مطالعه روانکاوی وجود داره، حالا به هر قصدی، از درمان شخصی گرفته تا روانکاو شدن اینه انگار لایهی اول زندگی رو بردارن تا زندگی دوباره جاری شه، مشابه این چیزی که قبلا گفتم:
«این میل به تحلیل کردن هم انگار یه گشنگیای برای معناست، انگار لایهی اول واقعیت-چیزی که با اون روبهروییم- به اندازه کافی معنیدار و کافی نیست. انگار زندگی بعد از شکست لایهی اول جاری میشه.
به خصوص تو محیطی که عادت آدمهاش انکاره، بیشتر دیده میشه، ایگوهایی که بیشتر شکاف دارن».
انگار چیزی که در روزمره کم lack ه رو با پیدا کردن چیزی که در پشتشه، پیدا کنیم یا مثلا انگار واقعیت روزمره به اندازه کافی واقعی نیست و الکیه و تازه با تحلیل واقعی به نظر میاد.
اما خب واقعا داستان همینه؟ فکر نکنم... انگار یه ترومایی هم دخیله اینجا. مثلا یکم بخوایم روابط ابژهای نگاه کنیم؛ انگار والدی (دیگری) که تکلیفش با خودش اونقدرها مشخص نیست و معلوم نیست واقعا از کودک چی میخواد و کودک باید چیکار کنه که والد آروم شه و... یا مثلا والدی که با عواطف و احساسات خودش اونقدرها آگاه نیست، چه برسه با عواطف کودک و... یا مثلا تو شرایطی که پیامی که دیگری به کودک میده اونقدرها مشخص to the point نیست و... یا مثلا وقتی والد با خودارضایی کودکانه کودک روبهرو میشه و نمیدونه باید چیکار کنه و چیزی جز شوکه شدن و از سخن ماندن spechless بلد نیست؛ انگار کودک نیازمند این امر میشه که کدگشایی کنه، انگار نیازمند به یه ابزاری میشه برای این که بخواد رمز واقعیت رو بشکافه و بفهمه چه خبره، اینجا همونجاست که ایگو شکاف میخوره اتفاقا. جالبیش اینه که خب کودک تربیتشدهی اون والد به صورت واضحی خودشم با عواطف، هیجانات، امیال و... ش آشنا نیست و یه نسبت تحلیلی انگار با خودش هم پیدا میکنه و هر لحظه باید در حال تحلیل خودش هم باشه تا رمز واقعیت خودش رو هم دربیاره (این همونجاست که میگم شکافی رو ایگو رقم میخوره-انگار ایگو چند پاره میشه و یکی از این پارهها وظیفهش اینه باقی بخشها رو تحلیل کنه).
انگار کودک به مثابهی یه قربانی تجاوز میشه که هی در تکاپو با متجاوز درونی یا بیرونیه برای این که ببینه متجاوز این بار چطوری قراره بهش تجاوز کنه و چه بسا بتونه جلوش رو بگیره این دفعه و... گاهی انگار خودش هم مجدد خودش رو تو شرایط رمزآلود قرار میده تا بتونه این دفعه اسرار هستی رو بخونه. اینجاست که تحلیل انگار یه فرایند آسیبزا traumatising و مجدد-آسیبزا retraumatising میشه.
حالا نکتهی جالبتر بعدی اینه که تحلیل به شدت لایه لایه رخ میده، یعنی درسته که لایه اول کنار میره و مثلا یه نیمچه واقعیتی آشکار میشه، ولی با یه تحلیل بهتر و به عبارتی عمیقتر لایهی اول اعتبار خودش رو از دست میده و لایه دوم عمیقتر و درستتر معنا پیدا میکنه، مثل مثلا بازتعریفی که از کیسهای معروف مثلا فروید در تاریخ روانکاوی بارها و بارها توسط روانکاوان مختلف گفته شده. حالا این تحلیل در بسیاری از اوقات توسط یه سوژه در مدت زمانهای مختلف رخ میده، مثلا سوژه در بازههای زمانی مختلف درمانش به تفسیر یکی از خوابهاش برمیگرده و این دفعه معنای جدیدی رو ازش بیرون میکشه.
اینجاست که شاید برای انتهای درمان باید بگیم که روانکاوی انتهایی نداره. یعنی مثلا اینطوری نیست که بگیم خب درمان شدیم، پس روانکاوی رو پایان بدیم، بیشتر اینطوریه که اونجایی که دیگه سوژه این تحلیل رو ول میکنه، انگار اون لحظهای که قربانی نمیخواد به محل تجاوز برگرده، اون لحظهای که دیگه یکی از این بخشها نمیخواد پاسخی به بلاتکلیفی دیگر بخشها بده، همون لحظه است که درمان رخ میده و سوژه تصمیم میگیره دیگه روانکاوی نره. یعنی پایان روانکاوی و درمان روانکاوی به هم تأخر یا تقدمی ندارند و بلکه عین هماند و اینهمانی دارند.
@Dosipus
👍8❤1🙏1
رویاهایی وجود دارند که ترتیب عناصر در آن ها معکوس شده است به طوری که برای معنادار کردن آن در تعبیر باید آخری را در جایگاه اول و اولی را در جای آخری قرار دهیم.
در مطالعه ای که بر نمادگرایی در رؤیا انجام دادیم ،معنای رفتن یا افتادن در آب با بیرون آمدن از آن مشابه است (یعنی زاییدن یا زاده شدن)و بالا رفتن از پلکان یا نردبان هم با پایین آمدن از آن معنای مشابهی دارد. درک منفعتی که از این آزادی در بازنمایی نصیب تحریف رؤیا میشود دشوار نیست .
این ویژگی های کار رویا را میتوان باستانی تلقی کرد. آنها با ویژگی های نظامهای کهن برای بیان گفتاری و نوشتاری مرتبط اند مشکلات مشابهی دارند.
....
و اکنون چند نکته ی دیگر .
کار رؤیا مسلماً به تبدیل افکار پنهان بیان شده از طریق کلمات به صورت های حسی ، علی الخصوص از نوع تصویری ،ارتباط پیدا میکند .حال آنکه افکار ما در اصل از همین نوع صورت های حسی نشئت می گیرند. متریال اولیه و مراحل مقدماتی آنها تأثرات حسی یا به عبارت دقیق تر خاطرات تصویری این تأثرات بوده اند. بعد از آن بود که کلمات با آنها پیوند برقرار کردند و سپس به افکار متصل شدند. پس کار رؤیا افکار را در اختیار عملیاتی واپس رونده قرار میدهد و روند رشد آنها را باطل میکند.
در جریان واپس روی هر چیز جدیدی که در روند تحول خاطرات به افکار، به عنوان دستاورد جدیدی اضافه شده است، باید از بین برود.
📌پس کار رؤیا این است
با توجه به شناختی که از فرایندهای آن پیدا کردیم علاقه مان به رؤیای آشکار به حاشیه رانده شده است.
درس گفتارهای مقدماتی روانکاوی
علی الوند
@psychoanalysis_classical
در مطالعه ای که بر نمادگرایی در رؤیا انجام دادیم ،معنای رفتن یا افتادن در آب با بیرون آمدن از آن مشابه است (یعنی زاییدن یا زاده شدن)و بالا رفتن از پلکان یا نردبان هم با پایین آمدن از آن معنای مشابهی دارد. درک منفعتی که از این آزادی در بازنمایی نصیب تحریف رؤیا میشود دشوار نیست .
این ویژگی های کار رویا را میتوان باستانی تلقی کرد. آنها با ویژگی های نظامهای کهن برای بیان گفتاری و نوشتاری مرتبط اند مشکلات مشابهی دارند.
....
و اکنون چند نکته ی دیگر .
کار رؤیا مسلماً به تبدیل افکار پنهان بیان شده از طریق کلمات به صورت های حسی ، علی الخصوص از نوع تصویری ،ارتباط پیدا میکند .حال آنکه افکار ما در اصل از همین نوع صورت های حسی نشئت می گیرند. متریال اولیه و مراحل مقدماتی آنها تأثرات حسی یا به عبارت دقیق تر خاطرات تصویری این تأثرات بوده اند. بعد از آن بود که کلمات با آنها پیوند برقرار کردند و سپس به افکار متصل شدند. پس کار رؤیا افکار را در اختیار عملیاتی واپس رونده قرار میدهد و روند رشد آنها را باطل میکند.
در جریان واپس روی هر چیز جدیدی که در روند تحول خاطرات به افکار، به عنوان دستاورد جدیدی اضافه شده است، باید از بین برود.
📌پس کار رؤیا این است
با توجه به شناختی که از فرایندهای آن پیدا کردیم علاقه مان به رؤیای آشکار به حاشیه رانده شده است.
درس گفتارهای مقدماتی روانکاوی
علی الوند
@psychoanalysis_classical
👍3❤2
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
رویاهایی وجود دارند که ترتیب عناصر در آن ها معکوس شده است به طوری که برای معنادار کردن آن در تعبیر باید آخری را در جایگاه اول و اولی را در جای آخری قرار دهیم. در مطالعه ای که بر نمادگرایی در رؤیا انجام دادیم ،معنای رفتن یا افتادن در آب با بیرون آمدن از آن…
فروید ، شیوه ی بیانِ کار رویا (dream work) را باستانی و واپس رونده توصیف کرد
به نظر شما چرا باستانی؟
برداشت شما چیه؟
به نظر شما چرا باستانی؟
برداشت شما چیه؟
«تفسیر رؤیاها شاهراه آگاهی از فعالیتهای ناخودآگاه ذهن است»
#فروید
ما بر آن شدیم، از اهمیت ویژه رویاها در شناخت خود و کنه روانمان بگوییم.جلساتی را در همین خصوص برگزار کردیم و هم اکنون در حال برگزاری است
یک جلسه را در مورد «نمادگرایی در رویاها از دیدگاه فروید و یونگ »با حضور میهمان گرامیمان ، به بررسی و گفتگو مینشینیم .
🗓️پنجشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۳
⏰ساعت۱۷تا۱۹
🌐به صورت آنلاین در گوگل میت
♦️با حضور افتخاری دکتر آیدین آرتا
ـ دارای تخصص روانپزشکی
ـ استاد دانشگاه و پژوهشگر دانشکده ی بررسی های فلسفی و جامعه شناسی دانشگاه نیوانگلند استرالیا
ـ علاقه مند به فلسفه افلاطونی و اسطوره شناسی
جلسه ای در این باره برگزار خواهیم کرد.
🔵هزینه شرکت در این ایونت آنلاین: ۱۶۰ هزار تومان
جهت ثبت نام و دریافت لینک ورود به جلسه ، به آی دی زیر در تلگرام پیام دهید 👇
@book_reading_admin
@psychoanalysis_classical
#فروید
ما بر آن شدیم، از اهمیت ویژه رویاها در شناخت خود و کنه روانمان بگوییم.جلساتی را در همین خصوص برگزار کردیم و هم اکنون در حال برگزاری است
یک جلسه را در مورد «نمادگرایی در رویاها از دیدگاه فروید و یونگ »با حضور میهمان گرامیمان ، به بررسی و گفتگو مینشینیم .
🗓️پنجشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۳
⏰ساعت۱۷تا۱۹
🌐به صورت آنلاین در گوگل میت
♦️با حضور افتخاری دکتر آیدین آرتا
ـ دارای تخصص روانپزشکی
ـ استاد دانشگاه و پژوهشگر دانشکده ی بررسی های فلسفی و جامعه شناسی دانشگاه نیوانگلند استرالیا
ـ علاقه مند به فلسفه افلاطونی و اسطوره شناسی
جلسه ای در این باره برگزار خواهیم کرد.
🔵هزینه شرکت در این ایونت آنلاین: ۱۶۰ هزار تومان
جهت ثبت نام و دریافت لینک ورود به جلسه ، به آی دی زیر در تلگرام پیام دهید 👇
@book_reading_admin
@psychoanalysis_classical
👍2
Forwarded from Book_Reading Admin
مفتخریم به حضور دکتر آیدین آرتا
در روز پنجشنبه ۱ شهریور ساعت ۱۷ تا ۱۹
در این نشست ؛
🌗خانم عباسی و آقای الوند میزبانان جلسه خواهند بود
و راجع به dream work و نمادگرایی و خصوصیات باستانی رویاها و اینکه چرا رویا ها به صورت نمادین ابراز میشوند و....
از نظر فروید ،صحبت خواهند کرد.
🌓و سخنان دکتر آیدین آرتا در مورد اسطوره ها و نمادها در ساختار رویا از نظر فلسفی و از دیدگاه یونگی را خواهیم شنید.
ظرفیت در گوگل میت محدود هست و در صورت تمایل به ثبت نام ،زودتر اقدام بفرمایید 🌸🙏
در روز پنجشنبه ۱ شهریور ساعت ۱۷ تا ۱۹
در این نشست ؛
🌗خانم عباسی و آقای الوند میزبانان جلسه خواهند بود
و راجع به dream work و نمادگرایی و خصوصیات باستانی رویاها و اینکه چرا رویا ها به صورت نمادین ابراز میشوند و....
از نظر فروید ،صحبت خواهند کرد.
🌓و سخنان دکتر آیدین آرتا در مورد اسطوره ها و نمادها در ساختار رویا از نظر فلسفی و از دیدگاه یونگی را خواهیم شنید.
ظرفیت در گوگل میت محدود هست و در صورت تمایل به ثبت نام ،زودتر اقدام بفرمایید 🌸🙏
👍2
Audio
همانند سازی فرافکنانه در اتاق درمان
- سه الگوی همانند سازی فرافکنانه
- انتقال و انتقال متقابل در تحلیل
- ایجاد فشار و گیر افتادن تحلیلگر
- ظرف بودن و در برگرفتن تحلیلگر
- ناارزنده سازی تحلیل گر در pi
🎙یونس اقتداری
#Projective_ldentification
#pi
تعیین وقت مشاوره و رواندرمانی
کانال تلگرام| InsightGroup_ir
- سه الگوی همانند سازی فرافکنانه
- انتقال و انتقال متقابل در تحلیل
- ایجاد فشار و گیر افتادن تحلیلگر
- ظرف بودن و در برگرفتن تحلیلگر
- ناارزنده سازی تحلیل گر در pi
🎙یونس اقتداری
#Projective_ldentification
#pi
تعیین وقت مشاوره و رواندرمانی
کانال تلگرام| InsightGroup_ir
👍9❤2👏2
پیام #نیچه به ما این بود که زندگی را به گونه ای زندگی کنیم که تا ابد بخواهیم آن را تکرار کنیم؛ زندگی تان را به کمال زندگی کنید و در وقت مناسب بمیرید؛ هیچ جایی از زندگی را بدون زیستن پشت سر نگذار...!
#اروین_یالوم
@psychoanalysis_classical
#اروین_یالوم
@psychoanalysis_classical
👍3❤2🔥1
Forwarded from رواندرمانگر (Afsaneh Rooberahan)
❇️ وینیکات به دنبال این بود که بفهمد چه چیزی به هر کسی حس واقعی بودن را می دهد.
او کشف کرد که تجربهی احساس زنده بودن را نباید بدیهی فرض کرد. کسانی که دچار مشکلات شدید محیط نگهدارنده ی اولیه ی بودند، احساس می کردند که شروع به وجود داشتن نکردهاند. زندگی آنها مالامال از حس تهیبودن و پوچی ناشی از اطاعت محض می شد. برای چنین افرادی روانکاوی محیطی را فراهم میکند که بیمار بتواند خود را بیابد ، وجود داشته باشد و احساس واقعیبودن (feeling real) کند.
🔹احساس واقعی بودن چیزی بیش از وجود داشتن (existence) است. واقعی بودن یعنی پیدا کردن راهی برای آن که خودمان باشیم و با ابژه ها به روش خودمان ارتباط برقرار کنیم و خویشتنی داشته باشیم که هنگام آرامش به آن برگردیم.
#احساس_واقعی_بودن
#وجود_داشتن
#D_W_Winnicott
@ravandarmangar_R
او کشف کرد که تجربهی احساس زنده بودن را نباید بدیهی فرض کرد. کسانی که دچار مشکلات شدید محیط نگهدارنده ی اولیه ی بودند، احساس می کردند که شروع به وجود داشتن نکردهاند. زندگی آنها مالامال از حس تهیبودن و پوچی ناشی از اطاعت محض می شد. برای چنین افرادی روانکاوی محیطی را فراهم میکند که بیمار بتواند خود را بیابد ، وجود داشته باشد و احساس واقعیبودن (feeling real) کند.
🔹احساس واقعی بودن چیزی بیش از وجود داشتن (existence) است. واقعی بودن یعنی پیدا کردن راهی برای آن که خودمان باشیم و با ابژه ها به روش خودمان ارتباط برقرار کنیم و خویشتنی داشته باشیم که هنگام آرامش به آن برگردیم.
#احساس_واقعی_بودن
#وجود_داشتن
#D_W_Winnicott
@ravandarmangar_R
👍8❤3
درود
از طریق اعضا متوجه شدم که تبلیغات اسپانسری تلگرام روی کانال داره اعمال میشه
در واقع من نمیتونم برای لغو کردنش کاری انجام بدم
فقط میتونیم هشدار بدم که مراقب این تبلیغات باشید که احیانا دردسر براتون پیش نیاد.
موفق باشید 🌺
@psychoanalysis_classical
از طریق اعضا متوجه شدم که تبلیغات اسپانسری تلگرام روی کانال داره اعمال میشه
در واقع من نمیتونم برای لغو کردنش کاری انجام بدم
فقط میتونیم هشدار بدم که مراقب این تبلیغات باشید که احیانا دردسر براتون پیش نیاد.
موفق باشید 🌺
@psychoanalysis_classical
🙏7👍2❤1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس pinned «درود از طریق اعضا متوجه شدم که تبلیغات اسپانسری تلگرام روی کانال داره اعمال میشه در واقع من نمیتونم برای لغو کردنش کاری انجام بدم فقط میتونیم هشدار بدم که مراقب این تبلیغات باشید که احیانا دردسر براتون پیش نیاد. موفق باشید 🌺 @psychoanalysis_classical»
اگر حق با پژوهش روانکاوانه باشد که معتقد است هر احساسی متعلق به تکانه ای عاطفی از هر نوع که باشد، در صورتی که واپس زده شود، استحاله می یابد و به صورت اضطراب در می آید؛
آنگاه در میان انواع چیزهای ترسناک به احتمال قوی دسته ای هست که میتوان نشان داد عنصر ترسناکشان چیزی واپس زده است که برمیگردد و تکرار میشود. این دسته از چیزهای ترسناک بدین قرار امور "غريب" را شکل میدهد؛
فرقی نمیکند که آنچه غریب و رعب آور است خودش اصلا ترسناک است یا حامل تاثر یا احساسی دیگر است.
چراکه این امر "غریب" در واقع هیچ چیز تازه یا بیگانه ای نیست بلکه چیزی آشنا و ریشه دار در ذهن است، چیزی دیر آشنا که فقط به واسطه ی فرایند واپس زنی "بیگانه" شده است.
Sigmund Freud Das Unheimliche, 1919
@psychoanalysis_classical
آنگاه در میان انواع چیزهای ترسناک به احتمال قوی دسته ای هست که میتوان نشان داد عنصر ترسناکشان چیزی واپس زده است که برمیگردد و تکرار میشود. این دسته از چیزهای ترسناک بدین قرار امور "غريب" را شکل میدهد؛
فرقی نمیکند که آنچه غریب و رعب آور است خودش اصلا ترسناک است یا حامل تاثر یا احساسی دیگر است.
چراکه این امر "غریب" در واقع هیچ چیز تازه یا بیگانه ای نیست بلکه چیزی آشنا و ریشه دار در ذهن است، چیزی دیر آشنا که فقط به واسطه ی فرایند واپس زنی "بیگانه" شده است.
Sigmund Freud Das Unheimliche, 1919
@psychoanalysis_classical
👍6❤1👏1🍾1
Forwarded from روانکاوی زندگی روزمره
چرا عشق و رابطهی جنسی یا اروتیکی به هم احتیاج دارند؟ به این دلیل که هردو از دو جنبه گرفتار خودشان و توهمشان نشوند.
اول اینکه عشق به تن و رابطهی جنسی احتیاج دارد تا دیگری را لمس بکند با زیباییها و کمبودهایش و اینگونه از دروغ عشق افلاطونی یا پاک رهایی یابد و از طرف دیگر برای اینکه با لمس تنانه عشق پی ببرد که چرا تمنامندی همیشه تنانه است و همزمان این تمنامندی بهناچار همیشه ناتمام است. اینکه عشق هر چه هم به تن معشوق دست بکشد و بخواهد در او فرو رود و با او یکی شود، باز جایی غیرقابل لمس و دیدن و چشیدن میماند. چیزی غیرقابل دستیابی میماند. بدون این نقطهی خالی عشق نمیتواند خودش را مرتب از نو بیافریند و بیشتر بخواهد و محکوم به سترونی و شکست است. این را ما در عشقهایی میبینیم که آخر در واقع از سر سیر بودن یا گرسنه بودن یک طرف خیانت میکند، تا تشنگی را دوباره بچشد. گرمای عشق را دوباره بچشد که نیاز به بیامنی خویش و لمس دگربودگی معشوق نیز دارد. زیرا عشق محکوم است مرتب بیشتر بخواهد. زیرا عشق مازاد آفرین است.
از طرف دیگر رابطهی جنسی به عشق و احساس احتیاج دارد (حتی در رابطهی یکشبه نیز احساس و شوری هست)، تا پی ببرد که آنچه هر چه بهدنبال آن میگردد و بدان دست نمییابد، یعنی میل یگانگی جنسی و کامجویی جنسی والاتر، تنها لحظاتی در عشق ممکن است. بدون اینکه بتوان بر این ناکامی و شکست حفظ چیز ناممکن چیره شد. زیرا نه بهوسیلهی عشق یا سکس میتوان دوباره از دو تا یکی ساخت و یگانه شد. اینکه تلاش دائمی برای لذت جنسی و درک مرز و مشکلات نوین این خوشی و کامجویی یا ژوئیسانس، با خودش سرانجام قبول این جملهی لکان را بهبار میآورد چیزی که به معنای کاهنانه نفی لذت جنسی و امکان رابطه نیست بلکه به "رابطهی سکسی محال است" که می گوید معنای ناتوانی رابطهی جنسی و اروتیکی از چیرگی بر انشقاق درونی رابطهی جنسی و عدم دستیابی به یگانگی جنسی است.
اینکه میتوانی بخوابی و لذت ببری و همزمان هر چه بیشتر میخوابی، میبینی که چیزی کم است و بیشتر میخواهی، میبینی که کامجویی جنسیات برای جلورفتن و لمس کامجویی بزرگتر نیاز به تندادن به عشق و دلهره دارد، چه در رابطهی کوتاهمدت یا درازمدت. وگرنه محکومی که دست به خودارضایی مداوم بزنی حتی وقتی در رابطههای مختلف هستی؛ یعنی خود روابطت درواقع یک خودارضایی ممتد است و بهاینخاطر گرفتار یک حالت رانشی و دور باطل و بدون ارضای بهتر میشوید.
موضوع این است که عشق و تن، اروتیک و احساس و عشق به یکدیگر نیاز دارند، به درجات مختلف و در روابط مختلف و شدتهای مختلف و اینکه هر دو همزمان تن به دلهره و لمس شکستی بدهند؛ اینکه عشق و لمس دیگری، اروتیک یک جایش میلنگد و باید بلنگد تا عشق و اروتیک مرتب تحول یابد و ما به قلمروهای نو وارد شویم، اینکه این قبول شکست پیش شرط این عشق و اروتیک خندان و ماجراجویانه و هزارگونه است.
پل ریکور
عشق و لکان
ترجمه داریوش برادری
● @freudisalive
اول اینکه عشق به تن و رابطهی جنسی احتیاج دارد تا دیگری را لمس بکند با زیباییها و کمبودهایش و اینگونه از دروغ عشق افلاطونی یا پاک رهایی یابد و از طرف دیگر برای اینکه با لمس تنانه عشق پی ببرد که چرا تمنامندی همیشه تنانه است و همزمان این تمنامندی بهناچار همیشه ناتمام است. اینکه عشق هر چه هم به تن معشوق دست بکشد و بخواهد در او فرو رود و با او یکی شود، باز جایی غیرقابل لمس و دیدن و چشیدن میماند. چیزی غیرقابل دستیابی میماند. بدون این نقطهی خالی عشق نمیتواند خودش را مرتب از نو بیافریند و بیشتر بخواهد و محکوم به سترونی و شکست است. این را ما در عشقهایی میبینیم که آخر در واقع از سر سیر بودن یا گرسنه بودن یک طرف خیانت میکند، تا تشنگی را دوباره بچشد. گرمای عشق را دوباره بچشد که نیاز به بیامنی خویش و لمس دگربودگی معشوق نیز دارد. زیرا عشق محکوم است مرتب بیشتر بخواهد. زیرا عشق مازاد آفرین است.
از طرف دیگر رابطهی جنسی به عشق و احساس احتیاج دارد (حتی در رابطهی یکشبه نیز احساس و شوری هست)، تا پی ببرد که آنچه هر چه بهدنبال آن میگردد و بدان دست نمییابد، یعنی میل یگانگی جنسی و کامجویی جنسی والاتر، تنها لحظاتی در عشق ممکن است. بدون اینکه بتوان بر این ناکامی و شکست حفظ چیز ناممکن چیره شد. زیرا نه بهوسیلهی عشق یا سکس میتوان دوباره از دو تا یکی ساخت و یگانه شد. اینکه تلاش دائمی برای لذت جنسی و درک مرز و مشکلات نوین این خوشی و کامجویی یا ژوئیسانس، با خودش سرانجام قبول این جملهی لکان را بهبار میآورد چیزی که به معنای کاهنانه نفی لذت جنسی و امکان رابطه نیست بلکه به "رابطهی سکسی محال است" که می گوید معنای ناتوانی رابطهی جنسی و اروتیکی از چیرگی بر انشقاق درونی رابطهی جنسی و عدم دستیابی به یگانگی جنسی است.
اینکه میتوانی بخوابی و لذت ببری و همزمان هر چه بیشتر میخوابی، میبینی که چیزی کم است و بیشتر میخواهی، میبینی که کامجویی جنسیات برای جلورفتن و لمس کامجویی بزرگتر نیاز به تندادن به عشق و دلهره دارد، چه در رابطهی کوتاهمدت یا درازمدت. وگرنه محکومی که دست به خودارضایی مداوم بزنی حتی وقتی در رابطههای مختلف هستی؛ یعنی خود روابطت درواقع یک خودارضایی ممتد است و بهاینخاطر گرفتار یک حالت رانشی و دور باطل و بدون ارضای بهتر میشوید.
موضوع این است که عشق و تن، اروتیک و احساس و عشق به یکدیگر نیاز دارند، به درجات مختلف و در روابط مختلف و شدتهای مختلف و اینکه هر دو همزمان تن به دلهره و لمس شکستی بدهند؛ اینکه عشق و لمس دیگری، اروتیک یک جایش میلنگد و باید بلنگد تا عشق و اروتیک مرتب تحول یابد و ما به قلمروهای نو وارد شویم، اینکه این قبول شکست پیش شرط این عشق و اروتیک خندان و ماجراجویانه و هزارگونه است.
پل ریکور
عشق و لکان
ترجمه داریوش برادری
● @freudisalive
👍5❤1
روانکاوی کلاسیک/ژانوس
«تفسیر رؤیاها شاهراه آگاهی از فعالیتهای ناخودآگاه ذهن است» #فروید ما بر آن شدیم، از اهمیت ویژه رویاها در شناخت خود و کنه روانمان بگوییم.جلساتی را در همین خصوص برگزار کردیم و هم اکنون در حال برگزاری است یک جلسه را در مورد «نمادگرایی در رویاها از دیدگاه…
روز پنجشنبه ۱ شهریور ساعت ۱۷ تا ۱۹
در این نشست ؛
🌗خانم عباسی و آقای الوند میزبانان جلسه خواهند بود
و راجع به dream work و نمادگرایی و خصوصیات باستانی رویاها و اینکه چرا رویا ها به صورت نمادین ابراز میشوند و....
از نظر فروید ،صحبت خواهند کرد.
🌓و سخنان دکتر آیدین آرتا در مورد اسطوره ها و نمادها در ساختار رویا از نظر فلسفی و از دیدگاه یونگی را خواهیم شنید.
ظرفیت در گوگل میت محدود هست و در صورت تمایل به ثبت نام ،زودتر اقدام بفرمایید 🌸🙏
جهت ثبتنام و دریافت لینک جلسه به ای دی زیر پیام دهید
@Book_Reading_admin
📌گروه ژانوس جهت اطلاع رسانی از رویدادها ؛
http://t.me/+nqR2uEXCmx0xYmFk
در این نشست ؛
🌗خانم عباسی و آقای الوند میزبانان جلسه خواهند بود
و راجع به dream work و نمادگرایی و خصوصیات باستانی رویاها و اینکه چرا رویا ها به صورت نمادین ابراز میشوند و....
از نظر فروید ،صحبت خواهند کرد.
🌓و سخنان دکتر آیدین آرتا در مورد اسطوره ها و نمادها در ساختار رویا از نظر فلسفی و از دیدگاه یونگی را خواهیم شنید.
ظرفیت در گوگل میت محدود هست و در صورت تمایل به ثبت نام ،زودتر اقدام بفرمایید 🌸🙏
جهت ثبتنام و دریافت لینک جلسه به ای دی زیر پیام دهید
@Book_Reading_admin
📌گروه ژانوس جهت اطلاع رسانی از رویدادها ؛
http://t.me/+nqR2uEXCmx0xYmFk
Telegram
Janus Psychoanalytic Circle
سلام خوش اومدی ،
قراره رویدادهای گروه ژانوس اینجا اطلاع رسانی بشه
لطفاً لینک گروه را برای دوستانتون ارسال کنید🙏🌺
https://t.me/+nqR2uEXCmx0xYmFk
قراره رویدادهای گروه ژانوس اینجا اطلاع رسانی بشه
لطفاً لینک گروه را برای دوستانتون ارسال کنید🙏🌺
https://t.me/+nqR2uEXCmx0xYmFk
❤4👍1
چرا ما عاشق افرادی میشویم که هیچ علاقه ای به ما ندارند؟
برای اغلب ما روابطی که در آن عشق ما به اندازه کافی به رسمیت شناخته نمیشود یک ناراحتی و ناکامی بزرگ است به قدری که ممکن است تلاش کنیم تا هرچه سریعتر خود را از شر آن خلاص کنیم چرا باید در ارتباطی باشیم که در آن عشق ما به اندازه کافی محترم شمرده نمی شود؟ چرا باید تلاش کنیم تا وقت خود را بودن با کسی که عاطفه و محبت ما را با جوابی درخور نمی دهد تلف کنیم؟ چه کسی میتواند خود را با بودن با افراد سرد سردرگم یا دور آزار دهد؟
اما برای بخش کوچکی از ما وضعیت کاملاً برعکس است. برای این اقلیت از ما نمیتوانیم تصور کنیم که در رابطه ای باشیم که در آن به درستی دوست داشته شویم. در کنار کسی که مهربان است به ما توجه میکند و به گرمی روی آسایش ما تمرکز میکند احساس ناراحتی میکنیم اگر کسی با پایداری و خیرخواهی رفتار کند به سرعت متمایل میشویم که او را به خاطر اینکه ضعیف است مجازات کنیم و از او فرار کنیم.
به همین منوال موقعیتهایی که ما را راضی و خشنود میکنند موقعیتهایی هستند که در آن میتوانیم خودمان را با کسی که به ما احترام نمیگذارد درگیر کنیم با کسی که به طور قابل توجهی وحشتناک است کسی که میتوان به خاطر نادیده انگاریش رفتارهای سادیستیکش و علاقه ی او به هر چیزی غیر از ما برای مان جذاب شود. این نقطه جایی است که ما انتخاب میکنیم تا میخ کمپ عاطفی مان را به زمین بزنیم اینجاست که ما میتوانیم احساس کنیم که در خانه هستیم. تثبيت ما با موقعیتهای نافرجام نشانه ای از غفلت های اولیه در زندگی ماست این نشانه ایست از اینکه ما در ارتباطهای اولیه مان در دوران کودکی از افراد مهم زندگیمان یاد گرفته ایم که هر مراقبتی را نثار ما میکنند با مقدار قابل توجهی از ظلم و تحقیر آمیخته است تا جایی که امروزه نمی توانیم تصور کنیم
که با عشقی صرفاً از سر مهربانی راضی شویم. هنگامی که ما اعلام میکنیم که عشاق مهربان و سخاوتمند غیر جذاب و کسل کننده هستند یا تایپ ما نیستند، در واقع اعلام میکنیم که این افراد ظرفیت لازم برای رنج دادن ما به گونه ای که به قدر کفایت عذاب بکشیم تا احساس کنیم عاشق هستیم را ندارند.
«........»
انسان خردسال نیز دلبستگی قوی به بزرگسالانی دارد که در روزهای اولیه به او نزدیک تر هستند ...
کودک خردسال به کسانی که در اطرافش است می چسبد. آنها میتوانند در شدیدترین حالت به افرادی دلبستگی پیدا کنند که اصلاً لیاقت محبت آنها را ندارند ...
ممکن است یک نوزاد تحت تأثیر کسی قرار بگیرد که از نظر عاطفی او را نادیده میگیرد تحقیر میکند باعث شرمساری اش میشود و ظلم قابل توجهی نسبت به او روا می دارد. بدتر از آن این مراقبان اولیه قدرتمند به همان نسبت نقش پررنگی دارند که فرزندشان در بزرگسالی عاشق افرادی شود که به طرزی نامحسوس شبیه خودشان است. انسان نیز با تأثیرپذیری نسبتاً خنده داری دهه ها بعد در زمان بزرگسالی به افرادی متمایل میشود که به همان نسبت بی عاطفه نامناسب و سرد هستند درست همانطور که والدین شان بودند.
«.....»
اما نیاز نیست که از خودمان متنفر باشیم شاید بهتر باشد به این فکر کنیم که چقدر این بزرگسال ناتمام آینه ی یک فیگور دلبستگی اولیه است که قبل از اینکه فرصتی برای درک خود و آنچه لیاقتش را دارد پیدا کنیم به طور غیر مستقیم ما را بی ارزش می کرده است. این توهین نیست که بدانیم گاهی اوقات در بخشهای صمیمانه ی زندگی خود در برابر نقش پذیری مانند یک غاز درمانده هستیم و با این حال مثل همیشه با درک زندان خود است که فرصتی برای رهایی از آن داریم. ما مجبور نیستیم به طور مداوم پشت سرکسی که ارزش علاقه و عاطفه ما را ندارد بیافتیم. ما آزاد هستیم که بلند شویم و به دنبال کسی بگردیم که بتواند در بزرگسالی عشقسخاوتمندانه و تقویت کننده ای را که باید از همان ابتدا دریافت میکردیم به ما ارزانی کند.
WHO DON'T LOVE US BACK
Published in:
The School of Life
ترجمه در سایت تداعی
@psychoanalysis_classical
برای اغلب ما روابطی که در آن عشق ما به اندازه کافی به رسمیت شناخته نمیشود یک ناراحتی و ناکامی بزرگ است به قدری که ممکن است تلاش کنیم تا هرچه سریعتر خود را از شر آن خلاص کنیم چرا باید در ارتباطی باشیم که در آن عشق ما به اندازه کافی محترم شمرده نمی شود؟ چرا باید تلاش کنیم تا وقت خود را بودن با کسی که عاطفه و محبت ما را با جوابی درخور نمی دهد تلف کنیم؟ چه کسی میتواند خود را با بودن با افراد سرد سردرگم یا دور آزار دهد؟
اما برای بخش کوچکی از ما وضعیت کاملاً برعکس است. برای این اقلیت از ما نمیتوانیم تصور کنیم که در رابطه ای باشیم که در آن به درستی دوست داشته شویم. در کنار کسی که مهربان است به ما توجه میکند و به گرمی روی آسایش ما تمرکز میکند احساس ناراحتی میکنیم اگر کسی با پایداری و خیرخواهی رفتار کند به سرعت متمایل میشویم که او را به خاطر اینکه ضعیف است مجازات کنیم و از او فرار کنیم.
به همین منوال موقعیتهایی که ما را راضی و خشنود میکنند موقعیتهایی هستند که در آن میتوانیم خودمان را با کسی که به ما احترام نمیگذارد درگیر کنیم با کسی که به طور قابل توجهی وحشتناک است کسی که میتوان به خاطر نادیده انگاریش رفتارهای سادیستیکش و علاقه ی او به هر چیزی غیر از ما برای مان جذاب شود. این نقطه جایی است که ما انتخاب میکنیم تا میخ کمپ عاطفی مان را به زمین بزنیم اینجاست که ما میتوانیم احساس کنیم که در خانه هستیم. تثبيت ما با موقعیتهای نافرجام نشانه ای از غفلت های اولیه در زندگی ماست این نشانه ایست از اینکه ما در ارتباطهای اولیه مان در دوران کودکی از افراد مهم زندگیمان یاد گرفته ایم که هر مراقبتی را نثار ما میکنند با مقدار قابل توجهی از ظلم و تحقیر آمیخته است تا جایی که امروزه نمی توانیم تصور کنیم
که با عشقی صرفاً از سر مهربانی راضی شویم. هنگامی که ما اعلام میکنیم که عشاق مهربان و سخاوتمند غیر جذاب و کسل کننده هستند یا تایپ ما نیستند، در واقع اعلام میکنیم که این افراد ظرفیت لازم برای رنج دادن ما به گونه ای که به قدر کفایت عذاب بکشیم تا احساس کنیم عاشق هستیم را ندارند.
«........»
انسان خردسال نیز دلبستگی قوی به بزرگسالانی دارد که در روزهای اولیه به او نزدیک تر هستند ...
کودک خردسال به کسانی که در اطرافش است می چسبد. آنها میتوانند در شدیدترین حالت به افرادی دلبستگی پیدا کنند که اصلاً لیاقت محبت آنها را ندارند ...
ممکن است یک نوزاد تحت تأثیر کسی قرار بگیرد که از نظر عاطفی او را نادیده میگیرد تحقیر میکند باعث شرمساری اش میشود و ظلم قابل توجهی نسبت به او روا می دارد. بدتر از آن این مراقبان اولیه قدرتمند به همان نسبت نقش پررنگی دارند که فرزندشان در بزرگسالی عاشق افرادی شود که به طرزی نامحسوس شبیه خودشان است. انسان نیز با تأثیرپذیری نسبتاً خنده داری دهه ها بعد در زمان بزرگسالی به افرادی متمایل میشود که به همان نسبت بی عاطفه نامناسب و سرد هستند درست همانطور که والدین شان بودند.
«.....»
اما نیاز نیست که از خودمان متنفر باشیم شاید بهتر باشد به این فکر کنیم که چقدر این بزرگسال ناتمام آینه ی یک فیگور دلبستگی اولیه است که قبل از اینکه فرصتی برای درک خود و آنچه لیاقتش را دارد پیدا کنیم به طور غیر مستقیم ما را بی ارزش می کرده است. این توهین نیست که بدانیم گاهی اوقات در بخشهای صمیمانه ی زندگی خود در برابر نقش پذیری مانند یک غاز درمانده هستیم و با این حال مثل همیشه با درک زندان خود است که فرصتی برای رهایی از آن داریم. ما مجبور نیستیم به طور مداوم پشت سرکسی که ارزش علاقه و عاطفه ما را ندارد بیافتیم. ما آزاد هستیم که بلند شویم و به دنبال کسی بگردیم که بتواند در بزرگسالی عشقسخاوتمندانه و تقویت کننده ای را که باید از همان ابتدا دریافت میکردیم به ما ارزانی کند.
WHO DON'T LOVE US BACK
Published in:
The School of Life
ترجمه در سایت تداعی
@psychoanalysis_classical
گروه روانکاوی تداعی
چرا ما عاشق افرادی میشویم که هیچ علاقهای به ما ندارند؟
چرا ما عاشق افرادی میشویم که هیچ علاقهای به ما ندارند؟ برای اغلب ما، روابطی که در آن عشق ما به اندازه کافی بهرسمیت شناخته نمیشود یک ناراحتی و ناکامی
👍11❤3🔥1
اضطراب به مثابه راهی برای انکار
ما انسانها همه به اشکال مختلف، متخصصان «انکار» هستیم.
به طور گیج کننده ای تشخیص برخی از اشکال انکار - و مقابله با آنها بسیار دشوارتر از سایر اشکال آن است. گاهی اوقات انکار نمودی ظاهری دارد مثل فردی که آشکارا از فکر کردن یا صحبت کردن در مورد یک موضوع خاص طفره میرود یا برای مواجه نشدن با چنین مواردی به مواد مخدر یا الکل پناه میبرد.
اما اشکال ظریف تری از انکار نیز وجود دارد و یکی از دشوارترین انواع آن «اضطراب» است.
ما معمولاً به اضطراب به مثابه ابزاری برای «فرار» فکر نمیکنیم . از آن جایی که چیزهای واقعی زیادی برای نگرانی وجود دارد میتوان فهمید که ممکن است در مواردی از اضطراب به شیوه ای بسیار خاص و بنابراین پرهزینه استفاده کنیم ما دائماً نگران همه چیز هستیم تا خود را از فهمیدن و درک کردن و متعاقب آن از احساس اندوه در مورد چیز خاصی در تاریخچه ی زندگی مان دور کنیم. در اینجا اضطراب به جایگزینی برای خودشناسی تبدیل شده است.
تشخیص مرز بین نگرانی مشروع و اضطراب به مثابه نوعی انکار دشوار است. ممکن است مدتها طول بکشد تا ببینیم( کسی که ممکن است خودمانباشیم )نگران پول یا شغل یا شهرت یا سلامتی خود به شکلی وسواسی و غیر ضروری و به جای چیز دیگریاست :مواجهه با تکه های جدا افتاده و یتیم خود.
آنچه باعث نگرانی بی وقفه در مورد همه چیز میشود امتناع از غمگین بودن برای چیزی است. ما به عنوان جایگزینی برای تجربه ی آن احساسات اندوه و یأس و غم، دائما نگران هستیم .ما خودمان را درگیر برخی نگرانی های مشخص میکنیم .برای اینکه مطمئن شویم که افکار ناخوشایند دشوارتر وارد ساحت آگاهی مان نمیشوند.
برای اینکه شروع کنیم و این الگوی نگرانی جایگزین شده را برطرف کنیم شاید بهتر باشد از خودمان این سؤال بسیار متضاد را بپرسیم: که اگر نمی توانستم در این مورد نگران باشم مجبور بودم چه کار کنم؟ مجبور بودم به چه روش دیگری متوسل شوم؟ اگر نگران نباشم با چه چیزی مواجه میشوم؟
این سوال ممکن است ما را سردرگم و غمگین کند. شاید لازم باشد با یک ایده عجیب روبرو شویم شاید چیز زیادی برای نگرانی وجود نداشته باشد، اما چیزهای زیادی برای «تأسف» وجود دارد. حالا ما نیاز داریم غم را جایگزین نگرانی کنیم این فکر اگرچه دشوار است اما امیدوار کننده است. وقتی جرأت «سوگواری» را به دست آورم آن وقت میتوانیم در مسیری قرار بگیریم که خیلی کمتر نگران باشیم
ANXIETY-AS-DENIAL
Published in :
The School of Life
ترجمه: سایت تداعی
@psychoanalysis_classical
ما انسانها همه به اشکال مختلف، متخصصان «انکار» هستیم.
به طور گیج کننده ای تشخیص برخی از اشکال انکار - و مقابله با آنها بسیار دشوارتر از سایر اشکال آن است. گاهی اوقات انکار نمودی ظاهری دارد مثل فردی که آشکارا از فکر کردن یا صحبت کردن در مورد یک موضوع خاص طفره میرود یا برای مواجه نشدن با چنین مواردی به مواد مخدر یا الکل پناه میبرد.
اما اشکال ظریف تری از انکار نیز وجود دارد و یکی از دشوارترین انواع آن «اضطراب» است.
ما معمولاً به اضطراب به مثابه ابزاری برای «فرار» فکر نمیکنیم . از آن جایی که چیزهای واقعی زیادی برای نگرانی وجود دارد میتوان فهمید که ممکن است در مواردی از اضطراب به شیوه ای بسیار خاص و بنابراین پرهزینه استفاده کنیم ما دائماً نگران همه چیز هستیم تا خود را از فهمیدن و درک کردن و متعاقب آن از احساس اندوه در مورد چیز خاصی در تاریخچه ی زندگی مان دور کنیم. در اینجا اضطراب به جایگزینی برای خودشناسی تبدیل شده است.
تشخیص مرز بین نگرانی مشروع و اضطراب به مثابه نوعی انکار دشوار است. ممکن است مدتها طول بکشد تا ببینیم( کسی که ممکن است خودمانباشیم )نگران پول یا شغل یا شهرت یا سلامتی خود به شکلی وسواسی و غیر ضروری و به جای چیز دیگریاست :مواجهه با تکه های جدا افتاده و یتیم خود.
آنچه باعث نگرانی بی وقفه در مورد همه چیز میشود امتناع از غمگین بودن برای چیزی است. ما به عنوان جایگزینی برای تجربه ی آن احساسات اندوه و یأس و غم، دائما نگران هستیم .ما خودمان را درگیر برخی نگرانی های مشخص میکنیم .برای اینکه مطمئن شویم که افکار ناخوشایند دشوارتر وارد ساحت آگاهی مان نمیشوند.
برای اینکه شروع کنیم و این الگوی نگرانی جایگزین شده را برطرف کنیم شاید بهتر باشد از خودمان این سؤال بسیار متضاد را بپرسیم: که اگر نمی توانستم در این مورد نگران باشم مجبور بودم چه کار کنم؟ مجبور بودم به چه روش دیگری متوسل شوم؟ اگر نگران نباشم با چه چیزی مواجه میشوم؟
این سوال ممکن است ما را سردرگم و غمگین کند. شاید لازم باشد با یک ایده عجیب روبرو شویم شاید چیز زیادی برای نگرانی وجود نداشته باشد، اما چیزهای زیادی برای «تأسف» وجود دارد. حالا ما نیاز داریم غم را جایگزین نگرانی کنیم این فکر اگرچه دشوار است اما امیدوار کننده است. وقتی جرأت «سوگواری» را به دست آورم آن وقت میتوانیم در مسیری قرار بگیریم که خیلی کمتر نگران باشیم
ANXIETY-AS-DENIAL
Published in :
The School of Life
ترجمه: سایت تداعی
@psychoanalysis_classical
گروه روانکاوی تداعی
اضطراب به مثابه انکار
اضطراب به مثابه راهی برای انکار ما انسانها همه، به اشکال مختلف، متخصصان «انکار» هستیم. بهطور گیجکنندهای، تشخیص برخی از اشکال انکار -و مقابله با آنها-
👍7👌1
از جمله بیمارانم، خانمی بود تقریباً به سن چهل که به اختلال و نوعی نا به سامانی در روش سخن گفتن دچار بود. این خانم که لکنت زبانش عجیب و شگفت بود، بدواً نمی شد تا علت و انگیزه یی جهت اختلالش جست و جو نمود و خود نیز یا نمی توانست و یا نمی خواست در این مورد كمک و یاری به من بدهد. اما سرانجام وضع روشن و آشکار گشت که گیرش زبان و لکنت این خانم دو علت و پدیده داشته است: نخست این كه يك بار از ترس آن که مبادا کودکش از خواب بیدار شود، سخت دم فروبسته بود، و مورد دوم به هنگامی که در یک روز توفانی که سوار کالسکه یی بوده و اسب آن رم کرده بوده است از سخن گفتن خودداری نموده بوده تا اسب ها بیشتر تحريك نشده و کار را مشکل تر نسازند، اينك با گفته ها و موارد و مثالی که گذشت میتوان نتیجه یی به دست آورده و برای حصول به مقصد و هدف، از این نتایج تعریف مجمل، ساده و تا اندازه ای قاطع بر گرفت و در آن علت و یا علل بروز علائم مرضی هیستری را روشن نمود به طور کلی و کوتاه میتوان گفت مبتلایان به هیستری و یا هيستريك ها از خاطرات گذشته دور و نزديك زندگی خود رنج میبرند و همین خاطرات و تأثرات است که در مواقعی خاص و بحرانی موجب پیدایش علائم مرضی و تظاهرات بیماری می شوند. نشانها و علائم مرضی که در این دسته از بیماران به ظهور و خودنمایی می پردازند، عبارت اند از خاطره ها، بقایای برخی از حوادث و صحنه هایی که بر اثر وضع مشخص خود روان را آزرده و جراحات روانی را در بیمار تولید نموده اند.
پیدایش روانکاوی
پیوند علائم هیستری با خاطرات
زیگموند فروید
@psychoanalysis_classical
پیدایش روانکاوی
پیوند علائم هیستری با خاطرات
زیگموند فروید
@psychoanalysis_classical
👍3❤1
Forwarded from Book_Reading Admin
خوانش آثار روانکاوی
📌تحلیل و تفسیر آثار روانکاوی
💎شروع ترم دوم از
پنجشنبه ۱۵ شهریور ماه
ساعت ۱۷تا۱۸:۳۰
آنلاین در گوگل میت
۴جلسه شامل خوانش اثر فروید
در مورد «نظریه ی عمومی نِورُزها »
📚از درس گفتارهای مقدماتی روانکاوی
مجموعه سخنرانی های پروفسور زیگموند فروید در دانشگاه وین از سال ۱۹۱۵ تا۱۹۱۷
💳هزینه ترم ۶۰۰ هزارتومان میباشد
جهت ثبتنام به ای دی زیر پیام دهید
@book_reading_admin
📌تحلیل و تفسیر آثار روانکاوی
💎شروع ترم دوم از
پنجشنبه ۱۵ شهریور ماه
ساعت ۱۷تا۱۸:۳۰
آنلاین در گوگل میت
۴جلسه شامل خوانش اثر فروید
در مورد «نظریه ی عمومی نِورُزها »
📚از درس گفتارهای مقدماتی روانکاوی
مجموعه سخنرانی های پروفسور زیگموند فروید در دانشگاه وین از سال ۱۹۱۵ تا۱۹۱۷
💳هزینه ترم ۶۰۰ هزارتومان میباشد
جهت ثبتنام به ای دی زیر پیام دهید
@book_reading_admin
❤1👍1